ریشه تنفر رضاخان قزاق از دین و روحانیت/چهکسی مانیفست سلطنت پهلوی را نوشت؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، اردشیر جِی ریپورتر چهره مرموز و پشت پرده تاریخ معاصر ایران، مانیفست و ایدئولوژی ناسیونالیسم شاهنشاهی را برای به قدرت رساندن خاندان پهلوی پی ریخت که بهمدت ۶ دهه به شدت ترویج شد. اینایدئولوژی ۳ کانون داشت: استعمار بریتانیا، محافل قدرتمند یهودی اروپا و کینهها و رویاهای فروخفته ۱۳۰۰ ساله اشرافیت و موبدان ساسانی.
اردشیر جی، پیش از این در زمره اعضای انجمن مخفی تهران بود که توسط ملک المتکلمین و سید جمال الدین واعظ رهبری و اداره میشد. اعضای اینانجمن هم عمدتا از ماسونهای ایرانی بودند. اردشیر جی که جاسوس یهود بینالملل بود و سالها پیشتر از هند وارد ایران شده بود، ثمره اشتراک منافع و درآمیزی این ۳ کانون قدرت بود. در اینایدئولوژی نهضتهای مردمی و انقلابی را ابتدا به وابستگی به بلشویسم شوروی یا آلمان قیصری و نازی متهم می کردند. کما اینکه محمدرضا پهلوی هم بهعنوان دومین شاه سلسله پهلوی همیشه دشمنان خود اعم از مذهبی و غیرمذهبی را به شوروی منصوب میکرد.
کودتای اسفند ۱۲۹۹ هم که طی آن رضاخان به قدرت رسانده شد، طرح اردشیر جی بود که ابتدا به تصویب وایت هال (انگلستان) رسید و سپس اجرا شد.
یکی از موارد مانیفست اردشیر جی در پخت و پز رضاخان بیسواد و آمادهکردنش برای قدرتگرفتن، تحریف و اعوجاج و به عبارتی تشویه چهره روحانیت و اسلام بود. این، سنتی است که پس از اردشیر جی، توسط شاگردان و پیروان او پی گرفته شده و همانطور که شاهدیم هنوز هم توسط پیروان پهلوی و سلطنتطلبان امروزی دنبال میشود. اینپیروی در حدی است که تبدیل به یکی از تناقضهای جماعت پهلویچی شده و در عین شعارهایی که طی دهههای گذشته مبنی بر ضدیت با اعراب و اسلام سر میدادند، جیرهخوار دلارهای نفتی و خونین برخی از حاکمان عرب خلیج فارس هستند و مجیز آنها را در دشمنی با ایران میگویند.
اما چه شد رضاخان پهلوی تبدیل به دشمن درجه یک روحانیت و اعتقادات اسلامی شد و در ظاهر امر در جلوگیری از برگزاری مراسمات دینی مثل تعزیه و عزاداری محرم، شروع به رقابت با مصطفی کمال (آتاترک) در ترکیه کرد؟ اردشیر جی ریپورتر خود فاش کرده چگونه حدود ۲ سال و نیم، رضاخان قزاق را با «جنون ضد اسلامی» و «ضد روحانیت» آموزش میداد و تا پاسی از شب – در حالیکه رضاخان برایش چای دم میکرد – قصههایی از فساد طبقه علما در گوش او میخواند.
اردشیر جی سالها پیشتر در پی قیام تنباکو وارد ایران شده بود. در مقطعی که بنا بود رضاخان به قدرت برسد، هدف اصلی استعمار بریتانیا ترتیبدادن شرایطی بود که مردم ایران دیگر هیچوقت در پی فتوای چهره بزرگ دینی چون آیتالله العظمی میرزای شیرازی، دست به چنین خیزشها و قیامهایی نزنند. به همیندلیل بود که اردشیر جی ریپورتر مشغول ذهنشویی رضاخان قزاق کرد.
