بازخوانی تاریخ/ زندگی و زمانه آخرین ملکه قاجار
به گزارش تابناک، مادرش آفاق خانم نام داشت و منابع زادگاه و سال تولد او را تبریز و ۱۸۹۷ م (حدود ۱۲۷۶ ش) ثبت کردهاند. او را دختر ظهیرالسلطان از همسر اول معرفی میکنند. فرحالسلطنه، ثمیله، عزتالله و کوکبالملوک فرزندان ظهیرالسلطان از شمسالملوک غفاری (طوبی) بودند و عکسی از بدرالملوک و کوکبالملوک در هجدهسالگی در همین آرشیو نگهداری میشود.
خانهٔ پدری در سنگلج بود، در باغی بزرگ و پارکمانند در محل پارک شهر امروز. در خاطرات فخرالملوک، عمهٔ بدرالملوک، تورانالسلطنه، نقشی محوری دارد. او پیشتر با نام گوهرملک در اندرون ناصرالدینشاه بود.
شاه روزی او را در اندرون دید و پرسید این دختر کیست، و پس از شنیدن اینکه خواهرزادهٔ امیرزادهخانم است، فرمان داد همانجا بماند و همسرش شود. از همینجا به «جیرانشکن» شهرت یافت و پس از قتل شاه به عقد موثقالملک درآمد. عمهای دیگر، اشرفالسلطنه، در بیرجند با شوهرش امیر شوکتالملک علم، پدر اسدالله علم، زندگی میکرد.

ملکه جهان ، همسر محمدعلی شاه و مادر احمد شاه قاجار
شاه کودک و انتخاب عروس
احمدشاه ۲۱ ژانویهٔ ۱۸۹۸ در تبریز به دنیا آمد. مجلس در ۱۶ ژوئیهٔ ۱۹۰۹ پسر یازدهسالهٔ محمدعلیشاه را به تخت نشاند و تاجگذاری رسمی او با رسیدن به سن قانونی در ۲۱ ژوئیهٔ ۱۹۱۴ برگزار شد. تا آن زمان عضدالملک و سپس ابوالقاسم ناصرالملک نایبالسلطنه بودند. مادر شاه، ملکه جهان، همسر پسرعمویش محمدعلیشاه بود و منابع انگلیسی نقش سیاسی او را در دورهٔ سلطنت محمدعلیشاه تأیید میکنند. پدر شاه، محمدعلیشاه، شش پسر و دو دختر داشت و ۵ آوریل ۱۹۲۵ درگذشت.
بدرالملوک در تنها مدرسهٔ دخترانهٔ تهران درس میخواند و ملکه جهان او را همانجا دیده و پسندیده بود. طبق قانون خانوادهٔ قاجار، مادر ولیعهد هم باید قاجار میبود. سن عروس و داماد در منابع یکسان نیست. خاطرات فخرالملوک میگوید احمدشاه پانزدهساله بود و یک تا یکونیم سال از عروس کوچکتر.
وقتی ملکه جهان از تورانالسلطنه دربارهٔ «بدری» پرسید و گفت احمدشاه خیال ازدواج دارد، تورانالسلطنه نخست پاسخ داد که عروس هنوز کوچک است. ملکه جهان گفت احمدشاه از او هم کوچکتر است. آن زمان رسم بود شوهر دستکم ده سال بزرگتر باشد.

به روایت فخرالملوک، ظهیرالسلطان در نوجوانی خوابی دیده بود: ماه دو نیم میشود و ستارهها مثل بلور شکسته روی زمین میریزند. دعانویسی در سنگلج بیآنکه او حرفی بزند خواب را گفت و تعبیر کرد که کار سلسلهٔ قاجار روزی تمام میشود. ظهیرالسلطان از آن پس نگران ماند و ماجرا را فقط به خواهرش گفت. این خواب جز در همین روایت نیامده است. با اینهمه رضایت داد، تورانالسلطنه کارگردان ازدواج شد و قرار شد احمدشاه عروس را ببیند و اگر پسندید، مراسم برگزار شود.
بدرالملوک بعدها تعریف کرده بود که کسی از او نپرسید میخواهد زن احمدشاه شود یا نه. با او مثل عروسکی رفتار میشد که بزرگترها دربارهٔ لباس و آرایشش تصمیم میگرفتند و او از ازدواج با شاه میترسید.
برای روز دیدار، پیراهن آبیِ دوخت پاریسِ دخترخالهاش، خانم سلطان عباسخان، را انتخاب کردند: ساتن دوشس، آستینهای دانتل و کفش پاشنهبلند. موهایش تا زیر زانو میرسید و رشتههای طلایی «گیله» به آن سنجاق شد.
فردا کالسکهٔ طلایی احمدشاه آمد و زنی سیاهپوست و بلندبالا به نام ددهبالا همراه تورانالسلطنه عروس را برد. مسیر از سنگلج، گذر تقیخان، خیابان سپه و میدان توپخانه میگذشت و ملکه جهان تا نزدیک کالسکه به پیشواز آمد. در تالار آینه، ملکه جهان دست یخکرده و لرزان عروس را گرفت و چادرنماز حریر را از سرش بلند کرد. احمدشاه که وحیدالملک شیبانی کنارش ایستاده بود نامش را پرسید و عروس با زحمت جواب داد. شاه بعدها از طنین صدای او تعریف کرد.
شاه پسندید، اما در اندرون پچپچ شد که عروس پیردختر است؛ دربارهٔ دختری هفدهساله، در زمانی که نهسالگی سن عادی عروسی بود. خواهر کوچکترش، نصرتالملوک، در نهسالگی برای محمدحسنمیرزا ولیعهد خواستگاری شده بود، اما مادرش نپذیرفت. به روایت خاطرات، محمدحسنمیرزا بعدها سه بار ازدواج کرد و در لندن تنها در هتلی درگذشت و بعدها گفته شد او را با قهوه مسموم کردهاند.

همسر احمد شاه قاجار در اواخر عمر در یک مهمانی
منابع انگلیسی این روایت را تأیید نمیکنند؛ آنها مرگ او را ۷ ژانویهٔ ۱۹۴۳ در میدنهد (Maidenhead) در انگلستان و محل دفنش را کربلا ثبت کردهاند.
فخرالملوک در همان خاطرات از اختلاف زنان روبندهدار و پیچهدار در خیابانها هم نوشته است.
اندرونی شاه
احمدشاه همسر و حتی خدمتکاران را «شما» خطاب میکرد. وقتی بدرالملوک خواست دست شاه را ببوسد، شاه نگذاشت و هیچوقت هم نگذاشت. او بیشتر ناهار را تنها میخورد و عصرها برای استراحتی کوتاه نزد بدرالملوک میآمد. در یکی از همین دیدارها برای نخستین بار مادرزنش را دید. شاه پس از عروسی با تعجب پرسید که شنیده همسرش پیانو مینوازد و بدرالملوک گفت گاهی با پیانو خودش را سرگرم میکند.
یک روز بستهای رسید که در آن جعبهای ظریف با یک ویولن بود، و به دستور شاه خانمی ارمنی به نام مادام آقایوف برای درس موسیقی به اندرون میآمد. شاه پیشانی همسرش را میبوسید. بدرالملوک این عادت را به خجالتی بودن شاه در جوانی نسبت میداد و میگفت بعدها ترکش کرد. گاهی هم او را به تالار آینه میبرد و به انعکاسش در آینهها نگاه میکرد؛ این روایت در بازنشرهای رسانهای آمده است.
خانم سلطان عباسخان، همسر پسرخالهٔ بدرالملوک و آشنا با مد پاریس، تنها کسی بود که بیاجازه به اندرون شاه میآمد؛ همسن بدرالملوک بود و او غمهایش را با او در میان میگذاشت. یک شب شاه گفت پسر میخواهد. پس از آن دایهخانم هم همین زمزمه را آغاز کرد و اهل اندرون از او بیشتر از مادر شاه حساب میبردند.
منابع دربارهٔ جایگاه بدرالملوک در میان همسران شاه همداستان نیستند. به روایت خاطرات، احمدشاه افزون بر او دو بار دیگر ازدواج کرد، اما بدرالملوک او را فراموش نکرد و دوباره شوهر نکرد. در برخی منابع شمار ازدواجهای دیگر شاه را چهار مینویسد.
منابع لاتین میگوید احمدشاه پنج بار ازدواج کرد و لیدیا جهانبانی را همسر اول او مینامد، در حالی که منابع فارسی و مدخل بدرالملوک او را همسر اول میدانند.
نسخهٔ فرانسوی همسران را لیدا جهانبانی، دلآرام خانم، خانم خانمها معزی و فاطمه خانم برمیشمرد. دربارهٔ جایگاه بیرونی بدرالملوک، مدخل انگلیسی او را ملکهٔ همسر با دورهٔ ۱۹۰۹ تا ۱۹۲۵ ثبت میکند و مینویسد او در دوران سلطنت همسرش نقش عمومی نداشت، چون زنان دربار هنوز در انزوا زندگی میکردند.
ایراندخت و سالهای تبعید
ایراندخت ۲۵ آبان ۱۲۹۴ در کاخ گلستان به دنیا آمد. وصیتنامهٔ احمدشاه تولد او را ۱۸ نوامبر ۱۹۱۵ ثبت کرده است. ویکیپدیای انگلیسی و فرانسوی تولد او را ۱۷ نوامبر ۱۹۱۵ مینویسند؛ ۲۵ آبان معادل ۱۶ نوامبر است و تاریخهای هر منبع با دیگری متفاوت است. در وصیتنامه مریم ۲۰ مه ۱۹۱۵، همایوندخت ۵ اکتبر ۱۹۱۷ و فریدون ۲۲ ژانویهٔ ۱۹۲۲ متولد شدهاند. پس مریم از نظر تاریخ تولد از ایراندخت بزرگتر است، هرچند رسانههای فارسی ایراندخت را فرزند ارشد مینویسند و مدخل انگلیسی بدرالملوک او را دومین فرزند شاه مینامد. مریمدخت در ۲۰۰۵ در بالتیمور درگذشت.
چون احمدشاه فرزند پسر نداشت، محمدحسنمیرزا ولیعهد شد. او از ۲۴ مارس ۱۹۲۴ تا ۳۱ اکتبر ۱۹۲۵ نایبالسلطنه بود.
در این سالها قدرت واقعی از شاه دور شده بود. در ۲۱ فوریهٔ ۱۹۲۱ کودتایی او را کنار زد و در ۱۹۲۳ برای سفری طولانی و به دلیل سلامتی به اروپا رفت؛ سفری که بعد از انحلال رسمی سلطنت قاجار در مجلس به تبعید بدل شد. او رسماً ۳۱ اکتبر ۱۹۲۵، وقتی مجلس رضاخان را شاه اعلام کرد، برکنار شد. منبع فرانسوی هم مینویسد رضاخان در زمان سفر شاه به اروپا کودتا کرد و چند نماینده را مجبور به امضای عزل او کرد.
دربارهٔ خروج ایراندخت از ایران منابع فارسی دو سن میدهند: پنجسالگی همراه پدر و مادر و ششسالگی برای تحصیل در پاریس. ویکیپدیای انگلیسی مینویسد بدرالملوک در ۱۹۲۳ شوهرش را همراهی کرد، نخست نزد مادرشوهر در بغداد و سپس در لبنان و فرانسه. ملکه جهان هم به پسر و خانوادهاش پیوست و در تبعید فرانسه با آنها زندگی کرد. خاطرات فخرالملوک روایت دیگری دارد: رفتن به فرانسه به دستور رضاخان بود و پدر بدرالملوک، نایبالسلطنه و محمدحسنمیرزا هنگام این تصمیم حضور داشتند.
فخرالملوک وقتی نام دایهخانم را از ایراندخت پرسید، ایراندخت، چون از ششسالگی در پاریس بود نام دایه را نمیدانست. محمودمیرزا که همراه احمدشاه به پاریس رفته بود تعریف کرده که شاه در بستر بیماری ریش گذاشته بود، چون از ضعف نمیتوانست اصلاح کند. متن بازنشرشدهٔ خاطرات او را «برادر بدرالملوک» مینامد، اما منابع انگلیسی محمودمیرزا را پسر محمدعلیشاه و متولد ۹ اکتبر ۱۹۰۵ ثبت کردهاند؛ یعنی او برادر احمدشاه بوده و این اختلاف یا لغزش بازنشر است یا باید در نسخهٔ اصلی «سپیدوسیاه» بررسی شود.
وصیتنامه و مرگ احمدشاه
احمدشاه سه ماه میخواست وصیتنامهاش را در پاریس تنظیم کند، اما محضرداری مسلمان پیدا نمیشد. او نمیخواست محضردار غیرمسلمان باشد و سرانجام یک مصری را آوردند. وصیتنامه تاریخ ۲۱ اکتبر ۱۹۲۸ (۳۰ مهر ۱۳۰۷) دارد. در فهرست همسران، احمدشاه بدرالملوک را مادر دختر عزیزش ایراندخت نامیده است.




شاه برای دخترانش شرط گذاشت اگر با غیرمسلمان ازدواج کنند از ارث محروم شوند، مگر شوهرشان مسلمان شود. ترجیح میداد شوهر ایرانی و مسلمان باشد حتی اگر حمال باشد. او عکسی از چهار فرزند صغیرش را که خودش در ۱۹۲۶ گرفته بود به وصیتنامه ضمیمه کرد تا بانک اجراکننده در شناسایی ورثه اشتباه نکند. به نوشتهٔ ویکیپدیای انگلیسی، وصیتنامهٔ دستنویس فرانسهٔ او فریدونمیرزا را وارث و ولیعهد تعیین کرده بود. در همان زمان محمدحسنمیرزا در ۱۹۳۰ خود را وارث بر حق تاج اعلام کرد. فریدون بهطور عملی و محمدحسنمیرزا بهطور حقوقی رئیس خاندان قاجار شمرده میشوند.
