ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
در مقاله دانشگاه هاروارد مطرح شد

مشکل اعراب خلیج فارس این است که تمام دارایی‌های آنها در تیررس ایران است/ منطقه نظامی‌تر و بحران‌خیزتر می‌شود

آنچه پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ظهور می‌کند، شبیه خاورمیانه پیش از جنگ نخواهد بود. حتی اگر اسلحه‌ها خاموش شوند، منطقه بعید است به تعادل قبلی بازگردد. 
کد خبر: ۱۳۶۶۹۸۹
| |
3575 بازدید
|
۳

مشکل اعراب خلیج فارس این است که تمام دارایی‌های آنها در تیررس ایران است/ منطقه نظامی‌تر و بحران‌خیزتر می‌شود

در عوض، به سوی نظمی نظامی‌تر، شبکه‌ای‌تر و بحران‌خیزتر حرکت می‌کند: نظمی که در آن امنیت خلیج‌فارس، وضعیت آستانه‌ای هسته‌ای ایران، آزادی عمل اسرائیل، حضور پیشین آمریکا و نقش میانجی‌های قدرت متوسط، همگی به طور همزمان بازتعریف خواهند شد.

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، مدرسه کندی دانشگاه هاروارد در مقاله‌ای به قلم «رابیا اختر» پژوهشگر این دانشگاه به بررسی نقش میانجیگرانه پاکستان میان ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.

«اختر» استدلال می‌کند که آتش‌بس ایالات متحده و ایران، یک توقف موقتی شکننده در مناقشه‌ای در حال تحول در خاورمیانه است. او بر نقش نوظهور پاکستان به عنوان میانجی و حرکت منطقه به سوی نظم امنیتیِ نظامی‌تر، چندقطبی‌تر و بحران‌خیزتر تأکید می‌کند.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

آتش‌بس دو هفته‌ای میان ایالات متحده و ایران، صلح نیست. این یک وقفه در جنگی است که نشان داد نظم منطقه‌ای تا چه حد قابل اشتعال شده، تنگه هرمز چقدر سریع می‌تواند به اهرمی برای اجبار جهانی تبدیل شود، و مرز باریک میان درگیری محدود و فروپاشی سیستمی چقدر ناپایدار است. 

نقش پاکستان در کمک به میانجی‌گری برای این توقف موقتی، نه به این دلیل اهمیت دارد که مناقشه را حل کرده، بلکه به این دلیل که به منطقه یادآوری کرده است که در لحظات بحران استراتژیک، جغرافیا، اعتماد و حافظه دیپلماتیک همچنان اهمیت دارند. 

پاکستان در تلاش برای ایجاد این توقف موقتی نقشی محوری داشت و اکنون میزبان دیپلماسی دنباله‌دار در اسلام‌آباد است، حتی با وجود اینکه آتش‌بس به ویژه بر سر لبنان و دسترسی دریایی، همچنان شکننده و محل مناقشه است.

آنچه پس از این جنگ ظهور می‌کند، شبیه خاورمیانه پیش از جنگ نخواهد بود. حتی اگر اسلحه‌ها خاموش شوند، منطقه بعید است به تعادل قبلی بازگردد. 

در عوض، به سوی نظمی نظامی‌تر، شبکه‌ای‌تر و بحران‌خیزتر حرکت می‌کند: نظمی که در آن امنیت خلیج‌فارس، وضعیت آستانه‌ای هسته‌ای ایران، آزادی عمل اسرائیل، حضور پیشین آمریکا و نقش میانجی‌های قدرت متوسط، همگی به طور همزمان بازتعریف خواهند شد.

 خود آتش‌بس نیز خطوط گسل را آشکار می‌کند. واشنگتن و تهران بر سر نیاز به توقف موقتی توافق دارند، اما در مورد اینکه دقیقاً بر سر چه چیزی توافق شده، اختلاف نظر دارند. پاکستان و ایران گفته‌اند که آتش‌بس باید لبنان را پوشش دهد؛ ایالات متحده و اسرائیل این تفسیر را رد کرده‌اند. این یک اختلاف کوچک نیست. نشان می‌دهد که این آتش‌بس یک راه‌حل نهایی نیست، بلکه چارچوبی مناقشه‌برانگیز است که بر فراز جنگ‌های حل‌نشده معلق مانده است.

میانجی‌گری پاکستان

دقیقاً به همین دلیل است که میانجی‌گری پاکستان شایسته توجه بیشتر است. پاکستان یک مکان تصادفی یا یک جایگزین ناامیدکننده نیست. این کشور یکی از معدود دولت‌هایی است که می‌تواند به طور قابل قبول و هرچند متفاوت با واشنگتن، تهران، پکن، ریاض و دیگر پایتخت‌های خلیج‌فارس گفت‌و‌گو کند. 

