صفحه خبر لوگوبالا تابناک
میلی صفحه خبر لوگو بالا
میلی صفحه خبر موبایل
محسن هاشمی رفسنجانی در گفتگوی تفصیلی با تابناک:

روایتی تازه از آیت الله هاشمی؛ از ترور فرقان تا رد صلاحیت ۹۲/هاشمی رفسنجانی اهداف انقلاب اسلامی را خارج از تندروی می‌دانست

محسن هاشمی رفسنجانی گفت: آیت الله هاشمی اهداف انقلاب اسلامی را خارج از تندروی می‌دانستند و هرگاه احساس می‌کردند که انقلاب به واسطه افراط‌گری و تندروی از مسیر اصلی خود خارج می‌شود، دچار نگرانی و دغدغه می‌شدند.
کد خبر: ۱۳۴۸۴۱۶
| |
18781 بازدید
|

روایتی تازه از آیت الله هاشمی؛ از ترور فرقان تا رد صلاحیت ۹۲/هاشمی رفسنجانی اهداف انقلاب اسلامی را خارج از تندروی می‌دانست/

در آستانه سالروز درگذشت آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی، از چهره‌های برجسته تاریخ معاصر ایران و از بنیان‌گذاران نظام جمهوری اسلامی، گفت‌وگویی تفصیلی تابناک با محسن هاشمی رفسنجانی، فرزند ایشان و رئیس پیشین شورای اسلامی شهر تهران، انجام داده‌ایم.

این مصاحبه نگاهی است از زاویه‌ای نزدیک و خانوادگی به زندگی، منش، دغدغه‌ها و سیر فکری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی؛ روایتی که فراتر از تیترهای خبری و تحلیل‌های سیاسی، به تجربه زیسته فرزند از پدری مبارز، روحانی، مدیر و سیاست‌ورز می‌پردازد. محسن هاشمی در این گفت‌وگو، از خاطرات خانوادگی، سال‌های مبارزه و زندان، فضای خانه، دوران انقلاب، جنگ، سازندگی و اختلافات سیاسی سخن می‌گوید و تصویری از آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ارائه می‌دهد که بر محور اعتدال، عقلانیت و دغدغه توسعه و رفاه مردم شکل گرفته است.

