از پروانههای محمدعلی تا بزكشهای خادم
از آغاز شكلگيري ورزش مدون و ثبت مسابقات آن، در بسياري از رشتههاي ورزشي، دوئلهاي خاص و متفاوتي ميان نفرات و تيمهاي مافوق عادي آن برگزار شده كه به سبب نزديكي توان دو طرف و نتايج جالب مورد توجه عظيم مردم هم قرار گرفته و به رخدادهايي كلاسيك بدل شدهاند و صرفنظر از اين كه كداميك بيشتر پيروز بودهاند، اين ستيزها بر جذابيت و ماندگاري اين ورزشها و شهرت و اعتبار افراد حاضر در آن افزوده و آنها را به افسانه بدل كرده است.
به نوشته جام جم؛ در سالهاي اخير نبردهاي مكرر راجر فدرر سوئيسي با رافائل نادال اسپانيايي در تنيس مردان و جرهمي وارينر و لاشان مريت آمريكايي در دوي 400 متر مردان چنين وضعيتي داشتهاند؛ اما از آنها هم ديرپاتر، بهتر و كلاسيكتر داشتهايم. در اين صفحات به 6 مورد خاص اشاره ميكنيم، با اين توضيح كه كوشيديم از تنيس، اتومبيلراني و بوكس بيش از يك مورد نيايد، حال آن كه در هريك از اين ورزشهاي دوئلي و مبتني بر نمايشهاي گلادياتوري و انفرادي، نمونهها و مصداقهاي فوق بسيار بيش از اين بودهاند.
محمدعلي كلي ــ جو فريزر
وقتي محمدعلي كلي، بوكسور مسلمان شده آمريكايي را به خاطر امتناعش از رفتن به ويتنام از عنوان قهرماني مشتزني سنگينوزن جهان خلع و به مدت 3 سال محروم كردند،
تشكيلات بوكس حرفهاي اين عنوان را به جو فريزر داد كه هموطن كلي و از او كوتاهتر اما بسيار سريعتر و پرانرژي و يك چپدست بيمهار بود، محمدعلي در بازگشتش به رينگ ابتدا بازپسگيري عنوانش را هدف خود قرار داد و با اين كه در سال 1971 در اولين مبارزهاش با فريزر در مديسن اسكوئر گاردن نيويورك در راند آخر با يك ضربه چپ چرخشي ناك دان و براي اولين بار در دوران پرداختنش به بوكس حرفهاي نقش زمين و بازنده شد؛ اما در دو ديدار بعدياش با اين رقيب ويژه كه در سال 1974 و 75 برگزار شد، تلافي كرد و سومي (و آخري) را كه در مانيل فيليپين سر گرفت، چنان با قاطعيت و فاصله برد كه جاي ترديدي در صلاحيت وي براي در اختيار داشتن مجدد عنوان جهاني نماند؛ مقامي كه او در اين حدفاصل (1973) با ناكاوت كردن شگفتانگيز جورج فورمن شكستدهنده فريزر در كينشازاي زيير از نو به دست آورده بود. اين جمله و شعار معروف محمدعلي كه مثل پروانه دور حريف بگرد و مثل زنبور به او نيش بزن، فزونتر از 35 سال بعد بيش از هر كسي و زنبوروار در گوش فريزر زنگ ميزند.
بيورن بورگ ــ جيمي كانرز
دوئل مستقيم و غيرمستقيم بيورن بورگ سوئدي و جيمي كانرز آمريكايي براي سروري بر ورزش تنيس مردان از سال 1974 شروع شد و تا سال 1982 كه زمان اعلام بازنشستگي شگفتانگيز بورگ در سن نهچندان بالاي 27سالگي بود، ادامه يافت و با اين كه با وارد شدن جان مك انروي آمريكايي از سال 1977 به معادلات فوق، اين دوبل تبديل به يك مثلث شد، اما دو ضلع اصلي ستيزهاي بزرگتر و واضحتري داشتند.
