گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۱۱۱۵۶۱
| | 3901 بازدید
جام جم
«ما و تحريمها» عنوان ديدار اول روزنامه جام جم به قلم دكتر علي دارابي است كه در آن مي خوانيد:
واقعيت آن است كه تهديدها، تحريمها، فشارهاي سياسي، اقتصادي و نظامي پديدهاي تازه براي ايران نبوده و نيست.
انقلاب اسلامي از عدالت و صلح جهاني، امنيت و آرامش براي همه ، محكوم كردن تجاوز و اشغالگري، آزادي، اخلاق و معنويت براي همه و بالاخره از برابري و تساوي در حقوق ملتها در مجامع و نهادهاي بينالمللي سخن ميگويد و اين ارزشهاي نوين بشري كه دنيا مشتاق و پذيراي آن است مورد اقبال قدرتهاي زورگو و استكباري جهان نيست.
لذا براي مقابله با اين انقلاب و پيامهاي جهاني آن، از هر توطئهاي عليه ملت بزرگ ايران و انقلاب جهاني آن كوتاه نميآيند و به قول دكتر شريعتي تضاد و تقابل «حقيقت محكوم» و «واقعيت حاكم» داستان جدال هميشگي حق و باطل است كه بهرغم خواست بدخواهان، اين انقلاب اسلامي بوده كه در كشاكش تحريمها، تهديدها، چالشها، بحرانها و به لطف الهي، وحدت ملي و رهبري بيبديل توانسته است سربلند بيرون آيد.
تشديد تحريمهاي 27 كشور عضو اتحاديه اروپا كه بيش از 66 شركت و اشخاص حقيقي و حقوقي را در برميگيرد، بيانگر تداوم همان روند اعمال محدوديتها و تلاش براي جلوگيري از پيشرفت و آباداني ايران اسلامي است.
بيترديد كشورهاي غربي و در راس آنها آمريكا حفظ موجوديت و منافع صهيونيسم بينالملل و اسرائيل غاصب، استمرار صدور نفت ارزان از خاورميانه به غرب و چپاول ثروت ملي بخشي از جهان سوم و حمايت از رژيمهاي غيرمردمي و وابسته به استكبار را همچنان در اولويت سياست خارجي و ديپلماسي خود قرار دادهاند و از آن حمايت ميكنند.
پرونده هستهاي ايران يكي از پروندههايي است كه استكبار عليه جمهوري اسلامي تشكيل داده است. دفاع از تروريسم، نقض حقوق بشر، محدوديت آزاديها و دفاع از حقوق زندانيان، مداخله در امور ساير كشورها و تبعيض و اعمال محدوديتهايي در حقوق زنان از جمله پروندههاي ديگري است كه قرار است هيچگاه در مجامع و نهادهاي بينالمللي كه تحت سيطره قدرتهاي استكباري هستند، درباره ايران مختومه نشود و بنابه ضرورت و شرايط هر چند وقت يك بار يكي از آنها بازگشايي شود.
كيهان
«مثلث فتنه، تحريم و مذاكره» يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي خوانيد:
اين روزها موضوع «مذاكره» و «تحريم» حجم قابل توجهي از يادداشت ها، گزارش ها و مصاحبه ها را در مطبوعات و رسانه ها به خود اختصاص داده است.
از طرفي در پي پاسخ جمهوري اسلامي ايران به گروه وين (آمريكا، روسيه، فرانسه و آژانس) و اعلام شروط كشورمان براي گفت وگوي هسته اي با آنها و همچنين اعلام آمادگي و استقبال اين گروه از مذاكره با ايران درباره تبادل سوخت هسته اي، باعث شده است تا بحث در اين خصوص ميان تحليلگران و كارشناسان سياسي بالا بگيرد.
از طرف ديگر ؛ به دنبال دور جديد تحريم ها بر ضد كشورمان از سوي آمريكا و اتحاديه اروپا بحث پيرامون اين تحريم ها ادامه دارد و از منظرهاي مختلفي به اين موضوع پرداخته شده و مي شود.
اما آنچه در اين يادداشت به آن خواهيم پرداخت موضوع مذاكره و يا تحريم بصورت جداگانه و مستقل از يكديگر نيست ؛ ضمن آنكه در شرايط كنوني علاوه بر مقوله «تحريم» و «مذاكره» نبايد از ضلع سوم اين مثلث يعني «فتنه» غافل شد.
به عبارت ديگر، براي رسيدن به يك برداشت همه جانبه از كنش و واكنش هاي آمريكا و دو، سه كشور غربي در مواجهه با ايران بايد به ارزيابي مثلث «فتنه»، «تحريم» و «مذاكره» به عنوان يك بسته واحد پرداخت.
به نظر مي رسد ارتباط معناداري ميان اين سه كليدواژه برقرار است كه اگر بصورت مجزا و منفك از يكديگر برآورد و مورد ارزيابي قرار بگيرد در تحليل كلان و نهايي با اشتباهي استراتژيك مواجه خواهيم شد.
آنچه اضلاع اين مثلث را مي سازد و ارتباط و بهم پيوستگي آنها را شكل مي دهد چيزي است كه غربي ها با عنوان به اصطلاح «مهار ايران» از آن نام مي برند.
از همين روي، هر يك از سه ضلع «فتنه»، «تحريم» يا «مذاكره» اهرم و ابزاري است براي آمريكا و چند كشور همپيمانش تا جلوي پيشرفت ايران را بگيرند و از تاثيرگذاري ايران اسلامي در منطقه بكاهند بنابراين آنچه كه غربي ها «مهار ايران» مي نامند در واقع اعتراف به نفوذ و تاثيرگذاري جمهوري اسلامي در منطقه است كه باعث شده تا سدي در برابر چپاولگري ها و زياده خواهي هاي آنها باشد.
جالب اينجاست كه خود مقامات آمريكايي و غربي اعتراف مي كنند كه برنامه هسته اي ايران بهانه است و مشكل ما پيشرفت روزافزون و توانمندي هاي فزاينده ايران در حوزه هاي مختلف سياسي ، ديپلماسي، اقتصادي و دفاعي است.
اگر خاطرتان باشد در اواخر دولت بوش و در آستانه روي كار آمدن دولت اوباما، كاندوليزا رايس وزيرخارجه وقت آمريكا در نشستي با حضور سران چهار تشكيلات عربي منطقه، نفوذ ايران را از پرونده هسته اي خطرناك تر دانسته بود.
جمهوري اسلامي
«خواب شوم صهيونيستها براي لبنان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي خوانيد:
بسم الله الرحمن الرحيم
مدير مركز آمريكايي «بروكينگر» در دوحه با اشاره به تحولات لبنان اعلام كرد لبنان در دو هفته آينده شاهد تحولاتي بسيار مهم و تعيين كننده خواهد بود. اين مقام آمريكايي در عين حال تاكيد كرد احتمال متشنج شدن اوضاع لبنان جدي است.
هفته گذشته سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان نيز نسبت به توطئه صهونيستي جديد براي ايجاد فتنه در لبنان هشدار داد. نصرالله اظهار داشت آمريكا و رژيم صهيونيستي درصدد اجراي طرحهاي خطرناكي در لبنان، با سوءاستفاده از موضوع ترور رفيق حريري، نخستوزير اسبق لبنان هستند تمامي شواهد حاكي از آن است كه نقشههاي شومي براي ايجاد غائله جديد در لبنان در جريان است و در اين ميان، آمريكا و رژيم صهيونيستي بازيگران اين نمايش ميباشند و ارتجاع عرب منطقه نيز طبق روال هميشگي، نقش هماهنگ كننده شرايط و آماده ساختن زمينه براي فتنه جديد را برعهده دارد.
ماموريت سفر غيرمنتظره و اعلام نشده سران كشورهاي عربستان، قطر و سوريه به لبنان نيز در همين چارچوب قرار دارد.
روز جمعه ملك عبدالله پادشاه عربستان ، بشار اسد رئيسجمهور سوريه و ميشل سليمان رئيسجمهور لبنان در بيروت گرد آمدند و در زمينه آنچه كه تلاش براي حفظ آرامش در لبنان عنوان شد گفتگو كردند. در اين جلسه همچنين توافق شد كه شركت كنندگان با كميته تحقيق ترور رفيق حريري «تعامل» كنند.
با توجه به اينكه رسانههاي خبري غرب از احتمال متهم ساختن برخي از اعضاي حزب الله به قتل رفيق حريري در گزارش كميته تحقيق خبر دادهاند منظور از تاكيد سران عرب به تعامل با اين كميته مشخص ميگردد.
منظور اين است كه حزبالله لبنان بايد در برابر اعلام رأي تمكين كند و از هرگونه اعتراضي بپرهيزد چرا كه ممكن است اوضاع لبنان متشنج شود.
از 26 بهمن 1383 كه رفيق حريري نخستوزير وقت لبنان در يك اقدام تروريستي مشكوك كشته شد برخي جريانهاي داخلي لبنان و همچنين طرفهاي خارجي و مشخصاً آمريكا و رژيم صهيونيستي درصدد بهره برداري از اين حادثه برآمدند و تمامي تلاش خود را به كار گرفتند تا از ا ين آب گل آلود ماهي مقصود خود را صيد كنند.
گروه غربگرا كه به دليل عملكرد نامشروع جايگاه خود را در لبنان از دست داده بود به سرعت وارد ميدان شد و با سوار شدن بر موجي كه باني ايجاد آن صهيونيستها بودند، انگشت اتهام ترور حريري را به سوي سوريه و متحدش در لبنان يعني حزب الله نشانه رفتند.
خراسان
«اهداف مورد انتظارآمريکا از تهديد نظامي ايران» سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن مي خوانيد:
جمله هايي از قبيل «همه گزينه ها روي ميز است»، «همه گزينه ها را بررسي مي کنيم» و « حمله نظامي به ايران منتفي نيست» هر از گاهي در لابه لاي گفته ها و مواضع سران دولت آمريکا عليه ايران بيان مي شود، اما به نظر مي رسد اخيرا تکرار جمله هايي از اين قبيل بيشتر شده است.
