از استادیوم آزادی تا الگوریتم یوتیوب؛ پروندهی کامل مانوک خدابخشیان/
مانوک خدابخشیان کیست و چرا نامش اینقدر جستجو میشود؟
یک کلیپ کوتاه. صدایی خشدار و آرام، با لهجهای که نسل قدیم تلویزیون ایران آن را از دورانِ گزارشهای فوتبال به یاد میآورد. زیرنویس قرمزِ درشت: «پیشبینی شوکهکننده مانوک خدابخشیان درباره سرنوشت جنگ ایران و آمریکا». زیر آن، صدها کامنت. بعضی با تعجب مینویسند این مرد آینده را دیده بود، بعضی تاریخ دقیق فوت او را زیر سؤال میبرند، و عدهای هم صرفاً یک شکلک قلب یا شعله میگذارند.
به گزارش تابناک، این کلیپ های پیش بینی هیجان انگیز، گاهی برشی از یک مصاحبهی قدیمیتر که با زیرنویس و موسیقی تازه، برای رویدادِ امروز دوباره «کشف» شده است. تاریخ در عنوان ویدیو عوض میشود، سال ۱۳۹۵ به ۱۴۰۵ تبدیل میشود، اما فایل صوتی و تصویری همان است.
این الگو، بهتنهایی، نقطهی شروع خوبی است برای فهمیدن اینکه مانوک خدابخشیان، امروز که سالهاست در قید حیات نیست، چرا و چگونه به یکی از پرارجاعترین چهرههای فضای سیاسی فارسیزبان یوتیوب و شبکههای اجتماعی بدل شده است؛ چهرهای که نامش با واژهی «پیشبینی» گره خورده و عده ای بعد از هر رویداد سیاسی، کامنت می گدارند که "عمو مانوک! دقیقا این را گفته بود!"
پدیده مانوک خدابخشیان ، ارتباط مستقیمی با میزان فهم طیفی از ایرانیان از سیاست مدرن و حتی کلاسیک دارد، بازخوانی این تجربه می تواند گره های زیادی از سیاست ایرانی را باز کند.
مانوک خدابخشیان، امروز که سالهاست در قید حیات نیست، به یکی از پرارجاعترین چهرههای فضای سیاسی فارسیزبان یوتیوب و شبکههای اجتماعی بدل شده است و عده ای بعد از هر رویداد سیاسی، کامنت می گدارند که "عمو مانوک! دقیقا این را گفته بود!"
کافی است نام او را در نوار جستجوی یوتیوب تایپ کنید تا با فهرستی بلند از عناوینی مواجه شوید که همگی از یک الگوی بلاغی مشترک پیروی میکنند: «پیشبینی شوکهکننده»، «پیشگویی حیرتانگیز»، «پیشبینی دقیق»، «زمان تحقق پیشبینی فرا رسید».
هر یک از این کانالها، غالباً بدون اشارهی روشن به تاریخ اصلی مصاحبه، بدون ذکر منبع کامل برنامه، و بدون هیچ توضیحی دربارهی اینکه چند سال از انتشار نخستین آن گذشته، همان چند دقیقهی تکراری را با موسیقی زمینهی هیجانی و برشهای نمایشی، بازبستهبندی و منتشر میکنند.
برای بینندهای که برای نخستینبار با این محتوا مواجه میشود، هیچ نشانهای وجود ندارد که نشان دهد این سخنان مربوط به چه سالی بوده و چند بار پیش از این، با همین ادعا، اما با پسوند تاریخیِ متفاوت، منتشر شدهاند. همین ابهام زمانی، بهتنهایی، بخش بزرگی از قدرت اقناعی این کلیپها را توضیح میدهد.
از آبادان تا استودیوی تلویزیون ملی
مانوک خدابخشیان در ۱۵ مهر ۱۳۲۴ در آبادان به دنیا آمد؛ در خانوادهای ارمنیتبار، در شهری که در آن دوران یکی از کانونهای صنعت نفت و در عین حال یکی از چندفرهنگیترین شهرهای ایران بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دبیرستان رازی آبادان گذراند و سپس برای ادامهی تحصیل وارد دانشگاه اصفهان شد و در رشتهی ادبیات درس خواند.
این پیشینهی ادبی، بعدها در سبک روایت و کلام او، چه در تفسیر فوتبال و چه در تحلیل سیاسی، رد خود را باقی گذاشت؛ جملهبندیهای او معمولاً پرشاخوبرگ، تصویری و گاه اغراقآمیز بود، نه خشک و آماری. برخلاف مجریان اتوکشیده کلاسیک رادیو و تلویزیون!
