ظهور چین به عنوان میانجی پشتپرده مذاکرات ایران و آمریکا؛ اسلام آباد ممکن است از پکن دستوراتی گرفته باشد

اخیراً چین شروع به معرفی خود به عنوان صلحساز کرده و سعی دارد نقشی را در تلاشهای میانجیگرانه شامل پاکستان، ترکیه و مصر ایفا کند. پاکستان پکن را به دقت در جریان گذاشته و حتی ممکن است از پکن دستوراتی دریافت کرده باشد، زیرا هدف خود را رهبری میانجیگری در مناقشه و عمل به عنوان پلی بین آمریکا و چین قرار داده است. اگر آتشبسی برقرار شود، بدون نقش پشتپرده پکن در این فرآیند نخواهد بود.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت دیپلمات در مقالهای به بررسی نقش چین به عنوان میانجی در منطقه خاورمیانه پرداخته که در ادامه آمده است.
در سوم آوریل، سخنگوی وزارت امور خارجه چین به نظر میرسید که نقش کشورش را در مناقشه فعال میان پاکستان و افغانستان تأیید میکند – مناقشهای که بسته به منابع جانبدارانهای که به آن استناد میشود، منجر به کشته شدن ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر شده است. مائو نینگ گفت که هم «پاکستان و هم افغانستان برای تلاشهای میانجیگرانه چین ارزش قائل هستند و از آن استقبال میکنند و مایلند دوباره پای میز مذاکره بنشینند که این تحولی مثبت است.»
او با استفاده از زبان مبهم و بهویژه مشخص ارتباطات دیپلماتیک چین، به میانجیگری و تسهیل مذاکرات توسط چین از طریق «ارتباط نزدیک»، «کانالهای متعدد» و «سطوح مختلف» اشاره کرد که منجر به «اجماع» و «ترتیبات مشخص در مورد شیوههای عملیاتی» شده است.
در پنجم آوریل، عطاءالله تارر، وزیر اطلاعرسانی پاکستان، بهروزرسانی از عملیات «غضب للحق»، جنگ کشورش علیه افغانستان، ارائه داد. او گفت که از زمان آغاز آن در اوایل مارس، ۷۹۶ تن از نیروهای طالبان افغانستان کشته و بیش از ۱۰۴۳ نفر زخمی شدهاند. پاکستان ۲۴۹ تانک، علاوه بر خودروهای زرهی و توپخانه را منهدم کرده است. در حالی که جزئیات ادعاهای تارر تأیید نشده باقی مانده است، قطعاً به شدت «جنگ آشکاری» که پاکستان در افغانستان آغاز کرده اشاره دارد.
طالبان افغانستان که از نظر نظامی بسیار ضعیفتر از اسلامآباد است، به نوبه خود مدعی شده است که با جنگ نامتقارن خساراتی به ارتش پاکستان وارد کرده است. علاوه بر این، آنان مکرراً بر تلفات غیرنظامیان در حملات پاکستان تأکید کردهاند، از جمله ۴۰۰ کشته در حمله به یک بیمارستان درمان اعتیاد در کابل در ۱۶ مارس. در حالی که پاکستان حمله به بیمارستان را رد میکند، تخمینهای مستقل از بیش از ۱۰۰ کشته در حمله شبانه به این مرکز خبر میدهند که پیش از سال ۲۰۱۶، کمپ فینیکس، یک پایگاه نظامی آمریکایی بود.
در حالی که رمزگشایی از معنای واقعی پشت زبان مبهم و مشخص چین در مورد دستاوردها کاری طاقتفرسا به نظر میرسد، وضعیت زمینی سادهتر قابل تفسیر است. مقامات ارشد سه کشور در دوم آوریل دیدار کردند، پس از آن درگیریهای فرامرزی و حملات پهپادی افغانستان و پاکستان و حملات هوایی اسلامآباد – هرچند موقتاً – متوقف شده است.
پکن مدعی است زمانی صلح را برقرار کرده که مناقشه غیرقابل حل به نظر میرسید، هرچند با توجه به خصومت حاکم و تلفات رخ داده، با توجه به شکنندگی مناقشه، هیچ تضمینی برای عدم تکرار آن وجود ندارد.
بسیاری از کشورهای خاورمیانه مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و ترکیه در گذشته در چنین مناقشاتی میانجیگری کردهاند؛ مشغول بودن آنان به جنگ جاری در ایران ممکن است فضا را برای چین فراهم کرده باشد تا نقش مداخلهگر مسئولیتپذیرترین، اگر نه تنها، را ایفا کند.
