هنوز به نقطه اوج خود نرسيدهام
همه ميدانستند بعد از سرازير شدن سيل جديد ستارهها به تيم مجددا كهكشاني شده رئالمادريد و كوشش دوباره فلورنتينو پرز براي بدل كردن رئال به تيمي فراتر از بارسلونا، آري ين روبن در آنجا ماندني نيست ولي كمتر كسي فكر ميكرد او در واپسين روزهاي نقل و انتقالات تابستاني فوتبال اروپا سر از بايرنمونيخ درآورد.
به نوشته جام جم و به نقل از ساکرنت؛ شايد هم تيم باواريايي بعد از شروع فاجعه بارش در فصل جاري ليگ فوتبال آلمان و عاجز ماندن از كسب حتي يك برد در 3 هفته نخست، چارهاي جز رويكرد به مهاجمي تكنيكي از تبار روبن نداشت تا او بيايد و شروع دوران حكومت لرزان لوييس فان گال هلندي در اليانز ارهنا را ناگهان درخشان و موفق جلوه دهد.
مهاجم سابق آيندهوون و چلسي كه بزرگترين عيبش آسيبپذيري شديد و از دست دادن ماههاي متمادي از هر سال با همين عارضه است، در همان ديدار اولش براي بايرن و در حالي كه تنها 24 ساعت پيشتر قرارداد خود را با ياران كلوزه و ريبهري منعقد كرده بود، در مسابقه با وولفسبورگ 2 گل به قهرمان بسيار غيرمنتظره فصل پيش بوندسليگا زد تا عامل اصلي در پيروزي 3 بر صفر در برابر اين رقيب ويژه باشد. راستي چه كسي فكر ميكرد؟!
واقعا شروع باور نكردني و فوقالعادهاي داشتيد.
همينطور است كه ميگوييد و فكر ميكنم اگر نگارش سناريوي اولين بازيام براي بايرن را به خودم ميسپردند، باز نميتوانستم چنين چيزي را موجب شوم و چنين قصهاي را از ذهنم بيرون بكشم. اصولا من بندرت در مسابقهاي 2 گل ميزنم و كار و تخصص اصليام گلسازي براي يارانم است، چه چيزي از اين شادكنندهتر كه فروغ و گلهاي من بايرن را به نخستين بردش در اين فصل رهنمون شد؟ حسن آن برد و اتفاقاتي از اين دست اين است كه تيم با اطمينان و روحيه بهتري در هفتههاي بعدي به ميدان بيايد و از تزلزلهاي روحي 3 هفته نخست دوري جويد. در فوتبال اين مساله و برتريهاي روحي، بحثي بسيار مهم و سرنوشتساز است، من به محض وارد شدن به باواريا، احساس خودي بودن كردم و در محيط جذب شدم.
ولي همه كارها با عجله زيادي انجام شد. شما آمديد و كارهاي اداري سريعا صورت پذيرفت و به ميدان رفتيد. اين شتاب را چطور توصيف ميكنيد؟
شايد هم به نفع من تمام شد كه بازي اولم براي بايرن آن طور با شتاب و بلافاصله بعد از ورودم انجام شد. عصر روز نخست با ياران جديدم تمرين كردم و فرداي آن روز در نيمه دوم مسابقه با وولفسبورگ به ميدان گسيل شدم و اتفاقي افتاد كه ديديد. حسن قضيه اين بود كه زمان و فرصتي براي فكر كردن در بازي اولم و نگران شدنم بابت آن وجود نداشت و همه چيز بسيار سريع و راحت شكل گرفت.
لوييس فان گال به شما چه گفت؟
راهنماييهايي كرد، اما در آن لحظات خطير همه چيز غريزي و براساس اتفاقات و واكنشهاي طبيعي بازيكنان است و همه چيز خودش شكل ميگيرد و توسط هيچكس ديگري طراحي نشده بود. فقط كافي بود به ميدان بروم و منتظر بمانم و ببينم چه اتفاقي روي ميدهد و براساس آن واكنش نشان بدهم.
ولي شما با روش كار همبازيهايتان در بايرن به طور كامل آشنا نبوديد.
به همين سبب به دنبال كارها و باور هميشگيام رفتم و همان جور بازي كردم كه خودم صلاح ميدانستم. به اين اميد بستم كه در روزها و هفتههاي بعدي به آرامي با ريبري و ساير دوستان كنار بيايم و بازي همديگر را بشناسيم. در روز نخست با اين قصد به ميدان آمدم كه دوئلهايي رو در رو با مدافعان حريف داشته باشم و آنها را پشت سر بگذارم و همين كار را كردم. احساس بسيار مساعدي داشتم و بلافاصله به اين باور رسيدم كه با ياران جديدم هماهنگ و صاحب وحدت رويه خواهيم شد. برداشتم اين بود كه من و اكثر آنها در يك خط فكري يكسان قرار داديم و تدابير فنيمان به هم شبيه است.