پیشینهی ادبی، بعدها در سبک روایت و کلام مانوک خدابخشیان، چه در تفسیر فوتبال و چه در تحلیل سیاسی، رد خود را باقی گذاشت؛ جملهبندیهای او معمولاً پرشاخوبرگ، تصویری و گاه اغراقآمیز بود، نه خشک و آماری. برخلاف مجریان اتوکشیده کلاسیک رادیو و تلویزیون!
خدابخشیان کارش را در دههی پنجاه خورشیدی، در تلویزیون ملی ایران آغاز کرد. در دورانی که فوتبال تازه داشت بهعنوان یک رویداد رسانهای فراگیر در ایران جا میافتاد، او در کنار حبیبالله روشنزاده فعالیت میکرد؛ روشنزاده گزارشگر بود، خدابخشیان مفسر و کارشناس. این ترکیب، یکی از شناختهشدهترین دوگانههای رسانهی ورزشی پیش از انقلاب شد.
آنطور که در منابع مختلف آمده، دقت فنی خدابخشیان در تحلیل بازیها گاه بهقدری بالا بود که در برخی دیدارهای جام جهانی، تعویضهای احتمالیِ مربیان تیمها را از پیش پیشبینی میکرد و دقایقی بعد همان تعویض دقیقاً رخ میداد.
در سال ۱۳۵۳ که واحدهای ورزشی برای دو کانال تلویزیون ملی ایران شکل گرفت، مدیریت بخش ورزشی شبکهی دو به او سپرده شد. او همچنین مبتکر برنامهی «ورزش از نگاه دو» بود، برنامهای که بعدها، حتی پس از انقلاب هم برای مدتی ادامه یافت.
با کمی تسامح می توان مانوک خدابخشیان را در زمره محریانی چون مرحوم منوچهر نوذری، از جهت وسعت اطلاعات عمومی و محبوبیت و قابلیت های شومنی مقایسه کرد.
نکتهای که در روایت امروزی از خدابخشیان کمتر برجسته میشود این است: شهرت اولیهی او، شهرتی صرفاً ورزشی و رسانهای بود، نه سیاسی. او نه اقتصاددان بود، نه عالِم علوم سیاسی، نه پژوهشگر روابط بینالملل. تخصص رسمی و اثباتشدهی او تحلیل فنی فوتبال بود؛ مهارتی که، بهدرستی یا نادرستی، برای بخشی از مخاطبان بعدی او، به نوعی «اعتبار عمومی» تبدیل شد که بعدها به حوزهی کاملاً متفاوتِ تحلیل سیاسی هم تسری پیدا کرد.
سبک کاری خدابخشیان در دوران فوتبالش، خود نکتهای درخور توجه است. مفسران آن دوران، برخلاف گزارشگری که صرفاً روند بازی را روایت میکند، وظیفه داشتند پیش از شروع مسابقه و در حین آن، دربارهی آرایش تاکتیکی تیمها، نقاط ضعف مدافعان و احتمال تعویض بازیکنان صحبت کنند.
خدابخشیان در این کار، به گفتهی همکاران و مخاطبان آن دوره، بهطور غیرمعمولی دقیق عمل میکرد؛ او پیش از هر مسابقه وقتی ایتترنتی هم در کار نبود، ساعتها دربارهی سابقهی بازیکنان و مربیان مطالعه میکرد و همین پشتوانهی اطلاعاتی بود که به تحلیلهای او در چشم مخاطب، رنگی از دقت علمی میبخشید.
این تصویر از یک کارشناسِ زحمتکش و مطلع، در حافظهی جمعی نسلی که در دههی پنجاه کودک یا نوجوان بود، به شکل یک اعتبار پایدار باقی ماند؛ اعتباری که، سالها بعد و در حوزهای کاملاً متفاوت، بدون آنکه شواهد مشابهی از دقت و پشتوانهی پژوهشی در تحلیل سیاسی او وجود داشته باشد، به همان شکل به یاد مخاطبان قدیمیاش زنده شد.
مهاجرت و ورود به میدان سیاست
در تیر ۱۳۵۷، درست در آستانهی پیروزی انقلاب ، خدابخشیان برای ادامهی تحصیل در رشتهی وسایل ارتباط جمعی راهی دانشگاه مینهسوتا در آمریکا شد. این نقطه، مرز میان دو زندگی حرفهای او بود.
با استقرار در آمریکا و دگرگونیهای بنیادین ایران پس از انقلاب، او دیگر به تلویزیون ملی داخل کشور بازنگشت و رفتهرفته، در کنار فعالیتهای رسانهای مرتبط با ورزش، وارد فضای رسانههای فارسیزبان برونمرزی شد؛ فضایی که در دهههای بعد با گسترش ماهواره و سپس اینترنت، شبکهای پرشمار از برنامههای سیاسی، گفتگومحور و مناظرهای را در بر میگرفت.