بورگ كه باني يك انقلاب به لحاظ ساختارهاي رفتاري، نمايشي و فني در تنيس بود، 11 گرانداسلم را برد كه شامل 5 ويمبلدون پياپي در سالهاي 1976 تا 80 و در زمانهايي كابوسوار براي رقبايش شد و كانرز 2 بار در ويمبلدون و 5 بار در يو.اس.اوپن قهرمان شد و چند مرتبه فينال و نيمه نهاييهاي ويمبلدون را هم واگذار كرد كه يكي از آنها در سال 1981 مقابل شخص بورگ و در حالي بود كه دو ست اول را از رقيب سوئدي برده بود. اين كه كانرز تا 1990 يعني 39 سالگياش در صحنه ماند، بيشتر براي جبران چنين قصورهايي و رسيدن به رقيب غايب سوئدياش بود. با وجود اين، در همين حدفاصل مك انرو با رساندن قهرمانيهايش در گرنداسلمها به عدد 8، از مرز كانرز گذشت.
فرانس بكن باوئر ــ يوهان كرويف
يكي سردار فوتبال آلمان غربي بود كه او را بدرستي قيصر ميناميدند و ديگري پرنس باوقار فوتبال هلند كه هر چند القابي از اين دست نداشت، اما نماد فوتبال «هم مدافع ــ هم مهاجم» هلند و به قول خودشان «توتال فوتبال» لالههاي نارنجي بود. با اين سلاح و با فرماندهي كرويف هلند تا بازي فينال جام جهاني 1974 همه را در هم كوبيد و آلمان غربي با اين كه به رغم ميزباني پيكارها بد شروع كرد و در مرحله نخست بازي حيثيتي را به «همنژاد» و همسايه كمونيستياش ــ آلمان شرقي ــ واگذار كرد، اما در مرحله بعدي تجديد سازمان كرد و دوباره آلمان شد و به فينال رسيد تا دوئل مستقيم قيصر و پرنس، سرنوشت اين جام را مشخص كند.
كرويف در همان دقيقه نخست يك پنالتي از رقيب گرفت كه نيسكنس آن را گل كرد، اما هلند در دقايق بعدي در دام دوندگي و بازي فشرده ژرمنها افتاد و بازي صفر ــ يك برده را با پنالتي پل برايتنر و يكي از گلهاي تخصصي گرد مولر (از هيچ، همه چيز ساختن) يك ــ2 واگذار كرد تا در حسرت بزرگترين جام ملي فوتبال جهان بماند و قيصر دومين جام قهرماني ژرمنها را (پس از سال 1954) بالاي سر ببرد. با اين كه هلند 4 سال بعد از آن فينال سياستزده جام جهاني 1978 را هم به آرژانتين باخت اما هيچ كس نگفت كه باخت فينال 1974 لزوما سند برتري قيصر بر پرنس هلنديها بوده است و اين كه حول و حوش همان سالها كرويف 3 توپ طلا را برد و بكن باوئر 2 توپ، معضل فوق را حل نكرد.
آلن پروست ــ ايرتون سنا
نيمه دوم دهه 1980 و نيمه اول دهه 1990 متعلق به اين اتومبيلرانان مخوف بود. افرادي كه سرعت افراطي و ريسكآميز را چنان از نو تعريف و معنا كردند كه يكيشان (سنا) به ورطه مرگ افتاد و ديگري (پروست) دهها بار مرد و زنده شد تا 3 بار عنوان قهرماني جهان را در مورد توجهترين و سنگينترين رشته اتومبيلراني (فرمول يك) از چنگ سنا بيرون بكشد و مال خود كند. «سنا»ي برزيلي هم مثل پروست دقيقا به همين تعداد، عنوان قهرماني اين پيكارها را به دست آورد؛ اما وقتي ضلع سوم و جديدي با نام آشناي ميشاييل شوماخر آلماني در سال 1994 گوي سبقت را از هر دو ربود، سنا چنان بر پدال گاز اتومبيلش در پيست مونزاي ايتاليا فشرد كه بر اثر سرعت ديوانهوار و برخورد با ديوارهاي كنار پيست كشته و به يك بت ابدي در برزيل بدل شد؛ به طوري كه 16 سال پس از مرگ از پهله زنده هم محبوبتر است.
