دکتر «حشمتالله فلاحتپیشه» میگوید موضوع هستهای دو طرف اصلی دارد: ایران و آمریکا. اگر قرار است مذاکرهای صورت گیرد، باید بین این دو طرف انجام شود.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «حشمتالله فلاحتپیشه»، استاد دانشگاه علامه طباطبایی و نماینده دورههای هفتم، هشتم و دهم مجلس و از سال ۹۷ تا ۹۸ رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در دوره دهم بوده است.
وی در گفتوگو با تابناک عنوان کرد:
در دولت مرحوم «رئیسی» توافق هستهای آماده بود ولی «روسوفیل»ها و روسیه مانع شدند
-همه کسانی که کشور را وارد جنگ کردند باید پاسخگو باشند
-توافق هستهای را فدای حمایت از روسیه در جنگ اوکراین کردند
-بعد از حمله ۷ اکتبر حماس به اسرائیل، وارد دام «نتانیاهو» شدیم
-۸ صبح روز ۷ اکتبر هشدار دادم این فتنهای علیه ایران است و فتنه بزرگتر «جنگ آینده» است
-گفتم به دولت «بشار اسد» پول ندهید باز دادند و او هم به روشهای مختلف بازی در آورد و پولهای ایران را پس نداد
-۳۰ میلیارد دلار پول ایران را دولت بشار اسد پس نداد
-برخی با افزایش تحریمها، «پورسانت هایشان» بیشتر میشود
-پزشکیان دارد مملکت را با مالیات اداره میکند؛ یعنی پول را از مردم میگیرد و مملکت را اداره میکند
-منافع ملی را از دست مافیا و کاسب تحریم، کاسب فیلتر و کاسب ... باید خارج کنیم
-می خواهند یارانه یک سوم مردم را قطع کنند؛ چرا یارانه و بودجه دستگاههای فاقد عملکرد را قطع نمیکنید
-دولت باید «ملت محور» عمل کند
مشروح گفتگوی خبرنگار تابناک با دکتر «حشمتالله فلاحتپیشه» در ادامه آمده است.
*بعد از حملاتی که به تاسیسات هستهای ایران در نطنز، فردو و اصفهان صورت گرفت، ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، اعلام کرد که تاسیسات هستهای ایران نابود شده و ایران قادر نخواهد بود غنیسازی را انجام دهد. با توجه به این موضوع، سؤال مطرح میشود: اکنون چه مواردی برای آمریکا در میز مذاکرات اهمیت دارد که در ازای آن حاضر باشد تحریمها را کاهش، تعلیق یا لغو کند؟
همه کشورها بهجز اسرائیل در تلاشاند تا ابتکاری برای برونرفت از شرایط بحرانی کنونی ارائه دهند. دلیل این امر آن است که راهبرد کشورهای دیگر، از جمله آمریکا و کشورهای اروپایی، با راهبرد اسرائیل متفاوت است.
این کشورها جنگ را بهعنوان یک پدیده آخرزمانی نمیبینند و به دنبال مدیریت کنترلشده بحران هستند، در حالی که برای اسرائیل موضوع جنگ جنبه آخرزمانی دارد. بنابراین، معتقدم که حتی پس از حملاتی که علیه تأسیسات هستهای ایران صورت گرفت و آمریکاییها تلاش کردند آن را بهعنوان سیاستی برای کنترل و مدیریت بحران معرفی کنند، کشورهای مختلف در تلاشاند تا با ارائه ابتکاری، بحران را مهار کنند.
شاهد این امر در درخواست تمدید ششماهه مکانیسم ماشه توسط اروپاییها هستیم. همچنین قطعنامهای توسط روسیه تهیه شده و روی جزئیات اختلاف نظرها وجود دارد. از سوی دیگر، ایران نیز به دنبال مدیریت بحران است.
فارغ از جزئیات، معتقدم که جنگ قابل پیشگیری بود و مشخص بود که کشور در معرض وارد شدن به دام جنگ است.
جنگ ایران برای آمریکا به نوعی ویترین فروشگاه نظامی تبدیل شد. از ابتدا نیز موضوع بحث ما این نبوده که آمریکا کشوری خوب است؛ قطعاً این کشورها رفتارهایی جنایتکارانه دارند و افرادی مانند ترامپ حاضرند میلیونها انسان در غزه قربانی شوند تا اهداف سیاسی آنها پیش رود. نکته مهم این است که کشور نباید در تیررس یک قدرت مسلح و جنایتکار قرار گیرد. متأسفانه این کار انجام شد و منجر به جنگ شد. با این حال، معتقدم که جنگ آینده همچنان قابل پیشگیری است.
*در طول مذاکرات و با توجه به صحبتهایی که آقای عراقچی داشتند، از ابتدا ایشان بیان کرد که در واقع آمریکاییها بحث «غنیسازی صفر» را مدنظر داشتهاند. حالا ایران هم در خلال مذاکرات، طرحهایی ارائه میداده است تا از دید ایران، آنچه آمریکاییها میگفتند – یعنی در واقع «اطمینان حاصل کردن از اینکه ایران به سلاح اتمی دست پیدا نکند» – را پاسخ دهد. منتهای مراتب، از یک مقطعی به بعد، آقای ویتکاف بر غنیسازی سه و ۶۷ درصد تأکید داشت، اما بعداً در مصاحبه روز بعد، حرف خود را تغییر داد. به هر حال، اگر بحث این بوده که «غنیسازی صفر» روی میز طرف آمریکایی بوده و طبق استدلال حضرت عالی، یعنی ما میدانستیم که اگر بخواهیم بر حق غنیسازی تأکید کنیم و به نتیجه نرسد، ممکن است به جنگ منجر شود، الان هم وضعیت مشابه است؛ یعنی ما تأکیدمان بر بحث غنیسازی است و طرف مقابل، با توجه به اینکه با تفسیر آمریکا، ایران نسبت به قبل از جنگ ۱۲ روزه در وضعیت ضعیفتری قرار دارد، احتمالاً فشار خود را بیشتر خواهد کرد. در واقع، اروپاییها با فعال کردن مکانیزم ماشه میتوانند فشار را افزایش دهند و دست آمریکا را در مذاکرات شاید بازتر کنند. با توجه به این شرایط، اگر دیدگاه ما این است که جنگ جدیدی رخ ندهد، آیا در واقع باید از این حق خود صرفنظر کنیم؟ اگر ما میگوییم غنیسازی داشته باشیم، نقطه تعادلی وجود دارد؟
ابتدا اینکه موضوع غنیسازی صفر تنها مسئله مطرح روی میز نبود. همانطور که میدانید، بحث تعلیق نیز مطرح بود و درباره آن بحثهای متعددی از سه ماه تا پنج سال صورت گرفت. به یکباره، به نظر میرسد که مسئولان کشور به دو مسیر منحرف شدند. نخست، اقدام به مذاکره مستقیم با اروپاییها کردند، که به نظر من هیچ دلیلی برای آن وجود نداشت؛ زیرا در آن زمان اروپا بدون آمریکا نقش مؤثری نداشت. اروپاییها حتی نتوانستند کانال محدود اینستکس را فعال کنند؛ بنابراین، بدون آمریکا، اروپا در موضوع هستهای عملاً تأثیری نداشت.