با استقرار مانوک خدابخشیان در آمریکا و دگرگونیهای بنیادین ایران پس از انقلاب، او دیگر به تلویزیون ملی داخل کشور بازنگشت و رفتهرفته، در کنار فعالیتهای رسانهای مرتبط با ورزش، وارد فضای رسانههای فارسیزبان برونمرزی شد
برای فهم این تحول، باید به بافت گستردهتر رسانههای فارسیزبان برونمرزی توجه کرد. از اواخر دههی ۱۹۸۰ میلادی، با تمرکز جمعیت قابلتوجهی از مهاجران ایرانی در لسآنجلس، شبکهای از ایستگاههای تلویزیونی و رادیویی کوچک شکل گرفت که برنامههای خود را از طریق ماهواره به سراسر جهان و از جمله به داخل ایران میفرستادند.
این شبکهها، برخلاف رسانههای رسمی و بزرگ بینالمللی، معمولاً بودجهی محدود، ساختار تحریریهی کوچک و گاه فاقد آموزش حرفهای روزنامهنگاری داشتند؛ در نتیجه، مرز میان برنامهی سرگرمی، گفتگوی خانوادگی و تحلیل سیاسی در آنها اغلب کمرنگ بود.
در چنین بستری، چهرههای آشنا از دوران پیش از انقلاب، از خواننده و بازیگر گرفته تا مجری و مفسر ورزشی، بهسرعت راه خود را به میزگردهای سیاسی باز کردند؛ نه لزوماً به دلیل تخصص تازهای که کسب کرده بودند، بلکه به این دلیل که برای تهیهکنندگان این شبکهها، جذابیت رسانهای و آشنایی چهره برای مخاطب، اهمیتی همتراز یا حتی بیشتر از تخصص موضوعی داشت. مانوک خدابخشیان دقیقاً در همین بستر بود که از یک کارشناس فوتبال به یک میهمان ثابت برنامههای سیاسی-گفتگومحور بدل شد؛ مسیری که برای دههها بعد، الگویی تکرارشونده برای چهرههای مشابه باقی ماند.
او در این فضا بهتدریج نقشی تازه یافت: مفسر و تحلیلگر سیاسی. یکی از برجستهترین و پرارجاعترین لحظات این دوران، مناظرهی او با صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در برنامهای در شبکهی صدای آمریکا (VOA) بود؛ مناظرهای که در آن خدابخشیان دیدگاه خود را دربارهی انقلاب ۱۳۵۷ مطرح کرد و در برابر آن، زیباکلام از موضعی متفاوت و محتاطتر دربارهی تحولات تاریخی ایران سخن گفت.
این کلیپ، سالها بعد و بهویژه پس از درگذشت خدابخشیان، بارها بازنشر شد و به یکی از پرمشاهدهترین اسناد ویدیویی در حافظهی جمعی بخشی از کاربران فارسیزبان یوتیوب تبدیل شده است.
مانوک خدابخشیان در ۱۵ شهریور ۱۳۹۸ (سپتامبر ۲۰۱۹)، پس از یک حملهی قلبی و سکتهی مغزی، در آمریکا درگذشت.
نکتهی مهم اینجاست: تولید محتوای وایرال دربارهی «پیشبینیهای» او، نه در دوران حیاتش، بلکه عمدتاً در سالهای پس از مرگ او و بهویژه از حدود ۱۴۰۲ به بعد، همزمان با تشدید تنشهای ایران با اسرائیل و آمریکا، جنگ دوازدهروزه، و تحولات ونزوئلا، بهشکل انفجاری گسترش یافته است. به بیان دیگر، محبوبیتِ کنونیِ او در مقام «پیشگوی سیاسی»، پدیدهای پسامرگ است؛ محصول بازخوانی و بازچینشِ آرشیوی صوتی-تصویری در بستر رویدادهای تازه، نه محصول تحلیلهای تازهی خودِ او.
مانوک خدابخشیان به چه معروف است؟ آناتومی یک «پیشبینی»
اگر عناوین دهها ویدیوی پرمخاطبی را که در سالهای اخیر با نام او منتشر شده کنار هم بگذاریم، یک الگوی مشترک و تکرارشونده پدیدار میشود. خدابخشیان، در طول سالها مصاحبه و گفتوگو، چند مضمون کلی را بارها تکرار کرده بود:
نخست، این باور که نظام جمهوری اسلامی سرانجام سرنگون خواهد شد(!) و ارجاع مکرر به مفهوم حقوقی-سیاسی «مسئولیت حمایت» یا R۲P (Responsibility to Protect)، دکترینی در حقوق بینالملل که به مداخلهی نظامی یا سیاسی جامعهی جهانی در کشورهایی با حکومتهای اقتدارگرا مربوط میشود؛ خدابخشیان بارها این مفهوم را بهعنوان کلید توضیح آیندهی سیاسی ایران به کار برد.