پروست كه سياستمدارتر بود، با اوجگيري شوماخر، صحنه را خالي و اعلام بازنشستگي كرد؛ اما سال 2010 معترف است كه هنوز ميزان سرعت غيرقابل تخمين رقيب از كف رفته برزيلياش را باور ندارد و افسوس از دست رفتن حريفي را ميخورد كه اگر اصلا نميبود، تعداد قهرمانيهاي پروست به اندازه شوماخر (7 مورد) ميرسيد. اين كه پروست در فرانسه بدون جانشين مانده و فيليپه ماسا، روبنز باري كلو و حتي نلسون پيكه (با سابقه يك بار قهرماني جهان) به گرد سنا هم نرسيدهاند، بيانگر ارزشهاي غيرقابل برابري آنهاست.
رسول خادم ــ ماخاربك خادارتسف
خادارتسف روسي يك غول دستنيافتني بود كه در 96 كيلوي كشتي آزاد 7 بار پياپي قهرمان جهان و المپيك شد و روش كشتي گرفتناش مثل ايرانيهاي هنرمند و البته روسيهاي اصيل، پهلوانانه و فاقد ريا بود و درختي بود كه خراش و خدشهاي برنميداشت.
تا اين كه رسول خادم، قهرمان نجيب و فكور ايراني در ادامه صعود تدريجياش از 68 كيلو به بالا وارد 96 كيلو شد و در حدفاصل 94 تا 96 در 3 فينال پياپي جهاني و المپيك و در حالي كه از برخي جهات تصور ميشد بازنده هر سه ميدان باشد، 3 مرتبه پياپي غول روسي را شكست داد و 3 طلاي متوالي را به سينه زد و كارنامه سراسر زرين ماخاربك را مخدوش كرد، خادارتسف كه هر سه بار تسليم كشتيهاي بسيار هوشمندانه و توام با حسابگري و بزكشيهاي مهارناپذير رسول شد، در همان سالها، برادر بزرگش اصلان خادارتسف را (كه قهرمان 120 كيلوي جهان هم شد) در يك تصادف اتومبيل از دست داد اما براي او، صاعقه خادم چيزي ديگر و واقعهاي بس ويرانگرتر بود.
برنار هينو ــ گرگ لموند
يكي اميد و ستاره كشور ميزبان مهمترين مسابقه دوچرخهسواري جهان محسوب ميشد و ديگري ستاره ركابزنان آمريكا كه در عصر قبل از لنس آرمسترانگ ميخواست فرانسويها را در خاكشان مغلوب كند اما فرجام جنگ 2 تن از برترين دوچرخهسواران دوران معاصر به رغم 5 بار قهرماني برنار هينوي فرانسوي به توردوفرانس و 3 بار سرفرازي گرگ لموند آمريكايي در اين تور به روايتي ير به ير ماند زيرا سالهاي آخر اوج يكي (هينو) با ايام ابتدايي اوجگيري نفر ديگر (لموند) مصادف شد و از ديد هواداران لموند 3 عنوان اولي وي در سرزمين رقيب، به اندازه 5 قهرماني هينو ارزش داشت بخصوص كه لموند قهرماني 1989 را در شرايطي از مشت لوران فينون، ديگر ستاره كشور ميزبان بيرون كشيد كه تا آخرين روز و مرحله از وي عقب بود و كار تمام شده به نظر ميرسيد و لموند فقط با چند ثانيه برتري در جدول نهايي يك تور 23 روزه 21 مرحلهاي 3500 كيلومتري از رقيب عينكي خود جلو زد. او و بقيه نميدانستند يك دهه بعد، آرمسترانگ سرطاني با 7 قهرماني پياپي فتوحات هر دو را بيرنگ و قصه را تمام خواهد كرد.


