ماپرا
صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
در مقاله‌ای بررسی شد

آیا آتش‌بس ایران و آمریکا از هم اکنون محکوم به شکست است؟

حتی اگر مذاکرات به توافقی منجر نشود، باز هم ممکن است از بازگشت به یک جنگ تمام عیار جلوگیری شود.
کد خبر: ۱۳۶۶۷۴۴
| |
3714 بازدید

آیا آتش‌بس ایران و آمریکا از هم اکنون محکوم به شکست است؟

تهران به احتمال زیاد از کنترل تنگه هرمز به عنوان یک ابزار سرکوبگرانه استفاده نخواهد کرد. بلکه به احتمال زیاد از این اهرم برای بازسازی روابط اقتصادی با شرکای آسیایی و اروپایی استفاده خواهد کرد.

به گزارش سرویس بین الملل تابناک، الجزیره در مقاله‌ای به قلم «تریتا پارسی» معاون اجرایی و یکی از بنیانگذاران مؤسسه کوئینسی به بررسی تحولات بعد از شکست مذاکرات اسلام آباد میان ایران و آمریکا پرداخته که در ادامه آمده است.

لازم به ذکر است انتشار مقالات خارجی به معنای تایید محتوای آن از سوی تابناک نیست.

انتظارات برای مذاکرات پیش رو بین ایالات متحده و ایران در پاکستان، به طور قابل درکی محتاطانه است.

با این حال، به طور متناقض، شکست مذاکرات باز هم ممکن است وضعیت را در جهت مثبتی تغییر دهد. در واقع، معیار واقعی موفقیت آتش‌بس ممکن است این نباشد که آیا به یک توافق پایدار با ایران منجر می‌شود یا خیر. ممکن است در عوض در چیزی باشد که از آن جلوگیری می‌کند: حتی در نبود یک توافق پایدار، واشنگتن ممکن است راهی برای اجتناب از بازگشت به یک جنگ بیهوده پیدا کرده باشد.

واکنش تهران به مذاکرات دوپهلو بوده است. دولت آتش‌بس را یک پیروزی معرفی کرده و در داخل و خارج از کشور قدرت نمایی می‌کند. اما بسیاری از صدا‌های نزدیک به ساختار امنیتی خوش‌بین نیستند و هشدار می‌دهند که ایران ممکن است با تن دادن به هر چیزی کمتر از پایان کامل و فوری خصومت‌ها، شتاب خود را قربانی کرده و وضعیت بازدارندگی خود را تضعیف کرده باشد.

با این حال، صرف نظر از بحث داخلی، در مورد یک نکته اختلاف کمی وجود دارد: آتش‌بس، در وضعیت فعلی، بیش از آنکه منعکس‌کننده شرایط آمریکا باشد، منعکس‌کننده شرایط ایران است.

بیایید در نظر بگیریم که آتش‌بس شامل چه مواردی است. مذاکرات بر اساس پیشنهاد ۱۰ ماده‌ای تهران پیش خواهد رفت، نه برنامه ۱۵ ماده‌ای دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای تسلیم ایران. به عنوان بخشی از این، ایران در طول آتش‌بس کنترل تنگه هرمز را در اختیار خواهد داشت - و به جمع‌آوری هزینه ترانزیت از کشتی‌های عبوری ادامه خواهد داد.

به نظر می‌رسد واشنگتن در دو نکته حیاتی امتیاز داده است: اینکه به طور ضمنی اختیار ایران بر تنگه را می‌پذیرد، و اینکه تهران در تعیین شرایط مذاکرات دست بالا را دارد. خود ترامپ به نظر می‌رسید چنین چیزی را نشان دهد و پیشنهاد ایران را در شبکه‌های اجتماعی یک پایه «عملی» توصیف کرد.