نکتهی مهم اینجاست: تولید محتوای وایرال دربارهی «پیشبینیهای» او، نه در دوران حیاتش، بلکه عمدتاً در سالهای پس از مرگ او بهشکل انفجاری گسترش یافته است. به بیان دیگر، محبوبیتِ کنونیِ او در مقام «پیشگوی سیاسی»، پدیدهای پسامرگ است؛ محصول بازخوانی و بازچینشِ آرشیوی صوتی-تصویری در بستر رویدادهای تازه، نه محصول تحلیلهای تازهی خودِ او.
در واقع می توان گفت مانوک خدابخشیان برای سرگرمی مخاطبان "شوهر عمه ای!" و نوستالوژیک زده که پای تلویزیون های فارسی زبان نشسته بودند، آرزو اندیشی را با چاشنی سرگرمی و هیجان درهم می آمیخت و خوراکی تند و تیز و آب دهان راه انداز! برای مخاطبان عصبانی پخت و پز می کرد و در این کار بی تعارف، مهارتی غیرقابل انکار داشت.
نکتهی کلیدی در فهم این پدیده، ماهیت این پیشبینیها است: بیشتر آنها به شکلی کلیگو، غیرقابلابطال و فاقد چارچوب زمانی دقیق بیان شدهاند.
جملههایی مانند «این حکومت روزهای پایانی خود را میگذراند» یا «آمریکا برنامهای برای این منطقه دارد» چنان کشدار و چندپهلو هستند که تقریباً هر رویداد سیاسی بعدی، از تحریم گرفته تا جنگ، از مذاکره گرفته تا اعتراضات خیابانی، میتواند بهعنوان «تحقق» آنها بازخوانی شود. این ویژگی، از نظر روششناسی، دقیقاً همان الگویی است که در نقد تاریخی طالعبینی و فالگیری هم مطرح میشود: هرچه پیشگویی مبهمتر باشد، احتمال یافتن مصداقی برای آن در آینده بیشتر است.
طیف مخاطبان: چه کسانی خدابخشیان را دنبال میکنند؟
مخاطبان محتوای «پیشبینیهای مانوک خدابخشیان» را میتوان دستکم به چند گروه همپوشان تقسیم کرد. گروه نخست، نسل مسنتر ایرانیانِ داخل و خارج از کشور هستند که خدابخشیان را از دوران تفسیر فوتبالِ پیش از انقلاب به یاد میآورند و به همین دلیل، نوعی آشنایی و اعتماد عاطفی پیشین نسبت به صدا و چهرهی او دارند؛ اعتمادی که ریشه در نوستالژی رسانهای دارد، نه در ارزیابی صلاحیت تحلیل سیاسی او.
گروه دوم، بخشی از مخاطبان اپوزیسیون رادیکال و ضدجمهوری اسلامی در فضای مجازیاند که بهطور کلی به روایتهای «سقوط قریبالوقوع نظام» و «مداخلهی قدرتهای بزرگ» تمایل دارند؛ برای این گروه، خدابخشیان نه بهعنوان یک تحلیلگر مستقل، بلکه بهعنوان یک صدای تأییدکنندهی باورهای از پیش موجودشان عمل میکند. گروه سوم را میتوان کاربران عمومیتر و کنجکاوتری دانست که از طریق الگوریتمهای پیشنهادی یوتیوب و اینستاگرام، بدون شناخت قبلی از خدابخشیان، صرفاً به دلیل عنوانهای اغراقآمیز و تصویر بندانگشتیِ پرتنش این ویدیوها جذب میشوند.
آنچه این سه گروه را به هم پیوند میدهد، فارغ از پیشینهی سیاسیشان، یک نیاز مشترک روانی-اجتماعی است: نیاز به معنا بخشیدن به وضعیتی که از نظر بسیاری از ایرانیان، چه در داخل و چه در تبعید، بهشدت غیرقابلپیشبینی، فرساینده و ادامهدار به نظر میرسد. در چنین شرایطی، صدای مطمئنی که میگوید «این وضعیت تمام خواهد شد، و من سالها پیش این را گفته بودم»، حتی اگر از نظر روششناختی سست باشد، کارکردی تسکیندهنده دارد.