نگاه اجمالي به اوضاع بين المللي، شرايط بسيار حساس منطقه خاورميانه، شرايط آمريکا در منطقه، اوضاع سياسي و اقتصادي اين کشور و اصرار اوباما و برخي همفکران داخلي و خارجي اش بر تسليم شدن و عقب نشيني ايران از مواضع اصولي و دست شستن از حقوق قانوني و مسلم خود از يک سو و در مقابل پايمردي و غيرت ملت ايران بر حفظ عزت و استقلال ميهن و استيفاي حقوق قانوني خود در زمينه هاي گوناگون ، همچنين تبديل شدن ايران به قدرتي بزرگ، کنش گر و تاثيرگذار بر معادلات سياسي، امنيتي، فرهنگي و اقتصادي منطقه، گسترش نفوذ و «قدرت معنوي» ايران بر کشورهاي منطقه و حتي برخي ملت هاي ساير نقاط جهان در کنار بسط بيداري اسلامي و هوشياري ملت ها، خصوصا ملت هاي مسلمان و به تبع آن رشد و ترويج روحيه سلطه ستيزي و مقابله با دخالت قدرت ها در امور داخلي کشورها از ديگر سو نشان مي دهد که علي الظاهر آمريکا جز افزودن و تکرار بيشتر «تهديد» در کنار تلاش بسيار براي تشديد تحريم ها عليه ايران و ايجاد زمينه براي امتيازگيري هر چه بيشتر در ميز مذاکره چاره اي ديگر براي رهايي از اين شرايط و رسيدن به خواست هاي غيرمنطقي خود تصور نمي کند و به عبارت بهتر، نمي خواهد تصور کند!
چرا که کاملا روشن است که روش هاي بسيار منطقي و راه هاي فوق العاده روشني براي حصول نتيجه منطقي از ميز مذاکره و حتي رسيدن به بازي برد- برد وجود دارد و اين راه ها و روش ها به طور مسلم بر دولتمردان آمريکا پوشيده نيست اما از قرار معلوم آنان به خاطر روحيه سلطه گري، خود بزرگ بيني و ادعاي آقايي بر جهان به چيزي غير از تسليم ايران و عقب نشيني کشورمان از حقوق قانوني خود راضي نمي شوند تا پس از آن بتوانند بهانه هاي ديگري براي اتهام زني، پيشروي و هدم استقلال و عزت ايران به عنوان «ام القراي» استقلال طلبي، عزت خواهي و مروج بيداري اسلامي و هوشياري ملت هاي تحت ستم جهان بيابند.
نتايج مورد انتظار آمريکا از تهديد ايران
درباره نتايج مورد انتظار آمريکا از تهديد ايران و تکرار جملات تهديدآميز در کنار تشديد تحريم ها و سخن گفتن از مذاکره، موارد بسياري را مي توان برشمرد از جمله:
1 - به نظر مي رسد اصلي ترين و اساسي ترين نتيجه مورد انتظار سران دولت آمريکا و همفکرانش از طرح اين گونه مباحث، گرفتن روح توانايي و روحيه نشاط و شادابي و سازندگي از ملت ايران و در مقابل تزريق روحيه ياس و نااميدي، ناتواني و بلاتکليفي به مردم است.
اما آنان از اين نکته مهم و اساسي غافل اند که مردم هوشيار، آبديده و پخته ايران در فراز و نشيب هاي فرهنگ و تاريخ تمدن چند هزار ساله خود و امروز با رصد دقيق و هوشيارانه مسائل جهاني و منطقه اي بيش از هر زمان ديگر مي دانند که طرح اين گونه مسائل و تهديدها، بيش از هر چيز ديگر دامن زدن به يک «جنگ رواني» تمام عيار عليه ملت است تا طراحي و اقدام براي هر گونه عمليات نظامي عليه کشورمان.
2 - ايجاد هراس و مانع تراشي براي جلوگيري از سرمايه گذاري شرکت هاي بين المللي در ايران و حتي ايجاد هراس و دلهره در سرمايه گذاران داخلي براي سرمايه گذاري در طرح هاي بزرگ و زيرساختي و به تبع آن فرار سرمايه ها و شکننده شدن و عقب ماندن بخش هاي زيرساختي و اساسي کشور در زمينه هاي گوناگون توليد.
3 - تحت تاثير قرار دادن ايران و تبديل ايران از يک قدرت بزرگ و تاثيرگذار بر معادلات سياسي، امنيتي، فرهنگي و اقتصادي به کشوري منفعل، تحت امر، وابسته و خنثي در منطقه و جلوگيري از افزايش قدرت و نفوذ معنوي ايران در منطقه و جهان با تکرار و تمرکز بر تهديدهاي نظامي به منظور به انفعال کشاندن ايران و کاستن از حوزه مانور و نفوذ معنوي و سياسي جمهوري اسلامي در منطقه.
آفرينش
«صدور خدمات فني و مهندسي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي خوانيد:
امروزه تنها فروش و صادرات کالاومحصولات توليدي سهم و حرف اساسي را در بازارهاي جهاني نمي زند بلکه اين عرضه توان خدمات فني و مهندسي و اجراي پروژه هاي مختلف است که به عنوان يکي از ستون هاي اصلي توسعه اقتصادي کشورها وابزار مهم توليد پايدار به شمار مي آيد که مي تواند به بازارهاي بين المللي گسترش يابد.
در شرايط جديد اقتصاد جهاني رشد صادرات خدمات فني ومهندسي سهم بزرگي را در صادرات کشور ها به خود اختصاص داده است چنانچه بررسيهاي سازمان تجارت جهاني در9 سال نخست هزاره سوم (سال هاي 2000 تا 2009 ميلادي) نشان از رشد 70 درصدي صادرات خدمات فني و مهندسي در جهان دارد در اين بين شمار گسترده اي از کشورها با اهميت دادن به آن وبراي رسيدن به رشد پايدار صادرات خدمات فني و مهندسي خودرا گسترش داده اند.
ناگفته پيداست که کشور ما با توجه به وجود پتانسل هاي بالاي علمي و توان وظرفيت بالاي نيروهاي تحصيل کرده ميتواند با در نظر قرار دادن اين مهم از آن به عنوان سياست اصلي در گريز از اقتصاد تک محصولي وافزايش صادرات غير نفتي استفاده کند و پاياپاي بسياري از کشور هاي منطقه و حتي فرامنطقه اي حرکت و سالانه ميلياردها دلار از قبل ان نصيب کشور کند در اين بين هر چند بنا به آمار هاي ارائه شده صادرات خدمات فني و مهندسي در سال گذشته به سه ميليارد و 175 ميليون دلار رسيده است که در مقايسه با سال 87 رشد 21 درصدي را نشان مي دهد اما پتانسيل ها و ظرفيت هاي چند بعدي کشور مان حکايت از توان چند برابري براي صادرات خدمات فني و مهندسي دارد.
در اين ميان آنچه مهم است تلاش در جهت استفاده از اين ظرفيتها در صدور هر چه بيشتر خدمات است چه اينکه هر چند آمار ها از رشد صادرات در اين بخش حکايت دارد اما همواره مشکلات چند بعدي زيادي در سر راه افزايش صدور خدمات فني و مهندسي در کشور وجود داشته است که مي توان با افزايش همکاري مقامات دولتي با بخش خصوصي وصادراتي در راه حل آن کوشيد.
در اين بين دولت مي تواند (هم در سياست داخلي وهم در سياست خارجي) با مهيا کردن مسير صادرات بيشتر خدمات فني و مهندسي و با به کارگيري ديپلماسي فعال ومناسب خارجي، توجه بيشتر به امضاي پروتکل هاي اقتصادي منطقه اي و بين المللي و همکاري هاي متقابل اقتصادي، ايجاد مراکز تجاري فعال در کشور هاي هدف، ارائه خدمات بانکي مناسب و تاسيس نمايندگي هاي بانک هاي ايراني در کشورهاي خارجي، فعال کردن سيستم بيمه اي جهت پوشش ريسک هاي صادراتي، رفع مشکلات آيين نامه ها و بخشنامه هاي داخلي و تنظيم بيشتر آنها در مسير توسعه صادرات ، پوشش ريسک هاي سياسي و تجاري قرارداد هاي پيمانکاري در خارج از کشور، رفع سخت گيري هاي فراوان براي ارائه وثيقه و ضمانت نامه ها، کاهش بيشتر نرخ سود تسهيلات بانک ها و ده ها سياست ديگر نظير افزايش سياست هاي تشويقي صادرات خدمات فني ومهندسي کشور را به بيش از ده ميليارد دلار برساند اين مهم با توجه به در حال توسعه بودن کشور هاي همسايه و منطقه و وجود بازار هاي هدف مناسب چندان دور از انتظار نخواهد بود.
وطن امروز
«دادگاه حريري و پروژه طولانيمدت آمريکا و اسرائيل» يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم دکتر حسين افتخاري کارشناس مسائل خاورميانه است كه در آن مي خوانيد:
با وجود تهديداتي که از طرف مقامات اسرائيلي بتازگي درباره احتمال از سرگيري جنگ با لبنان مطرح ميشود يا رسانههاي اين رژيم و همچنين رسانههاي آمريکايي تلاش ميکنند به نحوي تلويحا آغاز يک جنگ جديد را نويد دهند، به نظر ميرسد،موضوع شروع جنگ در شرايط فعلي منتفي باشد.
علت هم اين است که از جهت فني موضوعاتي وجود دارد که رژيم صهيونيستي هنوز درگير آنهاست و مولفههايي که ممکن است پذيرش آمادگي جنگ در رژيم صهيونيستي را توجيه کند يا احتمال کسب پيروزي را براي آنها افزايش دهد، هنوز موجود نيست. فضايي که امروز از سوي آمريکاييها يا صهيونيستها تدارک ديده شده، ناشي از برنامهريزي دقيقي است که از مدتها قبل آغاز شده و در فضاي جنگ نرم پيش رفته و مولفههاي مختلف سياسي و امنيتي را نيز داراست.
اين طرح در واقع ميتواند مقدمه رسيدن به يک تاريخ براي رويداد جنگ باشد. اگر اين طرح و برنامه مشترک آمريکا و اسرائيل در قالب موضوع گزارش اوليه دادگاه ترور حريري که قرار است توسط قاضي بگمار در ماه دسامبر يا سپتامبر 2010 منتشر شود، بتواند به اهدافي که برايش پيشبيني شده برسد يا اتفاقاتي که آنها اميدوارند بيفتد، رخ دهد، شرايط براي انتقام اسرائيل در حمله به لبنان و مقامات اسلامي فراهم ميشود و اسرائيل ميتواند با هزينه کمتري جنگ را به نفع خودش پايان دهد.
