معرفی کتاب «خون دلی که لعل شد»؛
روایت اشکهای آقا سید مجتبی در حرم امام رضا(ع) و خاطرات خواندنی سالهای مبارزه رهبرشهیدانقلاب
در میان خاطرات ماندگار کتاب «خون دلی که لعل شد»، برخی روایتها بیش از آنکه از زندان، شکنجه و مبارزه سخن بگویند، از عشق، امید و انتظار خانوادههای مبارزان پرده برمیدارند. یکی از تأثیرگذارترین بخشهای این کتاب، خاطرهای از آقا مجتبی خامنهای در دوران کودکی است؛ زمانی که در حرم مطهر امام رضا(ع) با چشمانی اشکبار برای آزادی پدرش از زندان ساواک دعا میکند و تنها دو روز بعد، خبر آزادی پدر به خانواده میرسد.
کد خبر: ۱۳۸۷۶۰۵
| | 4185 بازدید
به گزارش تابناک؛ کتاب «خون دلی که لعل شد» مجموعه خاطرات حضرت آیتالله العظمی سید علی خامنهای (مدّظلّهالعالی) از زندانها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامی است. این کتاب ترجمه فارسی اثر عربی «إنّ مع الصّبر نصراً» به شمار میرود که پیشتر در بیروت منتشر شد و از سوی شهید سید حسن نصرالله نیز معرفی شده بود.
آنچه این کتاب را از بسیاری از آثار مشابه متمایز میکند، تنها روایت خاطرات نیست؛ بلکه در جایجای کتاب، حکمتها، درسها و عبرتهایی بیان شده که میتواند نسل جوان را با واقعیتهای دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی، سختیهای زندان، تبعید، مقاومت انقلابیون و ایستادگی خانوادههای آنان آشنا کند.
در کنار خاطرات، زندگینامه خودنوشت، تصاویر مرتبط و نمایههای مختلف نیز در کتاب گنجانده شده تا مخاطب تصویری کاملتر از زندگی و مبارزات نویسنده به دست آورد.
در این مطلب ضمن معرفی کامل کتاب، فصلهای آن را مرور کردهایم و یکی از تأثیرگذارترین خاطرات کتاب؛ روایت اشکهای آقا مجتبی در حرم امام رضا(ع) را میخوانید.
احساسیترین خاطره کتاب؛ اشکهای آقا مجتبی در حرم امام رضا(ع)
در میان تمام روایتهای کتاب، شاید یکی از ماندگارترین و تأثیرگذارترین خاطرات، ماجرایی باشد که از آقا مجتبی خامنهای در دوران کودکی نقل شده است؛ خاطرهای که عمق رنج خانوادههای مبارزان انقلاب را به زیبایی نشان میدهد.
حضرت آیتالله خامنهای در کتاب مینویسند: «همسرم برایم نقل کرد که مادرشان، پسرم مجتبی را که کودکی بود، سرشار از معصومیت، پاکی، سلامت روحی، عشق و عاطفه و پایبندی به برخی عبادات، به حرم حضرت رضا(ع) میبرده و به او میگفته: به وسیله امام رضا(ع) به خدای متعال متوسل شو و از خدا بخواه که پدرت را از زندان آزاد کند.
کودک معصومانه رو به امام میکرد و به او توسل میجسته.
یک شب دیگر مجتبی با مادربزرگش به حرم رفته و صحنه تکرار شد؛ اما این بار نشانههای تأثر شدیدی در مجتبی ظاهر شده بود. گریه و زاری کرده و با لحنی که حاکی از لبریز شدن کاسه صبر کودک و گداز عمیق او بوده، با امام رضا(ع) صحبت کرده است.
او مثل کسی که در برابر امام ایستاده باشد، با امام سخن میگفته و به شدت اشک میریخته؛ به حدی که مادربزرگش از کرده خود پشیمان شده و تصمیم گرفته دیگر چنین درخواستی را از مجتبی نکند.
دو روز بعد تلفن خانه به صدا درآمد تا صدای مرا بشنوند؛ من آزاد شده بودم و از خانه برادرم در تهران با آنان تماس گرفته بودم.»
این روایت کوتاه، شاید بیش از هر خاطره دیگری نشان میدهد که زندان و فشارهای رژیم پهلوی تنها مبارزان را درگیر نمیکرد، بلکه همسران، مادران و حتی کودکان نیز سهم بزرگی از رنج آن دوران داشتند.
این اثر در پانزده فصل تنظیم شده و به صورت اولشخص روایت میشود؛ موضوعی که بر جذابیت و اعتبار تاریخی آن افزوده است. نویسنده از دوران کودکی آغاز میکند و تا پیروزی انقلاب اسلامی، مخاطب را همراه خود پیش میبرد.