به این سه گروه میتوان گروه چهارمی را هم افزود که کمتر مورد توجه قرار میگیرد: کاربرانی که خودشان چندان به محتوای این کلیپها باور ندارند، اما آنها را بهعنوان یک نوع سرگرمی نوستالژیک یا حتی طنزآمیز تماشا و بازنشر میکنند؛ برای این گروه، لهجه و سبک بیان خاص خدابخشیان، صرفنظر از محتوای سیاسی گفتههایش، خود موضوعی جذاب برای یادآوری یک دوران رسانهای گذشته است. حضور این گروه چهارم، آماردهی دقیق دربارهی میزان «باور واقعی» به این پیشبینیها را دشوار میکند؛ بازدید بالا یا کامنتهای فراوان زیر یک ویدیو، لزوماً به معنای پذیرش محتوای آن نیست، اما در عین حال، حتی تماشای طنزآمیز و کنایهآمیز هم به گسترش بیشتر این کلیپها در الگوریتم توصیهی محتوا کمک میکند؛ به بیان دیگر، از منظر سازوکار انتشار، شکاکیت و باورمندی، هر دو به یک اندازه به چرخهی وایرالشدن دامن میزنند.
آیا این تحلیلها را میتوان «خرافهی سیاسی» نامید؟
پاسخ به این پرسش به تعریفی بازمیگردد که از «خرافهی سیاسی» در نظر بگیریم. اگر خرافه را باوری بدانیم که بر پایهی دلیل تجربی و روششناسی قابلبررسی استوار نیست، بلکه بر اقتدار شخصی، تکرار، و نیاز عاطفی مخاطب تکیه دارد، آنگاه بسیاری از ویژگیهای پدیدهی «پیشبینیهای خدابخشیان» با این تعریف همخوانی دارد. چند شاهد در این زمینه قابلذکر است.
مانوک خدابخشیان برای سرگرمی مخاطبان "شوهر عمه ای!" و نوستالوژیک زده که پای تلویزیون های فارسی زبان نشسته بودند، آرزو اندیشی را با چاشنی سرگرمی و هیجان درهم می آمیخت و خوراکی تند و تیز و آب دهان راه انداز! برای مخاطبان عصبانی پخت و پز می کرد و در این کار بی تعارف، مهارتی غیرقابل انکار داشت
نخست، غیرقابلابطال بودن گزارهها. یک ادعای علمی یا تحلیلی جدی باید بهگونهای صورتبندی شود که بتوان، دستکم در اصل، آن را نادرست هم ارزیابی کرد. وقتی گفته میشود «این حکومت بهزودی سقوط میکند» بدون تعیین بازهی زمانی، این گزاره عملاً هرگز بهطور قطعی ابطال نمیشود؛ فقط میتوان مدام آن را به آینده موکول کرد.
دوم، بازتفسیر انتخابی رویدادها؛ رویدادهایی که با روایتِ «سقوط قریبالوقوع» همخوانی دارند برجسته و بازنشر میشوند (مثلاً تنش نظامی یا تحریم تازه)، در حالیکه رویدادهایی که این روایت را نقض میکنند (مثلاً برگزاری بیدردسر یک انتخابات یا تثبیت نسبی اوضاع پس از یک بحران) نادیده گرفته میشوند.
سوم، اقتدار مبتنی بر شخصیت و نه بر شواهد؛ استدلال محوری در بسیاری از این ویدیوها این نیست که «فلان داده یا فلان روند نشان میدهد»، بلکه این است که «مانوک خدابخشیان این را گفته بود»، گویی خودِ گوینده، صرفنظر از صحت گزاره، ضامن اعتبار آن است.
او را به کانون یک پدیدهی شبهخرافی تبدیل کرده، کمتر محصول ادعاهای خودِ او و بیشتر محصول شیوهی مصرف و بازتولید سخنانش توسط دیگران، پس از مرگ او، است. به بیان دقیقتر، این خودِ خدابخشیان نبود که خویش را نوستراداموس ایرانی نامید؛ این عنوان را کانالهای یوتیوبی، صفحات اینستاگرامی و تلگرامی، سالها پس از درگذشت او، بر پیکرهی آرشیوی صدای او نشاندند.
فهرستی از پیشبینیهای تحققنیافته یا نامعین
بررسی عناوین و محتوای دهها ویدیوی منتسب به خدابخشیان، الگوی روشنی از پیشبینیهای تکرارشونده و تاکنون تحققنیافته را نشان میدهد.
نمونهی نخست، پیشبینی سقوط جمهوری اسلامی «تا سال ۲۰۲۵» است؛ ادعایی که در چندین کلیپ با همین قالب زمانی بازنشر شد. با فرارسیدن سال ۲۰۲۵ و عدم تحقق آن، همان روایت، بدون هیچ توضیحی دربارهی خطای پیشین، با تاریخ تازهی «۲۰۲۶» دوباره منتشر شد؛ نمونهای کلاسیک از آنچه در ادبیات نقد پیشگوییهای آخرالزمانی «جابهجایی تاریخ ناکام» نامیده میشود، یعنی وقتی تاریخ اعلامشده برای یک رویداد بزرگ فرا میرسد و رویداد رخ نمیدهد، پیروان و ناشران محتوا بهجای بازبینی در اصل ادعا، صرفاً تاریخ را به جلو میکشند.