اما مسالهاي که راجع به دادگاه حريري مطرح است اينکه گفته ميشود تقريبا از سال 2008 آمريکاييها در کارگروههاي تخصصي، پيشنويس اين طرح و گزارش را براي متهمکردن افراد يا رهبران و مسؤولان حزبالله آماده کرده بودند و در کانالهاي مختلف آن را مورد بحث و بررسي قرار داده بودند و امروز اين طرح آماده شده و 2 ماه قبل دانيل بگمار قاضي دادگاه بينالمللي حريري که سومين قاضي اين پرونده است در سفري که به آمريکا داشت، توجيه شد و طي ديداري که با جفري فريدمن داشت- نگاه فريدمن نسبت به مساله اسرائيل و حمايت از رژيم صهيونيستي کاملا واضح و آشکار است- اين سناريو پيش برده شد.
صهيونيستها اميدوار هستند که از طريق متهمکردن عناصر يا مسؤولان حزبالله فضا و معادله سياسي – امنيتي در لبنان بهم بريزد و حزبالله متهم شود و از اين طريق همپيماناني مانند ميشل عون و نيروها و احزاب ملي و همچنين جنبلاط از حمايت مقاومت و حزبالله دست بردارند و حزبالله دچار انزوا شود تا فضا براي خلع سلاح يا نامشروع ناميدن سلاح حزبالله مهيا شود. بعد هم از طريق تعيين يک نيروي بينالمللي براي اجراي حکم دادگاه، بقيه سناريو به اجرا درآيد. آنها پيشبيني ميکنند.
که حکومت و ارتش لبنان در اجراي حکم دادگاه که در 2 مرحله و تا پايان سال جاري ميلادي به اجرا درخواهد آمد، کمک خواهند کرد يا اينکه از اجراي آن سر باز خواهند زد.
اگر در اين پروسه عناصر و مسوولان حزبالله مورد اتهام قطعي قرار بگيرند يا دولت و ارتش لبنان اين حکم را اجرا ميکنند که اين امر نتيجه مطلوب رژيم صهيونيستي و آمريکا خواهد بود يا تمايلي به اجراي اين حکم از خود نشان نخواهند داد.
ابتكار
«اگر آمريکا به ايران حمله کند چه ميشود؟» عنوان نگاه ويژه روزنامه ابتكار به قلم محمد زندي است كه در آن مي خوانيد:
در طول تاريخ، ايران چه قبل از اسلام و چه بعد از آن هميشه به عنوان يکي از محوري ترين تمدنهاي جهان بوده است. همين محوريت ايران باعث شده است که در بسياري از کتبهاي قديمي و جديد ايران به عنوان يکي از کشورهاي تاثير گذار در معادلات جهاني نام برده شده است.
از زمانهاي دور در کتبهايي چون کتاب عهد قديم و عهد جديد انجيل و حتي کتاب پيش گوييهاي نستراداموس، ايران به عنوان کشوري که در سرنوشت جهان در آخرالزمان تاثير گذار خواهد بود، نام برده شده.
در احاديث و روايت متعدد از پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بارها از ايران به عنوان يکي آخرين پايگاهاي مومنين شيعه در دوران ظهور نام برده شده است و از آن تمدني که در دوران ظهور بسياري از وقايع در آن رخ ميدهد، ياد شده است.
اما ايران در طول تاريخ چند هزار ساله خود بارها مورد هجوم کشورهاي گوناگون قرار گرفته است و هميشه اين مرز و بوم شاهد تاخت و تاز بيگانگان بر خود بوده است.
بسياري از اين کشورها شايد سالها بر ايران حکومت کرده باشند و ويرانيهاي بسياري را از خود به جاي گذاشته باشند ولي اين کشور پهناور هيچگاه در تسلط کامل يک تمدن ديگر نبوده است و جالب آنکه بررسي آينده اين تمدنهاي متجاوز نشان ميدهد، اين کشورها خيلي زود دچار فروپاشي و يا به گونهاي اضمحلال شده اند.
حال در ذيل به بررسي سرنوشت چند کشور پس از تجاوز به اين خاک مقدس، ميپردازيم:
يونان: تمدن يونان که زماني بسيار باشکوه بود، توسط اسکندر به انحطاط کشيده شد. اسکندر مقدوني پس از حمله به ايران و آتش زدن تخت جمشيد و جنايات بزرگي که توسط سربازانش صورت گرفت به سمت هند حرکت کرد، ولي ديري نپاييد که شکست خورد و کم کم آن تمدن بزرگ رو به زوال رفت و اينک در قرن 21 و در سال 2010 از يونان جز کشوري کوچک و بي تاثير در عرصه جهاني، باقي نماده است.
کشوري که پس از بحران مالي يکي از وخيم ترين اوضاع اقتصادي را دارد و چند ماهي است به همين دليل دائماً با اغتشاشات زيادي روبرو است و در حال حاضر در يک قدمي ورشکستگي قرار دارد.
روم: امپراطوري روم به همراه ايران و چين سه تمدن دوران باستان بودند که سرزمين هاي آنها بسيار وسيع بود. روميها بارها به خاک ايران متجاوز شدند و در حقيقت نبردهاي تارخي ايران و روم به عنوان جنگهاي رشتهاي و زنجيرهاي ياد ميشوند.جنگ ميلان اين دو تمدن با يورش کراسوس سياستمدار و سردار رومي به ايران در زمان پادشاهي فرهاد سوماشکاني آغاز و تا پايان دوران ساسانيان ادامه يافت.
اين نبردها بارها اتفاق افتاد تا اينکه سرانجام پس از سالها جنگ، آخرين نبرد ميان اين دو تمدن صورت گرفت که سه روز به طول انجاميد و در نهايت با پيروزي پارسيان پايان يافت و روميان وادار به پرداخت 200ميليون سيسرون يا 50 ميليون دينار غرامت شدند. و اينک در قرن 21 و در سال 2010 ديگر از آن تمدن بزرگ جز کشوري که بسيار کوچک تر ايران است، باقي نمانده است.
آرمان
«بيکاري، معضل اصلي» سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمدخوش چهره است كه در آن مي خوانيد:
راهحل اصلي براي حل تمامي دغدغههاي اقتصادي رفع موانع از سر راه توليد ملي است و اين موانع در بخشهاي نرمافزاري مانند اصلاح سياستهاي اقتصادي بايد در دستور کار مستمر و جامع قرار گيرد.درشرايط کنوني وضعيت اشتغال و افراد بيکار در جامعه مطلوب نيست و با توجه به بيکاري متراکم از سالهاي گذشته اين موضوع به يک اولويت اصلي براي کشور تبديل شده است.
به طور قطع، اولويت اصلي دولت درحال حاضر، با توجه به شرايط کنوني اقتصاد در کشور و شرايط حاکم در جهان، بايد رفع بيکاري براي بهرهوري بهتر ودر نتيجهايجاد پويايي بيشتر در اقتصاد باشد. اولويتهاي بعدي اقتصاد کشور کنترل تورم، تثبيت اقتصادي و ثبات قيمتها هستند. سرمايهگذاري و کاهش شکاف طبقاتي از جمله موضوعاتي است که براي بهبود وضعيت اقتصادي کشور بايد مورد توجه مسئولان قرار گيرد.
سياستهاي اقتصادي و در راس آن سياستهاي متناسب پولي با استفاده از ابزار نرخ بهرهمناسب، سياستهاي مالي و نرخ تعرفه و مانند آن از جمله مواردي است که ميتواند براي رسيدن به اقتصاد پويا، مفيد و موثر باشد.
با اين همه براي رسيدن به اين اهداف سياستهاي تکميلي هم بايد مورد توجه قرار گيرد.در شرايط کنوني، شرايط حاکم بر اقتصاد جهاني آثار مثبت و منفي بر اقتصاد ايران دارد و کاهش معنيدار قيمت نفت توانسته سطح درآمدهاي ارزي کشور را کاهش دهد. يعني قيمت 140دلاري سال گذشته به کمتر از نصف رسيده و در کنار آن ساير مشکلات اقتصاد ايران با سياستهاي عالمانه و تاثير برخي از روشهاي مديريتي با توجه به غناي ذاتي اقتصاد ايران امکان هر نوع بازگشت يک جريان رشد اقتصادي را امکانپذير ميسازد.
بايد بتوانيم به اهداف کلان اقتصادي از طريق رونق توليد از جمله افزايش سطح اشتغال و افزايش در آمد گروههاي کم درآمد بپردازيم و چنانچه در اين زمينه غفلت و بازارهاي داخلي دستخوش سير ورود بيرويه کالاهاي وارداتي شود ، چه در زمينه کالاهاي مصرفي يا ساير کالاهايي که امکان توليد آن در داخل وجود دارد و فقط به خاطر سودطلبي و سوداگري بعضي از سوداگران تجاري، ميدان به توليدکنندگان خارجي داده شود، مفهوم آن ايجاد فرصت اشتغال براي کارگران خارجي و بيکاري براي کارگران ايراني خواهد بود.
وجود بازار بزرگ 70ميليوني و تقاضاي اجابت نشده مزيت کلي اقتصاد ايران براي خروج از رکود است. آنچه به عنوان رکود اقتصادي در سطح جهان و ملي هماکنون در برخي از بخشها حاکم است، در ادبيات اقتصادي ناشي از کاهش تقاضا يا به اصطلاح نبودن بازار از يک مزيت کلي که همان وجود بازار بزرگ 70ميليوني کشور است که در آن تقاضاهاي اجابت نشده زيادي در زمينههاي مسکن، پوشاک و خوراک وجود دارد.
در حقيقت اين موضوع فرصت مغتنمي در شرايط رکود اقتصاد جهاني براي کشوري چون ايران به حساب ميآيد. بخش کشاورزي ميتواند از واردات بيرويه ميوه و مواد غذايي بينياز شود و اين بايد مهمترين اولويت در آينده با هدف حرکت به سمت رونق توليد ملي و محصولات داخلي باشد، به خصوص کالاهايي که از نظر کيفيت يا مرغوبيت هيچ اشکالي ندارد و شامل پوشاک و موادغذايي و ميوه است.
