آیا آمریکا دوباره به ایران حمله خواهد کرد؟/ هیچ دولتی در ایران سر «موشک» معامله نخواهد کرد

تسلیم در مورد موشکها، ایران را از ابزار اصلی دفاعی خود محروم میکند، خط قرمزی که هیچ دولت ایرانی نمیتواند از آن عبور کند، بهویژه پس از آنکه رویارویی با اسرائیل در ژوئن اهمیت حیاتی آنها را نشان داد. به همین دلیل، اسرائیل بر برچیده شدن این قابلیت پافشاری میکند.
به گزارش سرویس بین الملل تابناک، سایت «نشنال اینترست» آمریکا در تحلیلی به بررسی احتمال حمله نظامی آمریکا علیه ایران پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
تنشهای فزاینده بین واشنگتن و تهران به نظر میرسد که به طور موقت جای خود را به یک سری فعالیتهای دیپلماتیک فشرده با هدف جلوگیری از جنگ داده است. فرستادگان و مقامات دو طرف و همچنین دیگر بازیگران منطقهای، برای یافتن راهی به پیش، میان پایتختهای مختلف در رفت و آمد بودهاند.
نتیجه این تلاشها در ۶ فوریه با برگزاری گفتوگوهای غیرمستقیم در عمان حاصل شد؛ دیداری که دونالد ترامپ آن را «بسیار خوب» و رئیسجمهور ایران آن را «گامی رو به جلو» توصیف کرد و انتظار میرود نشستهای دیگری نیز دنبال شود. همین واقعیت که مذاکراتی در جریان است، نشان میدهد که هیچیک از دو پایتخت، رویارویی را اجتنابناپذیر نمیدانند. با این حال، جابجایی همزمان داراییهای دریایی آمریکا به خلیج فارس - چیزی که ترامپ آن را «ناوگان زیبای» خود مینامد - داستان دیگری را روایت میکند.
اینکه آیا این بسیج نیروها مقدمه جنگ است یا تلاشی حسابشده برای تحت فشار گذاشتن ایران به منظور کسب امتیاز، بهسختی میتوان با قاطعیت گفت. در مورد ترامپ، قصد و نیت غالباً هدفی متغیر است. یک اقدام واحد میتواند تهدید باشد، اهرم فشار باشد یا یک تصمیم آنی؛ گاهی همه اینها با هم. سیاست خارجی او به ندرت از منطقی خطی پیروی میکند؛ غالباً بداههپردازی شده و تحت تأثیر آخرین فردی است که به گوش رئیسجمهور حرف زده است.
با این حال، نبود یک استراتژی روشن به معنای نبود ساختار نیست. پیامدها همچنان میتوانند توسط کشمکش جریانهای قدرتمند - داخلی، منطقهای و شخصی - تعیین شوند که ایالات متحده را به سمت درگیری سوق میدهند یا از آن بازمیدارند.
طرفداران جنگ در واشنگتن، پرسروصدا و منسجم هستند. ایرانیان مقیمی که رویای تغییر نظام و در برخی موارد احیای سلطنت را در سر میپرورانند، در دوران ترامپ انرژی تازهای یافتهاند. آنها با ائتلاف همیشگیِ نومحافظهکاران، لابیهای اسرائیلی و جنگطلبهای کنگره - سناتورهایی مانند لیندسی گراهام (جمهوریخواه از کارولینای جنوبی)، تد کروز (جمهوریخواه از تگزاس) و تام کاتن (جمهوریخواه از آرکانزاس) - همراه شدهاند که ایران را آخرین مانع در برابر نظم آمریکایی-اسرائیلی در خاورمیانه میدانند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از دسترسی بیحدومرز به رئیسجمهور برخوردار است (او در سال ۲۰۲۵ هفت بار با وی دیدار کرد) و ثابت کرده که در چارچوببندی هر حرکت ایران بهعنوان تهدیدی وجودی، ماهر است. برای این ائتلاف، دیپلماسی تنها در صورتی مفید است که به تسلیم شدن منجر شود.
