مرگ بر ايدههاي گرافيكي به خاطر قطبی!
گل؛ 1- اگرچه آستانه تحمل مديران و فعالان ورزش ايران برابر رفتارهاي رسانهاي مختلف، نسبت به گذشته ملايمتر شده ولي هنوز به تعاملي حرفهاي در اين رابطه دو سويه نرسيدهايم. شكايت از يك مجله به خاطر عكس روي جلد آن كه افشين قطبي را در شمايل يك تبهكار به نمايش درآورده بود آخرين مورد از نقص در تعامل دوسويه است. اين حركت ژورناليستي در واقع به مخاطب امكان ميدهد خود به قضاوت بپردازد و حتي شايد تعداد افرادي كه با ديدن اين تصوير مونتاژ شده نسبت به قطبي احساس بهتري پيدا ميكنند بيشتر از كساني باشد كه موضعي منفي ميگيرند.
مخاطب احساس ميكند حق انتخاب دارد و ميتواند با تكيه بر پيشينه ذهني خود قطبي را انساني تنها فرض كند كه بيدليل و بيگناه در چارديواري زنداني مخوف گرفتار شده و نميداند چگونه رهايي يابد. الزاما تمام افرادي كه در زندان گرفتار ميشوند بد نيستند و يقينا همه آنها نيز گناهكار واقعي نيستند.
احساس گوشه رينگ افتادن و ضربات پياپي دريافت كردن، بدون آنكه فرصت دفاعي باشد از اين تصوير شكل ميگيرد كه شايد تا مرحله همذاتپنداري با مشكلات سرمربي تيمملي نيز پيش برود. از سويي علامت سوال قرار گرفته جلوي تيتر مرتبط با اين عكس نشان ميدهد هدف اصلي قضاوت مخاطب بوده و نه تلقين مستقيم. هر چند روي ديگر قضيه و برداشت منفي نيز وجود دارد كه به هر حال خاصيت رسانه است.
2 - يكي، دو سال پيش علي دايي نيز با ديدن جلد يك نشريه كه در اقدامي خلاقانه، آگهي ترحيم او را روي جلد آورده بود موضعگيري شديدي انجام داد. همشهريان او برآشفتند و خواهان پيگرد قانوني عاملان اين اتفاق شدند. زمان زيادي صرف شد تا طراح و صاحب ايده فوق به آن دسته از خوانندگان عصباني بقبولانند كه فقط يك هدف داشتهاند:«حمايت از علي دايي».
چنين موضعگيري نشان ميداد، تعريف يك رسانه و گستره خلاقيتهاي آن هنوز به درستي از سوي گروههاي مختلف جامعه ورزشدوست درك نشده است. رفتارهاي عصبي در مقابل بسياري كاريكاتورها و اجراهاي متفاوت از رسوم كليشهاي ژورناليسم را بارها و بارها توسط مديران، مربيان و ورزشكاران ديدهايم كه ريشه در همين ناآگاهي دارد.
3 - چندين سال پيش يك نشريه انگليسي تصويري از سرمربي وقت تيمملي فوتبال اين كشور را روي جلد خود آورده بود كه كاسه سر برداشته شده و به جاي مغز، فضولات حيواني ديده ميشد كه بخار از آن برميخاست. تصور كنيد چنين اتفاقي در ايران ميتواند با چه واكنش وحشتناكي روبهرو شود. حتي ممكن است به اعتراضات شهري منجر گردد. چرا؟چون ارتباط بين مخاطب و رسانه هنوز نقصهاي فراواني دارد. قهرمانان و آدمهاي مشهور هميشه در تيررس رسانهها قرار دارند و بازي هوشمندانه با حرفها و تصاوير آنان كاري عادي و حتي لازم محسوب ميشود تا به بخشي از مطالبات غيرمريي مردم پاسخ گفته شود.


