ضرورت واگذاری امور باشگاههای دولتی
رضامحمد کاظمی
کد خبر: ۳۱۵۹۵۲
| | 8797 بازدید
ضرورت واگذاری امور باشگاههای دولتی به مردم با روش جمعسپاری
ارتباط باشگاههای فوتبال با دولت و نقش آن در مالکیت باشگاهها، موضوعی بسیار مهم است. دولتها به دلایلی تمایل دارند تا در امور ورزشی وارد شوند (جکسون و همکاران، ۱۹۹۸) و از آن برای پیشبرد اهداف و مقاصد سیاسی و اجتماعی خویش بهره گیرند. باشگاههای ورزشی نیز به دلایل گوناگون همچون استفاده از زمینهای ورزشی یا کمکهای مالیاتی، نیاز مبرم به حمایت دولت دارند.
اما از آنجا که دولت یکی از ذینفعان اصلی باشگاههاست، ایجاد ساز و کاری که اهداف دوسویه باشگاهها و دولت را برآورده سازد، همراه موضوعی مهم در مباحث حاکمیت و مالکیت باشگاهها بوده است.
امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته، مقولۀ مالکیت دولتی باشگاههای حرفهای غیر معقول و در برخی موارد مانند انگلستان و آلمان کاملاً غیر قانونی است (خبیری و الهی، ۱۳۸۴). کشورها نیز سعی در بهکارگیری مدلهایی از حاکمیت (مثل مالکیت شرکتی) که مطابق با قوانین و مناسب ساختار باشگاههای آنان باشد داشتهاند. در این کشورها نقش و تعامل دولت با باشگاهها در چهارچوب حمایتی (نه تصدیگری) تعریف شده است.
از سوی دیگر، با ورود باشگاهها به عرصۀ تجارت، گرایش صاحبان سرمایه به سرمایه گذاری در این صنعت پر رونق، شدت و شتاب بیشتری به خود گرفته و میتوان گفت در دو دهه اخیر، پیشرفتهای مداوم تجاری فوتبال و علاقهمندی به حداکثر رساندن این جریانهای درآمدی از جمله حق پخش، حمایت مالی و تبلیغات به افزایش مالکیت خصوصی باشگاهها (توسط سازمانهای اقتصادی یا افراد حقیقی) و نادیده گرفتن نقش هواداران در باشگاهها منجر شده و به دنبال آن، چنین شرایطی به ارتباط بین باشگاهها کشیده شده است.
در چنین اوضاعی، ارتباط بین باشگاه و ذینفعان آن به ویژه هواداران قطع، باشگاه غیر شفاف شده و پاسخگو نیستند و بیشتر به دنبال برآورده ساختن نیازهای سهامداران اصلی خویش خواهند بود.
هماکنون به رغم میل هواداران و برای جلب نظر ایستگاههای تلویزیونی، زمان پخش بازیها ـ به تازگی در فرانسه ـ تغییر میکند و نام، آرم یا لباس برخی باشگاهها (مانند سالزبورگ) برای مقاصد تجاری و بر خلاف میل بینندگان تغییر مییابد.
این موارد نشان میدهد که ادارۀ باشگاهها به صورت یک شرکت تجاری نیز که در برخی مطالعات و کشورها به منزلۀ یک راهکار مناسب برای مالکیت باشگاهها در نظر گرفته شده، در حقیقت از برآورده ساختن نیازهای هواداران به عنوان ذینفعان واقعی باشگاهها ناتوان بوده است!
در دنیای ایدهآل، یک باشگاه از نظر قانونی و مدیریتی به گونهای سازماندهی شده که اولویتهای ورزشی بر اولویتهای مالی برتری داشته باشند و باشگاهها بنا بر اصول دمکراتیک توسط اعضای آن (مثلاً بینندگان) کنترل و هدایت شوند (طرح مشارکت هواداران یوفا، ۲۰۰۹).
در این باره باید گفت، مشارکت و مالکیت هواداران مایه حیات فوتبال حرفهای و هویت باشگاهها هستند. مالکین، مربیان و بازیکنان تغییر میکنند، ولی هواداران همیشه هستند (همان).