تعجب‌آور نیست که این موضوع با توجه به دامنه خواسته‌های ایران، در واشنگتن باعث برانگیختن حیرت شده است. این خواسته‌ها از به رسمیت شناخته شدن کنترل مستمر ایران بر تنگه و پذیرش غنی‌سازی اورانیوم، تا لغو تمام تحریم‌های اولیه و ثانویه ایالات متحده - و همچنین تحریم‌های سازمان ملل - تا خروج نیرو‌های رزمی آمریکا از منطقه، و یک آتش‌بس جامع که به عملیات اسرائیل در لبنان و غزه نیز تسری یابد، متغیر است.

تصور اینکه واشنگتن با چنین شرایطی به طور کامل موافقت کند، دشوار است. به همان اندازه که مشخص نیست ایران تا چه حد حاضر به انعطاف است - اینکه آیا خواسته‌های خود را کاهش می‌دهد یا بر موضع حداکثری خود محکم می‌ایستد.

اگر نتیجه نهایی منعکس‌کننده این خواسته‌ها باشد، پیامد‌های ژئوپلیتیکی عمیق خواهد بود. با این حال، به همان اندازه مهم است که تشخیص دهیم تهران به احتمال زیاد از کنترل تنگه هرمز به عنوان یک ابزار سرکوبگرانه استفاده نخواهد کرد. بلکه به احتمال زیاد از این اهرم برای بازسازی روابط اقتصادی با شرکای آسیایی و اروپایی استفاده خواهد کرد - کشور‌هایی که زمانی با ایران تجارت گسترده داشتند، اما در ۱۵ سال گذشته توسط تحریم‌های آمریکا از بازار ایران رانده شدند. حتی با این وجود، این برای رقبای منطقه‌ای ایران، قرصی تلخ خواهد بود.

با این حال، ترامپ قبلاً اشاره کرده است که ممکن است برای پذیرش چنین ترتیباتی آماده باشد و خاطرنشان کرده است که خود ایالات متحده به نفت عبوری از تنگه وابسته نیست. به عبارت دیگر، بار بسیار سنگین‌تر بر دوش آسیا و اروپا خواهد افتاد.

اصرار تهران بر اینکه آتش‌بس به اسرائیل نیز تسری یابد، ممکن است سخت‌ترین مانع باشد، با توجه به اینکه اسرائیل طرف مذاکرات نیست و مدتهاست در برابر پایبندی به توافقاتی که خود در شکل‌دهی به آنها نقشی نداشته، مقاومت کرده است.

برای ایران، این خواسته ریشه در سه ملاحظه دارد. اول، همبستگی با مردم غزه و لبنان صرفاً شعاری نیست. این همبستگی برای وضعیت منطقه‌ای تهران مرکزی است. ایران که در سال ۲۰۲۴ به طور گسترده به عنوان رها کردن این گروه‌های تحت حمایت تلقی می‌شد، دیگر نمی‌تواند شکاف دیگری را که «محور مقاومت» را بیشتر تضعیف کند، تقبل کند.

دوم، بمباران مداوم اسرائیل خطر شعله‌ور شدن دوباره درگیری بین اسرائیل و ایران را افزایش می‌دهد - چرخه‌ای که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون دو بار شعله‌ور شده است.

ارتباط بین این عرصه‌ها نه تنها واقعی است، بلکه به طور گسترده پذیرفته شده است، از جمله در شعار‌های غربی که ایران را به عنوان مرکز مقاومت در برابر سیاست‌های اسرائیل و آمریکا معرفی می‌کند که از طریق شبکه گروه‌های متحد خود در لبنان، فلسطین، عراق و یمن بیان می‌شود. 

از دیدگاه تهران، توقف پایدار درگیری خود با اسرائیل نمی‌تواند از پایان دادن به جنگ‌های اسرائیل در غزه و لبنان جدا شود. به این ترتیب، این یک خواسته آرمانی اضافی نیست، بلکه یک شرط ضروری است.

شاید به طور مهم‌تری، گره زدن اسرائیل به آتش‌بس، آزمونی برای تمایل - و توانایی - واشنگتن برای مهار متحد منطقه‌ای نزدیک خود است. اگر ترامپ نتواند، یا نخواهد این کار را انجام دهد، ارزش هر آتش‌بسی با واشنگتن زیر سوال می‌رود.

