ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
«نیو عرب» مطرح کرد

حتی دیوانه‌ای مثل ترامپ هم نمی‌تواند جنگ «تغییر رژیم» در ایران راه بیندازد

آرایش نظامی ایالات متحده با هدف فشار بر ایران است، نه آغاز جنگ. با وجود تهدید‌های ترامپ، مهار چین اولویت واشنگتن است.
کد خبر: ۱۳۵۹۵۷۰
| |
7115 بازدید

حتی دیوانه‌ای مثل ترامپ هم نمی‌تواند جنگ «تغییر رژیم» در ایران راه بیندازد

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، «نیو عرب» در مقاله‌ای به بررسی تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

استقرار اخیر دارایی‌های عمده نظامی آمریکا در خاورمیانه ـ از جمله گروه رزمی ناو هواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن، جابجایی سامانه‌های موشکی پاتریوت و افزایش هواپیما‌های جنگنده و شناسایی ـ گمانه‌زنی‌ها درباره آمادگی واشنگتن برای رویارویی بزرگ با ایران را دامن زده است.

پس از دور نخست مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا، اندیشیدن رئیس‌جمهور ترامپ به اعزام ناو هواپیمابر دوم، همراه با هشدار او مبنی بر اینکه نرسیدن به توافق هسته‌ای می‌تواند پیامد‌های «بسیار شدید» ـ احتمالاً شامل اقدام نظامی ـ داشته باشد، این نگرانی‌ها را تشدید کرده است.

اما با وجود لفاظی‌ها و نمایش آشکار قدرت نظامی، حمله‌ای گسترده از سوی آمریکا به ایران همچنان بسیار بعید است. دلیل آن ساختاری است. از زمان بحران مالی جهانی ۲۰۰۸، راهبرد کلان آمریکا به‌گونه‌ای تغییر کرده که احتمال جنگ زمینی دیگری در خاورمیانه را محدود می‌کند. اولویت مرکزی سیاست خارجی آمریکا دیگر بازطراحی خاورمیانه از طریق تهاجم مستقیم یا تغییر رژیم به رهبری آمریکا نیست؛ بلکه مهار چین است.

چرخش راهبردی پس از ۲۰۰۸

بحران مالی ۲۰۰۸ نقطه عطفی راهبردی برای آمریکا بود. این بحران هزینه‌های مالی و سیاسی جنگ‌های طولانی در عراق و افغانستان را برجسته کرد، درست در زمانی که جهش چین شتاب می‌گرفت. 

از آن پس، دولت‌های پیاپی ـ صرف‌نظر از تفاوت‌های لفظی ـ بر سر بازتنظیم آرام، اما مهم سیاست خاورمیانه همسو شدند. آسیا-اقیانوسیه به میدان اصلی رقابت بلندمدت بدل شد؛ اشغال‌های گسترده از مد افتاد؛ تحریم‌ها و فشار اقتصادی جایگزین تهاجم به‌عنوان ابزار‌های ترجیحی شدند؛ و از شرکای منطقه‌ای انتظار رفت سهم بیشتری از بار امنیتی را بر دوش بکشند.

این رویکرد که اغلب «رهبری از پشت» نامیده می‌شود، به معنای عقب‌نشینی نبود؛ بلکه تغییر روش بود. واشنگتن می‌کوشید ضمن کاهش درگیری مستقیم نظامی، نفوذ خود را از طریق اهرم مالی، قدرت هوایی، همکاری اطلاعاتی و مدیریت ائتلاف‌ها حفظ کند. هدف، کناره‌گیری نبود، بلکه سلطه‌ای کم‌هزینه‌تر بود.

در نتیجه، بازیگران منطقه‌ای اختیار عملیاتی بیشتری یافتند. ترکیه و عربستان سعودی نقش‌های تهاجمی‌تری بر عهده گرفتند. بلوک خلیج فارس به رهبری عربستان به مهار آشوب‌های ناشی از بهار عربی کمک کرد و نظمی منطقه‌ای همسو با ترجیحات خلیج فارس و آمریکایی را تثبیت نمود.

این بازتوزیع مسئولیت، دامنه مانور اسرائیل را نیز گسترش داد. در سال‌های اخیر، اسرائیل عملیات‌های مستمری علیه حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها انجام داده و نیز بار‌ها در سوریه و علیه ایران در تابستان ۲۰۲۵ حمله کرده است. 