موضوع هستهای دو طرف اصلی دارد: ایران و آمریکا. اگر قرار است مذاکرهای صورت گیرد، باید بین این دو طرف انجام شود. اما در میانه مذاکرات، ایرانیها به مذاکره با اروپاییها روی آوردند؛ اروپاییهایی که پس از تحولات اوکراین، تمایل داشتند در موضوع ایران اعلام حضور کنند. به نظر من، این اقدام موجب اتلاف وقت شد.
در همان روزهای پایانی، مسئله تعلیق روی میز بود و میتوانست مبنای بحثهای جدی قرار گیرد. اما من بر این باورم که امری مانند تعهد به عدم غنیسازی برای همیشه، با حضور بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی در داخل کشور، عملاً قابل تحقق نیست. هر کشوری که عضو آژانس باشد، دیر یا زود میتواند فعالیتهای غنیسازی را آغاز کند.
بارگذاری اختلافات و چالشهای سیاسی بر موضوع هستهای، برنامه هستهای ایران را به مظلومترین بخش توسعه کشور تبدیل کرده است. این برنامه، که در حوزههای مختلف توسعه یافته، همواره قربانی ادعاهای مطرحشده تحت عنوان «بمب هستهای» شده است. در نهایت، تمام این مسائل با ابتکارات دیپلماتیک قابل حل و فصل هستند.
آنچه نتانیاهو مدام به ترامپ منتقل میکرد—اینکه ایران در حال وقتکشی است و هفتهها را پشت سر هم میگذارد و سپس به اصطلاح میانبُری برای مذاکره با اروپا میزند—در واقع همان فرصتی طلایی بود که نتانیاهو به دنبال آن بود تا مسیر جنگ را شکل دهد.
در این زمینه، معتقدم جنگ نشانه شکست سیاستمداران است؛ واقعیتی تاریخی که نمیتوان انکار کرد. در طول تاریخ، کشورها برای اجتناب از جنگ به هر حال دادوستدهای گستردهای انجام داده، امتیازات زیادی اعطا کرده و امتیازات قابل توجهی نیز کسب کردهاند.
اینکه کشور به این نقطه برسد و وارد جنگ شود، امری بود که میشد از آن جلوگیری کرد. من به عنوان کسی که تاوان این مسئله را پرداخت کردهام، بیش از هر کس دیگری میتوانم فریاد بزنم که اگر به نظرات و هشدارهای امثال من در مقاطع مختلف گوش داده میشد، کشور به جنگ نمیرسید.
تحلیلگر سیاسی نقش دکتر اورژانس را دارد؛ یعنی نمیآید بگوید: «این جنازهای که جلو دست من است، چه کسی آن را به این روز انداخته است؟» بلکه در همان لحظه سعی میکند ابتکاری به خرج دهد تا منافع ملی دچار خسارت بیشتر و مرگ بیشتر نشود. ما اکنون این روند را میبینیم.
اگر به نظرات امثال من گوش داده میشد، کشور به این وضعیت نمیافتاد. این موضوع قابل بحث است و هر کسی بخواهد میتواند در این زمینه مناظره کند. من معتقدم این یک فتنه بود؛ یعنی گروهی در داخل کشور تحت تأثیر یک فتنه خارجی قرار گرفتند و کشور را گام به گام به وضعیتی رساندند که اکنون میبینیم ابزارهای ایران به حداقل رسیده است.
میشد جنگ را پیشگیری کرد و میشد سازوکاری مانند تعلیق و موارد مشابه ایجاد کرد. ولی در ایران برخی خوشبین بودند و بر این باور بودند که جنگ رخ نمیدهد و در نتیجه دچار اشتباه شدند.
در شرایط کنونی نیز همه به دنبال ابتکار هستند؛ غیر از اسرائیل، حتی کشورهای اروپایی نیز در جستجوی ابتکار برای برونرفت از این بحران هستند. این بدان معنا نیست که ایران باید تعهد دهد غنیسازی را به صفر برساند. من معتقدم این کار شدنی نیست، زیرا طرف مقابل، یعنی آژانس، قطعاً نمیتواند غنیسازی صفر را به ایران تحمیل کند. بلکه مسئله رسیدن به یک ابتکار است؛ مانند تمدید مذاکرات یا ایجاد طرحی که من آن را «طرح جامع امنیت منطقهای» مینامم.
یک سال پیش من این موضوع را به دکتر پزشکیان مطرح کردم و گفتم که ایران باید یک طرح جامع امنیت منطقهای تدوین کند. باید از قالب تنگ جنگ آخرالزمانی ایران و اسرائیل خارج شویم و شرایط منطقه را به دقت بررسی کنیم. منطقه به دنبال امنیت است؛ باید یک سازوکار امنیت منطقهای تعریف شود و نمایندگان ایران انرژی خود را صرف تعامل با کل کشورهای منطقه کنند.
