جامعهای که از فريب خوردن مي ترسد
قدس؛ کنفرانس مطبوعاتي افشين قطبي پيش از برگزاري حواشي رسانه اي زيادي پيدا کرده بود؛ حاشيه هايي متاثر از محل برگزاري کنفرانس. افشين قطبي اما اين بار مقابل فشارها بهتر از سابق ايستاد، آن هم در رستوران دايي اش. در ميان حرف هايي که قطبي زده، يکي دو نکته جلب توجه مي کند که مي توان اين نکات را بدون درنظر گرفتن اسم سرمربي تيم ملي، تحليل کرد. قطبي تاکيد کرده همه جاي دنيا يک نفر سرمربي تيم ملي مي شود و ساير مربيان بايد از آن مربي حمايت کنند تا تيم کشورشان به موفقيت نزديک شود.
اين يک نکته ساده است که در ايران به ندرت اجرا شده و مي شود. در واقع رفتاري که با مربيان تيم ملي شده، طوري است انگار آنها پست خود را از دست دادهاند و حالا تحليل کار آنها توسط رسانه ها انجام مي شود. در غياب وسواسي که بايد در برخورد با فرد حاضر در رأس کادرفني تيم يک کشور باشد.
اين اتفاق تلخ بيشتر از روحيه پرخاشگري ناشي مي شود که فکر مي کنند طرف دارد سرشان کلاه مي گذارد. آنها معمولا اين تفکر را به طور غليظ از خود بروز مي دهند و تحت تاثير اتفاقات تاريخي مهمي که برايشان رخ داده، اغلب اوقات از زواياي پيچيده به مسائل نگاه مي کنند و از ترس اينکه سرشان کلاه رفته باشد ، به طرف مورد بحث خود حمله مي کنند تا مانع کلاه رفتن سر خود شوند.
اينگونه است که فضاي انتقادي جامعه از فرم خارج مي شود و هر قشر و گروهي براي جلوگيري از فريب خوردن، طوري به طرف مقابل حمله مي کند که فضاي پرتنش و خارج از فرم، جاي فضاي نقد متعارف را مي گيرد. در واقع اين موضوع تنها محدود به مربيان خارجي که به ايران مي آيند، نمي شود و در مديومهاي مختلف، اين ترس تاريخي با مردم و حتي جامعه رسانه ايران است و ريشه واکنش هاي تند آنان را مي توان اغلب در ترس تاريخي شان جستجو کرد.
افشين قطبي شايد گزينه مناسبي براي سرمربيگري تيم ملي نباشد و شايد برخي کارهايش از جمله انتخاب دستيارانش، خيلي ها را عصبي کرده باشد اما مواضع تند همکارانش و برخي روزنامه نگاران هم در تقابل با سرمربي تيم ملي، هميشه به گونه اي است که اگر کسي از بيرون به ماجرا نگاه کند، باورش نمي شود طرف سرمربي تيم ملي است و اينطور نقد مي شود.
شايد به خاطر اينکه مردم در ناخودآگاه شان اين واقعيت جريان دارد که در اين جامعه مي توان با حداقل استحقاق فني و شخصيتي و با انجام برخي رفتارها به پست هاي مهم رسيد و وقتي رفتارهايي از اين دست را از کسي مثل سرمربي تيم ملي مي بينند، احساس مي کنند او هم به واسطه انجام همان رفتارهاي خاص نيمکت تيم کشورشان را تصاحب کرده و بايد به او حسابي حمله کنند تا طرف خودش بفهمد که ديگران حقيقت ماجرا را فهميدهاند. در واقع اين يک دايره بسته است که از ناخودآگاه جامعه اي نشات مي گيرد که کمتر شايسته سالاري ديده و حالا به همه چيز بدبين است، آنقدر که از حداقل استانداردها هم گريزان مي شود.