گفت‌وگوی تابناک با محسن هاشمی رفسنجانی رئیس پیشین شورای اسلامی شهر تهران را در ادامه بخوانید.
تعداد بازدید : 3802
کد ویدیو
تابناک: آقای هاشمی، هنگامی که نام پدرتان مطرح می‌شود، نخستین تصویری که از ایشان در ذهن شما نقش می‌بندد چیست؟
پدر حدود ۸۲ سال زندگی کردند از زمانی که به خاطر می‌آورم، نخستین تصویر من از پدرم مربوط به ملاقات‌هایی است که در دوران زندان با ایشان داشتم.
ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی حدود هفت مرتبه زندانی شدند و ما به همراه خانواده ناچار بودیم به طور مستمر برای ملاقات به زندان مراجعه کنیم. در این مسیر، زندان‌های متعددی را تجربه کردیم
 ایشان پیش از پیروزی انقلاب اسلامی حدود هفت مرتبه زندانی شدند و ما به همراه خانواده ناچار بودیم به طور مستمر برای ملاقات به زندان مراجعه کنیم. در این مسیر، زندان‌های متعددی را تجربه کردیم؛ از جمله زندان قصر، زندان عشرت‌آباد و زندان اوین، زندان قزل قلعه و حتی در برخی مقاطع که در سفرهایی مانند کرمان حضور داشتیم، ایشان دو بار دستگیر شدند و ما برای آزادی ایشان به زندان‌هایی در کرمان و رفسنجان مراجعه کردیم، اما در نهایت ایشان به تهران منتقل شدند. بنابراین تصویر پیش از انقلاب آیت‌الله هاشمی از نظر من، تصویر مردی مبارز است که برای باورهای خود فعالیتی جدی و مستمر داشت و در مسیری که به آن اعتقاد داشت، حرکت می‌کرد. اگر بخواهم به‌طور خلاصه بیان کنم، تصویر یک مرد مبارز در دوران پیش از انقلاب در ذهن من نقش بسته است. البته در کنار این تصویر، چهره یک پدر بسیار مهربان نیز در ذهن من وجود دارد. در مدت زمان محدودی که گاه‌به‌گاه در منزل حضور داشتند، با ما رفتاری کاملاً مناسب، پدرانه و سرشار از محبت داشتند. برخی از شوخی‌ها، بازی‌ها و رفتارهای صمیمانه‌ای که با ما انجام می‌دادند، همچنان در ذهن من باقی مانده است. همچنین هر زمان که فرصت داشتند، ما را به سفر می‌بردند. سفرهای متعددی را به همراه ایشان تجربه کردیم؛ از جمله سفر به مشهد، شمال، بندرعباس، قشم، رفسنجان، کرمان و شیراز. حتی سفر خارجی نیز داشتیم. در مقطعی که خاله من با یکی از تجار فرش ازدواج کرده و در بلژیک ساکن بود، به همراه خانواده به بلژیک سفر کردیم.
در کشورهای اروپایی و غربی به‌عنوان نمونه، بازدید از موزه‌ها را به یاد دارم. در داخل شهر، عمدتاً با مترو تردد می‌کردیم و از این جهت، ایشان علاقه جدی به مترو داشتند. بعدها که خود بنده مسئولیت مدیریت مترو را بر عهده گرفتم، این خاطرات برایم تداعی می‌شد که چگونه بلیط تهیه می کردند
 پس از آن به انگلستان، شهر لندن رفتیم، سپس به پاریس منتقل شدیم و بعد از آن راهی سوئیس شدیم. از سوئیس با خودرو به ایتالیا سفر کردیم و در مسیر، شهرهای مختلف را بازدید کردیم. در این سفرها، خود ایشان رانندگی می‌کردند. در ادامه، از طریق ترکیه، ما را با هواپیما به ایران بازگرداندند و خودشان به عراق رفتند تا در خدمت امام خمینی (ره) باشند. سپس به لبنان عزیمت کردند و با امام موسی صدر دیدار داشتند و پس از آن به آمریکا رفتند تا در کنار عمو محمد که در آنجا مشغول تحصیل بود، حضور یابند. به یاد دارم که در کشورهای اروپایی و غربی به‌عنوان نمونه، بازدید از موزه‌ها را به یاد دارم. در داخل شهر، عمدتاً با مترو تردد می‌کردیم و از این جهت، ایشان علاقه جدی به مترو داشتند. بعدها که خود بنده مسئولیت مدیریت مترو را بر عهده گرفتم، این خاطرات برایم تداعی می‌شد که چگونه بلیط تهیه می کردند، آن زمان حدود چهارده سال سن داشتم که این سفرها انجام شد. در مجموع، تصویری که در ذهن من شکل گرفته، تصویر یک پدر مسئول، یک روحانی کاملاً معتدل و منطقی است که می‌توانم آن را به‌روشنی برای شما ترسیم کنم.
 