پاکستان اعتماد کافی را هم از سوی آمریکا و هم از ایران به دست آورده تا از حاشیه به یک نقش میانجی‌گری فعال وارد شود، حتی در حالی که تشخیص می‌دهد برای تحمیل یک توافق دائمی، از اهرم یکجانبه برخوردار نیست. این تمایز مهم است. میانجی‌گری با تحمیل کردن تفاوت دارد. مزیت نسبی پاکستان نه در قدرت قهری، بلکه در دسترسی، سواد استراتژیک و توانایی انتقال حقایق تلخ به همه طرف‌هاست.

پاکستان همچنین دارای حافظه دیپلماتیک طولانی‌ای است که آن را به طور غیرعادی برای این نقش مناسب می‌سازد. سوابق تاریخی به وضوح نشان می‌دهد که پاکستان به عنوان یک کانال مخفی در گشایش روابط آمریکا و چین در سال ۱۹۷۱ عمل کرد؛ سفر مخفی «هنری کسینجر» به پکن از طریق پاکستان ترتیب داده شد. 

هم‌راستایی پاکستان با واشنگتن در دوران جنگ سرد نیز از طریق توافق کمک‌های دفاعی متقابل ۱۹۵۴ و مشارکتش در پیمان سیتو (سازمان پیمان جنوب شرق آسیا) رسمیت یافت. این وقایع با بحران کنونی یکسان نبودند، اما الگویی را ایجاد کردند: پاکستان اغلب به عنوان دولتی عمل کرده که قادر به حفظ روابط دشوار در میان اردوگاه‌های رقیب استراتژیک است.

این پیشینه به پاکستان واقع‌بینی‌ای می‌دهد که بسیاری از مفسران اخلاق‌گرا در منطقه فاقد آن هستند. اسلام‌آباد می‌تواند به تهران چیزی بگوید که دیگران ممکن است از گفتن صریح آن تردید داشته باشند: این تقاضا که آمریکا به سادگی خاورمیانه را ترک کند، مبنای قابل قبولی برای نظم منطقه‌ای نیست. 

حضور نظامی آمریکا ممکن است محل مناقشه، کینه یا بازتنظیم باشد، اما به این زودی‌ها از بین نمی‌رود. پادشاهی‌های خلیج‌فارس هنوز حمایت آمریکا را برای امنیت رژیم، امنیت انرژی و بازدارندگی در برابر ایران و تهدید‌های غیردولتی خود مرکزی می‌دانند. 

از این نظر، پاکستان می‌تواند مفید باشد دقیقاً به این دلیل که هم احساسات ضد امپریالیستی و هم واقعیت‌های سخت امنیتی را درک می‌کند. پاکستان سیاست‌های ائتلافی، پایگاه‌سازی پیشین و همکاری پس از ۱۱ سپتامبر با واشنگتن را از سر گذرانده و می‌داند که نظم‌های منطقه‌ای با شعار‌های حداکثرگرایانه ساخته نمی‌شوند.

در عین حال، پاکستان می‌تواند با همان صراحت با پایتخت‌های حوزه خلیج فارس صحبت کند. این جنگ واقعیتی را برجسته ساخت که شورای همکاری خلیج فارس (GCC) نمی‌تواند نادیده بگیرد: رفاه آنها بر زیرساخت‌هایی استوار است که از نظر جغرافیایی در دسترس ایران قرار دارد. 

اگر ایران احساس کند به گوشه رانده شده، نیازی به شکست متعارف دشمنانش ندارد؛ فقط کافی است شریان‌های انرژی، تنگنا‌های دریایی و آسیب‌پذیری‌های شهری همسایگانش را تهدید کند. 

تنگه هرمز هنوز تیزترین نماد این اهرم قدرت باقی مانده است. خود آتش‌بس فعلی به بازگشایی یا تضمین عبور و مرور از طریق تنگه گره خورده بود و اختلال مجدد یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای بازگشت به تنش‌ها باقی می‌ماند؛ بنابراین برای شورای همکاری خلیج فارس، این جنگ دیگری نیست. سیستم‌های انرژی، بنادر، شهر‌ها و مشروعیت سیاسی آنها به طور عمیقی در نتیجه این مناقشه دخیل است.

به همین دلیل است که عبارت راحت قدیمی «این جنگ من نیست» دیگر برای هیچ دولتی در منطقه کارساز نیست. هر بازیگر منطقه‌ای اکنون یک ذی‌نفع است، چه بخواهد چه نخواهد.

 بازار‌های نفت، مسیر‌های کشتیرانی، شبکه‌های نیابتی، بسیج طایفه‌ای، جریان‌های پناهندگی، سرریز شبه‌نظامیان و استقرار‌های نظامی خارجی تضمین می‌کنند که جنگ‌های محلی دیگر به معنای قدیمی قابل مهار نیستند. 