فریدونمیرزا که در ۱۹۲۲ به دنیا آمده بود، در ۲۴ سپتامبر ۱۹۷۵ در ژنو درگذشت و سه فرزند داشت، یک پسر به نام تیمور و دو دختر.
اطلاعات ۴ خرداد ۱۳۰۹ بخشی از ۲۳ ماده را به نقل از نیویورک چاپ کرد و شمار فرزندان در آن گزارش اشتباه آمده بود. احمدشاه اسفند ۱۳۰۸ در حومهٔ پاریس درگذشت. علت و تاریخ مرگ او در منابع یکسان نیست. ویکیپدیای انگلیسی مرگ را ناشی از آنفلوانزا در بیمارستان آمریکایی پاریس و در ۲۱ فوریهٔ ۱۹۳۰ مینویسد. ویکیپدیای فرانسوی نارسایی کلیه را علت میداند و در همین مدخل هم تاریخهای ۲۱ و ۲۷ فوریه دیده میشود. منابع فارسی هم ورم کلیه را ذکر میکنند و ۹ اسفند ۱۳۰۸ را؛ این تاریخ معادل ۲۸ فوریه است. طبق وصیتش در آرامگاه خانوادگی در کربلا دفن شد.
ایراندخت، خواستگاری و خانواده
محمدرضا ۱۹۳۱ به توصیهٔ تیمورتاش به مدرسهٔ شبانهروزی لوروزه در سوئیس فرستاده شد. ایراندخت حدود چهار سال از او بزرگتر بود و محمدرضا او را دید و مورد توجهش شد. وقتی ایراندخت در ۱۳۱۵ به ایران آمد، رضاشاه گفت آب پهلوی و قاجار در یک جوی نمیرود. او به اروپا برگشت و با عباس فاروقی ازدواج کرد. ویکیپدیای انگلیسی هم مینویسد رضاشاه پس از آمدن ایراندخت به تهران با ازدواج مخالفت کرد.

احمد. شاه قاجار در اواخر عمر در اروپا
این ازدواج سه فرزند داشت: احمد، زینت و دارا. یک مدخل تولد زینت را ۱۳۱۱ مینویسد، که با ترتیب ماجرا نمیخواند و باید از منبع دیگری تأیید شود. ایراندخت ۱۳۲۴ از همسرش جدا شد. محمدرضا پس از طلاق از فوزیه دوباره موضوع را مطرح کرد، اما وجود سه فرزند مانع شد.
پسر بزرگش، احمد فاروقی، ۱۳۱۷ در پاریس به دنیا آمد و فیلم «تهران امروز» (۱۳۴۱) را ساخت. «طلوع جدی» جایزهای از جشنواره کن ۱۹۶۴ گرفت. بیشتر منابع مرگ او را ۱۳۷۲ در پاریس مینویسند
احمدشاه دوازده نوه داشت و نامهای خانوادگی آنها از جمله آلبرتینی (فرزندان مریمدخت)، فاروقی (فرزندان ایراندخت) و پناهی (فرزندان همایوندخت) بود. ایراندخت ۱۳۶۳ (۱۹۸۴) در تهران درگذشت و در بهشتزهرا مدفون است؛ یک منبع فرانسوی دیگر سال مرگ او را ۱۹۸۰ مینویسد.
بدرالملوک پس از تبعید
پس از شهریور ۱۳۲۰ بدرالملوک همراه شاهزادگان قاجار به ایران برگشت. او در طبقهٔ سوم یک آپارتمان ساده در میدان ۲۴ اسفند زندگی میکرد. پنجرههای آپارتمان رو به مجسمهٔ رضاشاه بود. بدرالملوک روزنامه روی شیشه چسبانده بود تا چشمش به مجسمه نیفتد و حتی تابستانها پنجره و پرده را باز نمیکرد. همیشه او را «رضاخان» مینامید. به فخرالملوک گفته بود روزی که مجبور شد به فرانسه برود، آرزو کرده بود «سرت زنده و تنت مرده باشد.» تا زنده بود اجازه نمیداد زندگی خصوصی احمدشاه نوشته شود.

او سالها از پا درد رنج میبرد و در خانهٔ یکی از خواهرانش پرستاری میشد. جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۸ سکتهٔ مغزی کرد و سحر سهشنبه ۱ خرداد، که معادل ۲۲ مه ۱۹۷۹ است، در اتاق ۲۳۱ بیمارستان الوند درگذشت. مدخل انگلیسی او مرگ را ۲۳ مه ۱۹۷۹ ثبت میکند.
صبح چهارشنبه تنها دخترش و چند تن از خواهر و برادرانش پیکرش را به بهشتزهرا بردند. فخرالملوک پس از مرگ او، به درخواست علی بهزادی (مدیر «سپیدوسیاه»)، خاطراتی را که از خواهرش شنیده بود نوشت.