جنگ سایبری در سایه تنش نظامی؛ میدان دوم درگیری که بیصدا زیرساختها را هدف میگیرد

به گزارش " تابناک" ؛ در جهان امروز، جنگ سایبری دیگر یک حوزه مکمل نیست؛ بخشی از معماری نبرد مدرن است. هر سامانه نظامی پیشرفته، از شبکههای فرماندهی و کنترل گرفته تا سامانههای پدافندی، پهپادها، ماهوارهها و حتی لجستیک نظامی، به زیرساختهای دیجیتال و شبکههای داده وابسته است. این وابستگی، یک نقطه قوت در سرعت و هماهنگی ایجاد میکند، اما همزمان یک سطح آسیبپذیری جدید نیز میسازد؛ سطحی که با نفوذ سایبری، اخلال نرمافزاری و حملات دیجیتال قابل هدف قرار دادن است.
در سناریوی تنش نظامی میان ایران و آمریکا، جنگ سایبری معمولاً همزمان با افزایش تحرکات نظامی فعال میشود. این همزمانی تصادفی نیست. حملات سایبری میتوانند پیشزمینه یک عملیات نظامی باشند، یا ابزار فشار بدون عبور از آستانه جنگ مستقیم. به بیان عملیاتی، وقتی زیرساخت ارتباطی یا اطلاعاتی یک بازیگر تحت فشار سایبری قرار میگیرد، توان واکنش سریع و هماهنگ او کاهش مییابد، حتی اگر تجهیزات فیزیکیاش سالم باقی مانده باشند.
یکی از اهداف اصلی جنگ سایبری در شرایط تنش، شبکههای فرماندهی و کنترل یا همان C4ISR است؛ یعنی سامانههایی که فرماندهی، ارتباطات، رایانه، اطلاعات، نظارت و شناسایی را یکپارچه میکنند. این شبکهها مغز دیجیتال میدان نبرد محسوب میشوند. اختلال در آنها میتواند باعث تأخیر در انتقال دستورات، ناهماهنگی در عملیات و کاهش آگاهی موقعیتی شود. در محیطی که تصمیمها در بازههای زمانی بسیار کوتاه اتخاذ میشوند، همین چند ثانیه تأخیر میتواند پیامدهای عملیاتی قابل توجهی داشته باشد.
زیرساختهای حیاتی نیز از جمله اهداف مهم در جنگ سایبری همزمان با تنش نظامی هستند. شبکه برق، سامانههای حملونقل، زیرساختهای انرژی، ارتباطات مخابراتی و حتی سیستمهای بانکی، همگی بهنوعی به شبکههای دیجیتال وابستهاند. فشار سایبری بر این زیرساختها میتواند بهصورت مستقیم بر پایداری اقتصادی و روانی جامعه اثر بگذارد و یک فضای فشار چندلایه ایجاد کند؛ فشاری که فقط نظامی نیست، بلکه امنیتی، اقتصادی و اجتماعی نیز هست.

در فضای تقابل ایران و آمریکا، جنگ سایبری ماهیتی چندسطحی پیدا میکند. یک سطح آن عملیات نفوذ و جمعآوری اطلاعات است؛ یعنی تلاش برای دسترسی به دادههای حساس، نقشههای عملیاتی، یا الگوهای رفتاری شبکهها. سطح دیگر، عملیات اخلال است؛ ایجاد اختلال در دسترسی، کندسازی سیستمها یا ایجاد بار ترافیکی سنگین برای از کار انداختن موقت سامانهها. سطح پیشرفتهتر، عملیات تخریب دیجیتال است که میتواند دادهها را تغییر دهد، سیستمها را از کار بیندازد یا فرآیندهای صنعتی را دچار خطا کند.
نکته مهم در جنگ سایبری این است که مرز میان زمان صلح و بحران در آن بسیار مبهم است. برخلاف جنگ کلاسیک که آغاز و پایان مشخص دارد، عملیات سایبری میتواند بهصورت پیوسته و با شدتهای متفاوت جریان داشته باشد. این پیوستگی باعث میشود که زیرساختهای دفاعی سایبری همواره در حالت آمادهباش باشند، نه فقط در زمان درگیری نظامی.
از منظر فنی، یکی از خطرناکترین ابعاد جنگ سایبری، حملات به زنجیره تأمین دیجیتال است. یعنی نفوذ نه از مسیر مستقیم، بلکه از طریق نرمافزارها، تجهیزات یا شرکتهای واسطی که به شبکههای حساس دسترسی دارند. این نوع حمله میتواند مدتها پنهان باقی بماند و در لحظه بحران فعال شود. در سناریوی تنش نظامی، چنین دسترسیهایی میتوانند برای اخلال همزمان در چند سامانه حیاتی مورد استفاده قرار گیرند.
جنگ سایبری همچنین نقش مهمی در جنگ ادراکی و عملیات روانی ایفا میکند. انتشار اطلاعات نادرست، دستکاری دادهها، یا ایجاد اختلال در پلتفرمهای اطلاعرسانی، میتواند فضای رسانهای و افکار عمومی را تحت تأثیر قرار دهد. در شرایط تنش، روایتها بهاندازه واقعیتهای میدانی اهمیت پیدا میکنند و فضای سایبری به میدان اصلی این روایتسازی تبدیل میشود.