متأسفانه، حتی کشورهای منطقه نیز این مسئله را عملی نمیدانستند و بیشتر آن را به عنوان شعار تلقی میکردند. وقتی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی بر چالشهای گذشته تأکید میشود یا کسی با بودجه دولتی به عربستان میرود و مجدداً مسئله شیعه و سنی را مطرح میکند، کشورهایی که به دنبال امنیت هستند احساس میکنند ایران همچنان همان ایران گذشته است و تنها در تنگنا به دنبال فرار است.
نباید خود را محدود به قالب تنها جنگ ایران و اسرائیل کنیم، بلکه باید کل منطقه را مدنظر قرار دهیم. اکنون منطقه در وضعیتی قرار دارد که جنگ و دیپلماسی همزمان در جریان است و کلیت منطقه به دنبال دیپلماسی است. ما باید از این سازوکار دفاع کنیم، نه اینکه همه مسائل را در یک قالب تنگ قرار دهیم. اگر پروندههای حساس به بنبست برسند و با قدرتهای جهانی مانند آمریکا و بازیگر تا دندان مسلحی مثل اسرائیل در منطقه مواجه شویم، منتظر جنگ خواهیم بود. این جنگ اکنون رخ داده است، اما من معتقدم بار دوم میتوان آن را پیشگیری کرد.
بازرسان میتوانند در قالب سازوکارهای آژانس در ایران حضور یابند و بر روی یک سازوکار توافق شود که مکانیسم ماشه را به تأخیر بیندازد و مانع از تحقق اهدافی شود که اسرائیل دنبال آن است.
*اشاره کردید که بر اساس عضویت ایران در معاهده NPT، ایران این حق را دارد و تفسیر جمهوری اسلامی ایران نیز همین است که حق غنیسازی اورانیوم طبق مفاد NPT برای کشور محفوظ است. با این حال، پس از جنگ، موضع اروپاییها تغییر کرده و اگرچه ظاهراً همچنان در چارچوب برجام باقی ماندهاند، تأکید آنها اکنون بر موضوع «غنیسازی صفر» است؛ به این معنا که ایران اساساً فعالیت غنیسازی نداشته باشد. بنابراین، به نظر میرسد که نه تنها آمریکا و رژیم صهیونیستی، بلکه اروپاییها نیز تفسیر جمهوری اسلامی ایران از حق غنیسازی را نمیپذیرند. در بیانیهای که از سوی اروپا منتشر شده نیز صراحتاً تأکید شده است که ایران باید اصل «غنیسازی صفر» را بپذیرد. ارزیابی شما چیست؟
در بیانیهای که اروپاییها منتشر کردهاند، تأکید آنها بیشتر بر این نکته است که ایران باید وضعیت اورانیوم غنیشده خود را روشن کند، بازرسیها را بپذیرد و مواردی از این دست را اجرا نماید. اما صراحتاً همراهی اروپاییها با آمریکا در موضوع «غنیسازی صفر» را در این بیانیه مشاهده نکردهام. اگر چنین موضوعی از سوی آنها مطرح شده باشد، طبیعتاً به معنای رسیدن به یک بنبست خواهد بود، ولی تا آنجا که من دیدهام چنین تأکیدی وجود ندارد.
به نظر میرسد آنچه در حال حاضر برای اروپاییها در اولویت است، صرفاً موضوع نظارتها و بازرسیهاست. در همین چارچوب، طرح دیگری نیز روی میز قرار دارد که از سوی روسیه در قالب قطعنامه مطرح شده و بر تعویق ششماهه یا مدت دیگری تأکید میکند، بدون آنکه شروطی وجود داشته باشد.
از این منظر، میتوان گفت وقتی دو طرح متفاوت در دستور کار قرار گرفته، امکان رسیدن به یک طرح ابتکاری با توجه به مقتضیات طرفین وجود دارد. در شرایط کنونی، طرفین به دنبال یافتن یک ابتکار هستند؛ چراکه حتی اروپا و آمریکا نیز در پی آن نیستند که یک جنگ تمامعیار و پرهزینه شکل بگیرد.
*شما در بحث امنیت منطقهای اشاره کردید که میتوانستیم یک «مجمع (فروم) منطقهای» با کشورهای منطقه، بهویژه اعراب خلیج فارس شکل بدهیم. در دوره آقای روحانی نیز چنین طرحی در قالب «ابتکار صلح هرمز» مطرح شد. همچنین آقای ظریف بحث «پیمان عدم تجاوز» و «مجمع گفتوگوی منطقهای» را مطرح کرد. اما از سوی کشورهای عربی با اقبالی مواجه نشد. یکی از دلایل این بیمیلی نیز به حمایت ایران از گروههای منطقهای برمیگردد. بعد از جنگ هم آقای لاریجانی، به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، سفرهای اول خود را به عراق و لبنان انجام داد که از نگاه برخی ناظران نشاندهنده آن است که ایران قصد ندارد نیروهای نیابتیاش تضعیف شوند و شاید حتی احیا شوند؛ بنابراین سوال این است که آیا اساساً امکان شکلگیری چنین سازوکارهایی در منطقه وجود دارد؟ چراکه کشورهای عربی هم زیر چتر امنیتی آمریکا قرار دارند و هم بحث ایران و اسرائیل و موضوع گروههای منطقهای برایشان اهمیت اساسی دارد. در نتیجه آیا این کشورها حاضر خواهند شد با ایران یک مجمع امنیتی منطقهای را ایجاد کنند؟
نباید مسائل را «هویتی» کنیم. واقعیت این است که تا زمانی که ایران یک کشور منزوی در منطقه باشد، هر اختلافی میان ایران و کشورهای منطقه به فرصتی برای ورود آمریکا و حل اختلاف به سود طرف مقابل تبدیل خواهد شد.
