تحریمها چگونه به خانهها راه مییابند؟

وقتی از تحریم و سیاست خارجی سخن میگوییم، معمولاً تصویر نشستهای دیپلماتیک و بیانیههای رسمی در ذهن نقش میبندد، اما این تصمیمات کلان به آشپزخانهها، داروخانهها و حسابهای بانکی مردم راه پیدا میکنند. آیا شهروند عادی در انتخابهای روزمرهاش، هزینهٔ تنشهای ژئوپولیتیک را میپردازد؟
به گزارش تابناک به نقل از عصرایران؛ چرا قیمت کالاهای اساسی با هر خبر سیاسی بالا و پایین میشود؟ چرا دسترسی به برخی داروها دشوارتر شده است؟ آیا همهٔ مشکلات اقتصادی را میتوان به تحریم نسبت داد یا ساختارهای داخلی نیز نقش دارند؟
تحریمها صرفاً ابزار فشار دولتها بر یکدیگر نیستند؛ سازوکاری پیچیدهاند که زنجیرهٔ تأمین، نرخ ارز، سرمایهگذاری و حتی امید اجتماعی را تحت تأثیر قرار میدهند.
پرسش اساسی این است که وقتی سیاست خارجی به اقتصاد گره میخورد، چه کسی بیشترین بار را به دوش میکشد؟ و آیا راهی برای کاهش اثرات آن بر زندگی روزمره وجود دارد؟
در واقع، فاصلهٔ میان «تصمیم سیاسی» و «زندگی شخصی» آنقدرها هم زیاد نیست. هر تغییر در مناسبات خارجی میتواند به سرعت در شاخصهای اقتصادی بازتاب یابد و از آنجا به سبد خرید خانوادهها منتقل شود. در جهان بههمپیوستهٔ معاصر، اقتصادها به شبکهای از وابستگیهای متقابل تبدیل شدهاند و هر اختلالی در این شبکه، پیامدهای زنجیرهای دارد. فهم این پیوند برای تحلیل منصفانهٔ وضعیت اقتصادی ضروری است.
از میز مذاکره تا بازار
تصمیمات سیاست خارجی میتوانند بر نرخ ارز، صادرات و واردات اثر مستقیم بگذارند. هرگونه محدودیت بانکی یا تجاری، هزینهٔ مبادله را افزایش میدهد و این هزینه در نهایت به مصرفکننده منتقل میشود. افزایش نرخ ارز، نخستین حلقهٔ زنجیرهای است که به گرانی کالاها میانجامد.
بازار به اخبار سیاسی حساس است و حتی پیش از اجرای رسمی هر تحریم، انتظارات تورمی شکل میگیرد. فعالان اقتصادی برای پوشش ریسک، قیمتها را بالا میبرند و در این میان، شهروندان با کاهش قدرت خرید مواجه میشوند.
این روند نشان میدهد سیاست خارجی پدیدهای دوردست نیست و بهراحتی در قیمت نان، اجارههٔ خانه و هزینهٔ آموزش فرزندان بازتاب مییابد. افزون بر این، بیثباتی در روابط خارجی میتواند جریان سرمایه را مختل کند. سرمایهگذاران داخلی و خارجی در شرایط نااطمینانی، پروژههای بلندمدت را به تعویق میاندازند. کاهش سرمایهگذاری به معنای افت تولید و کاهش اشتغال است؛ چرخهای که خود به کاهش درآمد خانوارها میانجامد.
حتی کسبوکارهای کوچک نیز از این وضعیت متأثر میشوند، زیرا افزایش هزینهٔ مواد اولیه و دشواری دسترسی به بازارهای جهانی، حاشیهٔ سود را کاهش میدهد. در چنین شرایطی، بازار بیش از آنکه تابع عرضه و تقاضای واقعی باشد، اسیر فضای روانی و سیگنالهای سیاسی میشود.
دارو، درمان و زندگی روزمره
یکی از ملموسترین پیامدهای تحریم، حوزهٔ سلامت است. هرچند دارو در بسیاری از سیستمهای تحریمی از محدودیت مستقیم مستثناست، اما مشکلات بانکی و حملونقل، دسترسی را دشوار میکنند. بیماران خاص نخستین کسانی هستند که فشار را احساس میکنند.
افزایش هزینهٔ تجهیزات پزشکی و مواد اولیه، به بالا رفتن قیمت خدمات درمانی میانجامد و خانوادهها ناچارند سهم بیشتری از درآمد خود را صرف سلامت کنند. این فشار اقتصادی، اضطراب روانی را نیز افزایش میدهد. در چنین شرایطی، سیاست خارجی به تجربهای شخصی و دردناک بدل میشود که دیگر به تیتر خبرها محدود نیست و بهراحتی به صف داروخانهها و بازار سیاه راه مییابد.