از منظر بازدارندگی، توان سایبری بهعنوان یک ابزار پاسخ غیرمستقیم اهمیت ویژهای دارد. پاسخ سایبری میتواند بدون ورود به درگیری نظامی مستقیم، هزینههایی برای طرف مقابل ایجاد کند. این پاسخ میتواند در قالب اختلال در شبکههای عملیاتی، فشار بر زیرساختهای دیجیتال یا اقدامات متقابل در حوزه اطلاعاتی بروز پیدا کند. چنین رویکردی به مدیریت سطح تنش کمک میکند، زیرا امکان واکنش وجود دارد بدون آنکه لزوماً درگیری فیزیکی گسترش یابد.
در میدان نظامی مدرن، بسیاری از سامانههای رزمی به نرمافزار وابستهاند؛ از سامانههای هدایت موشک گرفته تا کنترل پهپادها و سامانههای پدافندی. این وابستگی، سطح جدیدی از آسیبپذیری سایبری ایجاد میکند. اگر نرمافزار یک سامانه دچار اختلال یا دستکاری شود، کارایی آن کاهش مییابد یا دادههای نادرست تولید میکند. این موضوع در محیطهای پرتراکم عملیاتی مانند خلیج فارس و غرب آسیا اهمیت بیشتری پیدا میکند.
نقش هوش مصنوعی در جنگ سایبری نیز در حال افزایش است. سامانههای دفاع سایبری مبتنی بر یادگیری ماشین میتوانند الگوهای حمله را سریعتر شناسایی کنند و واکنش خودکار نشان دهند. در مقابل، حملات سایبری نیز هوشمندتر شدهاند و از الگوریتمهای پیچیده برای پنهانسازی ردپا و عبور از سامانههای امنیتی استفاده میکنند. این تقابل، یک مسابقه فناوری دائمی ایجاد کرده است.
در شرایط تنش نظامی، یکی از اهداف کلیدی عملیات سایبری، ایجاد اختلال در لجستیک دیجیتال است. زنجیره تأمین نظامی، برنامهریزی سوخت، مدیریت قطعات و تعمیرات، همگی به سامانههای اطلاعاتی وابستهاند. اخلال در این سامانهها میتواند بدون هدف قرار دادن فیزیکی تجهیزات، کارایی عملیاتی را کاهش دهد و فشار تدریجی بر توان رزمی ایجاد کند.
همچنین باید به نقش جنگ سایبری در حفاظت از سامانههای بومی توجه کرد. تقویت دیوارههای دفاع سایبری، رمزنگاری ارتباطات، تفکیک شبکههای حیاتی و ایجاد سامانههای پشتیبان، بخشی از معماری دفاع سایبری محسوب میشود. در محیطی که حملات سایبری میتوانند بهصورت ناگهانی و چندلایه رخ دهند، تابآوری شبکهای بهمراتب مهمتر از صرفاً جلوگیری از نفوذ است.

در معادله تنش ایران و آمریکا، جنگ سایبری یک ابزار انعطافپذیر برای مدیریت تنش محسوب میشود. این میدان اجازه میدهد که فشار متقابل اعمال شود، پیامهای بازدارنده منتقل گردد و توانمندیها به نمایش گذاشته شوند، بدون آنکه درگیری نظامی گسترده شکل بگیرد. همین ویژگی باعث شده که سایبر به یکی از اصلیترین حوزههای رقابت قدرتها در منطقه تبدیل شود.
آنچه این میدان را پیچیدهتر میکند، ناشناس بودن نسبی عملیات سایبری است. تشخیص دقیق منشأ حمله همیشه آسان نیست و همین ابهام، محاسبات پاسخ را پیچیده میکند. این ابهام راهبردی، گاهی بهعنوان یک سپر عمل میکند و گاهی بهعنوان عامل تشدید بیاعتمادی.
جنگ سایبری در سایه تنش نظامی، نه یک سناریوی فرضی بلکه یک واقعیت جاری در معماری امنیتی منطقه است؛ میدانی که در آن سرورها، شبکهها، دادهها و الگوریتمها بهاندازه ناوها و موشکها اهمیت پیدا کردهاند. این جنگ، بیصدا اما عمیق، زیر پوست تحولات نظامی جریان دارد و میتواند بدون نمایش ظاهری، موازنه قدرت، سرعت واکنش و حتی روند تصمیمگیری در لحظه بحران را دستخوش تغییر کند؛ میدانی که هرچه تنش نظامی بیشتر شود، فعالیت آن نیز پیچیدهتر، هوشمندتر و تعیینکنندهتر میشود.