در حالی که پکن موفقیت خود را در توقف مناقشه به نمایش گذاشته است، چند سؤال مهم همچنان بیپاسخ مانده است. چرا با وجود نفوذ عظیمش در هر دو کشور اسلامآباد و کابل، اصلاً اجازه داد مناقشه به چنین ابعادی برسد؟ چرا زودتر مداخله نکرد، به ویژه زمانی که پروژههای اقتصادی اش مانند سی پک در معرض خطر هستند؟ آیا نفوذ او، که به طور متعارف بر اساس پیوندهای عمیق اقتصادی و دفاعی با پاکستان و با کابل، به ویژه در دوره پساخروج آمریکا/ناتو از افغانستان، درک میشود، در نهایت چندان پایدار نیست؟
تحلیل الگو و روند میانجیگری چین در مناقشات دیگر پاسخی ارائه میدهد. در میانمار، جایی که چین هم با حکومت نظامی و هم با برخی از سازمانهای مسلح قومی تجارت میکند، ماهها منتظر ماند تا بر دومی برای توقف عملیات مسلحانه علیه حکومت نظامی فشار آورد.
در مقطعی، دستاوردهای سرزمینی ائتلاف سه برادر در عملیات ۱۰۲۷ خود، امیدهایی را برای فروپاشی حکومت نظامی نوید داده بود. چین به اندازه کافی صبر کرد تا نایپیداو را به زانو درآورد و سپس مداخله کرد. نتیجه روز را برای حکومت نظامی نجات داد، اما آن را در برابر خواستههای چین در مورد سرمایهگذاریهای اقتصادی بسیار آسیبپذیر کرد.
وضعیت مشابهی در مناقشه جاری در ایران پدیدار شده است. پکن به عنوان شریک راهبردی تهران و تسهیلکننده پیشرفت دیپلماتیک ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳، کار چندانی برای ارائه کمک مستقیم انجام نداده و عمدتاً بر صدور بیانیهها و محکومیت اقدامات آمریکا و اسرائیل متمرکز بوده است.
با این حال، اخیراً چین شروع به معرفی خود به عنوان صلحساز کرده و سعی دارد نقشی را در تلاشهای میانجیگرانه شامل پاکستان، ترکیه و مصر ایفا کند.
پاکستان پکن را به دقت در جریان گذاشته و حتی ممکن است از پکن دستوراتی دریافت کرده باشد، زیرا هدف خود را رهبری میانجیگری در مناقشه و عمل به عنوان پلی بین آمریکا و چین قرار داده است. اگر آتشبسی برقرار شود، بدون نقش پشتپرده پکن در این فرآیند نخواهد بود.
میتوان استدلال کرد که مناقشه پاکستان و افغانستان از بسیاری جهات منحصربهفرد است. پاکستان خواستار آن است که طالبان افغانستان تحریک طالبان پاکستان را مهار کند، اما انتظار میرود که این انتظار توسط رهبری طالبان در قندهار پذیرفته نشود.
با شکستن یک پیوند همزیستانه و از دست دادن تحریک طالبان پاکستان به عنوان ابزار اهرمی، طالبان افغانستان در معرض خطر کاملاً تابع اسلامآباد شدن قرار میگیرد – سناریویی که آنان میخواهند از آن اجتناب کنند.
بنابراین، میانجیگری چین ممکن است در درازمدت برای حل مناقشه مؤثر نباشد؛ ممکن است فقط به آتشبسی موقت منجر شود. موفقیت بلندمدت منوط به موافقت اسلامآباد با ازسرگیری مذاکرات با تحریک طالبان پاکستان است، همانطور که توسط طالبان افغانستان پیشنهاد شده است.
صرف نظر از نتیجه این فرآیندها، ظهور پکن به عنوان میانجیای با ویژگیهای چینی در تعدادی از مناقشات، تحولی مهم است. پکن که به جاهطلبیهای سرزمینی خود در دریای جنوبی چین، همچنین در قبال کشورهایی مانند تایوان، هند، بوتان، فیلیپین و دیگران، شناخته شده است، مناقشات جاری در جنوب آسیا و خاورمیانه به چین فرصتی برای تغییر چهره داده است.
پکن همچنین از نقش خود به عنوان شریک امنیتی و تجاری عمده از طریق ابتکار امنیت جهانی خود استفاده میکند.
در حالی که سیاست خارجی چین در مورد ادعاهای تاریخی آن بر سرزمینهای مختلف احتمالاً عمدتاً بدون تغییر باقی میماند، خودنمایی او به عنوان صلحساز و نیرویی ثباتبخشتر در تلاطم ژئوپلیتیک کنونی میتواند اعتباری کسب کند، به ویژه در مقایسه با گرایش آمریکای ترامپ به برافروختن مناقشات در بسیاری از نقاط جهان بدون استراتژی مشخصی برای حل آنها.