در مقابل آنها، گروهی گستردهتر، اما با انسجام کمتر قرار دارد که طیف سیاسی آمریکا را در بر میگیرد. پس از دو دهه جنگهای بینتیجه، اکثر رأیدهندگان تمایل چندانی به درگیری پرهزینه دیگری در خاورمیانه ندارند.
آنها میخواهند دولت بر طیفی از مسائل داخلی فشاری متمرکز شود، نه بر بازسازی ایران. این احساسات به بازگرداندن ترامپ به کاخ سفید کمک کرد، اما او از آن زمان بهطور فزایندهای آن را کنار گذاشته است.
تصمیم او برای درگیر کردن نظامی آمریکا در جنگ اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، با رها کردن جریانی قدرتمند از مخالفان راستگرا و پوپولیست، میرفت تا جنبش MAGA (بازگرداندن عظمت به آمریکا) را از هم بپاشد.
با این حال، مشهود است که ترامپ مجذوب نمایشهای قدرت نظامی شده است. اقدامات محدود و تماشایی - حملات ژوئن به تأسیسات هستهای ایران، ربودن نیکلاس مادورو از ونزوئلا در ژانویه - با سلیقه او برای درام قاطعانه بدون نیاز به تعهد بلندمدت سازگار است.
این اقدامات به او امکان میدهد قوی به نظر برسد و در عین حال از اشغال پرهرج و مرجی که پس از حمله به عراق و افغانستان رخ داد، دوری کند. اما ایران ونزوئلا نیست و قطعاً هدفی نیست که بتوان تنها از طریق حملات هوایی آن را مطیع ساخت. تغییر واقعی نظام مستلزم حضور نیروهای آمریکایی در صحنه زمینی و قبول مسئولیت یک گذار احتمالی پرهرج و مرج است، چشماندازی که ترامپ بهوضوح از آن هراس دارد.
بازیگران منطقهای تاکنون به مهار تمایلات ترامپ کمک کردهاند. عربستان سعودی، ترکیه و قطر - کشورهایی که رئیسجمهور به آنها احترام میگذارد و اغلب آنها را میپذیرد - بیم آن دارند که جنگ ایران و آمریکا تمام منطقه را به آتش بکشد.
دیپلماسی پنهان آنها در ژانویه به نظر میرسد که دست رئیسجمهور را نگه داشته و به او یادآوری کرده است که امنیت جمعی خلیج فارس، همراه با بازارهای نفت، مسیرهای تجاری و اصلاحات شکننده داخلی، به خطر خواهد افتاد. هیچیک از این دولتها ایران را دوست ندارند، اما همه آنها یک قدرت محلی مهارشده را به آتشسوزی منطقهای ترجیح میدهند.
تهران نیز به نوبه خود، درسهای سختی از دو سال و نیم گذشته گرفته است. تلاشهایش برای نشان دادن احتیاط در رویارویی با اسرائیل و آمریکا، توسط دشمنانش بهعنوان ضعف تعبیر شده و آنها را به اجبار گستاخانهتر دعوت کرده است.
رهبران ایران اکنون آشکارا از بازدارندگی از طریق استفاده از نیروی قاطع - حتی پیشدستانه - سخن میگویند. اگر آمریکا بار دیگر حمله کند، احتمالاً واکنش بسیار قویتر از مراحل قبلی خواهد بود - حملات مستقیم و بیپرده به داراییهای نظامی آمریکا، شاید حتی به زیرساختهای اقتصادی و انرژی در سراسر خلیج فارس.
آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی انقلاب، اخیراً در صورت حمله به ایران، هشدار «جنگ منطقهای» داده است. هدف بینالمللی کردن درگیری و واداشتن طیف گستردهتری از ذینفعان به مداخله و مهار ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود.
چنین محاسباتی در پسزمینه فشارهای فزاینده و چندلایه بر نظام ایران رخ میدهد. تحریمها بیش از هر زمان دیگری کارگر افتاده، پایتخت (تهران) با کمبود آب مواجه است، ناآرامیهای داخلی به تهدید تبدیل شده و هر دلیلی وجود دارد که باور کنیم سرویسهای مخفی اسرائیل و احتمالاً آمریکا در حال دامن زدن به هرج و مرج هستند.