توافقی که اسرائیل را برای از سرگیری خصومت‌ها آزاد بگذارد - و آمریکا را ناتوان از اینکه خود را دوباره به درگیری نکشاند - تضمین کمی برای ثبات ارائه می‌دهد. در چنین شرایطی، سودمندی یک آتش‌بس با دولت ترامپ به شدت کاهش می‌یابد.

صرف نظر از نتیجه مذاکرات در اسلام‌آباد، چشم‌انداز راهبردی در حال حاضر تغییر کرده است. جنگ ناموفق ترامپ، اعتبار تهدید‌های نظامی آمریکا را تضعیف کرده است. واشنگتن هنوز هم می‌تواند قدرت خود را به رخ بکشد، اما پس از یک جنگ پرهزینه و بیهوده، این هشدار‌ها دیگر وزن سابق را ندارند.

واقعیت جدیدی اکنون دیپلماسی آمریکا و ایران را شکل می‌دهد: واشنگتن دیگر نمی‌تواند شرایط را دیکته کند. هر توافقی نیازمند مصالحه واقعی است - دیپلماسی صبور، منظم و منضبط که ابهام را تحمل می‌کند، ویژگی‌هایی که به ندرت با ترامپ مرتبط هستند. همچنین ممکن است نیاز به مشارکت دیگر قدرت‌های بزرگ، به ویژه چین، برای کمک به تثبیت فرآیند و کاهش خطر بازگشت به درگیری داشته باشد.

همه اینها حکایت از انتظارات معتدل دارد. با این حال، حتی اگر مذاکرات شکست بخورد - و حتی اگر اسرائیل حملات خود به ایران را از سر بگیرد - به طور خودکار به این معنی نیست که آمریکا دوباره به جنگ کشیده شود.

دلیل کمی برای این باور وجود دارد که دور دوم نتیجه متفاوتی داشته باشد، یا اینکه دوباره ایران را در موقعیتی قرار ندهد که بتواند اقتصاد جهانی را مختل کند. جای تعجب نیست که تهران احساس اطمینان می‌کند که بازدارندگی آن بازسازی شده است.

محتمل‌ترین نتیجه، یک وضعیت جدید و غیرمذاکره‌شده است - وضعیتی که از طریق توافق رسمی تدوین نشده، بلکه توسط محدودیت متقابل حفظ می‌شود. آمریکا از جنگ بیرون می‌ماند.

ایران به اعمال کنترل بر ترافیک از طریق تنگه هرمز ادامه می‌دهد. اسرائیل و ایران به یک درگیری سطح پایین ادامه می‌دهند. برای لحظه‌ای، از یک جنگ تمام عیار ایران و آمریکا جلوگیری می‌شود.

چنین تعادلی نه منعکس‌کننده اراده سیاسی کافی برای دستیابی به یک راه‌حل جامع خواهد بود، بلکه منعکس‌کننده منافع مشترک کافی برای جلوگیری از یک آتش‌افروزی گسترده‌تر است - و درجه‌ای از تحمل برای ترتیباتی که در آن هر دو طرف می‌توانند ادعای پیروزی نسبی کنند.

ایران به طور قابل قبولی می‌تواند عنوان کند که در برابر قدرت ترکیبی اسرائیل و ایالات متحده تاب آورده است، در حالی که موقعیت ژئوپلیتیک خود را دست نخورده - اگر نگوییم تقویت شده - بیرون آمده است.

از طرف خود، ترامپ می‌تواند استدلال کند که از یک جنگ بی‌پایان دیگر اجتناب کرد، بازار‌های انرژی را تثبیت کرد و با تضعیف توانایی‌های نظامی ایران، دستاورد‌های تاکتیکی به دست آورد.

تا زمانی که هر دو طرف به روایت خود از پیروزی بچسبند، یک تعادل شکننده - در غیاب جنگ تمام عیار - ممکن است همچنان پایدار بماند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