مشارکت سازمان یافته هواداران در ساختار مالکیت و فرآیند تصمیمگیری باشگاهها میتواند به ثبات سازمانی و اقتصادی باشگاهها کمک کرده و باعث بهبود و ارتقای حاکمیت باشگاهها شود. افزایش مالکین به شفافیت و پاسخگویی بهتر و مشارکت علایق ذی نفعان گوناگون در مسائل مالی منجر میشود و چنین ساختارهای دمکراتیکی میتواند پیشرفت راهبردی باشگاهها را همراستای علایق باشگاه و ذی نفعانش قرار داده و باعث منافع مالی فراوان شود (ساپورترز دایرکت یوفا، ۲۰۱۱).
ناگفته نماند که امروزه برخی باشگاههای جهان، با درک اهمیت هواداران و مشارکت آنان، استفاده از ظرفیت آنها را هم در مدلهای کسب و کار و هم مالکیت باشگاهها بهکار گرفتهاند. همچنین برخی مسؤلان برگزاری مسابقات (مانند یوفا) قوانینی را برای این مشارکت وضع کردهاند.
در پایان باید یادآور شد که بررسی ساختارهای پیشنهادی یوفا، نشان دهنده همپوشانی آن با مبحث تعاونیهاست که به دلیل نیازمندیهای باشگاههای فوتبال، در آن تغییراتی پدید آمده است. استفاده از مشارکت هواداران در قالب تعاونیها، ضمن یکپارچهسازی انگیزه و مشارکت ذی نفعان، موانع اقتصادی و جغرافیایی را از میان برده و ارتباط قوی بین مردمی که در این قالب قرار میگیرند و افرادی که در این ساختار فعالیت میکنند (کارکنان باشگاه) برقرار میسازد.
بنابراین، به نظر میرسد در کشور ما نیز استفاده از جمعسپاری و قالببندی آن هم در چهارچوبهایی مشابه ساختار تعاونیها، میتواند به بهبود وضعیت مالکیتی و اقتصادی باشگاهها بینجامد.
نکتهای که باید در اینجا یادآور شد، این است که فاکتورهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی هر کشوری، مختص خود اوست و باید در طراحی سیستمهای مدیریتی هواداران لحاظ شود.
همچنین در این راستا باید به این بحث پرداخت که آیا در کشور ما میتوان رسما هواداران را در مالکیت و هدایت باشگاه مشارکت داد؟ آیا امکان خرید سهام برای آنان هست؟ هواداران به چه حمایتهایی نیاز دارند و در چه اموری میتوان آنها را مشارکت داد؟
در آینده به طور مشروح نیز به این بحث خواهیم پرداخت.
ارتباط باشگاههای فوتبال با دولت و نقش آن در مالکیت باشگاهها، موضوعی بسیار مهم است. دولتها به دلایلی تمایل دارند تا در امور ورزشی وارد شوند (جکسون و همکاران، ۱۹۹۸) و از آن برای پیشبرد اهداف و مقاصد سیاسی و اجتماعی خویش بهره گیرند. باشگاههای ورزشی نیز به دلایل گوناگون همچون استفاده از زمینهای ورزشی یا کمکهای مالیاتی، نیاز مبرم به حمایت دولت دارند.
اما از آنجا که دولت یکی از ذینفعان اصلی باشگاههاست، ایجاد ساز و کاری که اهداف دوسویه باشگاهها و دولت را برآورده سازد، همراه موضوعی مهم در مباحث حاکمیت و مالکیت باشگاهها بوده است.
امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته، مقولۀ مالکیت دولتی باشگاههای حرفهای غیر معقول و در برخی موارد مانند انگلستان و آلمان کاملاً غیر قانونی است (خبیری و الهی، ۱۳۸۴). کشورها نیز سعی در بهکارگیری مدلهایی از حاکمیت (مثل مالکیت شرکتی) که مطابق با قوانین و مناسب ساختار باشگاههای آنان باشد داشتهاند. در این کشورها نقش و تعامل دولت با باشگاهها در چهارچوب حمایتی (نه تصدیگری) تعریف شده است.
از سوی دیگر، با ورود باشگاهها به عرصۀ تجارت، گرایش صاحبان سرمایه به سرمایه گذاری در این صنعت پر رونق، شدت و شتاب بیشتری به خود گرفته و میتوان گفت در دو دهه اخیر، پیشرفتهای مداوم تجاری فوتبال و علاقهمندی به حداکثر رساندن این جریانهای درآمدی از جمله حق پخش، حمایت مالی و تبلیغات به افزایش مالکیت خصوصی باشگاهها (توسط سازمانهای اقتصادی یا افراد حقیقی) و نادیده گرفتن نقش هواداران در باشگاهها منجر شده و به دنبال آن، چنین شرایطی به ارتباط بین باشگاهها کشیده شده است.
در چنین اوضاعی، ارتباط بین باشگاه و ذینفعان آن به ویژه هواداران قطع، باشگاه غیر شفاف شده و پاسخگو نیستند و بیشتر به دنبال برآورده ساختن نیازهای سهامداران اصلی خویش خواهند بود.
هماکنون به رغم میل هواداران و برای جلب نظر ایستگاههای تلویزیونی، زمان پخش بازیها ـ به تازگی در فرانسه ـ تغییر میکند و نام، آرم یا لباس برخی باشگاهها (مانند سالزبورگ) برای مقاصد تجاری و بر خلاف میل بینندگان تغییر مییابد.
این موارد نشان میدهد که ادارۀ باشگاهها به صورت یک شرکت تجاری نیز که در برخی مطالعات و کشورها به منزلۀ یک راهکار مناسب برای مالکیت باشگاهها در نظر گرفته شده، در حقیقت از برآورده ساختن نیازهای هواداران به عنوان ذینفعان واقعی باشگاهها ناتوان بوده است!
در دنیای ایدهآل، یک باشگاه از نظر قانونی و مدیریتی به گونهای سازماندهی شده که اولویتهای ورزشی بر اولویتهای مالی برتری داشته باشند و باشگاهها بنا بر اصول دمکراتیک توسط اعضای آن (مثلاً بینندگان) کنترل و هدایت شوند (طرح مشارکت هواداران یوفا، ۲۰۰۹).
در این باره باید گفت، مشارکت و مالکیت هواداران مایه حیات فوتبال حرفهای و هویت باشگاهها هستند. مالکین، مربیان و بازیکنان تغییر میکنند، ولی هواداران همیشه هستند (همان).
مشارکت سازمان یافته هواداران در ساختار مالکیت و فرآیند تصمیمگیری باشگاهها میتواند به ثبات سازمانی و اقتصادی باشگاهها کمک کرده و باعث بهبود و ارتقای حاکمیت باشگاهها شود. افزایش مالکین به شفافیت و پاسخگویی بهتر و مشارکت علایق ذی نفعان گوناگون در مسائل مالی منجر میشود و چنین ساختارهای دمکراتیکی میتواند پیشرفت راهبردی باشگاهها را همراستای علایق باشگاه و ذی نفعانش قرار داده و باعث منافع مالی فراوان شود (ساپورترز دایرکت یوفا، ۲۰۱۱).
ناگفته نماند که امروزه برخی باشگاههای جهان، با درک اهمیت هواداران و مشارکت آنان، استفاده از ظرفیت آنها را هم در مدلهای کسب و کار و هم مالکیت باشگاهها بهکار گرفتهاند. همچنین برخی مسؤلان برگزاری مسابقات (مانند یوفا) قوانینی را برای این مشارکت وضع کردهاند.
در پایان باید یادآور شد که بررسی ساختارهای پیشنهادی یوفا، نشان دهنده همپوشانی آن با مبحث تعاونیهاست که به دلیل نیازمندیهای باشگاههای فوتبال، در آن تغییراتی پدید آمده است. استفاده از مشارکت هواداران در قالب تعاونیها، ضمن یکپارچهسازی انگیزه و مشارکت ذی نفعان، موانع اقتصادی و جغرافیایی را از میان برده و ارتباط قوی بین مردمی که در این قالب قرار میگیرند و افرادی که در این ساختار فعالیت میکنند (کارکنان باشگاه) برقرار میسازد.
بنابراین، به نظر میرسد در کشور ما نیز استفاده از جمعسپاری و قالببندی آن هم در چهارچوبهایی مشابه ساختار تعاونیها، میتواند به بهبود وضعیت مالکیتی و اقتصادی باشگاهها بینجامد.
نکتهای که باید در اینجا یادآور شد، این است که فاکتورهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی هر کشوری، مختص خود اوست و باید در طراحی سیستمهای مدیریتی هواداران لحاظ شود.
همچنین در این راستا باید به این بحث پرداخت که آیا در کشور ما میتوان رسما هواداران را در مالکیت و هدایت باشگاه مشارکت داد؟ آیا امکان خرید سهام برای آنان هست؟ هواداران به چه حمایتهایی نیاز دارند و در چه اموری میتوان آنها را مشارکت داد؟
در آینده به طور مشروح نیز به این بحث خواهیم پرداخت.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


