روزهایی که ایران منبع نفت اسرائیل بود و ما آمریکاییها شترمرغ بودیم

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، هارولد ساندرز یکی از سیاستمداران و کارشناسان سیاست خارجی آمریکاست که در ایران پیش از انقلاب حضور داشته و گزارشها و روایتهایی از اینحضور دارد. او کارش را در سازمان سیا آغاز کرد و در دوران ریاستجمهوری کندی به ستاد شورای امنیت ملی آمریکا پیوست. از سال ۱۹۶۱ هم در شکلدهی به سیاست خارجی آمریکا در کاخ سفید نقش داشت.
آخرین سمت او، معاونت خاور نزدیک و جنوب آسیا در وزارت امور خارجه آمریکا بوده که از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۱ عهدهدار این مسئولیت بوده است.
ساندرز سال ۱۹۸۷ در واشنگتن دی سی گفتگویی با ویلیام بور داشت که در قالب یکمجموعه تاریخ شفاهی چاپ شده است. ایندیپلمات سابق آمریکایی در ایران، میگوید ایرانیها در سالهای پیش از انقلاب، یکی از بزرگترین دریافتکنندههای کمکهای آمریکا بودند. البته آمریکاییها در دورهای که از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۶۳ طول کشید، روی اندونزی هم کار میکرد و مبالغ زیادی از طرف سازمان توسعه بینالملل به جنوب آسیا یعنی به هند و پاکستان سرازیر بود.
دولتمردان آمریکا در سالهای پیش از انقلاب، کمکهای نظامی، اقتصادی و ثبات سیاسی ایران را برای موقعیت استراتژیک آمریکا در منطقه غرب آسیا (بهقول آمریکاییها خاورمیانه)، امری لازم میدانستند. یکی از بحثهای مهم آمریکاییها در آندوران درباره ایران، طبق روایت هارولد ساندرز، این بود که کدام نخستوزیر در دولت ایران میتواند آلت دست بهتری در راستای تلاشهای شاه برای ساخت پایگاه سیاسیای که محتاجش بود، باشد!
ساندرز میگوید از نظر شورای امنیت ملی آمریکا، شاه ایران در اوایل دهه ۱۹۶۰ عقایدی سست و متزلزل داشت و در تقلا بود ببیند باید چهجور نخستوزیری داشته باشد! ایننگاه مربوط به دوران اولیه محمدرضا پهلوی است که با آزمون و خطا حرکت میکرد و وضعیت سیاسی اقتصادی رو به راهی نداشت. آمریکاییها هم طبق روایت ساندرز دنبال ساختن و توسعه و تقویت پایگاه سیاسی برای حکومت شاه بودند.
معاون پیشین خاور نزدیک و جنوب آسیا در وزارت امور خارجه آمریکا میگوید هیچوقت ایران را در قد و قامت ترکیه یا یونان نمیدیدیم و مشخصا هم موقعیت آن را هم مثل موقعیت جبهه مرکزی نمیدانستیم اما از لحاظ روانی، ایران هم بخشی از مساله بود.
یکی از موضوعاتی که همیشه درباره تاریخ پهلوی دوم نقل میشود، تسلیحات زیادی است که محمدرضا پهلوی بهعنوان ژاندارم آمریکا در منطقه دریافت میکرد. در اینباره گفته میشود ایران همیشه در معرض حمله شوروی و اقمارش ازجمله عراق بعثی قرار داشت. ساندرز در اینباره میگوید از نیروهای ایرانی انتظار نمیرفت هماننقشی را بازی کنند که بعضی از نیروهای اروپای غربی در جبهه مرکزی با بعضی از نیروهای آمریکایی امکان داشت ایفا کنند. تقویت نظامی ایران و حضور گسترده آمریکاییها در جغرافیای آن، شبیه استقرار نیروهای غربی بود و میتوانست پیشرفت شوروی به سمت خلیج فارس را کند کند.
جماعت پهلویدوست و سلطنتطلب با سرپوشگذاشتن روی نقش ژاندارمی ایران در آندوران، علت واقعی تجهیز نظامی ایران طاغوت توسط آمریکا را ذکر نمیکنند و میگویند اگر ایران در سالهای دفاع مقدس ۸ ساله توانست مقابل دولت بعثی عراق و حامیان بینالمللیاش ایستادگی کند، از صدقهسر خریدهای نظامی شاه بود. اما نگاه کامل به قضیه، اینگونه نیست. خاطرات و روایات هارولد ساندرز در اینزمینه مفید هستند که میگوید آمریکاییها انتظار نداشتند ایران، تک و تنها جبهه منافع آمریکا را مقابل شوروی تامین کرده و نقش سد دفاعی را بازی کند. مضاف بر اینکه احتمال حمله شوروی و حمله به ایران، در آنروزها پایین در نظر گرفته میشد. یکدهه بعد یعنی در دهه ۱۹۷۰ بود که آمریکا به اینجمعبندی رسید که باید ایران را در منطقه خلیجفارس، تبدیل به تثبیتکننده اوضاع کند!