تابناک: زیباترین خاطره‌ای که در این سال‌ها با ایشان داشته‌اید و هرگاه به آن فکر می‌کنید، احساس خوبی به شما دست می‌دهد، کدام است؟
اگرچه بیان این خاطره شاید برای خودم چندان آسان نباشد، اما به هر حال بیان آن خالی از لطف نیست. خاطرات ما عمدتاً به دورهمی‌هایی بازمی‌گردد که همان‌طور که عرض کردم، بیشتر در قالب ملاقات‌های داخل زندان شکل می‌گرفت. یکی از خاطراتی که برای من جالب است، مربوط به سفری است که به همراه برخی از دوستان ایشان به سمت شیراز و سپس بوشهر انجام دادیم. در این مسیر، ایشان پیشنهاد دادند که به برازجان برویم. در آن مقطع، تعدادی از انقلابیون، از جمله مرحوم آقای عسگراولادی و شهید عراقی، در زندان برازجان زندانی بودند. ایشان گفتند که به برازجان برویم و شاید امکان ملاقات با این دوستان فراهم شود. مسیر دشواری بود و راه‌ها در آن زمان به کیفیت امروز نبود. با این حال، به زندان برازجان رسیدیم و مقابل درِ زندان توقف کردیم. ایشان که روحانی بودند، با مسئولان زندان گفت‌وگو کردند. رئیس زندان حضور یافت و در نهایت، اجازه ملاقات صادر شد. اتفاقاً این ملاقات، دیداری بسیار گرم و صمیمی بود. در حیاط زندان فرش پهن شد و جمعی از دوستان، مرحوم آقای مهدیان  که اخیراً دار فانی را وداع گفتند، آقای مروارید و همچنین آقای توکلی که خوشبختانه در قید حیات هستند، حضور داشتند. این افراد از دوستان پدرم بودند و آن ملاقات به خاطره‌ای ماندگار برای من تبدیل شد. خاطره جالب دیگری نیز دارم که مربوط به زمانی است که ورزشگاه صد هزار نفری تهران در حال ساخت بود. در آن مقطع، به همراه پدرم با خودرو عازم کرج بودیم. ایشان پیشنهاد دادند که به محل این پروژه برویم. هنوز افتتاح نشده بود، اما تبلیغات گسترده‌ای درباره افتتاح آن انجام می‌شد. 
در فصل تابستان، ما را به اردوهای تفریحی، از جمله استخر، می‌بردند. من در آن زمان از رفتن به آب و شنا کردن می‌ترسیدم و وارد استخر نمی‌شدم. در آن سنین، حدود کلاس سوم دبستان بودم. با این حال، زمانی که به خانه بازمی‌گشتم، پدر از من می‌پرسیدند که در اردو چه کار کرده‌ام و من برای پاسخ، روی فرش خانه به صورت نمایشی حرکات شنا انجام می‌دادم و الکی چاخان میکردم میگفتم من اینطور شنا کردم
ایشان گفتند که برویم و ببینیم آیا امکان بازدید از پروژه وجود دارد یا خیر. با خودروی پژو ۴۰۴ که ایشان رانندگی آن را بر عهده داشتند، به محل ورودی پروژه رفتیم. سپس نگهبانان به سمت ما آمدند و مانع ورود شدند. ایشان در پاسخ به پرسش نگهبانان درباره مقصد خود گفتند که به دلیل بنده روحانی هستم ممکن است بعدها امکان بازدید از این پروژه را نداشته باشند و با توجه به تبلیغات گسترده‌ای که درباره آن انجام شده است، درخواست کردند در صورت امکان، بازدیدی از پروژه داشته باشیم. پس از این گفت‌وگو، تماسی برقرار شد و پس از مدتی، فردی آمد و در کنار ما قرار گرفت. سپس ما را به داخل مجموعه بردند و تمامی بخش‌های ورزشگاه در حال ساخت، از جمله محل جایگاه ویژه که قرار بود برای شاه در نظر گرفته شود، به ما نشان داده شد. این بازدید، شباهت زیادی به بازدیدهایی داشت که امروزه از پروژه‌ها انجام می‌شود و در آن زمان نیز به همراه ایشان چنین تجربه‌ای را داشتیم. از این دست خاطرات وجود دارد. اما خاطره‌ای که قدری جنبه طنز دارد، مربوط به دوران تحصیل من در مدرسه ولیعصر است. این مدرسه، یک مدرسه اسلامی بود و آقای سرافراز مدیریت آن را بر عهده داشتند که پدر همان آقای سرافرازِ رئیس سازمان صدا و سیما بود. در فصل تابستان، ما را به اردوهای تفریحی، از جمله استخر، می‌بردند. من در آن زمان از رفتن به آب و شنا کردن می‌ترسیدم و وارد استخر نمی‌شدم. در آن سنین، حدود کلاس سوم دبستان بودم. با این حال، زمانی که به خانه بازمی‌گشتم، پدر از من می‌پرسیدند که در اردو چه کار کرده‌ام و من برای پاسخ، روی فرش خانه به صورت نمایشی حرکات شنا انجام می‌دادم و الکی چاخان میکردم میگفتم من اینطور شنا کردم، یک روز پدر آقای سرافراز که از دوستان پدرم و از روحانیون بودند، به منزل ما آمدند. ایشان در گفت‌وگو با پدرم اظهار کردند که «محسن بسیار ترسو است و هر کاری می‌کنیم وارد آب نمی‌شود و شنا نمی‌کند». پدر گفتن شما که برای ما روی فرش ۱۰ متر شنا می کنی پس از این موضوع، اتفاقی رخ داد که باعث شد من برای نخستین بار وارد استخر شوم و شنا کردن را آغاز کنم.
 
روایتی تازه از آیت الله هاشمی؛ از ترور فرقان تا رد صلاحیت ۹۲/هاشمی رفسنجانی اهداف انقلاب اسلامی را خارج از تندروی می‌دانست/
 
تابناک: پدرتان در فضای خانه چگونه شخصیتی داشتند؟ آیا فردی شوخ‌طبع بودند یا بیشتر سکوت می‌کردند؟
پدر فردی بسیار آرام بودند. هیچ‌گونه سخت‌گیری نداشتند و رفتاری کاملاً متین و آرام از خود نشان می‌دادند. البته به دلیل مشغله‌های فراوان، حضورشان در خانه کم بود و بیشتر اوقات ما در کنار مادرمان بودیم، چرا که ایشان فعالیت‌های گسترده‌ای داشتند. با این حال، پدر بسیار مهربان بودند. ناراحتی یا خشم ایشان، اگر هم وجود داشت، تنها از نگاه یا حالت چهره قابل درک بود و هرگز به رفتار تند یا برخورد فیزیکی منجر نمی‌شد. به هیچ وجه دست‌بزن نداشتند و رفتارشان همواره آرام و سنجیده بود. حتی در مسائل مذهبی نیز اگر نکته‌ای را گوشزد می‌کردند، در قالب نصیحت و بدون سخت‌گیری انجام می‌دادند.
 
