جمهوري اسلامي و عبور از چالش براندازي
با گذشت سه دهه از عمر جمهوري اسلامي به عنوان نخستين نظام سياسي مبتني بر انديشه تشيع سياسي، تمايل به بقا و نياز به پايداري از يك سو و نگراني از تهديدات و چالش براندازي و سرنگوني از سوي ديگر، هنوز يكي از دغدغههاي اين نظام است.
به بيان ديگر، درگيري ميان قدرتهاي جهاني و منطقهاي و جمهوري اسلامي، موجب شده است که مسائل امنيتي جمهوري اسلامي، يكي از مسايل اصلي نظام شود.
بديهي است، نگراني از تداوم بقا و خطرات امنيتي، اثرات گستردهاي بر كارآمدي و ارتقاي توانمنديهاي هر نظام سياسي بر جا ميگذارد و موجب اخلال در برنامههاي درازمدت، كاهش سطح رشد، افت كارآمدي و عدم شكوفايي استعدادهاي ملي ميشود و تهديد آزادي و حيطه فعاليتهاي غيرحكومتي و افزايش حجم و سنگين شدن بدنه دولت از جمله اين پيامدهاست...
پيش از آنكه به بررسي چگونگي مواجهه نظام جمهوري اسلامي با بحران امنيتي خود بپردازيم، به طور كلي هر نظامي ميتواند سه نوع رويكرد در برابر تهديدات امنيتي پيش روي خود، در پيش بگيرد؛
در رويكرد نخست كه ميتوان از آن به موضع سنتي نظامهاي خودكامه در برابر تهديدات ياد كرد، مقابله با تهديدات امنيتي به عنوان استراتژي دايمي نظام سياسي برگزيده ميشود. به بياني ديگر، بقا در اينگونه رژيمها، نه به عنوان پيشنياز و مقدمهاي براي تحقق اهداف بلندپروازانهتر، بلكه به عنوان هدف دايمي و مسئله هر روز و هميشگي اين نوع از حكومتها طرح ميگردد. دلايل اين نوع رويكرد نيز كاملا مشخص است: سطح پايين كارآمدي و مشروعيت سياسي اندك اين نوع از نظامهاي سياسي كه عموما بر يكي از پايگاههاي خاندان سلطنتي و كودتاهاي نظامي بنا شدهاند، باعث ميگردد تا اين رژيمها قادر به تأمين پايداري و تضمين بقا براي خود نباشند و بعد امنيتي به نگراني دايم اينگونه نظامهاي خودكامه تبديل ميشود...
رويكرد سوم به موضوع تضمين بقا، مختص رژيمهاي ايدئولوژيك و آرمانگرا ميباشد. در اينگونه از نظامهاي سياسي، قدرت هدف نبوده، بلكه به عنوان ابزاري براي تحقق هدف ايدئولوژيك نظام تلقي ميشود. بنابراين حفظ قدرت و تضمين بقاي نظام سياسي در برابر مأموريت اصلي و آرمان حكومت اولويت نمييابد.
هرچند حكومتهاي ايدئولوژيك كه بلوك شرق به ويژه اتحاد جماهير شوروي، از مهمترين نمونههاي آن به شمار ميرود، عموما در ظاهر و به عنوان مأموريت رسمي خود، آرمانهايي جهاني را اعلام ميكنند، اما پس از مدتي حاكمان اينگونه نظامها حفظ قدرت شخصي خود را جايگزين آرمانها كرده و نظامهاي ايدئولوژيك تبديل به رژيمهاي خودكامه ميگردند، «ژوزف استالين»، ديكتاتور بزرگ شوروي كه به قيمت قتل عام ميليونها انسان بيش از چهار دهه موفق به حفظ قدرت خود گرديد و همه آرمانهاي جهاني كمونيسم، از جمله متحدان اتحاد جماهير شوروي مانند كوبا را قرباني اين تداوم قدرت كرد، مسير عبرتآموز تبديل شدن يك نظام ايدئولوژيك به رژيمي خودكامه را تصوير ميكند.
اما در مقابل حكومت شيعي هم مدلي ديگر از نظامهاي ايدئولوژيك و آرمانگراست، در اين نوع از حكومت، هدف اصلي و اولويت نخست نظام، برقراري عدالت و فراهم كردن زمينه رشد جامعه ميباشد، تعبير جاودانه علي(ع)، امام نخست شيعيان كه حكومت پنج ساله وي الگوي نظامهاي سياسي شيعي به شمار ميرود، مبني بر «تحقق عدالت و ستاندن حق مظلوم از ظالم» به عنوان فلسفه اصلي حكومت، در غير اين صورت، «مساوي بودن حكومت با آب بيني بز»، نشان ميدهد كه در حكومت شيعي اصالت با تحقق آرمان و هدف نظام است، نه حفظ قدرت. كما اينكه دلسردي علي(ع) از ادامه حكومت كه به وضوح در سخنان ماههاي پاياني زندگاني ايشان نمايان است، بر همين اصل تأكيد دارد...