قدر مسلم اين كه امكان تشكيل يك زوج كاري فوقالعاده با فرانك ريبهري مهاجم فرانسوي و گاه جادوگر اين تيم نصيبتان شده است.
ريبهري بازيكني از تبار خودم است. كسي كه دوست دارد جلو برود و با رقبا دوئل رو در رو كند، ماجراجو است و با حركات او كارهاي تيم روبهراه و حركت صحيح آن در ميدان امكانپذير ميشود. او را ميتوان همتراز با كريس رونالدو، ليونل مسي و كاكا دانست و از مسيري همچون آنها ميآيد. داشتن اين گونه بازيگران در تيمتان يك موهبت است و حضور آنها در تيمهاي رقيب، اسباب دردسر. ريبهري در هر دو گلي كه من در آن شب (روبهروي وولفسبورگ) زدم، نقش داشت و مرا تغذيه كرد.
اما ميدانيد كه ريبهري دير يا زود رفتني است و خودش نيز چنين ميخواهد و شايد به پايان فصل هم نكشد و در نيم فصل (دي ماه) با شما خداحافظي كند و جاي شما به رئال مادريد برود.
هنگام عقد قرارداد همين قضيه را از اولي هوينس (مدير تيم بايرن) پرسيدم و او گفت در مورد ماندن فرانك در مونيخ ترديد به خودت راه نده و او حداقل تا پايان فصل جاري ماندني است و تا اين لحظه هم حرف او درست از آب در آمده است. سران باشگاه مايلند بهترينهاي تيم خود را حفظ كنند نه اين كه در هر موقعيت مقتضي آنها را به قصد سودجويي بفروشند.
راست بگوييد، آيا ته دلتان دوست نداريد در بايرن درست در همان نقطهاي قرار بگيريد كه ريبهري ميايستد. بال چپ را ميگوييم. آنجا اصلا تخصص شماست.
بله، در ابتدا تخصص و اوج مهارت و توفيق من در بازي در اين منطقه نهفته بود، اما از چندي پيش مرا در گوش راست قرار دادند و آنجا هم جواب دادم و مشكلي پيش نيامد. اين قضيه 2 سال در رئال اجرا شد و در نتيجه در بايرن هم ميتواند قابل انجام باشد. آمدنم به باواريا بسيار سريع روي داد اما از آن بسيار راضيام با اينكه توان درخشش در حضور رونالدو و كاكا را هم داشتم
فكر ميكنم فقط نيازهاي تيمي و شرايط تيم خودي و رقبا تعيين ميكند كه من و ساير نفرات بايرن بايد كجا بازي كنيم.
انواع اظهارنظرها و نتيجهگيريها درباره دلايل جدايي شما از رئال مادريد شده و اغلب حول اين محور است كه خودتان مايل به رفتن بودهايد.
طوري با من رفتار شد كه بروم، مسائل در برنابئو به گونهاي بود كه به من گوشزد ميكرد به نفع من است بروم، ولي به طور مستقيم به من نگفتند كه برو.
به نظر خودتان با احتساب اضافه شدن كريستيانو رونالدو و كريم بنزما به خط حمله رئال و بازگشت گرانرو به باشگاه و استقرار كاكا به عنوان فرد تغذيهكننده مهاجمان آيا امكان داشت آنجا به شما زياد بازي برسد؟
فصل قبل كه رئال دوران بسيار بدي را گذراند، من از محدود مهرههاي بسيار موفق اين تيم بودم و در همان پازلي هم كه اينك شرح داديد، جايي براي من متصور بود. خود من هيچ شكي به توانايي و صلاحيتم، براي كسب توفيق در تركيب جديد رئال نداشتم. با اين حال هر روز در برنابئو چيز متفاوتي ميشنيدم. يك روز اين شايعه شنيده ميشد كه تصميم به فروش من گرفتهاند و فرداي آن روز ميگفتند كه در جلسهاي حفظ مرا تصويب كردهاند. حقيقت آن بود كه رئاليها اصلا در اكثر اوقات به من فكر نميكردند و به مسائلي كه از نظر آنها مهمتر بود، اشتغال داشتند. خودم به اين نتيجه رسيدم كه شايد حفظ غرور و اعتبارم ايجاب ميكرد كه بروم. آنچه براي يك ورزشكار از هر چيزي مهمتر است، اين است كه در محل كار و در باشگاهش او را بخواهند و برايش ارزش قائل باشند و اين يك انگيزه مهم براي او ميشود. اين باور در برنابئو به من القا نميشد.
