وداع امام حسین (ع) و مسلم؛ امید دارم من و تو در مقام شهیدان باشیم!

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، ۹ ذیحجه روز عرفه است که حاجیان در صحرای عرفات مشغول اجرای بخشی از عبادات حج میشوند. روز عرفه همچنین روزی است که مسلم بن عقیل سفیر امام حسین (ع) بهسوی مردم کوفه در اینشهر به شهادت رسید.
روز عرفه سال گذشته بود که مطلب «مکالمه سفیر امام حسین (ع) با ابنزیاد پیش از شهادت/تو به شرابخواری سزاوارتری!» را منتشر کردیم و حالا در اینروز، بخش دیگری از تاریخ عاشورا و مقتل حضرت مسلم (ع) را مرور میکنیم.
اینبخش از مقتل سفیر امام حسین (ع) به زمان رسیدن نامههای بسیار کوفیان به ایشان مبنی بر دعوت او به کوفه است. امام حسین (ع) پس از اینماجرا و رسیدن دعوتنامههای بسیار، مسلم (ع) را بهعنوان سفیر و امین خود به کوفه فرستاد تا از راستی و درستی دعوت کوفیان اطمینان پیدا کند.
***
چون نامه کوفیان از حد گذشت و حجت تمام شد، لاجرم حسین (ع) بر حسب تکلیف، تصمیم گرفت پاسخ نامهها را بدهد. پس برخاست و دو رکعت نماز بین رکن و مقام گذاشت و از خداوند بلندمرتبه طلب خیر کرد و نامهای به اینمضمون در جواب کوفیان نوشت: «بسمالله الرحمن الرحیم. این نامهای است از حسین بن علی به سوی گروه مسلمانان و مومنان کوفه. اما بعد، بهدرستی که هانی و سعید آخرکس بودند که از فرستادگان شما رسیدند و نامههای شما را رساندند. رسولان بسیار و نامههای بیشمار از شما به من رسید؛ بر مضامین همه آنها اطلاع یافتم و حاصل جمیع آنها این بود که ما امامی نداریم بهزودی به نزد ما بیا شاید که حق تعالی ما را به برکت تو هدایت کند.
اینک به سوی شما مسلم بن عقیل، برادر و پسرعم و ثقه اهل بیت خویش را میفرستم. پس اگر برای من بنویسد که رای عقلا و دانایان و اشراف شما بر آنچه در نامهها درج کرده بودید یکی است، همانا بهزودی بهسوی شما خواهم آمد انشاالله. پس قسم به جان خودم که امام نیست مگر آنکسی که حکم کند در میان مردم به کتاب خدا و قیام نماید در میان مردم به عدالت و قدم از جاده شریعت مقدس بیرون نگذارد و مردم را بر دین حق راهنما باشد. والسلام.»
پس حسین (ع) پسرعمش مسلم بن عقیل را که به وفور عقل و علم و تدبیر و صلاح و سداد و شجاعت ممتاز بود، طلبید و فرمود: «ای عموزاده، بر آنم که تو را به کوفه بفرستم تا از حال کوفیان آگاه شوی. پس تقوی و پرهیزکاری پیشه کن و امر خویش از دشمنان و بدخواهان پنهان کن و حسن تدبیر و لطف و مدارا در کار خویش به کار بند. چون به کوفه رسیدی بر مطمپنترین افراد وارد شو و اگر اهل کوفه بر بیعت من متفق بودند، حقیقت حال را به شتاب برای من بنویس.»
پس یکدیگر را در آغوش گرفتند و گریستند و حسین (ع) در آنحال گفت: «آنچه خدا برای تو میپسندد و به آن راضی است، روا خواهد داشت. من امید دارم که من و تو در مقام شهیدان باشیم.»
حسین (ع) قیس بن مسهر صیداوی و عماره بن عبدالله سلولی و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی را همراه مسلم بن عقیل به کوفه فرستاد.
مسلم بن عقیل (ع) آنحضرت را وداع کرده و در نیمه ماه رمضان با همراهانش از مکه بیرون رفت تا به مدینه رسید. در مسجد مدینه نماز خواند و مضجع حضرت رسالت را دیدار کرده به خانه خود رفت و اهل و عشیرت خود را دیدار کرده و آنها را وداع کرد. چراکه در دل این اندیشه داشت که شاید این آخرین وداع با حرم نبوی و بنیهاشمیان باشد.
مسلم بن عقیل و همراهانش با دو راهنما از قبیله قیس به سوی کوفه رفتند. در بین راه راهنمایان راه را گم کرده و آبی که با خود برداشته بودند به آخر رسید و تشنگی بر ایشان غلبه کرد تا آنکه آن دو راهنما هلاک شدند.