متن کامل را در ستون «يادداشت» بخوانيد.
هر چند ما در این مقطع از این مرحله هم به خوبی عبور کردیم اما اگر توان و پویایی دین را بشناسیم ان همان خردیست که که یک دانه را مابین رقابتهای سنگین بقا به رشد راهکاری خواهد رساند ما از پیامبران بسیار شنیده ایم ولی بیشتر تکیه به حرفهای انان است در صورتی که نوع زندگی انان و چرای حرفهای انان مهم تر است و این نوع ارایش دلایل حفظ و صیانت را که ما از ان مرحله گذشتیم داشته
پیامبران حرکت حکومتها را با ایده دین هموار و تسریع کردنند و تکاملی جهشی به ان دادنند که سد شده بود
به هر حال مقطع کنونی ما با در نظر گرفتن رقابتی که این عقیده را در راستای ان میتواند کند تخریب یا اسیب برساند را هم باید بدان توجه کرد چه ضربه ها میتواند رفته رفته هر چند ماندگاری حکومت را منجر شود اما خیال دشمن از انجهت که انرا مانند خود یا نبتا مانند تفکر خود کرده چیزی که در کمونیزم اتفاق افتاد منجر به نابودی ان میشود کمونیزم نتوانست به ادعاهای خود جامه عمل بپوشاند و زیر ان به روند کاپیتالیزم رسید که افظراحش در امد
و سوئ استفاده از باورهای مردم شد و توان رشد خود را از دست داد
هر چند از نظر من کمونیسم تجربه خود را نمود و شاید بتواند در این تنوع فلسفی که من برای کره زمین نیاز میبینم وزنه ای در اینده باشد یا اینکه تاثیر خود را کذاشته و افول کند تاثیری بر روند فلسفی ما داشته و سوسیالیزم را بر کاپیتالیسم تحمیل کرده و مردم را گاه نموده در بعد معنوی هم نیاز به ایدئولوزی هم در این راستای چالش به اثبات رسیده و سنتز ان جهشی در ایران شد و انتخاب طبیعی این تفکر هزار ساله را امکان رشد داد حال طبق مفهوم نه شرغی نه غربی که همه نه این نظام در ایران نه ان نظام و نه خطاهای ان یک وجه اشتراک نوین باید شکل گیرد در غیر اینصو.رت ایران هماند تفکر کمونیسم فقط نقش زنگ خطر و هشدار کاپیتالیسم عمل خواهد کرد پس برای چلش قرار دادن تفکر دائمی
باید ما مدام در حال کارشناسی و رسد باشیم که هم از بازخورد جلو گیری کنیم هم از مسیر خارج نشویم در نتیجه یافته های چالش بین این دو تفکر برای ما هائز اهمیت است
کایتالیسم همیشه خواسته و سیاستش این بوده جهان را به دو قسمت کند و رقابت را بین ان توجیح کند جنگ را توجیح کند گسترش تفکر و فلسفه خود را توجیح کند که اگر چنین تفکر نباشد از داخل خود بوجود میاورد روندی که سنتزی نبوده برد و باخت یک فلسفه لبتدایی و بدوی در صورتی که جهان امروز نیاز به تنوع دارد تا ادامه حیات نوع خود را تضمین کند و روند فرایندی داشته باشد فلسفه غرب تضاد تز و انتی تز را مطرح کرده و به جای برایند نام انرا فرایند سنتز نهاده این یک کلک فلسفی در راستای کاپیتالیسم است که حتی برایند انرا هم برنتافته و نابود کرده و در مرحله تز و انتی تز دست و پا میزند .
حکومتی که فقدان تحمل باشد بدون تردید محکوم به زوال ، ضعف و اضمحلال است .
تنها با مشت آهنین و رگ گردن نشان دادن ره به جایی نخواهد برد.
با دلسرد کردن فرزندان انقلاب و آنانیکه در راه تثبیت نظام مجاهدت کردند حکومت مهمترین شاخه های قدرت خود را از دست داده .
من دهه 60 را بیاد دارم دورانیکه جنگ مسلحانه بود شبهابی تا صبح صادقانه بدون اینکه یک ریال دریافت کنیم خدمت کردیم . ولی الان حکومت که به نقطه ثبات رسییده کسی ما را نمی شناسد .
الان آقایان دل خود را به چند تا جوان با چفی و ریش خوش کرده اند که معلوم نیست اگر بحرانی رخ دهد آیا آینان مرد میدان هستند یا خیر




