کاش ورزشکار نبودم!
فشار عصبی، مصرف دو برابر دارو، اوردوز شدن و رسیدن به مرحلهای که مغز توان مقاومت ندارد؛ به همین سادگی یک قهرمان رفت. وقتی بازگشت نه چشمی برای دیدن داشت و تنی برای کشیدن بار این دنیای کثیف که همه تاریخ مصرف دارند، حتی آنهایی که بارها خندههایمان را با اشکهای شوق و شعف پیونده دادهاند. داشت بهبود مییافت اما هیچ کس دلش استمرار زندگی علی شاطرزاده را با ذلت نمیخواست و ماندنش با دو چشم بی سو برابر با ذلتی بود که به زعم برخی اندک تلقی میشد و بنابر برداشت برخی بیش از سقف تصورات و ظرفیت یک مرد باعزت بود.
حکایت مرگ با عزت و زندگی با ذلت بود که پرافتخارترین قهرمان کاراته ایران در آسیا همراه اجل شد و روحش به لقاء الله پیوست تا برخی قهرمانان دوستش که از جان بیشتر میخواستنش به خود این اجازه را بدهند، بگویند خوب شد که رفت، خدا دوستش داشت و عاقبتش ختم به خیر شد؛ دعایی که برای هر بندهای مستجاب نمیشود اما برای او شد و پیش از آنکه محتاج این و آن شود و کارش به عصای سفید و روزهای سیاه تر بکشد، با اوج نشینی رفت.
جالب اما پس از رفتنش بود که رسانهها، برایش بیش از سران ورزش ارزش قائل شدند. تنها پیام تسلیت از جانب رئیس فدراسیون کاراته بود که عصر دیروز منتشر شد و روسای سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک که بر سر حوزه ورزش اختلافاتی با هم داشته و دارند، حاضر نشدند در پیامی جداگانه، حق مطلب را ادا کرده و حداقل تسلیت بگویند؛ انگار آب از آب تکان نخورده و هیچ اتفاقی نیافتاده است. انگار هیچ خانواده ای داغدار نشده و همه چیز آرام بوده است، همانگونه که در هفتههای اخیر آرام بود و هیچ یک از این دوستان در پی تامین هزینههای درمان و خانواده این قهرمان پرافتخار برنیامد.
آقایان علی آبادی و سعیدلو به خود زحمت ندادند، برنامه هایشان را کنسل کنند و راهی اصفهان شوند و در مراسم تشییع جنازه این عزیز که روزگاری برای ایران جان کند و افتخار آفرید شرکت کنند. آخر دیگر به چه کار می آید؟! نه میتوان از او در برنامهها بهره برد و نه زمانی برای مدال آوری اش باقی مانده است و اصلاً امور ورزش و پیش بردن این امور به مراتب واجب تر از رفتن به زیر تابوت جوانی است که تا دیروز افتخار بود و امروز همراه خاک. اینجاست که فاصله مدیران مشخص میشود و وقتی مصطفی هاشمی طبا که این ایام در ورزش مسئولیتی ندارد بالای سر گور این جوان مشاهده میشود، میتوان بهتر درک کرد چه عوامل ناپیدایی یک مدیر را موفقترین در تاریخ ورزش میسازد.
بنابراین حتی لزومی به تسلیت گفتن نیست و شاید به همین دلیل بود که روسای سازمان تربیت بدنی و کمیته ملی المپیک حتی به خود زحمت ندادند، کسری از زمانی که جهت نوشتن پیام برای قهرمانی یک تیم ملی یا تیمی باشگاهی صرف میکنند و پس از آن نیز بر روی این موفقیت مصاحبههای رنگارنگ انجام میدهند، وقت گذاشته و به یکی از کارمندانشان بگویند که به نام ایشان پیامی بنویسد و این واقعه را تسلیت بگوید. یک شبانه روز گذشت و کسی تسلیت نگفت؛ کاش ورزشکار نبودم و امروز مجبور نبودم چنین اتفاق تلخی و رسیدن ورزش اخلاقی ایران را به چنین مختصاتی که برای نگارنده از، از دست دادن "علی" نیز تلختر بود، به جامعه ورزش تسلیت بگویم.
دبیر گروه ورزش
از عالمي پرسيدند جمله اي بگو كه مارا در غم شاد ودر شادي غمگين كند گفت : اين نيز بگذرد
روئسای!!!
حالا سوتی بگیرین از مردم!!!
اصفهان که به کلاسش نمی خورد