ساندرز میگوید حفظ روابط حسنه آمریکا با شاه و تامین نظر موافق او، همیشه باعث تنش دائمی بین دولتمردان آمریکایی بود؛ از یکطرف میخواستند کاری کنند شاه حس کند نیازهایش توسط آمریکا پاسخ داده میشود و از طرف دیگر باید تلاش میکردند اشتها و علاقه زیادش برای خریدهای نظامی را مهار کنند.
چک سفیدامضای آمریکا برای شاه
یکی از موضوعات ثابت دیگر در بحث خریدهای نظامی شاه از آمریکا، واژه و ماجرای «چک سفید امضا» است که ساندرز هم درباره آن توضیحاتی دارد و میگوید اینعبارت، برای توصیف آنروزها چندان دقیق نیست. او میگوید چیزهایی بودند که شاه نمیتوانست بخرد، چون نیروهای ایالات متحده تازه در حال ساخت آنها بودند یا به آنها نیاز داشتند یا بنا به هر دلیل دیگری نمیشد آنها را به ایران فروخت. به همیندلیل بهکاربردن واژه «چک سفیدامضا» در اینزمینه چندان دقیق نیست اما از جهت اینکه شاه مورد آن بازبینیهای رایج اداری آمریکاییها برای فروش تولیداتشان قرار نگیرد درست و دقیق است. ساندرز میگوید بهکار گیری واژه «چک سفیدامضا» از آنجهت هم که بالادستیهای او دستوراتی بدهند و سفارش کنند از تصمیمات شاه انتقادی نشود، درست است که اینکار هم در نوع خودش نامعمول بود چون حتی حتی اسرائیلیها مجبور بودند به آمریکا سفر کرده و از دلایل خود برای خرید نوع جدید هواپیما و تسلیحات آمریکایی دفاع کنند.
یکی از ملاحظات جدی کنگره آمریکا در آنزمان این بود که ایران اصلا به تجهیزات پیچیده نیاز دارد یا نه. و این مساله که آیا اینحق وجود دارد که آمریکا تجهیزاتی پیشرفته و بسیار حساس به ایران بفروشد که ممکن است در صورت افتادن به دست شخص اشتباهی لو بروند؟ به همیندلیل علیه مساله فروش تجهیزات پیشرفته به ایران، مخالفتی جدی در سنا وجود داشت.
ساندرز میگوید طبق یکسند امنیتی که مربوط به سال ۱۹۷۰ است، هیچ تهدید جدی نظامی علیه ایران آنزمان وجود نداشت که بهکارگیری تجهیزات جدید و مدرن آمریکایی را توسط ایران توجیه کند. علت تهیه اینسند امنیتی هم این بود که هیچقدرت نظامی در منطقه نبوده که واقعا بتواند موقعیت شاه یا ایران را بهطور اساسی تهدید کند.
طبق جمعبندی آمریکاییها، اوایل دهه ۱۹۷۰ قرار بود قوای نظامی ایران کوچک شوند تا منابع کمکی آمریکا بتوانند در اختیار توسعه اقتصادی اینکشور قرار بگیرند. اینطرز فکر یکدهه غالب بود و بهطور مشخص در دوره کندی شتاب گرفت. در دوره جانسون هم ادامه پیدا کرد.
در همینبحث، نقل قول مهمی که میتوان از هارولد ساندرز در مصاحبه با ویلیام بور ذکر و به آن توجه کرد، از اینقرار است:
«بعضی انواع تجهبزات نظامی آمریکایی بودند که از لحاظ نظری خیلی جذاب به نظر میرسیدند ولی خارج از چارچوب زیرساختهای تعمیر و نگهداری نیروی هوایی ایالات متحده یا کلیتر، نیروهای مسلح ایالات متحده، کار تعمیر و نگهداری آنها عین کابوس بود. تمام آموزش و تجهیزاتی که لازم بود صرف شود تا بعضی از اینتجهیزات پیچیده مورد استفاده قرار بگیرند آنها را از نظر متخصصهای نظامی آمریکایی به عنوان بهترین گزینه خط میزد، آنها را از فهرست بهترین گزینه از لحاظ بهرهوری خط میزد، از فهرست به صرفهترین گزینه خط میزد، از فهرست کاربردیترین گزینهها برای قوای نظامی ایران خط میزد. اگر شمار زیادی از افراد را جهت تعمیر و نگهداری اینتجهیزات آموزش نمیدادیم، پس در واقع داشتیم باری را به زیرساختهای ایران تحمیل میکردیم که تلاشها و فعالیتهای ایرانیها را به نحوی مختل میکرد که اساسا معنایی کلی نداشت. فکر میکنم خیلیها بودند، خیلی متخصصان نظامی بودند که چنان دیدگاهی داشتند. خونشان از تصور اینموضوع به جوش میآمد که شاه تجهیزاتی را بخرد، به صرف اینکه به نظرش جذاب بوده و به صرف اینکه آنتجهیزات، تازهترین تجهیزاتی بوده که نیروی هوایی ایالات متحده از آن استفاده میکرده و شاه هم تصمیم گرفته خریداریاش کند، حتی به رغم اینکه موقعیت چندانی برای استفاده از آن تجهیزات در قوای نظامی ایران وجود نداشت. اینکارشناسان میگفتند که اینوسیله فلان عملکرد را دارد، ما هم متوجهیم که نیازهای شما چه هستند. اما حقیقتا میتوانید نیازهایتان را با اینوسیله جواب بدهید. اینقبیل بحثها و استدلالها کنار گذاشته شد.»