تابناک: با توجه به این‌که پدرتان دوران زندان را سپری می‌کردند و مدت زیادی در خانه حضور نداشتند، این شرایط برای مادرتان دشوار نبود؟
با توجه به این‌که ما سه فرزند، یعنی فاطمه، فائزه و من، در سنین کودکی بودیم این شرایط واقعاً برای مادرم دشوار بود. ما سه فرزند با فاصله سنی کم بودیم و در آن مقطع، پدر در زندان به سر می‌بردند و حضور مستمری در خانه نداشتند. در ابتدا در شهر قم زندگی می‌کردیم و رفت‌وآمد به تهران برای ملاقات با پدر و حضور در زندان، کار بسیار سختی بود. پس از آن‌که در تهران مستقر شدیم، شرایط تا حدی بهبود یافت. با این حال، در مجموع، تحمل این وضعیت برای مادرم بسیار دشوار بود و به نظر می‌رسد که ایشان از صبر و بردباری بالایی برخوردار بودند.
تقریباً پس از آن، مهدی و یاسر نیز به دنیا آمدند و مادرم زندگی را به‌خوبی و با نظم اداره می‌کردند. البته پدر نیز همواره پای کار بودند. منظور من از عدم حضور ایشان، عدم حضور فیزیکی مستمر است؛ چراکه حضور پدر را همواره احساس می‌کردیم. فضای کلی، فضای انقلابی بود و در برخی مقاطع، این موضوع حتی مایه افتخار محسوب می‌شد که در میان انقلابیون و افرادی که در اطراف ما حضور داشتند، فعالیت‌های انقلابی به‌عنوان یک ویژگی مثبت تلقی می‌شد و احترام خاصی برای خانواده ایجاد می‌کرد. پس از آن، از سنی که بزرگ‌تر شدیم، در برخی موارد ایشان را همراهی می‌کردیم. پدر در مکان‌های مختلف سخنرانی داشتند و گاهی ما را نیز با خود می‌بردند؛ از جمله حسینیه ارشاد، دانشگاه امیرکبیر یا دانشگاه پلی‌تکنیک که در آن زمان با این نام شناخته می‌شد.
من چهارده ساله بودم. ایشان را پس از بازگشت از سفر خارجی بازداشت کردند و تا پیروزی انقلاب اسلامی در زندان بودند و نهایتاً در حوالی آبان یا آذر سال ۱۳۵۷ آزاد شدند. به هر حال، کمبود حضور ایشان همواره احساس می‌شد
 همچنین در برخی هیئت‌های مذهبی که ایشان در آن‌ها سخنرانی می‌کردند، حضور داشتیم. به‌ویژه در روزهای جمعه یا زمانی که مدرسه تعطیل بود، ما را همراه خود می‌بردند و نیز زمانی که در ایام تعطیل قرار داشتیم، حتماً برای ما وقت می‌گذاشتند و ما را به سفر می‌بردند. به یاد دارم سفرهایی به شهر زادگاه ایشان، روستای محل تولدشان، رفسنجان و کرمان داشتیم و همچنین به شهرهای اطراف تهران و مناطق شمالی کشور سفر می‌کردیم. در مجموع، می‌توان گفت که تقریباً به اکثر شهرهای ایران، اگر نگوییم همه استان‌ها، به همراه ایشان سفر کرده بودیم. فضای زندگی چندان سخت نبود، اما با این حال، کمبود حضور ایشان گاهی احساس می‌شد؛ به‌ویژه در آخرین دوره زندان که سه سال به طول انجامید. در آن زمان، من چهارده ساله بودم. ایشان را پس از بازگشت از سفر خارجی بازداشت کردند و تا پیروزی انقلاب اسلامی در زندان بودند و نهایتاً در حوالی آبان یا آذر سال ۱۳۵۷ آزاد شدند. به هر حال، کمبود حضور ایشان همواره احساس می‌شد.
 