استراتژی شفاف است: ایجاد آتشهای فراوان بهگونهای که نظام تا مرز فروپاشی تحت فشار قرار گیرد. با این حال، فروپاشی داخلی ممکن است بهکار اسرائیل بیاید که همیشه همسایگان ضعیف و تکهتکه را به دولتهای قوی و متمرکز ترجیح داده است، اما برای بقیه منطقه فاجعهبار خواهد بود.
ایران کشوری با ۹۳ میلیون نفر جمعیت - دو برابر عراق - است و یک خلأ عظیم سیاسی و امنیتی میتواند خشونت داخلی قابل توجه، فروپاشی اقتصادی، موج پناهجویی و اختلال در تأمین انرژی جهانی را به دنبال داشته باشد که هر آنچه در دهههای اخیر دیده شده را کوچکتر نشان دهد.
پس مذاکرات به کجا میرود؟ همان نیروهایی که امکان درگیری را شکل میدهند، پشت میز مذاکره نیز حضور دارند. جنگطلبها اصرار دارند که هر توافقی نه تنها برنامه هستهای ایران، بلکه موشکهای بالستیک و ائتلافهای منطقهایی آن را نیز پوشش دهد. آنها میدانند که پذیرش این خواستهها برای تهران تقریباً غیرممکن است، و دقیقاً همین نکته است.
تسلیم در مورد موشکها، ایران را از ابزار اصلی دفاعی خود محروم میکند، خط قرمزی که هیچ دولت ایرانی نمیتواند از آن عبور کند، بهویژه پس از آنکه رویارویی با اسرائیل در ژوئن اهمیت حیاتی آنها را نشان داد. به همین دلیل، اسرائیل بر برچیده شدن این قابلیت پافشاری میکند.
این دستور کار حداکثری، جدیدترین دور مذاکرات را بیش از آنکه به موفقیت نزدیک کند، به شکست نزدیکتر میسازد. بحرانهای فزاینده و چندگانه ایران همچنین دشمنانش را تشویق میکند که از کاهش فشارهای زنجیرهای از طریق مصالحهای که ممکن است به تخفیف (تحریمها) منجر شود، خودداری کنند.
در واقع، وسوسه آزمایش تهران با یک عملیات نظامی محدود دیگر و مشاهده اینکه آیا نظام خم به ابرو میآورد، هر لحظه قویتر میشود. علیرغم جریان داشتن دیپلماسی، دولت ترامپ از مذاکرات هستهای قبلی بهعنوان پوششی برای حمله هوایی اسرائیل در سال گذشته استفاده کرد.
با این حال، جنگ از پیش تعیینشده نیست. غرایز ترامپ همچنان معاملهگرایانه است، نه ایدئولوژیک. او خواهان توافقاتی است که بتواند آنها را بهعنوان پیروزی بفروشد، نه اشغال نظامی که به شکست بینجامد.
شرکای عرب و مسلمان او این را درک میکنند و همچنان به دنبال فرمولی هستند که به ایران بهاندازهای برای پذیرش محدودیتها حیثیت دهد و در عین حال نمایشی از موفقیت را برای ترامپ فراهم کند. دیپلماسی در عمان ممکن است هنوز چنین کلاغی را به خانه بیاورد.
در هفتهها و احتمالاً ماههای آینده، مشخص خواهد شد که کدام نیرو قویتر است: کشش گرانشی جنگطلبهایی که معتقدند شرایط بالاخره ایران را به اندازه کافی تضعیف کرده تا کار را یکسره کنند، یا احتیاط رئیسجمهوری که میترسد متولی یک باتلاق دیگر در خاورمیانه شود.
میان این دو قطب، مسیری باریک وجود دارد که در آن مذاکره همچنان میتواند پیروز شود. اینکه آیا واشنگتن و تهران میتوانند آن را بیابند - پیش از آنکه یک محاسبه اشتباهِ واحد در را ببندد - پرسش اصلی این لحظه پرخطر باقی است.