ایران برای اسرائیل منبع نفت بود
جاسوس سابق سازمان سیا میگوید موضوع اصلی رابطه ایران و آمریکا در سالهای پیش از انقلاب، تقریبا نفت بود و جای شک و شبههای هم در اینباره نیست چون آمریکاییها بهطور آشکار اعلام میکردند اینقسمت از دنیا برایشان اهمیت جهانی دارد. البته مساله هم بین دولت ایران و شرکتهای خصوصی آمریکا بود.
یکجمله بسیار مهم ایندیپلمات آمریکایی در اینباره، از اینقرار است: «ایران برای اسرائیل منبع نفت بود.» در اینزمینه بد نیست مطلبی را که پیشتر از میان سخنان آرمین مایر سفیر پیشین آمریکا در ایران منتشر کردیم، از نظر بگذرانید: «چرا اینقدر از عربستان میخرید؟ از من بخرید!/توافقنامهای که شاه پیشنهاد داد و امضایش نکرد»
ایران اصل کاری بود و عربستان ستون ظاهری!
ساندرز میگوید در بخشی از سخنان و خاطرات خود از سیاست ستونهای دوگانه آمریکا در قبال ایران و غرب آسیا میگوید که مربوط به سیاست وزارت امور خارجه اینکشور برای حمایت از ایران و عربستان برای حفاظت از منابع آمریکا در منطقه بود.
به گفته ایندیپلمات آمریکایی، دکترین گوام یا دکترین نیکسون میگفت حین عقبنشینی نیروهای بریتانیایی، آمریکاییها قرار نیست خود را در خلیج فارس دخیل کنند. بلکه قرار بود بیش از پیش به تقویت دوستان و متحدان خود تکیه کنند تا خودشان منطقه خود را اداره و آرامش آنجا را حفظ کنند.
اما درباره سیاست ستونهای دوگانه، تحلیل و تفسیر ساندرز این است که ایران روزهای پهلوی دوم، ستونی واحد و منفرد بود و ستون دیگر یعنی ستون سعودی، ستونی ظاهری و صوری بود و برای نیازهای آشکار در سیاستهای منطقهای به کار میآمد. خلاصه آنکه ساندرز میگوید عربستان سعودی در زمینه مسائل امنیتی هنوز به سطحی همطراز سطح ایران نرسیده بود و تا آنسطح توسعه نیافته بود.
ما آمریکاییها شترمرغ بودیم
عضو سابق سازمان سیا در مصاحبهاش از گیجبودن مقامات آمریکا در زمینه هماهنگیهای داخلیشان هم صحبت میکند و میگوید دستورات داخلی آمریکاییها هم در سالهای پیش از انقلاب منجسم و یکدست نبوده است. بهعنوان مثال در تعیینتکلیفهای خود برای شاه مینوشتند «سرکوب کند! اما لیبرالیزاسیون را انجام دهد!»
ساندرز میگوید اگر فهرستی از شکستهای سیاسی آمریکا در سالهای پیش از انقلاب ایران تهیه شود، یکی از آنها باید به اینحقیقت بپردازد که آنها در ایندوره شترمرغ بودند یعنی نه شتر بودند نه مرغ؛ یعنی در حال انجام دو کار به صورت همزمان بودهاند.
لازم نیست از طرف مذاکره خوشت بیاید
هارولد ساندرز بین سخنانش درسهایی از دیپلماسی و سیاستبازی هم میدهد. او میگوید «آدم برای اینکه با افراد مذاکره و صحبت کند، لازم نیست از آنها خوشش بیاید. آدم برای اینکه با افراد مذاکره و صحبت کند، لازم نیست آنها را به رسمیت بشناسد. ولی اگر آدم با آنافراد مذاکره و صحبت نکند، بدون استثنا کارش به جایی میرسد که با خود بگوید ایکاش مذاکره میکرد.»
دستگیری شاه توسط ارتش یکی از طرحهایمان بود
یکی از طرحهای آمریکاییها که در سالهای فراز و فرود شاه در نظر گرفته شد اما اجرا نشد، مربوط به دستگیری شاه است. او میگوید اینفکر در مقطعی بین دولتمردان آمریکا مطرح شد که ارتش شاه را دستگیر کرده و او را به جنوب ببرد. بعد هم به تهران برگشته و او را دوباره به تخت بنشنانند.
ساندرز میگوید این «سناریوی آشنای گذشته» در کاخ سفید به بحث گذاشته شد.