شرکتهای داروسازی داخلی هم برای تأمین مواد اولیه با چالشهای جدی روبهرو میشوند. حتی اگر امکان واردات رسمی وجود داشته باشد، هزینهٔ نقلوانتقال پول و بیمهٔ حملونقل افزایش مییابد و زمان تحویل طولانیتر میشود. این تأخیرها میتوانند روند درمان بیماران را مختل کنند.
افزایش هزینههای درمانی فشار مضاعفی بر نظام بیمه وارد میکند و کسری منابع را تشدید میکند. درنتیجه، سلامت عمومی از مسئلهای پزشکی درمیگذرد و به مسئلهای اقتصادی و سیاسی تبدیل میشود که نیازمند مدیریت هماهنگ در سطوح مختلف است.
امید اجتماعی و سرمایهٔ روانی
تحریمها فراتر از اعداد و قیمتها هستند و بر «امید اجتماعی» اثر میگذارند. نااطمینانی نسبت به آینده، تصمیمگیریهای بلندمدت را دشوار میکند. در چنین شرایطی جوانان در انتخاب شغل، ازدواج یا مهاجرت مردد میشوند. وقتی چشمانداز اقتصادی مبهم است، سرمایهگذاری کاهش مییابد و چرخهٔ رکود تقویت میشود. این وضعیت میتواند به بیاعتمادی عمومی دامن بزند. مردم احساس میکنند در معادلاتی گرفتار شدهاند که نقشی در شکلگیری آن نداشتهاند.
در نتیجه، سیاست خارجی صرفاً مسئلهٔ دولتها نیست و بهراحتی بر سرمایهٔ روانی جامعه اثر میگذارد؛ سرمایهای که برای توسعهٔ پایدار ضروری است. کاهش امید اجتماعی میتواند پیامدهای بلندمدتی داشته باشد. وقتی افق پیشرو تیرهوتار به نظر برسد، تمایل به نوآوری و کارآفرینی کاهش مییابد. در این شرایط نخبگان علمی و تخصصی ممکن است مهاجرت را گزینهای امنتر بدانند و این امر به خروج سرمایهٔ انسانی منجر شود.
همچنین کاهش اعتماد عمومی میتواند مشارکت مدنی و سرمایهٔ اجتماعی را تضعیف کند. جامعهای که از نظر روانی خسته و نگران است، کمتر توان بسیج منابع برای عبور از بحران دارد. بنابراین بازسازی امید، بخشی جداییناپذیر از سیاستگذاری اقتصادی و خارجی محسوب میشود.
راههای کاهش آسیب
کاهش اثر تحریمها نیازمند دیپلماسی فعال و اصلاحات داخلی است. تنوعبخشی به اقتصاد، شفافیت مالی و تقویت تولید داخلی میتواند تابآوری را افزایش دهد. در عین حال، کاهش تنشهای خارجی مجال تنفس اقتصادی ایجاد میکند. مهمتر از همه، گفتوگوی صادقانه با جامعه است. اگر شهروندان بدانند چه تصمیمهایی گرفته میشود و چرا شرایط اینگونه است، احساس مشارکت بیشتری خواهند داشت.
سیاست خارجی زمانی موفق است که بتواند امنیت و رفاه داخلی را تقویت کند. آیا میتوان معادلهای ساخت که در آن منافع ملی و زندگی روزمره مردم در تقابل با یکدیگر قرار نگیرند؟ علاوه بر این، اصلاح ساختار بودجه، کاهش وابستگی به درآمدهای ناپایدار و حمایت هدفمند از اقشار آسیبپذیر میتواند فشار را تعدیل کند.
توسعهٔ همکاریهای منطقهای و استفاده از سازوکارهای مالی جایگزین نیز از جمله ابزارهایی هستند که برخی کشورها برای دور زدن محدودیتها به کار گرفتهاند. در سطح داخلی، تقویت بهرهوری، مبارزه با فساد و بهبود فضای کسبوکار نقش تعیینکنندهای دارد. آنچه ضرورت دارد، تلفیق عقلانیت دیپلماتیک با حکمرانی اقتصادی کارآمد است که هزینههای سیاست خارجی را برای شهروندان کاهش دهد و مسیر پایدارتری پیش روی جامعه بگذارد.