حتی دولت‌هایی که بیشترین تلاش را برای جلوگیری از درگیری مستقیم دارند، از طریق اقتصاد، سیاست داخلی یا تعهدات ائتلافی به آن کشیده خواهند شد. 

پاکستان این موضوع را به طور عمیق درک می‌کند، زیرا بی‌ثباتی در غرب آن به سرعت به شبه‌نظامی‌گری، ناامنی مرزی، فشار اقتصادی و اضافه بار دیپلماتیک در داخل تبدیل می‌شود. یکی از انگیزه‌های اصلی اسلام‌آباد جلوگیری از بی‌ثبات‌تر شدن مرز غربی از پیش ملتهب خود با ایران و افغانستان است.

نظم امنیتی منطقه‌ای پس از جنگ واقعاً چگونه خواهد بود؟

اول، به احتمال زیاد این نظم کثرت‌گراتر از یک‌قطبی خواهد بود. ایالات متحده همچنان ضروری خواهد ماند، اما دیگر کافی نیست. پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی، قطر، مصر و چین همگی سعی خواهند کرد نتایج را حول یک هسته امنیتی آمریکایی که همچنان باقی است، اما دیگر از مشروعیت بی‌چالش برخوردار نیست، شکل دهند. 

حتی دیپلماسی آتش‌بس فعلی نیز به نظر می‌رسد شامل چندین بازیگر منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بوده باشد، نه یک هژمون واحد که شرایط را دیکته می‌کند.

دوم، این نظم امنیتی نه بر اعتماد، بلکه بر آسیب‌پذیری مدیریت شده بنا خواهد شد. این به معنای توافقات محدودتر است: مکانیسم‌های کاهش تنش، تضمین‌های دریایی، محدودیت‌های نیابتی، تفاهم‌های محدود در مورد استفاده از موشک‌ها و خطوط بحران، به جای آشتی بزرگ. آتش‌بس فعلی در حال حاضر الگویی برای آن نوع نظم نازک است: معاملاتی، مشروط و شدیداً وابسته به میانجی‌گری مستمر.

سوم، و مهم‌تر از همه، ایران در آستانه هسته‌ای شدن ممکن است به واقعیت جدید منطقه تبدیل شود. این به معنای بمب اعلامی ایران در فردا نیست. بلکه به معنای شرایط سیاسی و استراتژیکی است که در آن ایران دانش، زیرساخت و ظرفیت مادی هسته‌ای کافی را حفظ می‌کند تا به طور دائم به مرحله تسلیحات نزدیک بماند، حتی اگر وضعیت رسمی تسلیحات مبهم باقی بماند. 

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گزارش داده بود که پیش از حملات اخیر، ایران ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد داشت که در صورت غنی‌سازی بیشتر برای حدود ده بمب هسته‌ای کافی است. حتی اگر دیپلماسی اکنون بر حذف ذخایر یا نظارت پیشرفته متمرکز شود، جنگ احتمالاً این باور تهران را تقویت کرده است که وضعیت آستانه‌ای هسته‌ای برای بقای رژیم ضروری است.

این تناقض مرکزی جنگ قهری است: ممکن است به تأسیسات آسیب بزند، در عین حال منطق استراتژیک حفظ گزینه هسته‌ای را عمیق‌تر کند؛ بنابراین آنچه در معرض خطر است، بزرگ‌تر از یک آتش‌بس است. این است که آیا منطقه به سوی نظمی میانجی‌گری‌شده از رقابت محدود تکامل می‌یابد، یا به چرخه دائمی جنگ‌های موردی و لبه‌بازی هسته‌ای سقوط می‌کند. 

ارزش پاکستان در تشخیص این نکته نهفته است که ثبات پایدار از روایت‌های تحقیر، خواسته‌های مطلق‌گرایانه یا این داستان که تنها طرفین درگیر مستقیم در نتیجه حق اظهار نظر دارند، حاصل نمی‌شود. منطقه به هم‌صحبت‌هایی نیاز دارد که قدرت، حافظه و محدودیت‌ها را درک کنند.

پاکستان جایگاه مناسبی دارد، زیرا هر سه را از سر گذرانده است.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۵
در انتظار بررسی: ۳
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۱۳ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۶
بهترین فرصت برای اخراج آمریکا از خلیج فارس و صلح و پیمان امنیتی بین ایران و کشورهای خلیج فراهم شده است.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۶
در تیر رس بود ،، بعد از این جنگ، معادلات روابط ایران و عربهای خلیج فارس کاملا تغییر خواهد کرد
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۰:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۶
این تحلیلگر که اینهمه از نقش پاکستان گفت اسمش اختر هست که یک اسم پاکستانی است زیاد نباید این تحلیل رو جدی گرفت
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار