ترامپ به ایران «جنگ ابدی» میدهد/ ایران و آمریکا به توافق واقعی نزدیک نیستند

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، نیوزویک در مقالهای به بررسی مذاکرات ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.
لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.
در حالی که آمریکاییها شب در رختخوابهای خود آسوده میخوابند، موشکهای آمریکایی بدون هیچ نشانهای از توقف، اهداف گوناگونی را در سراسر ایران میکوبند.
اکنون، با ادامهٔ تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای گسترش کارزار بمباران به پلها و نیروگاهها پس از پنج روز حملهی پیاپی، یک شهروند معمولی ایران دلیل چندانی برای شکرگزاری ندارد.
ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی دوم خود، خود را تنها کسی معرفی کرد که میتواند به درگیریهای خارجی پایان دهد و پیشینیان خود را بهخاطر اقدامات پرهزینهشان در عراق و افغانستان سرزنش نمود. طولانی بودن و پیامدهای عمیق این دو درگیری اغلب باعث شده که از آنها با عنوان جنگهای «ابد» یا «بیپایان» یاد شود.
اکنون ترامپ در معرض خطر نظارت بر سومین جنگ از این دست قرار دارد. او با این کار، نظامی را که ظاهراً میخواهد تغییر دهد، پاداش میدهد.
جنگ؟ بله، لطفاً!
آندریاس کریگ، کارشناس امنیت خاورمیانه و دانشیار دانشکدهٔ مطالعات امنیتی کینگز کالج لندن، به نیوزویک گفت: جنگ ایران را در وضعیت بسیج دائمی نگه میدارد و به سپاه پاسداران اجازه میدهد که خود را بهعنوان مدافع غیرقابلجایگزین کشور معرفی کند.»
«همچنین مؤثرترین اهرم فشار ایران را حفظ میکند: توانایی مختل کردن تنگهٔ هرمز، تهدید جریان نفت و گاز، و تحمیل هزینه بر اقتصاد جهانی فراتر از توان نظامی متعارف ایران.»
این همان مفهوم جنگ نامتقارن در عمل است. تواناییهای نظامی ایران که تقریباً منحصراً به ذخایر موشکها و پهپادهای ارزانقیمت آن متکی است، از نظر تئوری در برابر قدرت ماشین جنگی آمریکا حرفی برای گفتن ندارد.
اما انبار کافی از این پرتابههای ساده، تمام چیزی است که تهران برای تنگ کردن یکی از حیاتیترین آبراههای جهان، برهم زدن اقتصاد جهانی، و نشان دادن به تمام کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس نیاز دارد که اتحادشان با واشنگتن بهای سنگینی دارد.
اگر سپاه پاسداران درست عمل کند، مزایا ممکن است به همین جا ختم نشود.
ایران بهعنوان تنها کشوری که میتواند عبور ایمن از این آبراهٔ حیاتی را تضمین کند، بهطور بالقوه میتواند هزینهٔ تحریمهای آمریکا را با امضای موافقتنامههای تجاری با سایر کشورها جبران کند—دسترسی بدون محدودیت به تنگه و نفت ایران در ازای معاملات اقتصادی ترجیحی.
پیمان صالحی، تحلیلگر سیاسی مقیم تهران، به نیوزویک گفت: «من این درگیری را کمتر یک جنگ ایران و آمریکا و بیشتر یک رقابت میان یک هژمون موجود و یک نظم چندقطبی در حال ظهور قلمداد میکنم.»
«اگر ایران (تحت حملات آمریکا) فروبپاشد و عربستان سعودی بهعنوان قدرت بیچالش منطقه ظهور کند، این امر حدود ۴۰ درصد از صادرات انرژی خاورمیانه که به پکن میرود را پیچیده میکند؛ بنابراین چین بهطور مستقیم در حفظ کنترل تنگهٔ هرمز توسط ایران ذینفع است.»
در همین حال، ترامپ خود را در گوشهای قرار داده که گریز آسانی از آن وجود ندارد.
حملات هوایی میتوانند به زیرساختهای ایران آسیب بزنند و مردم آن را در معرض سختیهای بیشتری قرار دهند، اما نمیتوانند بهطور قابلاطمینان تواناییهای تهاجمی آن را از بین ببرند؛ و همانطور که تحلیلگران و مورخان نظامی بیشمار اشاره کردهاند، تقریباً بهیقین باعث تغییر رژیم نخواهند شد.
تنها راه برچیدن رژیم ایران و شبکهٔ تهدیدات هوایی آن، یک کارزار زمینی طولانی و احتمالاً بسیار پرهزینه خواهد بود.
تهران میتواند با اطمینان شرط ببندد که حتی دونالد ترامپ هم نمیتواند کنگره را مجبور کند یا این موضوع را به مردم آمریکا بفروشد.
کریگ گفت: «واشنگتن میتواند تنش را افزایش دهد، اما نمیتواند به اهداف حداکثری خود با هزینهای قابلقبول دست یابد. سپاه پاسداران این را درک میکند. آنها باور دارند که ایران میتواند درد را بیشتر از آنچه ترامپ بتواند قیمتهای بالاتر انرژی، تلفات نظامی، فشار سیاسی داخلی و اختلال در تجارت جهانی را تحمل کند، تاب بیاورد.»
مواظب آرزویت باش
از این منظر، بهراحتی میتوان فهمید که چرا تندروهای ایران از چشمانداز یک جنگ طولانی با آمریکا دستهای خود را از خوشحالی میمالند.
اما اگر طمع بیش از حد کنند، فرصت آنها برای تضمین آزادی نامحدود جمهوری اسلامی از دههها کنترل اجباری ایالات متحده، به فاجعه ختم خواهد شد.
هیچ میزان اهرم فشاری بر تنگهٔ هرمز نمیتواند به تهران کمک کند تا یک محاصرهٔ بیپایان، آسیبهای فزاینده به زیرساختها و کاهش سرمایهگذاری را تاب بیاورد. جمعیتی که از نظر اقتصادی محروم شده است، تنها تا مدتی میتواند چنین رنجی را تحمل کند.
بورجو اوزچلیک، پژوهشگر ارشد امنیت خاورمیانه در اندیشکدهٔ RUSI، به نیوزویک گفت: اگر رئیسجمهور ترامپ تهدید به حمله به زیرساختهای ملی—بهویژه تأسیسات تولید و صادرات نفت—را عملی کند، این سطح جدیدی از تشدید تنش خواهد بود.
کریگ افزود: «ایران به جریان نقدینگی نیاز دارد. به درآمد نفت، دسترسی به ذخایر خارجی و فعالیت اقتصادی کافی برای پرداخت حقوق، ادامهٔ یارانهها و تأمین مالی بازسازی نیاز دارد. اگر این اتفاق نیفتد، دولت در برخی نقطه با مشکلی بسیار بزرگتر از یک حملهٔ خارجی روبهرو خواهد شد.»
«جمعیتی که آیندهای اقتصادی نمیبیند—این آسیبپذیری واقعی بلندمدت است.»
زیادهروی ایران میتواند باعث شود قدرت چانهزنی افزایشیافتهٔ آن در صحنهٔ جهانی، به وابستگی بلندمدت به قدرتهای بزرگ تبدیل شود.
چین که بهمراتب بزرگترین خریدار نفت ایران است، در حال حاضر انگیزه دارد تا پوشش دیپلماتیک و حمایت مالی محدودی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار دهد.
با این حال، اگر پکن به این باور برسد که تندروهای تهران تمایلی به ارائهٔ امتیازاتی برای جلوگیری از اختلال طولانیمدت در جریان انرژی خود ندارند، این حمایت میتواند یکشبه از بین برود—و با درخواستهایی برای قیمتهای تخفیفی نفت جایگزین شود.
کریگ نتیجهگیری کرد: «در تلاش برای تضمین استقلال استراتژیک، سپاه پاسداران ممکن است ایران را به سمت وابستگی استراتژیک به چین سوق دهد.»
آیا واقعاً باید به جنگ ادامه دهیم؟
از انتخابات محلی گرفته تا آتشسوزیهای جهانی میان ملتها، واژهٔ «چهرهسازی» (optics) اغلب مهمترین واژه در سیاست است.
در مورد ایران و آمریکا نیز تفاوتی ندارد. هر طرف بهشدت مخالف طرف دیگر است و اولویتهایشان چنان از هم دور است که هیچکدام نمیتوانند هزینهٔ پذیرش شکست را بپردازند.
ترامپ، از سوی خود، مردی نیست که از تغییر استراتژی ابا داشته باشد؛ بیشتر تحلیلگران این سوال را مطرح میکنند که آیا او اصلاً استراتژی داشته است. با این حال، او از پذیرش اشتباه بیزار است و به ایفای نقش یک رهبر مسلط متعهد است.
کریگ گفت: «ترامپ احتمالاً عقبنشینی خواهد کرد اگر بتواند آن را به یک نمایش پیروزی تبدیل کند. او به روایتی نیاز دارد که در آن کارزار فشارش کارساز بوده است. اگر بتواند اعلام کند که ایران متعهد شده سلاح هستهای نسازد و کشتیرانی از سرگرفته شده، با توافق موافقت خواهد کرد.»
«یک درگیری طولانیمدت با "آمریکا اول" در تضاد است، نیروهای آمریکایی را در معرض خطر قرار میدهد، بازارهای انرژی را بیثبات میکند و واشنگتن را بیش از پیش به کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس وابسته میکند. اما او تنها زمانی آن را میپذیرد که بستهبندی سیاسی آن آماده باشد.»
تهران نیز باید اعلام کند که مقاومت واشنگتن را به عقبنشینی وادار کرده، بر سر تنگهٔ هرمز اهرم فشاری به دست آورده و بدون تسلیم حاکمیت خود، به کاهش تحریمها دست یافته است.
با این حال، در حال حاضر، هیچ مسیر خروج روشنی وجود ندارد.
اوزچلیک استدلال کرد که عدم وضوح در «یادداشت تفاهم» (MOU) که ماه گذشته میان واشنگتن و تهران برای تشکیل پایهای برای مذاکرات صلح امضا شد، آتشبس را در وضعیت کنونی محکوم به شکست میکند.
«یکی از کاستیهای متعدد این یادداشت تفاهم این بود که طرفین بر سر شرایط یکسان توافق نکردند و شرایط عبور آزادانه از تنگهٔ هرمز را بهگونهای متفاوت تفسیر کردند.»
«تهران یادداشت تفاهم را بهعنوان به رسمیت شناختن حق خود برای تعیین و هماهنگی عبور ایمن از هرمز میبیند. ایالات متحده انتظار دارد تنگه بدون قید و شرط باز باشد. این شکاف تحت یادداشت تفاهم فعلی بهسادگی غیرقابلرفع است.»
«نقص اساسی دیگر، نبود بند حل اختلاف یا راستیآزمایی است. اکنون که اجرای توافق اولیه شکست خورده، هر دو طرف راه روشنی برای بازگشت به میز مذاکره ندارند.» او نتیجهگیری کرد.
کریگ بهسادگی گفت: «هیچکدام از طرفین به توافق واقعی نزدیک نیستند، اما هیچکدام خواهان جنگ تمامعیار نیز نیستند. این بدان معناست که یک چرخهٔ طولانی از مذاکرات، تهدیدها و حملات، محتملترین نتیجه برای آیندهٔ قابلپیشبینی است.»
البته با کشوری یه ضعیف شده باشه و امکان جواب دادن نداشته باشه.
نه با کشوری که توی یه شب به چندین پایگاهشان موشک بزنه و تخریب کنه.
اینکه امریکا زیرساخت هایی، مثل پل و آب شیرین کن و.....را می زند ولی به زیرساخت های نفتی کشور، کاری ندارد، صرفا برای آن است که از انهدام پالایشگاه های های نفتی منطقه، توسط ما وحشت دارد.......و لذا باید از این وحشت آنها استفاده کرد و مطمئن باشید اگر زیر ساخت های نفتی منطقه را هدف بگیرم و تهدید کنیم که در صورت ادامه تجاوز، پالایشگاه ها را به آتش خواهیم کشید، و نخواهیم گذشت یک قطره نفت از منطقه توسط هیچ کس صادر شود، جنگ کاملا متوقف خواهد شد...
زدن پایگاه های نظامی آمریکا، هیچ سودی برای ما نخواهد داشت و می بینید که هیچ اثر بازدارندگی نداشته و فقط موشک های مان را به پایان می رساند....