تابناک: بزرگ شدن در سایه چنین پدری، چه سختی‌ها و چه نعمت‌هایی برای شما به همراه داشت؟ به‌ویژه با توجه به جایگاه و نام پدرتان.
فضای زندگی ما، فضای متفاوتی بود. پیش از انقلاب، دوره‌ای را تجربه کردیم که پدر هنوز آن‌چنان شناخته‌شده نبودند. اما به‌تدریج، با توجه به فعالیت‌های فرهنگی گسترده‌ای که داشتند، شناخته‌تر شدند. ایشان مجلات متعددی منتشر می‌کردند؛ از جمله مجله «مکتب تشیع»، مجله «بعثت» و مجله «انتقام». همچنین کتاب‌هایی مانند «امیرکبیر» و «فلسطین» را منتشر کردند. این فعالیت‌ها زمان زیادی از ایشان می‌گرفت و به‌تدریج موجب شد که به‌عنوان فردی شناخته‌شده در محیط خود مطرح شوند. از سوی دیگر، خانواده ما نیز از خانواده‌های شناخته‌شده بود. از طرف مادر، وابسته به خاندان مرعشی و طباطبایی بودیم و از طرف پدر نیز به خاندان هاشمی تعلق داشتیم. به همین دلیل، هم در منطقه رفسنجان و هم در تهران، در میان برخی خانواده‌ها شناخته‌شده بودیم و رفت‌وآمدهای مناسبی داشتیم. 
پدر به واسطه سخنرانی‌ها و فعالیت‌های خود شناخته‌تر می‌شوند؛ به‌ویژه در میان انقلابیون و افرادی که در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی فعالیت می‌کردند، پدر را به‌خوبی می‌شناختند و بر همین اساس احترام خانواده و احترام ما نسبتا بالاتر می رفت و توجه ویژه‌ای به ما می شد. از این جهت، به نظر من فضای مناسبی بود.
در مجموع، شرایط به گونه‌ای بود که به‌تدریج مشاهده می‌شد پدر به واسطه سخنرانی‌ها و فعالیت‌های خود شناخته‌تر می‌شوند؛ به‌ویژه در میان انقلابیون و افرادی که در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی فعالیت می‌کردند، پدر را به‌خوبی می‌شناختند و بر همین اساس احترام خانواده و احترام ما نسبتا بالاتر می رفت و توجه ویژه‌ای به ما می شد. از این جهت، به نظر من فضای مناسبی بود. با این حال، از سوی دیگر، کمبود حضور ایشان به دلیل زندان رفتن، بازداشت یا یورش مأموران به منزل احساس می‌شد. از نظر مادی، خوشبختانه پدر از وضعیت معیشتی مناسبی برخوردار بودند و اصولاً کمبود خاصی احساس نمی‌کردیم. زندگی ما در حد متوسط می‌گذشت و کمبود مالی نداشتیم. از سوی دیگر، تعداد عمه‌ها، خاله‌ها و عموها در خانواده ما زیاد بود. به‌طور مشخص، چهار عمه، چهار دایی و چهار عمو داشتیم و همین رفت‌وآمدهای گسترده خانوادگی باعث می‌شد در آن زمان خانواده‌ها ارتباط بیشتری با یکدیگر داشته باشند. رفت‌وآمدها بیشتر بود، مهربانی‌ها پررنگ‌تر بود و به مشکلات یکدیگر رسیدگی می‌شد. در مجموع، به نظر می‌رسد دوران سختیِ غیرقابل‌تحملی را پشت سر نگذاشتیم، حتی با وجود زندان رفتن‌های پدر، این شرایط قابل تحمل بود. تنها لحظات دشوار، زمان‌هایی بود که ایشان را بازداشت می‌کردند؛ به‌ویژه در اولین بازداشت، مدتی هیچ خبری از ایشان نداشتیم. معمولاً به این شکل بود که مأموران به منزل می‌آمدند و ایشان را می‌بردند و گاهی تا سه ماه، به‌جز یکی دو تماس تلفنی، هیچ خبر دیگری از ایشان دریافت نمی‌کردیم. در این مدت، امکان ملاقات به‌سختی فراهم می‌شد. اما زمانی که مراحل دادگاه طی می‌شد، حکم صادر می‌گردید و ایشان به بند منتقل می‌شدند، ملاقات‌های هفتگی برقرار بود و رفت‌وآمد انجام می‌شد. البته مرخصی به هیچ وجه داده نمی‌شد و هیچ‌گاه پیش نیامد که ایشان در دوران زندان به مرخصی بیایند. در حالی که امروزه گاهی مرخصی‌هایی داده می‌شود، در آن زمان چنین امکانی برای ایشان وجود نداشت.
 
روایتی تازه از آیت الله هاشمی؛ از ترور فرقان تا رد صلاحیت ۹۲/هاشمی رفسنجانی اهداف انقلاب اسلامی را خارج از تندروی می‌دانست/
 
تابناک: اگر امروز پدرتان زنده بودند، به نظر شما مهم‌ترین دغدغه ایشان برای ایران چه بود؟
ایشان در تمام طول عمر خود، چه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و چه پس از آن، تلاش کردند برای نظام جمهوری اسلامی و رفاه مردم فعالیت کنند. تلاش‌های ایشان همواره در جهت تقویت نظام جمهوری اسلامی و بهبود وضعیت معیشتی و رفاهی مردم بود. می‌دانید که نخستین بنیاد فرهنگی‌ای که ایشان تأسیس کردند، یک مدرسه غیرانتفاعی بود که نام آن را «رفاه» گذاشتند. حتی فروشگاه رفاه نیز به ابتکار ایشان شکل گرفت. زمانی که در دوره مسئولیت دولتی ایشان، این فروشگاه‌ها تأسیس شد و از ایشان پرسیدند که نام فروشگاه زنجیره‌ای چه باشد، خودشان پیشنهاد دادند که نام آن «رفاه» گذاشته شود. بنابراین، فروشگاه‌های رفاهی که امروز وجود دارد، نام‌گذاری آن‌ها توسط آیت‌الله هاشمی انجام شده است. و بنیاد فرهنگی همچنان نیز فعال است. ایشان این بنیاد فرهنگی را در سال ۱۳۴۶ تأسیس کردند که در ابتدا یک مدرسه غیرانتفاعی دخترانه بود. جالب آن‌که مدیریت این مدرسه بر عهده شهید رجایی و شهید باهنر قرار داشت و شهید رجایی سال‌ها مدیر مدرسه رفاه بودند. و فاطمه و فائزه نیز در همان مجموعه تحصیل می‌کردند. در حال حاضر، مدیریت این مجموعه بر عهده آقای ناصر باهنر، فرزند شهید باهنر، است و اکنون بیش از هزار دانشجو و هزار دانش‌آموز در این مجموعه مشغول به تحصیل هستند و همچنان با همان تفکر اولیه به فعالیت خود ادامه می‌دهد. بر پایه همین تفکر بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۶۱، دانشگاه آزاد اسلامی تأسیس شد. 
از نگاه آیت الله هاشمی، پایداری نظام جمهوری اسلامی در گرو رفتار معتدل است و تنها در سایه اعتدال است که مردم، سرنوشت کشور، رشد و توسعه و حل مشکلات جامعه تضمین می‌شود. دغدغه اصلی ایشان عمدتاً همین موضوع بود.
این دانشگاه امروز به حدود ۴۰۰ واحد دانشگاهی و مرکز آموزشی گسترش یافته است. تعداد دانشجویان آن در مقاطعی از دو میلیون نفر عبور کرد و در حال حاضر نیز بیش از یک میلیون دانشجو دارد. مجموع فضاها و ساختمان‌های آموزشی و دانشجویی این دانشگاه به حدود بیست میلیون متر مربع رسیده است. اگر به این موارد توجه شود، به‌روشنی مشخص می‌شود که دغدغه اصلی ایشان، حفظ نظام جمهوری اسلامی در چارچوب اهداف انقلاب اسلامی بوده است. ایشان اهداف انقلاب اسلامی را خارج از تندروی می‌دانستند و هرگاه احساس می‌کردند که انقلاب به واسطه افراط‌گری و تندروی از مسیر اصلی خود خارج می‌شود، دچار نگرانی و دغدغه می‌شدند. باور ایشان بر این بود که نظام جمهوری اسلامی باید در تمامی شئون زندگی، اصل اعتدال که یکی از اصول اساسی اسلام است را رعایت کند. از نگاه ایشان، پایداری نظام جمهوری اسلامی در گرو رفتار معتدل است و تنها در سایه اعتدال است که مردم، سرنوشت کشور، رشد و توسعه و حل مشکلات جامعه تضمین می‌شود. دغدغه اصلی ایشان عمدتاً همین موضوع بود.
 