قصههای ریپورتر درباره فساد طبقه علما، آخوندها و ملاها درباره وعاظ السلاطینی مصداق داشت که برخی از آنان در واقع وابستگان استعمار انگلیس بوده و بعدها ایادی سلطنت پهلوی شدند؛ نه عالمان و مراجع واقعی شیعه! با همینرویکرد و دستفرمان بود که جرج میدلتون کاردار سفارت انگلیس کینه شدیدی نسبت به آیتالله کاشانی داشت و او را «عوام فریب آب زیرکاه مفسد و ضدغربی» میخواند.
اینگونه بود که تصویر حکومت ایران پیش از اسلام، ابتدا در ذهن پهلویها و بعدها در ذهن مردم ایران با خط مشیای که اردشیر جی میداد ساخته و پرداخته شد؛ همانتصویری که توسط افراد به ظاهر متفکر اما فراماسون دوران پهلوی، مانند محمدعلی فروغی و مشیرالدوله. اینتصویرسازی همان تصویر آرمانی دیکتاتوری رضاخان است که با تاریخ ایران پیش از اسلام تطبیق داده شد.
اما یکی از سوالات تاریخی مهم دیگر درباره سلطنت پهلوی اول این است که چرا با ایلات و عشایر ایرانی دشمنی کرده و آنها را قلع و قمع کرد؟ پهلویچیجماعت که وظیفه دارد بلندگوی یهود بینالملل و جریان غاصبی باشد که در پی بلعیدن ایران است، با ابهامزایی و دروغ میگویند اینکار برای ایجاد یکدستی در حاکمیت ایران انجام شد اما حقیقت مطلب، از دیگر موضوعات پشت پرده تاریخ معاصر ایران است که جریان استعمارگر یهود بینالملل تمایل زیادی ندارد از پرده بیرون بیافتد.
واقعیت ماجرا این است که در گرماگرم فعالیتهای جاسوسی اردشیر جی ریپورتر در ایران، تعدادی از روسای ایلات و طوایف بزرگ به عمال شبکه اردشیر جی بدل شدند اما بسیاری از ایلات و طوایف هم به دلیل فرهنگ عمیق مذهبی ایرانی، همیشه یکی از موانع اصلی استعمار نسخه قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بودند و با فعالیتهای اردشیر جی مخالفت میکردند. اینایلات و طوایف، یکی از پایگاههای اصلی روحانیت شیعه ایرانی محسوب میشدند. به همیندلیل و برای ایجاد تفرقه و جدایی بود که اردشیر جی در یادداشتهای خود نوشت تجربهاش نشان میدهد تمایل و استعداد ذاتی خیانت به ایران، بین قبایل قشقایی بسیار زیاد است!
نکته مهم دیگر در مانیفست اردشیر جی که برای حکومت ظاهری پهلویها بر ایران تدارک دیده شد، فلسفه سیاسیای است که به سلطنت رضاخان بهعنوان یکدیکتاتور نگاه میکرد و در واقع توجیهگر دیکتاتوری بود. بروز و ظهور اینگفتمان را اینروزها هم بین جماعت پهلویچی یا فریبخوردگان تبلیغات رسانههای یهودی میبینیم که میگوید: «برای پیاده کردن نظم و ترتیب و مدرنکردن ایران، دیکتاتوری و سختگیری رضاخان لازم بود!»
این فلسفه سیاسی شبههگلی که در دوران رضاخان و پسرش بخش وسیعی از تحصیل کردگان ایران در خدمت توجه آن به کار گرفته شد، بر این شالوده مبتنی است که اتوکراسی (استبداد) رضاخان، یک جبر اجتناب ناپذیر تاریخی بود که رسالتش، ایجاد قدرت متمرکز در ایران و پایان بخشیدن به حکومتهای ملوک الطوایفی بود.
به اینترتیب طی سناریو و قصهای که اردشیر جی نوشته بود، حکومت رضاخان چیزی بود که بنا شد اینگونه دربارهاش تبلیغ کنند؛ از بین برنده هرج و مرج و تجزیه کشور و احیاگر ناسیونالیسم (ملیگرایی) ایرانی!