جناب مسلم و همراهان به منزل خَبث رسیدند و با مشقت بسیار خود را به قریه مضیق رساندند و تشنگی خود را فرو نشاندند. مسلم بن عقیل از آنجا نامهای برای حسین (ع) به اینمضمون نوشت:
«اما بعد من از مدینه با دو تن راهنما به کوفه رهسپار شدم، آن دو از راه کناره گرفته و راه را گم کردند و تشنگی بر ایشان سخت شد و چیزی نگذشت که جان سپردند و ما همچنان رفتیم و جز رمقی مختصر برای ما نمانده بود تا به آبی در مضیق رسیدیم. من این راه را به واسطه این جریانات به فال بد گرفتم. پس اگر ممکن است مرا از رفتن بدین راه معذور و معاف بدار. والسلام.»
مسلم بن عقیل (ع) نامه را به قیس بن مسهر داد تا به حسین (ع) برساند. حسین (ع) چون نامه را خواند استعفای مسلم را قبول نفرموده و در پاسخ نامه نوشت: «اما بعد، ميترسم چیزی تو را وادار بر ارسال استعفانامه و امتناع از رفتن به راهی که تو رهسپار آن کردم، نکرده مگر خوف، پس به آن راهی که تو را فرستادهام برو و اندیشناک مباش. والسلام.»
چون قیس بن مسهر صیداوی نامه حسین (ع) را به مسلم بن عقیل رساند آنجناب نامه را خواند و گفت: «اما اینکه ترسیده باشم هرگز!»
پس همراه قیس بن مسهر صیداوی و عماره بن عبدالله سلولی و عبدالرحمن بن عبدالله ارحبی به راه خود ادامه دادند.
مسلم بن عقیل همراه یارانش، پنجم شوال وارد کوفه شدند و به خانه مختار بن ابیعبیده ثقفی رفتند. وقتی مسلم وارد منزل مختار شد، مختار با او بیعت کرد و مردم را نیز برای بیعت با فرستاده حسین (ع) دعوت کرد. مردم کوفه از شنیدن ورود مسلم بن عقیل اظهار مسرت کردند و فوج فوج به خدمت او آمده و آنجناب نامه حسین (ع) را برای مردم میخواند. مردم نیز از شنیدن نامه حسین (ع) میگریستند و با سفیر آنحضرت بیعت میکردند.
میان آنجماعت، عابس بن ابی شبیب شاکری برخاست و حمد ثنای الهی به جای آورد و به مسلم گفت: «من خبر نمیدهم شما را از مردم و نمیدانم چه در دل ایشان است. فقط از آنچه در دل دارم میگویم. به خدا قسم هرگاه مرا بخوانید پاسخ دهم و با دشمنان شما کارزار کنم و پیوسته در یاری شما شمشیر بزنم تا خدا را ملاقات کنم و مزدی نخواهم مگر از خدای خود.»
پس حبیب بن مظاهر برخاست و گفت: «عابس! خدا تو را رحمت کند. همانا آنچه در دل داشتی بهسادگی و اختصار گفتی. قسم به خداوندی که جز او نیست، من نیز مثل تو بر همین عزم و ارادهام.»
پس ۱۸ هزار نفر از اهل کوفه بیعتنامهای به اینمضمون با مسلم بن عقیل بیعت کردند: «دعوت به قرآن و سنت پیغمبر، جهاد با ستمکاران، حمایت از محرومین، نصرت و یاری اهل بیت عترت و مبارزه با دشمنان آنها و کسانی که حق آنها را نشناخته و ظلم و ستم بر آنها روا داشته و دوستی با اهل بیت و دشمنی با دشمنان آنها و جنگ با کسانی که با حسین (ع) به جنگ بیایند.»
تشت آبی گذارده بودند که دست مسلم در آن بود و مفاد بیعت را حبیب بن مظاهر یا مسلم بن عوسجه یا عابس بن شبیب شاکری میخواندند و کسانی که بیعت میکردند در آب طشت دست میگذاشتند و به صورت میکشیدند.
بعد از آن مسلم بن عقیل نوشت به سوی حسین (ع) که:
«تاکنون ۱۸ هزار نفر به بیعت شما درآمدهاند. اگر در اینحال به کوفه بیایید، مناسب است.»
پس نامه را عابس بن شبیب شاکری و قیس بن مسهر صیداوی به مکه بردند.
مسلم زمانه ات را بشناس
خداوند در هیچ روزی به اندازه روز عرفه ، بندگان را از آتش دوزخ نمیرهاند
خدایامن در حال بینیازی نیازمندم پس چگونه در حال فقر نیازمند نباشم