دنياي اقتصاد
«اهميت ماليات بر ارزش افزوده» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن مي خوانيد:
اگر گفته شود اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده ، مهمترين و مفيدترين اقدام اقتصادي دولت در سالهاي اخير بوده است، سخني به گزاف نگفتهايم. اگرچه اجراي اين كار بزرگ سختيهاي خود را نيز دارد. دليل ارزشمند بودن اجراي اين قانون آن است كه ماليات بر ارزش افزوده، ماليات بر مصرف است، نه ماليات بر توليد.
اين موضوع باعث ميشود فشار مالياتي از توليدكننده به مصرفكننده، منتقل شده و در نهايت به دليل مهار رشد بيرويه مصرف، پسانداز بخش خصوصي افزايش و در نتيجه، نرخ بهره كاهش يابد. آنچه گفته شد به معني افزايش سرمايه گذاري و افزايش رشد اقتصادي خواهد بود؛ ضمن آنكه قدمي هر چند كوچك براي تسهيل صادرات نيز ميباشد زيرا كالاهاي صادراتي شامل ماليات بر ارزش افزوده نميشوند.
بسيار مهم است كه كشورهاي در حال توسعه به جاي اتكا به بازارهاي داخلي (تقاضاي داخلي) بازارهاي خارجي را مورد هدف خود قرار دهند (درست مانند كشور چين) كه در راستاي اين هدف، يكي از كارهايي كه ميتوان انجام داد همين اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده است.
اما در بهتر اجرا شدن قانون مزبور، همكاري اصناف بسيار مهم است زيرا اصناف در نقطه تماس مصرفكننده با كالاهاي توليد شده قرار دارند و بخش قابل توجهي از ماليات مزبور از اين ناحيه تامين ميشود. يكي از نگرانيهاي اصناف در اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده آن است كه تصور ميكنند به دليل كاهش سطح مصرف عموم مردم، درآمد آنها كاهش خواهد يافت.
در صورتي كه اگر با نگاه بلند مدت به اين موضوع توجه شود، ماليات بر ارزش افزوده، منافع اصناف را نيز تامين خواهد كرد؛ زيرا در بلندمدت موجب افزايش رشد اقتصادي و افزايش درآمد عموم مردم شده و بنابراين بر تعداد مشتريان اصناف اضافه خواهد شد؛ ضمن آنكه در توسعه و پيشرفت اقتصادي كشور، اصناف نقش مهمي را تقبل خواهند كرد؛ نقشي كه از عهده ديگران بر نميآيد.
اهميت اين نقش به دليل تامين پول براي دولت نيست، بلكه به دليل ايجاد نهادي است كه اين نهاد به دليل آنچه گفته شد توسعه اقتصادي را تسهيل و تسريع مينمايد. جناب آقاي عسگري، رييس سازمان امور مالياتي طي يک کنفرانس مطبوعاتي گفتند: «سهم اصناف از توليد ملي 30 درصد ولي مشاركت آنها در ماليات 6/4 درصد است (دنياي اقتصاد 9/5/1389)».
مطلب فوق نشان مي دهد كه اصناف بسيار بيش از ديگران از مواهب كشور بهرهمند هستند و به قول آن ضربالمثل قديمي «هر كه بامش بيش برفش بيشتر». به عبارت ديگر اصناف موظفند در اداره و پيشرفت كشوري كه بخش عمدهاي از منافع آن متعلق به آنها است، سهم بيشتري را متقبل شوند.
رسالت
«دو چهره قدرت نرم؛اقناع و اغواء» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن مي خوانيد:
سياستمداران در دوران جديد مي کوشند خردمندانه تر به اعمال قدرتبپردازند.اعمال قدرت عريان و در شکل خشن، ابتدايي ترين حالت مديريت سياسيدر سطح محدود و نيزجهاني است.
با گسترده تر شدن امکان دستيابي به اطلاعات توسط توده هاي مردم ديگراعمال قدرت به شکل سنتي امکان پذير نيست به همين دليل هر چند عملا از قرنها پيش توسط سياستمداران زيرک ، قدرت هوشمندانه و بدون هزينه هاي ناشي ازاعمال قدرت خشن بکار گرفته مي شد ولي در دوران اخير به کار گيري اين روشتحت عنوان «قدرت نرم» توسط جوزف ناي توصيف و تبيين شد.در اين نوشتار بطورخلاصه ديدگاه «ناي» تشريح مي شود.
***
اصطلاح «قدرت نرم» توسط جوزف ناي در کتابي تحت عنوان «طبيعت دگرگون شونده قدرت آمريکا» که به سال 1990 نوشت ؛ مطرح شد. ناي سپس اين مفهوم را در کتاب «قدرت نرم : ابزار موفقيت در سياست جهاني» که به سال2004 نگاشت؛بسط داد.
اين اصطلاح در حال حاضرکاملا در سطح ديپلماسي شناخته شده است ؛ چنانچه در سال2007 هو جين تائو رئيس جمهور چين برضرورت افزايش قدرت نرم درآن کشور تاکيد کرد.
قدرت نرم توانايي کسب مطلوب از طريق همکاري و جذب است.قدرت نرم با مفهوم مقابل خود يعني قدرت سخت که از طريق اجبار و هزينه کردن پول اعمال مي شود تفاوت جدي دارد. به عبارتي ، هرچند در هدف که اعمال قدرت است ميان آنها تفاوتي نيست ولي روش و عمق تاثير گذاري آنها يکي نيست.
تهران امروز
«ركورد مرگ!» يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم فرامرز قراباغي است كه در آن مي خوانيد:
نتشار نتايج تحقيقي با عنوان «برآورد هزينههاي تصادفهاي درونشهري و برونشهري در راههاي ايران. از 1373 تا 1389 تكاندهنده و شوكآور است. اين تحقيق از سوي پژوهشكده حملونقل وابسته به وزارت راه و ترابري و در يك مجموعه 731 صفحهاي تهيه و خلاصه آن براي مديران ذيربط، ارسال شده است.
طي دو دهه اخير سالانه نزديك به 20ميليارد دلار هزينه تلفات و تصادفات در راههاي ايران شده است، هر ساله هزاران نفر كشته، مجروح و معلول شدهاند. بسياري از هزينههاي پنهان از جمله هزينههاي خدمات پزشكي، روان پزشكي، خدمات پليس و... بر اثر تصادفها و حوادث جادهاي درون و برونشهري بر جامعه ما تحميل ميشود.
آمارها گرچه تكاندهندهاند اما گويا شهروندان هنوز متوجه عمق فاجعه نشدهاند. اين درست است كه دستگاهها و سازمانهاي مربوط بايد به وظايف خود درست عمل كنند. راههاي درون و برونشهري كشور بايد برخوردار از استانداردها و معيارهاي قابل قبول باشند، خدمات ناچيز و محقر اورژانس بهويژه در راههاي برونشهري بايد به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
كنترل راهها بيشتر و قانون گريزان از چشم تيزبين پليس پنهان نمانند اما مسئوليت ما به عنوان شهروند آيا بايد فراموش و ناديده انگاشته شود؟ چه كسي تند ميراند؟ چه كسي هنگام خوابآلودگي رانندگي ميكند؟ چه كسي با تخلف از قوانين و قواعد رانندگي جان خود و ديگران را به خطر مياندازد؟ چه كسي بيش از آنكه از رانندگي بر اساس اصول و موازين لذت ببرد از رانندگي غيراصولي لذت ميبرد؟ چه كسي گمان ميكند كه جادهها، بزرگراهها و خيابانها، پيست مسابقهاند؟
خشونتي كه هنگام رانندگي در حق خود و ديگران روا ميداريم، كمنظير و چه بسا بينظير است. آمارها ميگويند كه طي دو دهه گذشته تلفات و خسارات جاني ناشي از حوادث و تصادفهاي جادهاي درون و برونشهري از تلفات و خسارات جانبي جنگ هشت ساله تحميلي بيشتر بوده است.
طي سالهاي 1373 تا 1386 جمعا 267 هزار و 562 نفر در تصادفات جادهاي درون و برونشهري كشته شدهاند. توجه بفرماييد اين آمار فقط مربوط به كشتهشدگان است و مجروحان و معلولان را در برنميگيرد يعني طي 14 سال مورد مطالعه در پژوهش مذكور بهطور ميانگين سالانه 19 هزار و 111نفر بر اثر حوادث و تصادفات جادهاي برون و درونشهري جان باختهاند.
مسئول چنين وضعيتي كيست؟ پليس؟ وزارت راه؟ دولت؟ اورژانسها؟ چگونه است كه همواره انتظار داريم سازمانها و دستگاههاي نامبرده به دقت و درستي به وظايف خودشان عمل كنند اما ما به عنوان شهروند، به عنوان راننده و... هرطور و هرگونه كه دلمان خواست رفتار كنيم حتي اگر رفتار ما ضريب خطر را افزايش دهد و جان خود ما و ديگران را تهديد كند؟
«او» به عنوان يك راننده خاطي، رفتاري قانونگريز دارد اما «من»، «تو» و «آنان» كه شاهد چنين رفتارهايي هستند چه بايد كنيم؟ آيا نبايد پليس را در نخستين فرصت در جريان قرار دهيم. آيا نبايد با هشدارها و مخالفت با رفتارهاي پرخطر چنين افرادي مانع وي شويم؟ خود ما تا چه اندازه به رفتارهاي قانونمند ترافيكي پايبنديم؟
جادهها، بزرگراهها و خيابانهاي كشور با تصويري كه چنين آمارهايي به دست ميدهند، چيزي از كشتارگاه كم ندارند. نتايج دهشتناك قانونگريزي ما شهروندان ايراني در جادههاي درون و برونشهري را در گزارشي كه تهران امروز تهيه كرده است ميخوانيد اما آيا به سادگي از كنار اين گزارش خواهيد گذشت؟ به چه بهايي؟ و اگر حاضر نيستيد جادهها، بزرگراهها و خيابانها قتلگاهمان شود، چه وظايفي را بايد بپذيريم؟ كدام كارهاي انجام نگرفته را بايد انجام دهيم تا به اين وضعيت هولناك، پايان ببخشيم يا دستكم آن را بهگونهاي قابل قبول، كاهش دهيم؟
«ما و تحريمها» عنوان ديدار اول روزنامه جام جم به قلم دكتر علي دارابي است كه در آن مي خوانيد:
واقعيت آن است كه تهديدها، تحريمها، فشارهاي سياسي، اقتصادي و نظامي پديدهاي تازه براي ايران نبوده و نيست.