فصل اول؛ آن روزها
این فصل به سالهای کودکی اختصاص دارد؛ از حجره طبقه دوم، امام جماعت مسجد بازار، لهجه نجفی، معلم سختگیر، آن روز درخشان، آموزش قرآن، لباس روحانیت، «شما دیگر چرا سید؟!» و جنگ شایعهها.
فصل دوم؛ در محضر اساتید
شرح مدارس و مراحل تحصیل حوزوی، پدری که استاد بود و علاقهمندیهای علمی نویسنده.
فصل سوم؛ ساحل دجله
روایتی از علاقه به زبان عربی، فراگیری ادبیات عرب، ترجمه، آشنایی با ابوذیه و شاعر نامدار جواهری.
فصل چهارم؛ شراره نخستین
آغاز فعالیتهای سیاسی، دیدار با نواب صفوی، نخستین اقدام سیاسی، اندیشه ایجاد دگرگونی و شکلگیری خط مبارزه.
فصل پنجم؛ آتشفشان انقلاب
آشنایی با امام خمینی(ره)، آغاز نهضت، پیام «امسال عید نداریم» و برنامهریزی برای حرکتهای انقلابی.
فصل ششم؛ سایه خورشید
شرح مسئولیتهای تشکیلاتی، آغاز زندانها و ورود جدی به مبارزات سازمانیافته.
فصل هفتم؛ حماسه اشک
افشاگری علیه رژیم پهلوی، نخستین بازداشت، زندان پادگان، تراشیدن اجباری ریش، و خاطره مشهور «پسرم! به تو افتخار میکنم.»
فصل هشتم؛ قلعه سرخ
فعالیتهای تشکیلاتی، سفر به زاهدان، برخورد با ساواک، زندان سلطنتآباد، زندانیان عرب، جلسات رمضانی در زندان، زندانیان مشهور و دیدار با امام پس از آزادی.
فصل نهم؛ کاخ سفید
تعقیبهای ساواک، بازداشت دوباره، زندان نظامی، منبر حسینی در زندان، خاطره «پسرم مرا نشناخت» و یادداشتهای ناتمام.
فصل دهم؛ فرش پوسیده
قدردانی از همسر مقاوم، ماجرای زندگی ساده، فرشی ارزانتر از گلیم و نگارش کتاب «صلح امام حسن(ع)».
فصل یازدهم؛ دادگاه نظامی
بازجوییها، دفاعیه در دادگاه، دادگاه تجدیدنظر، مواضع روحانیون و روایت رفتارهای متفاوت دوستان و مأموران.
فصل دوازدهم؛ سلول شماره ۱۴
افشای تشکیلات، شکنجهها، سلول انفرادی، ممنوعیت استفاده از عینک، قرآن در زندان، شکنجه شاگردان و جشنهای ۲۵۰۰ ساله.
فصل سیزدهم؛ کد رمز
یکی از مهمترین فصلهای کتاب که شامل خاطرات زندان کمیته مشترک، ناله شکنجهدیدگان، ارتباط مورس میان زندانیان، خوابهای شگفتانگیز، آزادی از زندان و همچنین خاطره تأثیرگذار آقا مجتبی در حرم امام رضا(ع) است.
فصل چهاردهم؛ سیل در تبعید
تبعید، درگذشت حاجآقا مصطفی خمینی، همکاری با اهل سنت، نماد وحدت اسلامی، سیل و امدادرسانی و محبوبیت مردمی تبعیدیها.
فصل پانزدهم؛ پیروزی بعد از سختی
آخرین فصل کتاب به سالهای پایانی تبعید، انتقال به تبعیدگاه جدید، نخستین خبرهای انقلاب، آزادی از تبعید و پیروزی انقلاب اسلامی اختصاص دارد.
اگر به دنبال کتابی هستید که تاریخ انقلاب اسلامی را از زبان یکی از مهمترین شخصیتهای آن روایت کند، «خون دلی که لعل شد» یکی از بهترین گزینههاست. این کتاب تنها مجموعهای از خاطرات سیاسی نیست؛ بلکه روایت زندگی، صبر، ایمان، خانواده و مقاومت است.
شاید بتوان گفت ماندگارترین تصویر کتاب، همان صحنهای است که کودکی معصوم، با چشمانی اشکبار در حرم امام رضا(ع) برای آزادی پدر دعا میکند؛ دعایی که تنها دو روز بعد، با تماس پدر از خانه برادرش در تهران، رنگ اجابت به خود میگیرد.
همین روایتهای صمیمی و انسانی است که «خون دلی که لعل شد» را به اثری متفاوت و خواندنی برای علاقهمندان تاریخ انقلاب اسلامی تبدیل کرده است.
گزارش خطا