نمونههای همسو: سید محمد حسینی و «ریاستارت»
برای فهم بهتر جایگاه خدابخشیان در طیف وسیعتری از چهرههای مشابه، مقایسه با دو نمونهی دیگر روشنگر است. نخست، سید محمد حسینی، مجری پیشین صداوسیمای جمهوری اسلامی که تا سال ۱۳۸۹ اجرای برنامههای سرگرمی و مسابقهای را برعهده داشت، از جمله برنامهی پرمخاطب «مسابقهی بزرگ» که به گفتهی برخی منابع، پربینندهترین برنامه از نوع خود در تاریخ تلویزیون ایران بود. او در سال ۱۳۹۰ به آمریکا مهاجرت کرد، ابتدا در حاشیهی جنبش سبز قرار گرفت، و در ادامه بنیانگذار حرکتی مخرب و آنارشیستی موسوم به «ریاستارت» شد.
مسیر حسینی، از جهاتی، آینهی وارونهی مسیر خدابخشیان است: هر دو، شهرت اولیهی خود را در ژانرهای غیرسیاسیِ رسانه (فوتبال در یک مورد، سرگرمی و مسابقه در دیگری) کسب کردند؛ هر دو پس از مهاجرت، بهطور ناگهانی و بدون پیشینهی تخصصیِ رسمی در علوم سیاسی، به چهرههای تحلیلگر یا رهبر سیاسی بدل شدند؛ و هر دو مخاطبانی یافتند که پیش از هر چیز بر پایهی آشنایی رسانهای پیشین با آنها ارتباط برقرار کردند.
اما تفاوت مهمی هم وجود دارد: حسینی، برخلاف خدابخشیان، از موضع رهبری یک جریان با ادعاهای نجاتبخشانه سخن میگوید و پیروان او را به اقدامهای مشخص، از جمله آنچه گزارشهای مستقل «چالشهای» تخریب اماکن عمومی، بانکها و حتی مساجد خواندهاند، فرامیخواند. ، حسینی مدعی شده حامیانش دهها مسجد، صدها شعبهی بانک و دهها پایگاه بسیج را هدف قرار دادهاند؛ ادعایی که نهادهای مدنی و پژوهشگران حوزهی جنبشهای اجتماعی نسبت به آثار مخرب آن بر اعتماد عمومی به اعتراضات مسالمتآمیز هشدار دادهاند. حسینی همچنین در گفتارهای خود از زبانی با بار نجاتبخشانه و گاه پیشگویانه استفاده میکند و تاریخهای نمادین (از جمله ارجاع به سالهای دور در تقویم) را برای وعدهی سرنگونی نظام به کار میبرد؛ الگویی که آن را بهوضوح در طیف جنبشهای آخرالزمانی و نه صرفاً تحلیل سیاسی قرار میدهد.
نمونهی افراطیتر: ابراهیم میرزایی و «سازمان علم حق و عدالت»
نمونهی دوم، ابراهیم میرزایی است؛ افسر پیشین ارتش شاهنشاهی، بنیانگذار سبک رزمی «کونگفو توآ»، و بنیانگذار جریانی موسوم به «سازمان علم حق و عدالت». میرزایی در ۱۱ مهر ۱۳۱۸ در گرگان به دنیا آمد؛ پس از دورهی افسری و خدمت در گارد جاویدان شاه، در دههی ۱۳۵۰ سبک رزمی خود را ارائه کرد و «دانشکدهی انشاء تن و روان» را بنیان گذاشت، نهادی که در همان دوران پیش از انقلاب، به دستور مقامات وقت تعطیل شد.
نمونهی دوم، ابراهیم میرزایی است؛ افسر پیشین ارتش شاهنشاهی، بنیانگذار سبک رزمی «کونگفو توآ»،که بعد از مشهور شدن تصمیم گرفت از شهرت خود در عالم سیاست هم بهره ای ببرد.
آنچه میرزایی را از خدابخشیان و حتی از حسینی متمایز میکند، سطح ادعای اوست. او در مقاطعی از زندگی خود مدعی شد که امام زمان یا حتی پیامبری جدید است؛ لقبهایی مانند «منجی عالم بشریت»، «مصلح» و «راهبر الهادی الحفیظ» برای او به کار رفت. هواداران او را در قامت نجاتدهندهی یگانهی ایران میدیدند، در حالیکه منتقدان و پژوهشگران حوزهی فرقهها، جریان او را دارای باورهای خرافی و حتی الحادی یا مشرکانه توصیف کردهاند. جالب توجه است که به گفتهی برخی تحلیلگران، از حدود سال ۱۳۷۸ به بعد هیچ تصویر تازهای از میرزایی منتشر نشد، وضعیتی که برخی را به این گمانهزنی رساند که او سالها پیش از مرگ رسمیاش درگذشته و سازمانش بهطور پنهانی توسط افراد دیگری اداره میشده است؛ گمانهزنیای که خود بازتابی از همان فضای رازآلود و غیرقابلراستیآزماییِ حاکم بر این جریانهاست. میرزایی سرانجام در ۲۴ آبان ۱۴۰۴ درگذشت؛ اما جریان فکری او، مشابه آنچه دربارهی خدابخشیان دیدیم، در فضای مجازی و در میان برخی جوانان همچنان بازتولید میشود.