انقلاب اسلامي از عدالت و صلح جهاني، امنيت و آرامش براي همه ، محكوم كردن تجاوز و اشغالگري، آزادي، اخلاق و معنويت براي همه و بالاخره از برابري و تساوي در حقوق ملتها در مجامع و نهادهاي بينالمللي سخن ميگويد و اين ارزشهاي نوين بشري كه دنيا مشتاق و پذيراي آن است مورد اقبال قدرتهاي زورگو و استكباري جهان نيست.
لذا براي مقابله با اين انقلاب و پيامهاي جهاني آن، از هر توطئهاي عليه ملت بزرگ ايران و انقلاب جهاني آن كوتاه نميآيند و به قول دكتر شريعتي تضاد و تقابل «حقيقت محكوم» و «واقعيت حاكم» داستان جدال هميشگي حق و باطل است كه بهرغم خواست بدخواهان، اين انقلاب اسلامي بوده كه در كشاكش تحريمها، تهديدها، چالشها، بحرانها و به لطف الهي، وحدت ملي و رهبري بيبديل توانسته است سربلند بيرون آيد.
تشديد تحريمهاي 27 كشور عضو اتحاديه اروپا كه بيش از 66 شركت و اشخاص حقيقي و حقوقي را در برميگيرد، بيانگر تداوم همان روند اعمال محدوديتها و تلاش براي جلوگيري از پيشرفت و آباداني ايران اسلامي است.
بيترديد كشورهاي غربي و در راس آنها آمريكا حفظ موجوديت و منافع صهيونيسم بينالملل و اسرائيل غاصب، استمرار صدور نفت ارزان از خاورميانه به غرب و چپاول ثروت ملي بخشي از جهان سوم و حمايت از رژيمهاي غيرمردمي و وابسته به استكبار را همچنان در اولويت سياست خارجي و ديپلماسي خود قرار دادهاند و از آن حمايت ميكنند.
پرونده هستهاي ايران يكي از پروندههايي است كه استكبار عليه جمهوري اسلامي تشكيل داده است. دفاع از تروريسم، نقض حقوق بشر، محدوديت آزاديها و دفاع از حقوق زندانيان، مداخله در امور ساير كشورها و تبعيض و اعمال محدوديتهايي در حقوق زنان از جمله پروندههاي ديگري است كه قرار است هيچگاه در مجامع و نهادهاي بينالمللي كه تحت سيطره قدرتهاي استكباري هستند، درباره ايران مختومه نشود و بنابه ضرورت و شرايط هر چند وقت يك بار يكي از آنها بازگشايي شود.
كيهان
«مثلث فتنه، تحريم و مذاكره» يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن مي خوانيد:
اين روزها موضوع «مذاكره» و «تحريم» حجم قابل توجهي از يادداشت ها، گزارش ها و مصاحبه ها را در مطبوعات و رسانه ها به خود اختصاص داده است.
از طرفي در پي پاسخ جمهوري اسلامي ايران به گروه وين (آمريكا، روسيه، فرانسه و آژانس) و اعلام شروط كشورمان براي گفت وگوي هسته اي با آنها و همچنين اعلام آمادگي و استقبال اين گروه از مذاكره با ايران درباره تبادل سوخت هسته اي، باعث شده است تا بحث در اين خصوص ميان تحليلگران و كارشناسان سياسي بالا بگيرد.
از طرف ديگر ؛ به دنبال دور جديد تحريم ها بر ضد كشورمان از سوي آمريكا و اتحاديه اروپا بحث پيرامون اين تحريم ها ادامه دارد و از منظرهاي مختلفي به اين موضوع پرداخته شده و مي شود.
اما آنچه در اين يادداشت به آن خواهيم پرداخت موضوع مذاكره و يا تحريم بصورت جداگانه و مستقل از يكديگر نيست ؛ ضمن آنكه در شرايط كنوني علاوه بر مقوله «تحريم» و «مذاكره» نبايد از ضلع سوم اين مثلث يعني «فتنه» غافل شد.
به عبارت ديگر، براي رسيدن به يك برداشت همه جانبه از كنش و واكنش هاي آمريكا و دو، سه كشور غربي در مواجهه با ايران بايد به ارزيابي مثلث «فتنه»، «تحريم» و «مذاكره» به عنوان يك بسته واحد پرداخت.
به نظر مي رسد ارتباط معناداري ميان اين سه كليدواژه برقرار است كه اگر بصورت مجزا و منفك از يكديگر برآورد و مورد ارزيابي قرار بگيرد در تحليل كلان و نهايي با اشتباهي استراتژيك مواجه خواهيم شد.
آنچه اضلاع اين مثلث را مي سازد و ارتباط و بهم پيوستگي آنها را شكل مي دهد چيزي است كه غربي ها با عنوان به اصطلاح «مهار ايران» از آن نام مي برند.
از همين روي، هر يك از سه ضلع «فتنه»، «تحريم» يا «مذاكره» اهرم و ابزاري است براي آمريكا و چند كشور همپيمانش تا جلوي پيشرفت ايران را بگيرند و از تاثيرگذاري ايران اسلامي در منطقه بكاهند بنابراين آنچه كه غربي ها «مهار ايران» مي نامند در واقع اعتراف به نفوذ و تاثيرگذاري جمهوري اسلامي در منطقه است كه باعث شده تا سدي در برابر چپاولگري ها و زياده خواهي هاي آنها باشد.
جالب اينجاست كه خود مقامات آمريكايي و غربي اعتراف مي كنند كه برنامه هسته اي ايران بهانه است و مشكل ما پيشرفت روزافزون و توانمندي هاي فزاينده ايران در حوزه هاي مختلف سياسي ، ديپلماسي، اقتصادي و دفاعي است.
اگر خاطرتان باشد در اواخر دولت بوش و در آستانه روي كار آمدن دولت اوباما، كاندوليزا رايس وزيرخارجه وقت آمريكا در نشستي با حضور سران چهار تشكيلات عربي منطقه، نفوذ ايران را از پرونده هسته اي خطرناك تر دانسته بود.
جمهوري اسلامي
«خواب شوم صهيونيستها براي لبنان» عنوان سرمقاله امروز روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن مي خوانيد:
بسم الله الرحمن الرحيم
مدير مركز آمريكايي «بروكينگر» در دوحه با اشاره به تحولات لبنان اعلام كرد لبنان در دو هفته آينده شاهد تحولاتي بسيار مهم و تعيين كننده خواهد بود. اين مقام آمريكايي در عين حال تاكيد كرد احتمال متشنج شدن اوضاع لبنان جدي است.
هفته گذشته سيد حسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان نيز نسبت به توطئه صهونيستي جديد براي ايجاد فتنه در لبنان هشدار داد. نصرالله اظهار داشت آمريكا و رژيم صهيونيستي درصدد اجراي طرحهاي خطرناكي در لبنان، با سوءاستفاده از موضوع ترور رفيق حريري، نخستوزير اسبق لبنان هستند تمامي شواهد حاكي از آن است كه نقشههاي شومي براي ايجاد غائله جديد در لبنان در جريان است و در اين ميان، آمريكا و رژيم صهيونيستي بازيگران اين نمايش ميباشند و ارتجاع عرب منطقه نيز طبق روال هميشگي، نقش هماهنگ كننده شرايط و آماده ساختن زمينه براي فتنه جديد را برعهده دارد.
ماموريت سفر غيرمنتظره و اعلام نشده سران كشورهاي عربستان، قطر و سوريه به لبنان نيز در همين چارچوب قرار دارد.
روز جمعه ملك عبدالله پادشاه عربستان ، بشار اسد رئيسجمهور سوريه و ميشل سليمان رئيسجمهور لبنان در بيروت گرد آمدند و در زمينه آنچه كه تلاش براي حفظ آرامش در لبنان عنوان شد گفتگو كردند. در اين جلسه همچنين توافق شد كه شركت كنندگان با كميته تحقيق ترور رفيق حريري «تعامل» كنند.
با توجه به اينكه رسانههاي خبري غرب از احتمال متهم ساختن برخي از اعضاي حزب الله به قتل رفيق حريري در گزارش كميته تحقيق خبر دادهاند منظور از تاكيد سران عرب به تعامل با اين كميته مشخص ميگردد.
منظور اين است كه حزبالله لبنان بايد در برابر اعلام رأي تمكين كند و از هرگونه اعتراضي بپرهيزد چرا كه ممكن است اوضاع لبنان متشنج شود.
از 26 بهمن 1383 كه رفيق حريري نخستوزير وقت لبنان در يك اقدام تروريستي مشكوك كشته شد برخي جريانهاي داخلي لبنان و همچنين طرفهاي خارجي و مشخصاً آمريكا و رژيم صهيونيستي درصدد بهره برداري از اين حادثه برآمدند و تمامي تلاش خود را به كار گرفتند تا از ا ين آب گل آلود ماهي مقصود خود را صيد كنند.
گروه غربگرا كه به دليل عملكرد نامشروع جايگاه خود را در لبنان از دست داده بود به سرعت وارد ميدان شد و با سوار شدن بر موجي كه باني ايجاد آن صهيونيستها بودند، انگشت اتهام ترور حريري را به سوي سوريه و متحدش در لبنان يعني حزب الله نشانه رفتند.
خراسان
«اهداف مورد انتظارآمريکا از تهديد نظامي ايران» سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعي است كه در آن مي خوانيد:
جمله هايي از قبيل «همه گزينه ها روي ميز است»، «همه گزينه ها را بررسي مي کنيم» و « حمله نظامي به ايران منتفي نيست» هر از گاهي در لابه لاي گفته ها و مواضع سران دولت آمريکا عليه ايران بيان مي شود، اما به نظر مي رسد اخيرا تکرار جمله هايي از اين قبيل بيشتر شده است.