نکته مهم آن است که حمایت آمریکا از آزادی عمل نظامی اسرائیل از دولت جو بایدن تا ترامپ از ۲۰۲۲ تاکنون عموماً ثابت مانده و تداوم ساختاری سیاست آمریکا را بیش از نوسان‌های حزبی نشان می‌دهد.

سیاست خارجی ترامپ، با وجود لفاظی‌هایش، در همین مسیر کلی می‌گنجد. افزودن تعرفه‌ها به جعبه‌ابزارِ از پیش آکنده از تحریم‌ها، فشار اقتصادی را تشدید می‌کند، اما بازگشت به مداخله‌گری گسترده را نوید نمی‌دهد. معماری راهبرد پس از ۲۰۰۸ عمدتاً دست‌نخورده باقی مانده است.

لفاظی در برابر قیود ساختاری

استقرار‌های نظامی ابزار‌های دیپلماسی قهری‌اند؛ توان و اراده را علامت می‌دهند. اما علامت‌دهی مترادف آمادگی برای تهاجم نیست.

حمله‌ای تمام‌عیار به ایران شبیه ضربات محدود به اهداف شبه‌نظامی نخواهد بود. ایران از نظر جغرافیایی پهناور، از حیث نظامی ریشه‌دار و به‌طور عمیق در شبکه‌ای از نیرو‌های نیابتی منطقه‌ای تنیده است. هر تلاش جدی برای خنثی‌سازی توانمندی‌های آن، احتمالاً به تشدید درگیری تا سطح تقابلِ در حد رژیم می‌انجامد؛ و دقیقاً همین مسئله مشکل‌ساز است.

جنگی که بتواند فروپاشی نظام در تهران را تهدید کند، ریسک‌های عظیمی دارد: تکه‌تکه شدن منطقه، اختلال انرژی، تلافی نیابتی و احتمال فرصت‌طلبی روسیه یا چین. چنین جنگی همچنین منابع را از هند-آرام منحرف می‌کند، درست در لحظه‌ای که واشنگتن چین را رقیب راهبردی اصلی خود می‌داند.

راهبرد امنیت ملی نوامبر ۲۰۲۵ (NSS) و راهبرد دفاع ملی (NDS) پس از آن، این منطق را تقویت می‌کنند. این اسناد، دفاع از سرزمین و بازدارندگی چین را در کانون سیاست آمریکا می‌گذارند و انتظار دارند متحدان منطقه‌ای با تهدیدات فرعی ـ از جمله ایران ـ با کمک محدودتر آمریکا مقابله کنند.

این اسناد منافع پایدار آمریکا در مقابله با شبه‌نظامی‌گری اسلام‌گرا، جلوگیری از افتادن کریدور‌های انرژی خاورمیانه «به دست یک دشمن آشکار» و صیانت از امنیت اسرائیل را دوباره تأیید می‌کنند. با این حال، هیچ‌یک از این اهداف مستلزم تهاجم گسترده نیست؛ بلکه به بازدارندگی و تقسیم بار نیاز دارد.

حتی مناقشات داخلی درون دولت نیز این مسیر را اساساً تغییر نمی‌دهد. پنتاگون و «باز‌های چین» بر برتری آمریکا در مناطق کلیدی اروپا، خاورمیانه و آسیا تأکید دارند، اما این به معنای حمایت از اشغال عظیم دیگری در خاورمیانه نیست. 

در مقابل، جناح‌های پوپولیست-انزواطلب آشکارا با درگیری‌های پرهزینه خارجی مخالفت می‌کنند. هیچ‌یک از این دو اردوگاه از جنگی به سبک عراق علیه ایران دفاع نمی‌کند.

تهران از محدودیت‌ها آگاه است

جایگاه منطقه‌ای ایران با تداوم حملات اسرائیل به «محور مقاومت» در سال‌های اخیر تضعیف شده و سقوط اسد این روند را بیش از پیش تسریع کرده است. با وجود این، رفتار ایران نشان می‌دهد که به‌خوبی از قیود شکل‌دهنده سیاست آمریکا آگاه است. تهران مذاکرات را به پرونده هسته‌ای محدود کرده و در عین حال از مصالحه بر سر برنامه موشکی یا نفوذ منطقه‌ای خودداری کرده است.