همانگونه که جمهوری آذربایجان در موضوع زنگزور چنین کرد. امروز در منطقه، اسرائیل را داریم که آزادانه مسلمانان را میکشد؛ گروههای مقاومت را داریم که ضربات سنگینی متحمل شدهاند؛ و کشورهایی مسلمان داریم که مسیر توسعه و رفاه را در پیش گرفتهاند. این کشورها ترجیح میدهند بحرانها را با رویکرد توسعهمحور حل کنند.
ایران در چارچوب یک سازوکار امنیت منطقهای، نباید مناسبات خود با کشورهای منطقه را به گونهای تنظیم کند که بهانهای برای ادعای دخالت در امور داخلی آن کشورها فراهم شود. مسئولان جمهوری اسلامی بارها گفتهاند مسائلی مانند گروههای مقاومت باید در چارچوب امنیت ملی همان کشورها حلوفصل شود.
دولتهای مستقل منطقه تشنه امنیت هستند. ایران باید سازوکاری طراحی کند که از جانب این کشورها تهدید تلقی نشود.
کسانی که زمینه تخریب مناسبات ایران با کشورهای منطقه را فراهم میکنند، یا خودشان تحت نفوذ هستند یا به دلیل ناآگاهی و ضعف در سیاست خارجی، به بستری برای نفوذ تبدیل میشوند. ما در قبال کشورهای منطقه وظایف متقابلی داریم؛ نباید آنها را تهدید کنیم و متقابلاً نباید از جانب آنها تهدید شویم. با این حال، تهدیدها به حدی بزرگنمایی شد که برخی کشورهای عربی حاضر شدند با اسرائیل رابطه برقرار کنند، اما همچنان نسبت به ایران خط قرمزهای خود را حفظ کردند. این وضعیت ناشی از برخی سیاستهای نادرست بوده است.
این موضوع به معنای کنار گذاشتن گروههای مقاومت نیست. برای نمونه، حادثه هفتم اکتبر ریشه در مناسبات حماس با کشورهای عربی داشت، نه در روابط آن با ایران. درست یک روز پیش از توافق احتمالی عربستان و اسرائیل، حماس عملیات خود را انجام داد، چراکه دریافت حتی ولیعهد عربستان نیز دیگر نامی از «کشور فلسطین» نمیآورد. این اقدام واکنشی به سرخوردگی حماس از کشورهای عربی بود.
اگر به سخنان ولیعهد عربستان نگاه کنیم، دقیقاً مشابه مواضعی بود که انور سادات پیش از کمپ دیوید بیان کرده بود: اینکه میتوان با اسرائیل رابطه داشت و در عین حال مسائل مردم فلسطین را نیز در نظر گرفت، بیآنکه حتی نامی از «کشور فلسطین» آورده شود. حماس وقتی دید حتی «محمد بنسلمان» هم حاضر به ذکر نام فلسطین نیست، تصمیم گرفت عملیاتی را که شاید مدتها در تدارک آن بود، بهصورت خلقالساعه انجام دهد.
اما بعد از این واقعه، اشتباهاتی رخ داد که ایران را ناخواسته در مسیری قرار داد که دقیقاً مطلوب نتانیاهو بود. او جنگ را به حوزههای نزدیک ایران کشاند، در حالیکه ایران هیچ اطلاعی از این ماجرا نداشت و نقشی در آن ایفا نکرده بود. سه روز پس از آن نیز تأکید کردم که هیچ کشوری در دنیا، بهویژه در منطقه پرتنش خاورمیانه، امنیت ملی خود را به گروههای مسلح گره نمیزند.
برای نمونه، در عراق دهها گروه مسلح وجود دارد که هر اقدامی از سوی آنها به نام ایران تمام میشود؛ حتی شلیک خمپاره یا راکت در نزدیکی سفارت آمریکا. هیچ کشوری منافع ملی خود را به گروههایی که روزبهروز در حال افزایشاند، وابسته نمیکند. ایران نیز باید سیاستهای خود را در چارچوب مؤلفههای امنیت ملی سامان دهد. در شرایطی که جنگ به مرزهای ایران کشیده شده، باید صرفاً بر اساس منافع ملی کشور عمل کرد و جنگ را از خاک ایران دور نگاه داشت.
این به معنای تغییر هویت ایران نیست؛ زیرا هویت هر کشوری بر پایه مرزها، تمامیت ارضی و پرچم آن است. اما در عین حال میتوان سازوکاری طراحی کرد که در آن، منافع گروههای منطقهای دیده شود و همزمان روابط ایران با دولتهای منطقه آسیب نبیند. از چنین سازوکارهایی باید استقبال کرد.
*شما به بحث «نفوذ» اشاره کردید. به نظر شما در سیاست «نگاه به شرق» که شما منتقد شکل افراطی آن هستید، آیا همین مسئله نفوذ وجود دارد یا خیر؟ به عبارت دیگر، آیا ما بر اساس منافع ملی خود به سمت نزدیکی با قدرتهای شرقی رفتیم یا اینکه این سیاست تحتتأثیر ملاحظات دیگری بوده است؟ بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، برخی در داخل کشور مطرح کردند که روسیه و چین آنگونه که انتظار میرفت از ایران حمایت نکردند؛ البته در توافقات موجود با این کشورها هم بندی مانند ماده ۵ ناتو در خصوص دفاع مشترک وجود ندارد. با این حال بعد از جنگ باز هم بحث همکاری با چین، خصوصاً پررنگتر شد. به نظر شما این رویکرد، ادامه همان سیاست قبلی در سیاست خارجی نیست؟
بنده اساساً مخالف «نگاه به شرق» نیستم، همانطور که دلتنگ «نگاه به غرب» هم نیستم. متأسفانه در داخل کشور به جای آنکه به استدلالهای منتقدان پاسخ داده شود، سریع برچسب «غربگرایی» میزنند؛ در حالی که بحث من چنین چیزی نیست.