نگاه اجمالي به اوضاع بين المللي، شرايط بسيار حساس منطقه خاورميانه، شرايط آمريکا در منطقه، اوضاع سياسي و اقتصادي اين کشور و اصرار اوباما و برخي همفکران داخلي و خارجي اش بر تسليم شدن و عقب نشيني ايران از مواضع اصولي و دست شستن از حقوق قانوني و مسلم خود از يک سو و در مقابل پايمردي و غيرت ملت ايران بر حفظ عزت و استقلال ميهن و استيفاي حقوق قانوني خود در زمينه هاي گوناگون ، همچنين تبديل شدن ايران به قدرتي بزرگ، کنش گر و تاثيرگذار بر معادلات سياسي، امنيتي، فرهنگي و اقتصادي منطقه، گسترش نفوذ و «قدرت معنوي» ايران بر کشورهاي منطقه و حتي برخي ملت هاي ساير نقاط جهان در کنار بسط بيداري اسلامي و هوشياري ملت ها، خصوصا ملت هاي مسلمان و به تبع آن رشد و ترويج روحيه سلطه ستيزي و مقابله با دخالت قدرت ها در امور داخلي کشورها از ديگر سو نشان مي دهد که علي الظاهر آمريکا جز افزودن و تکرار بيشتر «تهديد» در کنار تلاش بسيار براي تشديد تحريم ها عليه ايران و ايجاد زمينه براي امتيازگيري هر چه بيشتر در ميز مذاکره چاره اي ديگر براي رهايي از اين شرايط و رسيدن به خواست هاي غيرمنطقي خود تصور نمي کند و به عبارت بهتر، نمي خواهد تصور کند!
چرا که کاملا روشن است که روش هاي بسيار منطقي و راه هاي فوق العاده روشني براي حصول نتيجه منطقي از ميز مذاکره و حتي رسيدن به بازي برد- برد وجود دارد و اين راه ها و روش ها به طور مسلم بر دولتمردان آمريکا پوشيده نيست اما از قرار معلوم آنان به خاطر روحيه سلطه گري، خود بزرگ بيني و ادعاي آقايي بر جهان به چيزي غير از تسليم ايران و عقب نشيني کشورمان از حقوق قانوني خود راضي نمي شوند تا پس از آن بتوانند بهانه هاي ديگري براي اتهام زني، پيشروي و هدم استقلال و عزت ايران به عنوان «ام القراي» استقلال طلبي، عزت خواهي و مروج بيداري اسلامي و هوشياري ملت هاي تحت ستم جهان بيابند.
نتايج مورد انتظار آمريکا از تهديد ايران
درباره نتايج مورد انتظار آمريکا از تهديد ايران و تکرار جملات تهديدآميز در کنار تشديد تحريم ها و سخن گفتن از مذاکره، موارد بسياري را مي توان برشمرد از جمله:
1 - به نظر مي رسد اصلي ترين و اساسي ترين نتيجه مورد انتظار سران دولت آمريکا و همفکرانش از طرح اين گونه مباحث، گرفتن روح توانايي و روحيه نشاط و شادابي و سازندگي از ملت ايران و در مقابل تزريق روحيه ياس و نااميدي، ناتواني و بلاتکليفي به مردم است.
اما آنان از اين نکته مهم و اساسي غافل اند که مردم هوشيار، آبديده و پخته ايران در فراز و نشيب هاي فرهنگ و تاريخ تمدن چند هزار ساله خود و امروز با رصد دقيق و هوشيارانه مسائل جهاني و منطقه اي بيش از هر زمان ديگر مي دانند که طرح اين گونه مسائل و تهديدها، بيش از هر چيز ديگر دامن زدن به يک «جنگ رواني» تمام عيار عليه ملت است تا طراحي و اقدام براي هر گونه عمليات نظامي عليه کشورمان.
2 - ايجاد هراس و مانع تراشي براي جلوگيري از سرمايه گذاري شرکت هاي بين المللي در ايران و حتي ايجاد هراس و دلهره در سرمايه گذاران داخلي براي سرمايه گذاري در طرح هاي بزرگ و زيرساختي و به تبع آن فرار سرمايه ها و شکننده شدن و عقب ماندن بخش هاي زيرساختي و اساسي کشور در زمينه هاي گوناگون توليد.
3 - تحت تاثير قرار دادن ايران و تبديل ايران از يک قدرت بزرگ و تاثيرگذار بر معادلات سياسي، امنيتي، فرهنگي و اقتصادي به کشوري منفعل، تحت امر، وابسته و خنثي در منطقه و جلوگيري از افزايش قدرت و نفوذ معنوي ايران در منطقه و جهان با تکرار و تمرکز بر تهديدهاي نظامي به منظور به انفعال کشاندن ايران و کاستن از حوزه مانور و نفوذ معنوي و سياسي جمهوري اسلامي در منطقه.
آفرينش
«صدور خدمات فني و مهندسي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم علي رمضاني است كه در آن مي خوانيد:
امروزه تنها فروش و صادرات کالاومحصولات توليدي سهم و حرف اساسي را در بازارهاي جهاني نمي زند بلکه اين عرضه توان خدمات فني و مهندسي و اجراي پروژه هاي مختلف است که به عنوان يکي از ستون هاي اصلي توسعه اقتصادي کشورها وابزار مهم توليد پايدار به شمار مي آيد که مي تواند به بازارهاي بين المللي گسترش يابد.
در شرايط جديد اقتصاد جهاني رشد صادرات خدمات فني ومهندسي سهم بزرگي را در صادرات کشور ها به خود اختصاص داده است چنانچه بررسيهاي سازمان تجارت جهاني در9 سال نخست هزاره سوم (سال هاي 2000 تا 2009 ميلادي) نشان از رشد 70 درصدي صادرات خدمات فني و مهندسي در جهان دارد در اين بين شمار گسترده اي از کشورها با اهميت دادن به آن وبراي رسيدن به رشد پايدار صادرات خدمات فني و مهندسي خودرا گسترش داده اند.
ناگفته پيداست که کشور ما با توجه به وجود پتانسل هاي بالاي علمي و توان وظرفيت بالاي نيروهاي تحصيل کرده ميتواند با در نظر قرار دادن اين مهم از آن به عنوان سياست اصلي در گريز از اقتصاد تک محصولي وافزايش صادرات غير نفتي استفاده کند و پاياپاي بسياري از کشور هاي منطقه و حتي فرامنطقه اي حرکت و سالانه ميلياردها دلار از قبل ان نصيب کشور کند در اين بين هر چند بنا به آمار هاي ارائه شده صادرات خدمات فني و مهندسي در سال گذشته به سه ميليارد و 175 ميليون دلار رسيده است که در مقايسه با سال 87 رشد 21 درصدي را نشان مي دهد اما پتانسيل ها و ظرفيت هاي چند بعدي کشور مان حکايت از توان چند برابري براي صادرات خدمات فني و مهندسي دارد.
در اين ميان آنچه مهم است تلاش در جهت استفاده از اين ظرفيتها در صدور هر چه بيشتر خدمات است چه اينکه هر چند آمار ها از رشد صادرات در اين بخش حکايت دارد اما همواره مشکلات چند بعدي زيادي در سر راه افزايش صدور خدمات فني و مهندسي در کشور وجود داشته است که مي توان با افزايش همکاري مقامات دولتي با بخش خصوصي وصادراتي در راه حل آن کوشيد.
در اين بين دولت مي تواند (هم در سياست داخلي وهم در سياست خارجي) با مهيا کردن مسير صادرات بيشتر خدمات فني و مهندسي و با به کارگيري ديپلماسي فعال ومناسب خارجي، توجه بيشتر به امضاي پروتکل هاي اقتصادي منطقه اي و بين المللي و همکاري هاي متقابل اقتصادي، ايجاد مراکز تجاري فعال در کشور هاي هدف، ارائه خدمات بانکي مناسب و تاسيس نمايندگي هاي بانک هاي ايراني در کشورهاي خارجي، فعال کردن سيستم بيمه اي جهت پوشش ريسک هاي صادراتي، رفع مشکلات آيين نامه ها و بخشنامه هاي داخلي و تنظيم بيشتر آنها در مسير توسعه صادرات ، پوشش ريسک هاي سياسي و تجاري قرارداد هاي پيمانکاري در خارج از کشور، رفع سخت گيري هاي فراوان براي ارائه وثيقه و ضمانت نامه ها، کاهش بيشتر نرخ سود تسهيلات بانک ها و ده ها سياست ديگر نظير افزايش سياست هاي تشويقي صادرات خدمات فني ومهندسي کشور را به بيش از ده ميليارد دلار برساند اين مهم با توجه به در حال توسعه بودن کشور هاي همسايه و منطقه و وجود بازار هاي هدف مناسب چندان دور از انتظار نخواهد بود.
وطن امروز
«دادگاه حريري و پروژه طولانيمدت آمريکا و اسرائيل» يادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم دکتر حسين افتخاري کارشناس مسائل خاورميانه است كه در آن مي خوانيد:
با وجود تهديداتي که از طرف مقامات اسرائيلي بتازگي درباره احتمال از سرگيري جنگ با لبنان مطرح ميشود يا رسانههاي اين رژيم و همچنين رسانههاي آمريکايي تلاش ميکنند به نحوي تلويحا آغاز يک جنگ جديد را نويد دهند، به نظر ميرسد،موضوع شروع جنگ در شرايط فعلي منتفي باشد.
علت هم اين است که از جهت فني موضوعاتي وجود دارد که رژيم صهيونيستي هنوز درگير آنهاست و مولفههايي که ممکن است پذيرش آمادگي جنگ در رژيم صهيونيستي را توجيه کند يا احتمال کسب پيروزي را براي آنها افزايش دهد، هنوز موجود نيست. فضايي که امروز از سوي آمريکاييها يا صهيونيستها تدارک ديده شده، ناشي از برنامهريزي دقيقي است که از مدتها قبل آغاز شده و در فضاي جنگ نرم پيش رفته و مولفههاي مختلف سياسي و امنيتي را نيز داراست.
اين طرح در واقع ميتواند مقدمه رسيدن به يک تاريخ براي رويداد جنگ باشد. اگر اين طرح و برنامه مشترک آمريکا و اسرائيل در قالب موضوع گزارش اوليه دادگاه ترور حريري که قرار است توسط قاضي بگمار در ماه دسامبر يا سپتامبر 2010 منتشر شود، بتواند به اهدافي که برايش پيشبيني شده برسد يا اتفاقاتي که آنها اميدوارند بيفتد، رخ دهد، شرايط براي انتقام اسرائيل در حمله به لبنان و مقامات اسلامي فراهم ميشود و اسرائيل ميتواند با هزينه کمتري جنگ را به نفع خودش پايان دهد.