تابناک: اگر قرار باشد مردم، پدر شما را نه از تیترهای خبری، بلکه از نگاه شما بشناسند، چه جمله‌ای درباره ایشان بیان می‌کنید و چه ویژگی‌ای را دوست دارید در ذهن مردم باقی بماند؟
همان‌طور که پیش‌تر نیز عرض کردم، ایشان فردی بودند که از سن چهارده سالگی، زمانی که به قم آمدند و تحصیلات حوزوی خود را آغاز کردند، مسیر فعالیت برای مردم را انتخاب کردند. از همان زمان که خود را شناختند، خدمت به مردم را آغاز کردند و تمام زندگی خود را وقف حل مشکلات مردم، پیروزی انقلاب اسلامی و پس از انقلاب نیز حفظ و پاسداری از انقلاب کردند. در ادامه، تلاش ایشان معطوف به توسعه و سازندگی کشور بود و اگر بخواهیم با نگاهی کلی بررسی کنیم، روشی که مدنظر ایشان بود، همان روش اعتدال‌گرایانه برای حاکمان بود. از این رو، به نظر من ایشان را باید به عنوان «مرد اعتدال» شناخت. امروز نیز اگر قرار باشد مشکلات کشور حل شود، باید از همین الگو پیروی کرد؛ یعنی با رویکردی مبتنی بر اعتدال، مشکلات کشور به‌تدریج قابل حل خواهد بود.
 
روایتی تازه از آیت الله هاشمی؛ از ترور فرقان تا رد صلاحیت ۹۲/هاشمی رفسنجانی اهداف انقلاب اسلامی را خارج از تندروی می‌دانست/
 