برای نمونه، وقتی آلمان رسماً اعلام میکند اسرائیل به نیابت از آن کشور اقدام میکند، واکنش من به سفیر آلمان در تهران روشن بود؛ گفتم شما که امروز برای ملت ایران دلسوزی میکنید، همین وقتکشیهای شما بود که ایران را به سمت جنگ کشاند. حتی با لحنی تند او را «بچه نازی» خطاب کردم، چون این دوگانگیها در رفتار اروپاییها آشکار است.
در مقابل، درباره روسیه و چین نیز از ابتدا تأکید داشتهام که «رابطه راهبردی» معنای خاص خود را دارد. متأسفانه عدهای در ایران دچار «سراب رابطه راهبردی» با شرق شدند و امتیازات بزرگی به روسیه و بعضاً چین واگذار کردند، در حالی که روسیه حتی یک کمک تاکتیکی واقعی هم به ایران نکرد.
تجربه سوریه نشان داد که سربازان ایرانی عملاً قربانی سیاستهای روسیه شدند. پدافندهایی که روسیه به دولت سوریه داده بود، هیچگاه در برابر حملات مکرر هوایی اسرائیل به کار گرفته نشد. این واقعیتها نشان میدهد نگاه به شرق اگر صرفاً بر پایه شعار و خوشبینی باشد، میتواند برای ایران هزینهساز شود. سیاست خارجی باید نه بر اساس دلبستگی یا نفرت از شرق و غرب، بلکه صرفاً بر مبنای منافع ملی کشور طراحی و اجرا شود.
در مباحث دیگر نیز وضعیت مشابه بود. به یاد دارم که در مجلس دهم یک اخطار قانون اساسی دادم و پرسیدم: چرا هواپیماهای روسی در پایگاه نوژه و در آسمان ایران حضور دارند؟ این امر خلاف قانون اساسی است، زیرا قانون اساسی ایران تصریح دارد که حتی برای مقاصد صلحآمیز، آسمان کشور نمیتواند در اختیار هواپیماها یا پایگاههای خارجی قرار گیرد. با این حال، قراردادهایی بسته شد و جریان گذشت.
من همان زمان هشدار دادم که در جنگها و حملات غرب به عراق و افغانستان، اطلاعات موثقی نشان میدهد که روسها مختصات امنیتی و نظامی این کشورها را به آمریکاییها فروختهاند.
بر همین اساس، من پیشبینی کردم که در صورت وقوع جنگ، روسها میتوانند اطلاعات آسمانی ایران را نیز در اختیار دیگران قرار دهند. حتی در آن زمان برخی از افراد نظامی و سیاسی به من گفتند که چرا این تذکر را دادهام و معتقد بودند روسها قابل اعتمادند.
اما جنگ ثابت کرد که «شعاع نامردی روسها به شعاع آسمان ایران میرسد». علاوه بر این، همانطور که مشاهده شد، یک عضو مجمع تشخیص که سابقه معاونت وزارت خارجه را دارد، اعلام کرد که از فروخته شدن مختصات پدافند هوایی ایران توسط روسها اطلاع دارد.
این مسئله نشان میدهد که نمیتوان به صرف لبخند یا قول یک مقام روس، فرض کرد که رابطه راهبردی واقعی با ایران وجود دارد. رابطه راهبردی زمانی معنا پیدا میکند که کشور مقابل بالاترین نوع سلاحها و حمایتهای امنیتی خود را در اختیار ما قرار دهد. اما تجربه سوخو-۳۵ و رفتار روسیه در جنگ اوکراین نشان داد که روسها حاضر به پرداخت هزینه واقعی برای حمایت از ایران نبودند.
علاوه بر این، در سال اول دولت مرحوم رئیسی، برخی تلاش کردند روسیه را تطهیر کنند؛ در حالی که فدا شدن منافع ملی برای روسیه و جنگ اوکراین آشکار شد. تحلیل ما آن زمان این بود که تا زمانی که چالش روسیه ادامه دارد، ایران تنها میتواند با پروندهای مستقل مسائل خود را حل کند، وگرنه همیشه به کارت بازی روسها تبدیل خواهد شد. امروز نیز همان وضعیت تکرار شده و ایران دوباره به کارت بازی روسها بدل شده است.
*نزدیکی به روسیه در آن مقطع ناشی از یک نگاه ساختاری در حاکمیت بود؛ دیدگاه غالب این بود که نظم جهانی تثبیتشده است و قدرتهای اصلی در این نظم جدید، روسیه و چین هستند. بر اساس این نگاه، ایران باید به این اقطاب نزدیک شود تا بتواند منافع خود را تأمین کند. در مقابل، دیدگاهی نیز وجود دارد که معتقد است نظم در حال گذار است، روسیه و چین قطبهای نظام جدید محسوب نمیشوند و منطق نظم را جنگ سردی نمیبیند؛ بنابراین نیازی نیست به یک قطب نزدیک شد تا از طرف مقابل امتیاز گرفت. در چارچوب این نگاه دوم، فاصله با روسیه و چین باید حفظ شود. آقای ظریف و آقای صالحی نیز این موضع را مطرح کردهاند.
واقعیت این است که عصر مناسبات راهبردی سپری شده و دوران دو قطبی نیز به پایان رسیده است. دیگر نمیتوان صرفاً عضو بلوک شرق شد و انتظار داشت امتیازات مربوطه دریافت شود؛ این دوران گذشته است. نمونه روشن این موضوع، بیانیه روسیه درباره جزایر ایرانی است (حمایت روسیه از مواضع امارات در خصوص جزایر سه گانه)؛ مسئولان نظام تصور میکردند رابطه با روسیه راهبردی است، اما روسها موضوع را صرفاً تاکتیکی دیدند. بیانیه روسیه به دلیل اقدامات تعدادی از الیگارشهای روس بود که به دنبال حفظ منافع خود در جنگ اوکراین، سرمایهگذاری در امارات کردند و شریک اماراتی گرفتند.