آيا طبق باور خودتان اينك به اوج غناي فني و به بالاترين سطح بازي خود رسيدهايد يا هنوز تا آن نقطه راه زيادي مانده است؟
قاعدتا نبايد رسيده باشم زيرا 27 سال بيشتر ندارم و اوج غناي بازي يك فوتباليست و نهايت بينش و كارايي او در 28 يا 29 سالگي وي عرضه ميشود. يك مكان مهم در آينده نزديك كه اميدوارم مكان تبلور من باشد، دور نهايي جام جهاني 2010 در آفريقاي جنوبي است. ميتوانم آنجا را به محل ارائه نمايشهايي بدل كنم كه گفتيد و در آنجا به چنان نقطه كمالي نزديك شوم.
براي اين منظور چه بايد كرد؟
من بايد در باشگاهي عضويت مييافتم كه اغلب اوقات جزو نفرات فيكس آن باشم، نه اين كه در بسياري هفتهها روي نيمكت بنشينم. از اين ديدگاه ترك رئال و آمدن به بايرن به سود من بود زيرا در اينجا بيشتر فيكس هستم و بازي ميكنم و به تبع آن تيم ملي هلند نيز بيشتر به من احساس نياز ميكند و اعزام من به جام جهاني لازمتر جلوه ميكند.
چه باشگاههاي ديگري شما را در آن روزها ميخواستند؟
بارسلونا بدش نميآمد مرا داشته باشد، اما ميدانيد رئال و بارسا معمولا به يكديگر بازيكن نميفروشند. از انگليس هم چند تيم ابراز تمايل كرده بودند، اما اينك كه به حضور ضربتيام به باواريا فكر ميكنم، اصلا پشيمان نيستم و آن را انتخابي معقول ميدانم. بايرن باشگاهي بزرگ است و به گذشته درخشانش اكتفا نميكند و ميخواهد از آن هم بهتر شود. در هفتههايي كه از آمدنم به بايرن ميگذرد، دائما بيش از گذشته از اين انتقال احساس رضايت كردهام.
اما بوندسليگا در ارزشگذاريهاي فني زير دست ليگ برتر انگليس و ليگ اسپانيا تلقي ميشود. آيا اين يك عقبگرد براي شما نيست؟
يك حسن ليگ آلمان، رواج بازيهاي تهاجمي و به تبع آن به ثمر رسيدن گلهاي متعدد و زيبا در آن است كه با طرز نگرش من به فوتبال همخواني كامل دارد. از طرف ديگر امكانات و تشكيلات و تداركات هم در بوندسليگا در بالاترين سطح خود است و همگان از نظم اين ليگ ميگويند. يك فوتباليست حرفهاي بجز اينها چه ميخواهد؟
اگر معتقد باشيم كه بايرن مونيخ به رغم حضور پرنوسانش در فصل جاري بوندسليگا هنوز مدعي جدي درخشش در جام قهرمانان باشگاههاي اروپاست. رقباي اصلي تيمتان را در اين جام كدام تيمها ميدانيد؟
طبعا بارسلونا باز هم مدعي است و فكر ميكنم چلسي با مربي جديدش كارلو آنچلوتي بخوبي كنار آمده و كارنامه اين مربي در اروپا روشن است. سپس به اينتر ميرسيم. اين تيم را مربي محبوب من خوزه مورينيو هدايت ميكند. او حد نهايت كاريزماست و شاگردانش براي وي هر كاري ميكنند. سياست او در ايجاد جنجالهاي مصنوعي پيرامون خود و كشاندن تمام حاشيهها و بحرانها به سمت خودش و رها كردن تيم از اين قضايا از اين طريق، بيشترين ثمرات را براي شاگردانش داشته است. قيافه و پز خاصي را كه در مواجهه با مردم و مطبوعات به خود ميگيرد باور نكنيد. اين نماي ظاهري او براي ايجاد حساسيت پيرامون خود به قصد آزاد كردن تيم از هر فشار و ناراحتي است. من به عنوان شاگرد او در چلسي بهتر از هر كسي ميدانم او چه ناقلايي است! مردي كه من او را برترين مربي جهان مينامم.