اما مسالهاي که راجع به دادگاه حريري مطرح است اينکه گفته ميشود تقريبا از سال 2008 آمريکاييها در کارگروههاي تخصصي، پيشنويس اين طرح و گزارش را براي متهمکردن افراد يا رهبران و مسؤولان حزبالله آماده کرده بودند و در کانالهاي مختلف آن را مورد بحث و بررسي قرار داده بودند و امروز اين طرح آماده شده و 2 ماه قبل دانيل بگمار قاضي دادگاه بينالمللي حريري که سومين قاضي اين پرونده است در سفري که به آمريکا داشت، توجيه شد و طي ديداري که با جفري فريدمن داشت- نگاه فريدمن نسبت به مساله اسرائيل و حمايت از رژيم صهيونيستي کاملا واضح و آشکار است- اين سناريو پيش برده شد.
صهيونيستها اميدوار هستند که از طريق متهمکردن عناصر يا مسؤولان حزبالله فضا و معادله سياسي – امنيتي در لبنان بهم بريزد و حزبالله متهم شود و از اين طريق همپيماناني مانند ميشل عون و نيروها و احزاب ملي و همچنين جنبلاط از حمايت مقاومت و حزبالله دست بردارند و حزبالله دچار انزوا شود تا فضا براي خلع سلاح يا نامشروع ناميدن سلاح حزبالله مهيا شود. بعد هم از طريق تعيين يک نيروي بينالمللي براي اجراي حکم دادگاه، بقيه سناريو به اجرا درآيد. آنها پيشبيني ميکنند.
که حکومت و ارتش لبنان در اجراي حکم دادگاه که در 2 مرحله و تا پايان سال جاري ميلادي به اجرا درخواهد آمد، کمک خواهند کرد يا اينکه از اجراي آن سر باز خواهند زد.
اگر در اين پروسه عناصر و مسوولان حزبالله مورد اتهام قطعي قرار بگيرند يا دولت و ارتش لبنان اين حکم را اجرا ميکنند که اين امر نتيجه مطلوب رژيم صهيونيستي و آمريکا خواهد بود يا تمايلي به اجراي اين حکم از خود نشان نخواهند داد.
ابتكار
«اگر آمريکا به ايران حمله کند چه ميشود؟» عنوان نگاه ويژه روزنامه ابتكار به قلم محمد زندي است كه در آن مي خوانيد:
در طول تاريخ، ايران چه قبل از اسلام و چه بعد از آن هميشه به عنوان يکي از محوري ترين تمدنهاي جهان بوده است. همين محوريت ايران باعث شده است که در بسياري از کتبهاي قديمي و جديد ايران به عنوان يکي از کشورهاي تاثير گذار در معادلات جهاني نام برده شده است.
از زمانهاي دور در کتبهايي چون کتاب عهد قديم و عهد جديد انجيل و حتي کتاب پيش گوييهاي نستراداموس، ايران به عنوان کشوري که در سرنوشت جهان در آخرالزمان تاثير گذار خواهد بود، نام برده شده.
در احاديث و روايت متعدد از پيامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) بارها از ايران به عنوان يکي آخرين پايگاهاي مومنين شيعه در دوران ظهور نام برده شده است و از آن تمدني که در دوران ظهور بسياري از وقايع در آن رخ ميدهد، ياد شده است.
اما ايران در طول تاريخ چند هزار ساله خود بارها مورد هجوم کشورهاي گوناگون قرار گرفته است و هميشه اين مرز و بوم شاهد تاخت و تاز بيگانگان بر خود بوده است.
بسياري از اين کشورها شايد سالها بر ايران حکومت کرده باشند و ويرانيهاي بسياري را از خود به جاي گذاشته باشند ولي اين کشور پهناور هيچگاه در تسلط کامل يک تمدن ديگر نبوده است و جالب آنکه بررسي آينده اين تمدنهاي متجاوز نشان ميدهد، اين کشورها خيلي زود دچار فروپاشي و يا به گونهاي اضمحلال شده اند.
حال در ذيل به بررسي سرنوشت چند کشور پس از تجاوز به اين خاک مقدس، ميپردازيم:
يونان: تمدن يونان که زماني بسيار باشکوه بود، توسط اسکندر به انحطاط کشيده شد. اسکندر مقدوني پس از حمله به ايران و آتش زدن تخت جمشيد و جنايات بزرگي که توسط سربازانش صورت گرفت به سمت هند حرکت کرد، ولي ديري نپاييد که شکست خورد و کم کم آن تمدن بزرگ رو به زوال رفت و اينک در قرن 21 و در سال 2010 از يونان جز کشوري کوچک و بي تاثير در عرصه جهاني، باقي نماده است.
کشوري که پس از بحران مالي يکي از وخيم ترين اوضاع اقتصادي را دارد و چند ماهي است به همين دليل دائماً با اغتشاشات زيادي روبرو است و در حال حاضر در يک قدمي ورشکستگي قرار دارد.
روم: امپراطوري روم به همراه ايران و چين سه تمدن دوران باستان بودند که سرزمين هاي آنها بسيار وسيع بود. روميها بارها به خاک ايران متجاوز شدند و در حقيقت نبردهاي تارخي ايران و روم به عنوان جنگهاي رشتهاي و زنجيرهاي ياد ميشوند.جنگ ميلان اين دو تمدن با يورش کراسوس سياستمدار و سردار رومي به ايران در زمان پادشاهي فرهاد سوماشکاني آغاز و تا پايان دوران ساسانيان ادامه يافت.
اين نبردها بارها اتفاق افتاد تا اينکه سرانجام پس از سالها جنگ، آخرين نبرد ميان اين دو تمدن صورت گرفت که سه روز به طول انجاميد و در نهايت با پيروزي پارسيان پايان يافت و روميان وادار به پرداخت 200ميليون سيسرون يا 50 ميليون دينار غرامت شدند. و اينک در قرن 21 و در سال 2010 ديگر از آن تمدن بزرگ جز کشوري که بسيار کوچک تر ايران است، باقي نمانده است.
آرمان
«بيکاري، معضل اصلي» سرمقاله روزنامه آرمان به قلم محمدخوش چهره است كه در آن مي خوانيد:
راهحل اصلي براي حل تمامي دغدغههاي اقتصادي رفع موانع از سر راه توليد ملي است و اين موانع در بخشهاي نرمافزاري مانند اصلاح سياستهاي اقتصادي بايد در دستور کار مستمر و جامع قرار گيرد.درشرايط کنوني وضعيت اشتغال و افراد بيکار در جامعه مطلوب نيست و با توجه به بيکاري متراکم از سالهاي گذشته اين موضوع به يک اولويت اصلي براي کشور تبديل شده است.
به طور قطع، اولويت اصلي دولت درحال حاضر، با توجه به شرايط کنوني اقتصاد در کشور و شرايط حاکم در جهان، بايد رفع بيکاري براي بهرهوري بهتر ودر نتيجهايجاد پويايي بيشتر در اقتصاد باشد. اولويتهاي بعدي اقتصاد کشور کنترل تورم، تثبيت اقتصادي و ثبات قيمتها هستند. سرمايهگذاري و کاهش شکاف طبقاتي از جمله موضوعاتي است که براي بهبود وضعيت اقتصادي کشور بايد مورد توجه مسئولان قرار گيرد.
سياستهاي اقتصادي و در راس آن سياستهاي متناسب پولي با استفاده از ابزار نرخ بهرهمناسب، سياستهاي مالي و نرخ تعرفه و مانند آن از جمله مواردي است که ميتواند براي رسيدن به اقتصاد پويا، مفيد و موثر باشد.
با اين همه براي رسيدن به اين اهداف سياستهاي تکميلي هم بايد مورد توجه قرار گيرد.در شرايط کنوني، شرايط حاکم بر اقتصاد جهاني آثار مثبت و منفي بر اقتصاد ايران دارد و کاهش معنيدار قيمت نفت توانسته سطح درآمدهاي ارزي کشور را کاهش دهد. يعني قيمت 140دلاري سال گذشته به کمتر از نصف رسيده و در کنار آن ساير مشکلات اقتصاد ايران با سياستهاي عالمانه و تاثير برخي از روشهاي مديريتي با توجه به غناي ذاتي اقتصاد ايران امکان هر نوع بازگشت يک جريان رشد اقتصادي را امکانپذير ميسازد.
بايد بتوانيم به اهداف کلان اقتصادي از طريق رونق توليد از جمله افزايش سطح اشتغال و افزايش در آمد گروههاي کم درآمد بپردازيم و چنانچه در اين زمينه غفلت و بازارهاي داخلي دستخوش سير ورود بيرويه کالاهاي وارداتي شود ، چه در زمينه کالاهاي مصرفي يا ساير کالاهايي که امکان توليد آن در داخل وجود دارد و فقط به خاطر سودطلبي و سوداگري بعضي از سوداگران تجاري، ميدان به توليدکنندگان خارجي داده شود، مفهوم آن ايجاد فرصت اشتغال براي کارگران خارجي و بيکاري براي کارگران ايراني خواهد بود.
وجود بازار بزرگ 70ميليوني و تقاضاي اجابت نشده مزيت کلي اقتصاد ايران براي خروج از رکود است. آنچه به عنوان رکود اقتصادي در سطح جهان و ملي هماکنون در برخي از بخشها حاکم است، در ادبيات اقتصادي ناشي از کاهش تقاضا يا به اصطلاح نبودن بازار از يک مزيت کلي که همان وجود بازار بزرگ 70ميليوني کشور است که در آن تقاضاهاي اجابت نشده زيادي در زمينههاي مسکن، پوشاک و خوراک وجود دارد.
در حقيقت اين موضوع فرصت مغتنمي در شرايط رکود اقتصاد جهاني براي کشوري چون ايران به حساب ميآيد. بخش کشاورزي ميتواند از واردات بيرويه ميوه و مواد غذايي بينياز شود و اين بايد مهمترين اولويت در آينده با هدف حرکت به سمت رونق توليد ملي و محصولات داخلي باشد، به خصوص کالاهايي که از نظر کيفيت يا مرغوبيت هيچ اشکالي ندارد و شامل پوشاک و موادغذايي و ميوه است.