روابط راهبردی با روسیه را میتوان در نمونه گفتگوی سفیر روسیه در بغداد مشاهده کرد؛ وقتی از او پرسیده شد اگر جنگ با ایران رخ دهد، روسیه چه خواهد کرد، پاسخ داد: «روسها برای ایران دعا میکنند». این پاسخ از کشوری که هیچ اعتقادی به دعا ندارد، نشاندهنده محدودیتهای راهبردی روسیه است.
همچنین نمونههای دیگری وجود دارد؛ مانند اقدامات من در زمینه سوریه. مشاهده کردم که منابع مالی ایران به شکل صحیح بازگردانده نمیشد، زمین، چاه نفت و معادن فسفات داده شده بود، اما اجرا نشد و روسها بندرها را قرق کرده بودند. من به مقامات کشور اطلاع دادم که منابع مالی باید بازگردانده شود و دیگر منابع داده نشود و کسانی که کوتاهی کردند باید پاسخگو باشند. پیگیری من در دادگاه و مجلس سوریه منجر به تصویب قانونی شد که این منابع مالی متعلق به ایران است.
با وجود این، اتهام نشر اکاذیب به من زده شد، اما نخستوزیر و وزیر خارجه سوریه اعلام کردند که به ایران بدهکاری ۳۰ میلیارد دلار دارند. مستندات من نشان میدهد که حق با ایران بوده است. با این حال، دولت جدید سوریه شکایتی علیه ایران مطرح کرده و درخواست صدها میلیارد دلار خسارت کرده است. خوشبختانه فشارهای ایران موجب شد که مستندات در دولت و مجلس سوریه تثبیت شود، اما هنوز پیگیری لازم است.
در سال آخر دولت روحانی و سال اول دولت رئیسی بارها هشدار دادم که توطئهای در راه است، اما این هشدارها نادیده گرفته شد. امروز نیز به خاطر ملت و منافع ملی سخن میگویم و معتقدم کسانی که کشور را به مسیر اشتباه بردهاند باید پاسخگو شوند. ایران نباید دچار جنگ میشد و تحریمها باید زودتر رفع میشد، اما این اتفاق نیفتاد.
نمونه دیگر، فروش نفت توسط افراد خاندانی است؛ این موضوع قابل قبول نیست. نمیتوان با محدود کردن چند نفر، ملت را قانع کرد. شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» سر داده میشود، اما فرزندان همان افراد در آمریکا تحصیل میکنند و حسابهای دلاری دارند. همچنین، شعار مقاومت سر داده میشود، اما تحریمها باعث افزایش پورسانت برخی افراد میشود.
بنابراین، منافع ملی باید از دست مافیا و سودجویان خارج شود؛ کاسب تحریم و کاسب فیلتر باید پاسخگو باشند. از سوی دیگر، اگر قرار است وحدت ملی حفظ شود، دولت باید به صورت واقعی و ملتمحور عمل کند. به عنوان مثال، دولت قصد دارد یارانه یک سوم مردم را قطع کند؛ حدود ۵ هزار میلیارد تومان. در حالی که میتوان بودجه دستگاههای فاقد عملکرد را کاهش داد، نه اینکه یارانه عمومی مردم کاهش یابد. اینها مواردی است که مطرح میکنیم و انتظار داریم دولت در عمل ملتمحور باشد.
*در استدلال شما به موضوع روسوفیلها اشاره شد و چند روز پیش نیز بیان داشتید که روسها تمایل ندارند افرادی مانند شما با نگاه متوازن به سیاست خارجی در مجلس حضور داشته باشند. آیا مستنداتی دارید که نشان دهد روسیه نفوذ دارد و مانع حضور چنین افرادی در مجلس شود؟
بنده شنیدههایی دارم که برای خودم مسجل شده است، اما این موضوع در مصاحبههای رسمی من به عنوان مدرک ارائه نشده و بیشتر در چارچوب اطلاع شخصی است. در مصاحبه خود تنها اظهار داشتم که آینده ثابت خواهد کرد روسها در رد صلاحیت افرادی مانند بنده نقش داشتهاند و میزان نقش روسوفیلها در این امر روشن خواهد شد.
به هر حال، شواهد متعدد نشان میدهد که روسوفیلها به کشور خیانت کردهاند؛ در مسائل مختلفی از جمله رژیم حقوقی خلیج فارس، کریدور زنگزور، جنگ، تحریمها و احیای برجام، این خیانتها مشاهده شده است. هشدارهایی نیز به ما داده شد که «سر به سر این افراد نگذارید». در حال حاضر نیز معتقدم تا زمانی که سیاست خارجی ایران برای روسها صرفاً یک کارت بازی محسوب شود، مشکلات سیاست خارجی ایران حل نخواهد شد.
*در مورد بودجه کشور و عملکرد دولت پزشکیان؛ ایشان انتقاداتی مطرح کرد که بودجه کشور در حال صرف منابع مردم برای برخی نهادهاست که عملکرد قابل توجهی ندارند. به نظر شما چرا آقای پزشکیان موفق نشده است این رویه را اصلاح کند؟
بنده معتقدم آقای پزشکیان دیر اقدام کرد و امیدوارم اکنون این اظهار نظر به عمل تبدیل شود. پیشنویس بودجه هم اکنون در جریان است. ایشان به درستی اشاره کردند که برخی نهادها بدون عملکرد بودجه دریافت میکنند و منابع ملت باید به شکل صحیح صرف شود. متأسفانه این رویه از حدود ۲۰ سال پیش آغاز شده است و به تدریج به یک بدعت خطرناک تبدیل شد.
نمونه بارز آن، برخی افراد هستند که در ابتدای امر با پروندههایی مانند موضوع هولوکاست و همایشها، کشور را دچار چالش کردند و پسرشان فساد مالی گسترده ایجاد نمود. این اشخاص حتی به واردات داروهای خاص، از جمله داروهای سرطانی، اقدام کرده و داروهای تقلبی وارد کردهاند. اکنون همان افراد در خارج کشور علیه جمهوری اسلامی ایران فعالیت میکنند. این اقدامات بدون حمایت و شراکت برخی گروهها و نهادهای قدرت امکانپذیر نبوده است.