رهبر معظم، آیت‌الله علی خامنه‌ای تهدید‌های جنگی آمریکا را صرفاً لفاظی دانسته و هشدار داده است که هرگونه حمله‌ای آتش یک درگیری گسترده‌تر منطقه‌ای را شعله‌ور خواهد کرد.

آیت الله خامنه‌ای اخیراً این ادبیات را نمایش‌های آشنا توصیف کرد و گفت آمریکایی‌ها سال‌هاست می‌گویند «همه گزینه‌ها روی میز است» و افزود ایرانیان «نباید از» صحبت درباره ناو‌های هواپیمابر و فشار نظامی از سوی دونالد ترامپ بترسند.

در همین حال، پس از دور نخست مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، به عمان و قطر سفر کرد و افزون بر دیدار با برخی رهبران خلیج فارس، با نمایندگان حماس و مقام‌هایی از انصارالله (یمن) نیز دیدار داشت؛ امری که نشانه تداوم است: موضع منطقه‌ای ایران حتی در میانه دیپلماسی نیز همان است.

تنها عدم‌قطعیت واقعی، خود ترامپ است. سبک شخصی‌گرای او نوسان‌زا است و نمی‌توان حمله‌ای ناگهانی، یا حتی چراغ سبز ضمنی برای گسترش اقدام نظامی اسرائیل را کاملاً منتفی دانست.

فشار بدون جنگ

با این حال، حتی چنین سناریویی نیز احتمالاً در چارچوب کلی «رهبری از پشت» می‌گنجد و نه نشانه جنگ تغییر رژیم به رهبری آمریکا. تشویق یا اجازه دادن به اقدام نظامی اسرائیل، بار عملیاتی را به یک متحد منطقه‌ای منتقل می‌کند و در عین حال تماس مستقیم آمریکا را محدود می‌سازد؛ رویکردی سازگار با الگوی راهبردی پس از ۲۰۰۸.

تاریخچه اخیر این محدودیت را تأیید می‌کند. جنگ ۱۲روزه میان اسرائیل و ایران در تابستان امسال، اشتهای محدود واشنگتن برای یک درگیری منطقه‌ای طولانی را نشان داد. مشارکت آمریکا حساب‌شده و غیرمستقیم باقی ماند و بر مهار متمرکز بود نه گسترش.

فشار‌های مالی، ملاحظات ائتلافی، بی‌میلی منطقه‌ای در میان کشور‌های خلیج فارس و ترکیه، و اولویت غالب رقابت با چین دامنه گزینه‌های قابل‌اجرا را تنگ می‌کند. رؤسای‌جمهور لحن و ضرب‌آهنگ را شکل می‌دهند، اما در چارچوب واقعیت‌های راهبردی‌ای عمل می‌کنند که کنترلشان را ندارند.

هیچ‌یک از اینها به معنای بی‌اهمیت بودن تنش‌ها نیست. آرایش نظامی، اعتبار بازدارندگی را افزایش می‌دهد و خطر محاسبه نادرست از سوی ایران را کاهش می‌دهد. همچنین موقعیت چانه‌زنی آمریکا را در مذاکرات تقویت می‌کند. اما فشار قهری معادل آمادگی برای تهاجم نیست.

از سال ۲۰۰۸، ایالات متحده به‌طور نظام‌مند اشتهای خود برای جنگ‌های بزرگ خاورمیانه را کاهش داده و هم‌زمان به رقابت قدرت‌های بزرگ در آسیا بازجهت‌گیری کرده است. 

آن چرخش ساختاری همچنان برقرار است. مگر آنکه این سلسله‌مراتب اولویت‌ها تغییر کند، نمایش کنونی قدرت را باید اهرمی در دیپلماسی دانست، نه پیش‌درآمد جنگی برای سرنگونی رژیم.

تور کیش
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# جنگ ایران و اسرائیل # قیمت دلار # قیمت سکه # مذاکرات ایران و آمریکا # ناو آبراهام لینکلن
نظرسنجی
در صورت تجاوز به خاک ایران، کدام گزینه باید در اولویت هدف قرار دادن باشد؟
مرجع جواهرات