اقتصاد کلیک: چه کسانی از این کلیپها سود میبرند؟
پیش از ورود به تحلیل جامعهشناختی، توجه به بُعد اقتصادیِ این پدیده ضروری است. بخش بزرگی از کانالهایی که کلیپهای «پیشبینی خدابخشیان» را بازنشر میکنند، کانالهایی کوچک و ناشناساند که هویت مدیرانشان روشن نیست و در بسیاری موارد، محتوای اصلی آنها صرفاً همین نوع بازچینیِ آرشیوی است، نه تولید تحلیل تازه. این کانالها از سازوکار درآمدزایی یوتیوب، یعنی تبلیغات پیش از پخش و درونمتنی، بهره میبرند؛ و از آنجا که هزینهی تولید محتوای آنها تقریباً صفر است (تنها به یک فایل صوتی-تصویری قدیمی، یک نرمافزار سادهی ویرایش، و یک عنوان اغراقآمیز نیاز دارند)، حتی بازدید نسبتاً کم هم برای این کانالها بهصرفه است.
این واقعیتِ اقتصادی، یک انگیزهی ساختاری برای تشدید اغراق در عنوانها ایجاد میکند.، آنچه در ظاهر یک روایت خودجوش و مردمی به نظر میرسد، در عمل، تا حد زیادی محصول یک سازوکار اقتصادیِ کاملاً قابلپیشبینی است: تولید کمهزینه، عنوان پرهیجان، و بهرهبرداری از آرشیوی که دیگر صاحب آن نمیتواند دربارهی نحوهی استفاده از صدا و تصویرش اعتراضی مطرح کند.
چرا این الگو تکرار میشود؟ چند نکتهی جامعهشناختی
قرار گرفتن این سه چهره در کنار هم، الگویی ساختاری را آشکار میکند که فراتر از ویژگیهای شخصی هر یک از آنهاست. نخستین نکته، نقش رسانههای اجتماعی و منطق الگوریتمی آنهاست. پژوهشهای ایرانی در حوزهی جامعهشناسی ارتباطات، از جمله مطالعاتی که تأثیر شبکههای اجتماعی مجازی را بر رفتار سیاسی شهروندان ایران در دههی اخیر بررسی کردهاند، بر این نکته تأکید دارند که فضای مجازی، برخلاف رسانههای سنتی، امکان دور زدن دروازهبانیِ خبری و تخصصیِ نهادهای رسمی را فراهم کرده است. در چنین فضایی، محتوایی که هیجان، تعلیق و وعدهی قطعیت ایجاد میکند (نظیر «پیشبینیِ بهحقیقتپیوسته»)، بهطور طبیعی بازدید و تعامل بیشتری نسبت به تحلیل محتاطانه و مشروط جلب میکند؛ و از آنجا که سازوکارهای توصیهی محتوا در پلتفرمهایی مانند یوتیوب بر پایهی بیشینهسازی زمان تماشا طراحی شدهاند، این نوع محتوا بهطور ساختاری نسبت به تحلیل آکادمیک یا خبری متعارف، از مزیت انتشار برخوردار است.
فقر تحلیل و آلودگی تحلیل های سیاسی به سوگیری های شدید عاطفی و جناحی، یکی از دلایل بروز پدیده های از این دست است.
دومین نکته، به وضعیت روانی-اجتماعیِ بخشی از مخاطبان بازمیگردد که سالهاست در انتظار تغییری بنیادین در وضعیت سیاسی ایران هستند، اما این تغییر بارها به تعویق افتاده یا به شکلی متفاوت از انتظارشان رخ داده است. در روانشناسی اجتماعی، این حالت را میتوان در چارچوب مفهوم «انتظار طولانیمدت بدون افق روشن» فهمید؛ در چنین شرایطی، روایتهایی که به این انتظار یک افق زمانیِ نزدیک و قطعی میبخشند (حتی اگر مکرراً نقض شوند)، برای بخشی از مخاطبان کارکردی تسکینی و امیدبخش مییابند، فارغ از دقت واقعی آنها.