سیستمی که اجازه میدهد فردی با حکم اعدام، پس از مدتی به بزرگترین هلدینگ اقتصادی تبدیل شود و فعالیتهای اقتصادی گسترده داشته باشد، نشاندهنده اشکال جدی در مدیریت است. در این سیستم، شریکانی وجود دارند که این تخلفات را ممکن میکنند.
علاوه بر این، در طول دو دهه گذشته، جریانهای نفوذ در حوزههای اجرایی و رسانهای، از جمله صدا و سیما، همچنان فعال هستند. این افراد در آمریکا تحصیل کردهاند، امتیاز دارند و هنوز بر مسائل تنشزایی و سیاست خارجی ایران اثر میگذارند. زمانی که ما از کاهش تنش سخن میگوییم، مورد حمله و تخریب قرار میگیریم، حتی در صدا و سیما.
به این ترتیب، شرایط به گونهای شکل گرفته است که ابزارهای سیاست خارجی کشور محدود شده و برخی تصمیمات نادرست به جنگ و بحران منجر شده است؛ بنابراین نقد ما به این وضعیت مبتنی بر منافع ملی و اصول کارشناسی است و باید در مباحث کارشناسی، مصالح هویتی و نگاه شخصی کنار گذاشته شود و تصمیمات بر اساس منافع ملی اتخاذ گردد.
* به بحث اصلاحات ساختاری اشاره کردید و گفته شد که سیستم نیازمند اصلاحات بنیادین است. برخی نظریهپردازان نزدیک به جریان اصلاحطلبی، مانند دکتر محمد رضا تاجیک، معتقدند که زمانی که فرد وارد قدرت میشود، دیگر امکان پیگیری اصلاحات وجود ندارد، زیرا دغدغه اصلی او حفظ قدرت و تثبیت موقعیت خود در ساختار قدرت خواهد بود. با توجه به نفوذها و مافیاهایی که شما اشاره کردید، این اصلاحات ساختاری چگونه باید رقم بخورد؟
بنده این نظر را قبول ندارم که رئیس جمهور یا نمایندهای با اختیارات محدود نمیتواند اصلاحات را پیگیری کند. من به عنوان نماینده مجلس، در کمیسیون مرتبط با FATF، اقدام به تصویب طرحهایی کردم که در آن زمان با مخالفت مافیا مواجه شد، اما اکنون مشخص شده مسیر ما صحیح بوده است.
ما در لیست خاکستری FATF قرار داشتیم و اگر مصوبه مجلس در مجمع تشخیص تصویب میشد، ایران از این لیست خارج میشد. این اتفاق نیفتاد و کشیده شد به جایی که رئیس قوه یا رئیس یکی از قوا در جریان انتخابات ریاست جمهوری بیان کردد که تصویب FATF باعث از بین رفتن ۳۰ درصد ارزش پول ملی خواهد شد. در حالی که اگر به مصوبه مجلس عمل میشد، این مسئله قابل مدیریت بود.
مجمع تشخیص که قرار بود محل تصمیمگیریهای مصلحتی باشد، به کانون محافظهکاری تبدیل شد و اکنون اگر تصمیم گرفته شود، کار از کار گذشته است. در مسائل دیگر مانند سوریه، اگر بنده نبودم، تکلیف ۳۰ میلیارد دلار ایران مشخص نمیشد.
در موضوع اختیارات رئیس جمهور نیز لازم است تاکید کنم که رئیس جمهور مسئول اجرایی کشور است و به مردم وعده اصلاحات سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی داده است.
پزشکیان پس از گذشت یک سال از شروع فعالیت خود، متوجه شد که برخی تیمها و افراد محافظهکار جایگزین شدهاند و راهبرد او در عمل محدود شده است. من امیدوارم اکنون بتواند حداقل به خود بیاید و بودجه نهادهایی که عملکردشان در راستای منافع عمومی نیست را اصلاح کند.
طبق قانون بودجه، تنها نهادهایی که عملکردشان مطابق با منفعت عمومی است باید بودجه دریافت کنند، وگرنه باقی نهادها به دکان تبدیل میشوند.
در گذشته، بسیاری از نهادها و افراد با نفوذ، بودجههای کلان دریافت کردند و حتی خارج از کشور، فعالیتهایی انجام میدادند که نه تنها به دین مردم ضربه زد، بلکه به منافع ملی نیز آسیب رساند. اکنون اگر آقای پزشکیان اصلاحات را آغاز کند و نهادهای نفوذ را حذف یا بودجه آنها را کاهش دهد، حتی اگر به صورت جزئی باشد، ملت آن را میپذیرد و اصلاحات عملی خواهد شد.
*آیا امکانپذیر است که آقای پزشکیان پس از یک سال، همانگونه که اشاره کردید، تیم خود را بازسازی کند و شرایط فعلی را به طور کامل درک کند؟
آقای پزشکیان یک فرصت داشت که متأسفانه یک سال آن را از دست داد و در این مدت، برخی از اطرافیان محافظهکار و مرتبط با تبانی، مسیر را مسدود کردند. برخی افراد سالهاست با ذهنیتهای کهنه در ساختار باقی ماندهاند، زیرا با تبانی و دور زدن رأی ملت جای خود را تثبیت کردهاند.
اکنون آقای پزشکیان با این فرصت روبهرو است که بین مردم و گروههای نفوذ یکی را انتخاب کند. ردیفهای بودجه مشخص میکنند که منابع به کدام گروهها تخصیص مییابد: گروههای قدرت یا مجموعههای قانونی. ما در اینجا از قانون صحبت میکنیم و رئیس جمهور به عنوان مسئول اجرایی کشور، موظف است طبق قانون عمل کند.