دنياي اقتصاد
«اهميت ماليات بر ارزش افزوده» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم مهران دبيرسپهري است كه در آن مي خوانيد:
اگر گفته شود اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده ، مهمترين و مفيدترين اقدام اقتصادي دولت در سالهاي اخير بوده است، سخني به گزاف نگفتهايم. اگرچه اجراي اين كار بزرگ سختيهاي خود را نيز دارد. دليل ارزشمند بودن اجراي اين قانون آن است كه ماليات بر ارزش افزوده، ماليات بر مصرف است، نه ماليات بر توليد.
اين موضوع باعث ميشود فشار مالياتي از توليدكننده به مصرفكننده، منتقل شده و در نهايت به دليل مهار رشد بيرويه مصرف، پسانداز بخش خصوصي افزايش و در نتيجه، نرخ بهره كاهش يابد. آنچه گفته شد به معني افزايش سرمايه گذاري و افزايش رشد اقتصادي خواهد بود؛ ضمن آنكه قدمي هر چند كوچك براي تسهيل صادرات نيز ميباشد زيرا كالاهاي صادراتي شامل ماليات بر ارزش افزوده نميشوند.
بسيار مهم است كه كشورهاي در حال توسعه به جاي اتكا به بازارهاي داخلي (تقاضاي داخلي) بازارهاي خارجي را مورد هدف خود قرار دهند (درست مانند كشور چين) كه در راستاي اين هدف، يكي از كارهايي كه ميتوان انجام داد همين اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده است.
اما در بهتر اجرا شدن قانون مزبور، همكاري اصناف بسيار مهم است زيرا اصناف در نقطه تماس مصرفكننده با كالاهاي توليد شده قرار دارند و بخش قابل توجهي از ماليات مزبور از اين ناحيه تامين ميشود. يكي از نگرانيهاي اصناف در اجراي قانون ماليات بر ارزش افزوده آن است كه تصور ميكنند به دليل كاهش سطح مصرف عموم مردم، درآمد آنها كاهش خواهد يافت.
در صورتي كه اگر با نگاه بلند مدت به اين موضوع توجه شود، ماليات بر ارزش افزوده، منافع اصناف را نيز تامين خواهد كرد؛ زيرا در بلندمدت موجب افزايش رشد اقتصادي و افزايش درآمد عموم مردم شده و بنابراين بر تعداد مشتريان اصناف اضافه خواهد شد؛ ضمن آنكه در توسعه و پيشرفت اقتصادي كشور، اصناف نقش مهمي را تقبل خواهند كرد؛ نقشي كه از عهده ديگران بر نميآيد.
اهميت اين نقش به دليل تامين پول براي دولت نيست، بلكه به دليل ايجاد نهادي است كه اين نهاد به دليل آنچه گفته شد توسعه اقتصادي را تسهيل و تسريع مينمايد. جناب آقاي عسگري، رييس سازمان امور مالياتي طي يک کنفرانس مطبوعاتي گفتند: «سهم اصناف از توليد ملي 30 درصد ولي مشاركت آنها در ماليات 6/4 درصد است (دنياي اقتصاد 9/5/1389)».
مطلب فوق نشان مي دهد كه اصناف بسيار بيش از ديگران از مواهب كشور بهرهمند هستند و به قول آن ضربالمثل قديمي «هر كه بامش بيش برفش بيشتر». به عبارت ديگر اصناف موظفند در اداره و پيشرفت كشوري كه بخش عمدهاي از منافع آن متعلق به آنها است، سهم بيشتري را متقبل شوند.
رسالت
«دو چهره قدرت نرم؛اقناع و اغواء» سرمقاله روزنامه رسالت به قلم دکتر امير محبيان است كه در آن مي خوانيد:
سياستمداران در دوران جديد مي کوشند خردمندانه تر به اعمال قدرتبپردازند.اعمال قدرت عريان و در شکل خشن، ابتدايي ترين حالت مديريت سياسيدر سطح محدود و نيزجهاني است.
با گسترده تر شدن امکان دستيابي به اطلاعات توسط توده هاي مردم ديگراعمال قدرت به شکل سنتي امکان پذير نيست به همين دليل هر چند عملا از قرنها پيش توسط سياستمداران زيرک ، قدرت هوشمندانه و بدون هزينه هاي ناشي ازاعمال قدرت خشن بکار گرفته مي شد ولي در دوران اخير به کار گيري اين روشتحت عنوان «قدرت نرم» توسط جوزف ناي توصيف و تبيين شد.در اين نوشتار بطورخلاصه ديدگاه «ناي» تشريح مي شود.
***
اصطلاح «قدرت نرم» توسط جوزف ناي در کتابي تحت عنوان «طبيعت دگرگون شونده قدرت آمريکا» که به سال 1990 نوشت ؛ مطرح شد. ناي سپس اين مفهوم را در کتاب «قدرت نرم : ابزار موفقيت در سياست جهاني» که به سال2004 نگاشت؛بسط داد.
اين اصطلاح در حال حاضرکاملا در سطح ديپلماسي شناخته شده است ؛ چنانچه در سال2007 هو جين تائو رئيس جمهور چين برضرورت افزايش قدرت نرم درآن کشور تاکيد کرد.
قدرت نرم توانايي کسب مطلوب از طريق همکاري و جذب است.قدرت نرم با مفهوم مقابل خود يعني قدرت سخت که از طريق اجبار و هزينه کردن پول اعمال مي شود تفاوت جدي دارد. به عبارتي ، هرچند در هدف که اعمال قدرت است ميان آنها تفاوتي نيست ولي روش و عمق تاثير گذاري آنها يکي نيست.
تهران امروز
«ركورد مرگ!» يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم فرامرز قراباغي است كه در آن مي خوانيد:
نتشار نتايج تحقيقي با عنوان «برآورد هزينههاي تصادفهاي درونشهري و برونشهري در راههاي ايران. از 1373 تا 1389 تكاندهنده و شوكآور است. اين تحقيق از سوي پژوهشكده حملونقل وابسته به وزارت راه و ترابري و در يك مجموعه 731 صفحهاي تهيه و خلاصه آن براي مديران ذيربط، ارسال شده است.
طي دو دهه اخير سالانه نزديك به 20ميليارد دلار هزينه تلفات و تصادفات در راههاي ايران شده است، هر ساله هزاران نفر كشته، مجروح و معلول شدهاند. بسياري از هزينههاي پنهان از جمله هزينههاي خدمات پزشكي، روان پزشكي، خدمات پليس و... بر اثر تصادفها و حوادث جادهاي درون و برونشهري بر جامعه ما تحميل ميشود.
آمارها گرچه تكاندهندهاند اما گويا شهروندان هنوز متوجه عمق فاجعه نشدهاند. اين درست است كه دستگاهها و سازمانهاي مربوط بايد به وظايف خود درست عمل كنند. راههاي درون و برونشهري كشور بايد برخوردار از استانداردها و معيارهاي قابل قبول باشند، خدمات ناچيز و محقر اورژانس بهويژه در راههاي برونشهري بايد به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
كنترل راهها بيشتر و قانون گريزان از چشم تيزبين پليس پنهان نمانند اما مسئوليت ما به عنوان شهروند آيا بايد فراموش و ناديده انگاشته شود؟ چه كسي تند ميراند؟ چه كسي هنگام خوابآلودگي رانندگي ميكند؟ چه كسي با تخلف از قوانين و قواعد رانندگي جان خود و ديگران را به خطر مياندازد؟ چه كسي بيش از آنكه از رانندگي بر اساس اصول و موازين لذت ببرد از رانندگي غيراصولي لذت ميبرد؟ چه كسي گمان ميكند كه جادهها، بزرگراهها و خيابانها، پيست مسابقهاند؟
خشونتي كه هنگام رانندگي در حق خود و ديگران روا ميداريم، كمنظير و چه بسا بينظير است. آمارها ميگويند كه طي دو دهه گذشته تلفات و خسارات جاني ناشي از حوادث و تصادفهاي جادهاي درون و برونشهري از تلفات و خسارات جانبي جنگ هشت ساله تحميلي بيشتر بوده است.
طي سالهاي 1373 تا 1386 جمعا 267 هزار و 562 نفر در تصادفات جادهاي درون و برونشهري كشته شدهاند. توجه بفرماييد اين آمار فقط مربوط به كشتهشدگان است و مجروحان و معلولان را در برنميگيرد يعني طي 14 سال مورد مطالعه در پژوهش مذكور بهطور ميانگين سالانه 19 هزار و 111نفر بر اثر حوادث و تصادفات جادهاي برون و درونشهري جان باختهاند.
مسئول چنين وضعيتي كيست؟ پليس؟ وزارت راه؟ دولت؟ اورژانسها؟ چگونه است كه همواره انتظار داريم سازمانها و دستگاههاي نامبرده به دقت و درستي به وظايف خودشان عمل كنند اما ما به عنوان شهروند، به عنوان راننده و... هرطور و هرگونه كه دلمان خواست رفتار كنيم حتي اگر رفتار ما ضريب خطر را افزايش دهد و جان خود ما و ديگران را تهديد كند؟
«او» به عنوان يك راننده خاطي، رفتاري قانونگريز دارد اما «من»، «تو» و «آنان» كه شاهد چنين رفتارهايي هستند چه بايد كنيم؟ آيا نبايد پليس را در نخستين فرصت در جريان قرار دهيم. آيا نبايد با هشدارها و مخالفت با رفتارهاي پرخطر چنين افرادي مانع وي شويم؟ خود ما تا چه اندازه به رفتارهاي قانونمند ترافيكي پايبنديم؟
جادهها، بزرگراهها و خيابانهاي كشور با تصويري كه چنين آمارهايي به دست ميدهند، چيزي از كشتارگاه كم ندارند. نتايج دهشتناك قانونگريزي ما شهروندان ايراني در جادههاي درون و برونشهري را در گزارشي كه تهران امروز تهيه كرده است ميخوانيد اما آيا به سادگي از كنار اين گزارش خواهيد گذشت؟ به چه بهايي؟ و اگر حاضر نيستيد جادهها، بزرگراهها و خيابانها قتلگاهمان شود، چه وظايفي را بايد بپذيريم؟ كدام كارهاي انجام نگرفته را بايد انجام دهيم تا به اين وضعيت هولناك، پايان ببخشيم يا دستكم آن را بهگونهاي قابل قبول، كاهش دهيم؟
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