سومین نکته، خطای شناختیِ شناختهشدهای است که در روانشناسی «تورش تاییدجویی» نامیده میشود: انسانها تمایل دارند اطلاعاتی را که با باورهای پیشینشان همخوانی دارد بیشتر به یاد بیاورند، بازنشر کنند و باورپذیر بدانند، و اطلاعات ناهمخوان را نادیده بگیرند یا کماهمیت جلوه دهند. وقتی مخاطبی از پیش باور دارد که سرنگونی جمهوری اسلامی نزدیک است، یک ویدیوی قدیمی که همین باور را «تأیید» میکند، بهسادگی بازنشر میشود؛ در حالیکه دهها پیشبینی مشابه که تاکنون محقق نشدهاند، به دلیل همان تورش شناختی، عملاً از حافظهی جمعی کاربران پاک میشوند.
چهارمین نکته، به رابطهی پاراسوشیال میان مخاطب و چهرهی رسانهای مربوط است؛ مفهومی که در مطالعات ارتباطات برای توصیف نوعی پیوند یکطرفهی عاطفی میان مخاطب و یک چهرهی رسانهای آشنا به کار میرود. برای نسلی که خدابخشیان را سالها از تلویزیون میشناخت، صدای او حامل نوعی اعتماد و صمیمیت پیشینی است که مستقل از محتوای واقعی گفتههایش عمل میکند؛ به بیان دیگر، مخاطب به شخص اعتماد میکند، نه لزوماً به روش تحلیل او.
پنجمین نکته، ویژگیِ خاص وضعیت دیاسپورای ایرانی است. بخش قابلتوجهی از تولید و بازنشر این محتوا در میان ایرانیان خارج از کشور رخ میدهد؛ جامعهای که از یکسو از فاصلهی جغرافیایی و محدودیت دسترسی مستقیم به رویدادهای داخل ایران رنج میبرد، و از سوی دیگر، به دلیل همین فاصله، کمتر در معرض بازخورد فوری و اصلاحیِ واقعیت میدانی قرار دارد. این ترکیب، بستر مناسبی برای بقای طولانیمدت روایتهای ابطالنشده فراهم میکند.
فضای مجازی سیاسی ایران در قالب آنچه در ادبیات سیاستگذاری «مسئلهی بدخیم» یا wicked problem نامیده میشود صورتبندی می شود؛ مفهومی که به مسائل پیچیده، بدون راهحل ساده و با بازخوردهای غیرخطی اشاره دارد، و رویکردهای سنتی و اقتدارگرایانه برای مواجهه با آن را ناکارآمد میداند.
ماجرای مانوک خدابخشیان را نمیتوان صرفاً بهعنوان یک شوخی بیضرر اینترنتی یا یک نوستالژی بیآزار کنار گذاشت. وقتی میلیونها بازدید، طی سالهای متمادی، حول محور ادعاهایی شکل میگیرد که هرگز تحقق نیافتهاند، اما همچنان با همان قطعیت روز نخست بازتولید میشوند، آنچه در واقع شکل میگیرد، یک زیرساخت موازی برای فهم سیاست است؛ زیرساختی که، برای بخشی از مخاطبان، ممکن است در کنار یا حتی بهجای تحلیل مستند و روزنامهنگاری حرفهای بنشیند.
شناخت دقیق این پدیده، نه به قصد تحقیر مخاطبان آن، بلکه برای فهم بهتر سازوکارهای شکلگیری باور جمعی در دوران فروپاشی نسبی اقتدار رسانهای سنتی، ارزشمند است؛، احتمال دارد در ادامه این فهم موازی و غیر طبیغی از سیاست،آرزواندیشی و جواب های یک خطی به سئوالات پییچیده و البته سودای کلیک، سوداگران سیاست مانوک خدابخشیان را این بار به کمک هوش مصنوعی دوباره به تحلیل و پیش بینی سیاست ایرانی بنشیند!/ کمال رامه
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۲۶
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲۷
باشه قبول.....
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۳:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
صندوق رای صندوق بیمه کشور است.
ناشناس
| ۱۳:۲۸ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
صندوق رای!؟
ناشناس
| ۱۶:۳۲ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
از نظر شما همه عالم کارشون گفتارشون اشتباه هست فقط شما و تلویزوین شما هرچه میگه درسته بر عمو برو عمو خدا روزیتو جای دیگه حواله بده
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۳:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
ناشناس
| ۱۳:۳۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
پول مزدوری!؟
شما به فکر آخرتت باش، با همین افکار هم زندگی کن
ناشناس
| ۱۶:۵۱ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۳:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
ناشناس
| ۱۴:۵۳ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۷:۳۴ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
پاسخ ها
ناشناس
| ۲۲:۳۹ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۷:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۶/۱۴
Poll
با کدام نرخ بنزین موافقید؟