تابناک: اما اگر بخواهیم بدانیم کدام خاطره خانوادگی وجود دارد که همواره برای شما جذاب بوده و در جمع خانوادگی تکرار می‌شده است، به چه موردی اشاره می‌کنید؟
در خصوص خاطرات خانوادگی، موضوعات مهم و متعددی وجود دارد که همواره در جمع خانواده درباره آن‌ها گفت‌وگو می‌شود. اگر بخواهم به‌صورت خلاصه اشاره کنم، یکی از این موارد، خاطرات مربوط به دوران زندان، رفت‌وآمدها و یورش مأموران ساواک به منزل است. اتفاقاتی که در آن دوران رخ داده، از جمله نحوه برخورد مادرم با مأموران ساواک، جزو خاطراتی است که همواره در ذهن ما باقی مانده است؛ به‌ویژه برخورد قاطع و محکم ایشان با این افراد. 
یکی از سخت‌ترین و پرچالش‌ترین موضوعات خانوادگی، ماجرای مربوط به آیت‌الله منتظری، قائم‌مقام رهبری، و تصمیم امام خمینی (ره) مبنی بر عزل ایشان از این جایگاه بود
پس از آن، با ورود به دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع ترور پدر توسط گروه فرقان مطرح می‌شود. هر یک از اعضای خانواده، روایت خاص خود را از آن روز دارد؛ این‌که هرکدام در کجا حضور داشتیم و چگونه از وقوع حادثه مطلع شدیم. این ترور در سال ۱۳۵۸ در دزاشیب و حدود سه ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در منزل ما در خیابان پاسداران رخ داد و از جمله حوادثی است که همواره در خانواده درباره آن صحبت می‌شود. در ادامه، به موضوعات دیگری می‌رسیم؛ از جمله بحث جنگ تحمیلی و سفرهایی که پدر به مناطق جنگی داشتند. برخی از ما در تعدادی از این سفرها همراه ایشان بودیم. شخصاً در حدود پانزده تا بیست سفر جنگی که ایشان به مناطق عملیاتی می‌رفتند، حضور داشتم و اتفاقاتی که در آن سفرها رخ می‌داد، بعدها در جمع خانواده بازگو می‌شد. پس از آن، به اختلافات سیاسی میان مسئولان، احزاب و گروه‌های سیاسی می‌رسیم و اتفاقاتی که برای دوستان و همفکران پدر رخ می‌داد. 
از جمله وقایع مجلس ششم، مباحث مربوط به انتخابات ریاست‌جمهوری و مسائل مرتبط با آرا. در نهایت، موضوع رد صلاحیت ایشان در انتخابات سال ۱۳۹۲ مطرح می‌شود؛ موضوعی که با وجود آن، ایشان قهر نکردند، در عرصه باقی ماندند و در نهایت زمینه‌ای فراهم شد که آقای روحانی به ریاست‌جمهوری برسد
یکی از سخت‌ترین و پرچالش‌ترین موضوعات خانوادگی، ماجرای مربوط به آیت‌الله منتظری، قائم‌مقام رهبری، و تصمیم امام خمینی (ره) مبنی بر عزل ایشان از این جایگاه بود. این موضوع برای خانواده ما بسیار دشوار بود و بحث‌های فراوانی درباره آن صورت می‌گرفت. در ادامه مسیر، وارد دوران دولت سازندگی می‌شویم و فعالیت‌های گسترده‌ای که در آن دوره جریان داشت. در برخی موارد، پدر پیگیری برخی مسائل را به ما واگذار می‌کردند؛ به‌ویژه به بنده که مسئولیت بازرسی ویژه را بر عهده داشتم. سپس به اختلافات سیاسی بعدی می‌رسیم؛ از جمله وقایع مجلس ششم، مباحث مربوط به انتخابات ریاست‌جمهوری و مسائل مرتبط با آرا. در نهایت، موضوع رد صلاحیت ایشان در انتخابات سال ۱۳۹۲ مطرح می‌شود؛ موضوعی که با وجود آن، ایشان قهر نکردند، در عرصه باقی ماندند و در نهایت زمینه‌ای فراهم شد که آقای روحانی به ریاست‌جمهوری برسد. آخرین موضوع نیز نحوه فوت ایشان است که همچنان در خانواده مورد بحث قرار دارد و هر یک از اعضای خانواده دیدگاه‌ها و نظرات متفاوتی درباره آن مطرح می‌کنند، چرا که هنوز برای ما به‌طور کامل روشن نشده است که این اتفاق دقیقاً چگونه رخ داده است. به‌طور کلی، مجموعه این موضوعات، مباحثی است که معمولاً در گفت‌وگوهای خانوادگی ما درباره آن‌ها صحبت می‌شود.
گفتگو: مهتاب بهرامی آسترکی
میلی صفحه خبر موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۲۶
در انتظار بررسی: ۱
انتشار یافته: ۲۴
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۱:۰۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
روحش شاد مرد بزرگوار
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۰۹:۲۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
موسس الیگارشی ایران
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۱۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
ایشان انسانی وارسته بودند در زمان. رحلت امام و. انتخاب رهبری. بزرگی ایشان. مشهود است
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۷:۴۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
ول کنید بابا رو
ناشناس
|
Japan
|
۰۸:۴۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
چه شده بفکر رفسنجانی افتادید .
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۰۹:۳۲ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
در آستانه نهمین سالگرد فوتش.
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۰۹:۳۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
چهار روز دیگه (19 دی) سالگردش هست. اول خط خود خبر نوشته البته!
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۵:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
چون خدابیامرز بعد از فوتش هم در حال خدمت به مردم هست از طریق نوادگانش.بعضی ها خجالت بکشن که این بزرگمرد ایران رو با ابوبکر مقایسه میکنن
محمدرضا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۵۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
آقای هاشمی در انقلاب خیلی زحمت کشیده ولی در تشخیص دچار اشتباهات راهبردی شدند
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۵:۲۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
باید عرض کنم ایشون در انقلاب هم خیلی زحمت کشیده و با تاسیس مجمع تشخیص خیلی هم درست تشخیص میداد
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۱۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
هر روز یه خاطره یا تحلیل جدید از حاج آقا رو میکنند که بگن ماهم هستیم
مجید
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۰۵ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
سلام
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۵:۲۸ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
سلام عزیزم
بدان و اگاه باش که دنیای فردا دنیای گفتمان هست
سعید
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۲۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
با مرگش کشور وارد دوران سخت و بدی شد. سیاستمدار بسیار توانمندی بود
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۲۹ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
حضرت آیه الله هاشمی رفسنجانی، این بزرگمرد تاریخ، امیرکبیر دوران و انصافا خدای سیاست، فرمودند: دنیای فردا دنیای موشک نیست دنیای گفتمان است... و حمله به ایران وسط گفتمان و ونزوئلا و فلسطین و.....!؟
پاسخ ها
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۳:۳۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
از دسته گل هایی که به آب دادند بفرمایید
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۳:۴۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
استخوانهای امیر کبیر یگانه تاریخ دو قرن اخیر (البته با مصدق بزرگ )در گور لرزید
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۴۳ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
مرحوم رفسنجانی ایت الله نبود
برچسب منتخب
# حمله آمریکا به ونزوئلا # نیکلاس مادورو # جنگ ایران و اسرائیل # نرخ سوم بنزین # قیمت دلار # قیمت سکه # ونزوئلا
نظرسنجی
آیا به عنوان زن حاضرید با مهریه 14 سکه «بله» را بگویید؟
مرجع جواهرات