قانون بیان میکند که بودجه باید عملیاتی باشد؛ یعنی اگر یک دستگاه بودجه دریافت کرده و عملکرد آن در راستای منافع عمومی است، بودجه آن باید پرداخت یا تعدیل شود، و در غیر این صورت، به ویژه اگر عملکرد دستگاه در راستای منافع عمومی نباشد، رئیس جمهور موظف است بودجه را کنترل و اصلاح نماید. این اقدام تنها با سخن گفتن امکانپذیر نیست و نیازمند تصمیم قاطع است.
اکنون گروههای قدرت واقعاً دارای نفوذ هستند. رئیس جمهور باید پشتوانه رأی ملت را در نظر بگیرد و توجه داشته باشد که ملت در شرایط سخت اقتصادی قرار دارد. بودجه نباید به افرادی اختصاص یابد که از سر فرصتطلبی یا سیری، مشکلاتی برای کشور ایجاد کردهاند یا فعالیتهایی انجام دادهاند که نتیجه عملی ندارد. این اقدام، انتخابی اجتنابناپذیر برای رئیس جمهور است و باید به طور قاطع انجام شود.
*با توجه به سابقه کاری شما در حوزه اجرایی و همچنین سوابق آکادمیک و دانشگاهی، و همچنین آگاهی شما از مناسبات داخلی کشور، راهکار شما برای برونرفت از شرایط موجود در حوزه سیاست خارجی چیست؟ با توجه به این سوابق اجرایی، آیا امکان تحقق توازن در سیاست خارجی وجود دارد؟
کشور در شرایط تنش قرار دارد و در وضعیت فعلی نیازمند مدیریت و کاهش تنش است تا از بروز جنگ جلوگیری شود. این امر همان انتظار من از سیاست خارجی کشور است. تنش اصلی کشور نیز با ایالات متحده آمریکا میباشد.
بر این باور نیستم که روابط ایران و آمریکا به طور کامل بهبود یابد، ولی معتقدم کشور نباید در وضعیت ابرتنش باقی بماند، زیرا در چنین وضعیتی هر بازیگر کوچکی تلاش میکند اختلافات خود با ایران را به نفع خود مدیریت نماید.
ایران و آمریکا در شرایط ابرتنش قرار دارند و این وضعیت به نفع آمریکا نیست. تجربه نشان داده است که ترامپ به منظور نمایش قدرت خود در موضوع هستهای ایران، اقداماتی انجام داد و اکنون نیز نمیخواهد وارد یک جنگ جدید و فرسایشی در منطقهای شود که قراردادهایی به ارزش چهار تریلیون دلار در آن منعقد شده است؛ لذا بر این اساس، ایران و آمریکا باید حوزه تنش را محدود کنند؛ زیرا در غیر این صورت، بازیگران متعدد قادر خواهند بود این تنش را به سطح جنگ ارتقا دهند، به ویژه اسرائیل. تجربه نشان داده است که نتانیاهو با بحران و تنش زنده است. «نتانیاهو» را بیش از بیست سال مطالعه کرده و همواره تحت عناوین «دام» یا «فتنه» نتانیاهو معرفی کردهام.
نتانیاهو یکی از خبیثترین شخصیتهای جهان است، حتی بیش از هیتلر. وی مردم غزه و ایران را تحت فشارهای امنیتی و اقتصادی قرار میدهد و مدعی است که این اقدامات در راستای سعادت آنان است. نان و قدرت نتانیاهو در تنش نهفته است.
در چنین شرایطی، کشور نباید در وضعیت تنش قرار گیرد. در برابر قدرتی که ابزار نظامی خود را برای نمایش هژمونی حفظ میکند، نباید کشور را در تیررس قرار داد. آمریکاییها سالها قبل، افرادی همچون بن لادن و ایمن الظواهری را تحت کنترل خود داشتند و اقدامات خود را زمانی انجام میدهند که به دنبال استفاده قدرتمحور باشند؛ موضوع ایران نیز به همین ترتیب شکل گرفت.
بر این اساس، ایران و آمریکا فرصتهای تنشزدایی را از دست دادهاند. اگر جنگ دیگری رخ دهد، پیامدهای آن شدید و غیرقابل جبران خواهد بود و منافع آمریکا را نیز تهدید خواهد کرد.
همچنین، همانگونه که رئیس مجلس اخیراً اشاره کرده، جنگ دارای شعاع تأثیرگذاری گسترده در منطقه است. ایران نباید کشورهای منطقه را دچار ترس نماید، زیرا ایران به کشورهای منطقه حمله نخواهد کرد، اما در صورت تهدید پایگاههای آمریکا، پاسخ متقابل خواهد داد. بنابراین، در پشت استراتژی مذاکراتی اتخاذشده توسط ترامپ، ترس از آغاز جنگ جدید با ایران وجود دارد و این موضوع باید به عنوان فرصتی برای کنترل و مدیریت تنش مورد استفاده قرار گیرد.
اگر نتانیاهو شش ماه بدون جنگ بماند، برای همیشه به تاریخ سپرده خواهد شد. ایران میتوانست زودتر از این فرصت بهرهبرداری کند که متأسفانه محقق نشد. بنابراین، برای جلوگیری از بروز جنگ دوم، باید بر کنترل و مدیریت تنش تمرکز نمود.
معنای مذاکرات نیز صرفاً روابط دیپلماتیک یا توافقات رسمی نیست؛ بلکه مدیریت و کنترل تنش است، زیرا در صورت بروز تنش، نه منافع آمریکا تأمین میشود، نه منافع ایران، بلکه ممکن است منافع اسرائیل تأمین گردد.
*آیا آمریکا میتواند پروژه مذاکراتی را پیش ببرد، حتی اگر اسرائیل ناراضی باشد؟
ترامپ تصور میکرد که با حمله به تأسیسات هستهای ایران، امنیت منطقه از طریق ابزار نظامی تأمین میشود، اما تجربه نشان داد که چنین امنیتی محقق نشد و همین امر باعث شد ترامپ محتاط عمل نماید. بنابراین، در این دوگانه جنگ و دیپلماسی، منافع ایران و آمریکا در حال حاضر به یکدیگر نزدیکتر است تا منافع آمریکا و اسرائیل.
تابناک را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید