اصلا كاشاني را رييس ورزش كل دنيا كنيد!
گل؛ 1) امروز تقريبا ترديدي ميان اهالي فوتبال وجود ندارد كه يكي از بزرگترين معضلات اين رشته ورزشي، مربوط به «مشكلات مديريتي» ميشود. تقريبا هر روز ميشود اخباري دال بر بيكفايتي و سوءمديريت بسياري از مسوولان و كارگزاران فوتبال ايران در رسانهها رصد كرد.
از اقدام بحثبرانگيز مديراني كه سالي 400 ميليون تومان به يك بازيكن هميشه مصدوم ميپردازند، تا شاهكار دستاندركاراني كه بازيكن خارجي تراز اولشان سالي به دوازده ماه غايب است... همه جا حكايت سوءتدبير آقايان شنيده ميشود و شايد حق با مردمي است كه در نظرسنجي بزرگ يك برنامه تلويزيوني، مديريت امروز فوتبال كشور را بزرگترين علت واپسماندگي آن تلقي كردند.
2) «حبيب كاشاني مديرعامل پرسپوليس شد»، «حبيب كاشاني به عنوان سرپرست به پرسپوليس برگشت»، «حبيب كاشاني مشاور سازمان تربيت بدني شد» و حالا هم «حبيب كاشاني يكي از جديترين گزينههاي رياست فدراسيون فوتبال است»... دير زماني از آن روزها كه حاج حبيب كاشاني با ظاهري موجه و سن و سالي كاملا جوانتر از آنچه به نظر ميرسد، وارد فوتبال ايران شد.
اواسط ليگ ششم، انتشار اخباري در مورد عضويت او و دو رفيق شفيق ديگرش – حسن بيادي و پرويز سروري – كه هر سه عضو شوراي شهر تهران بودند در هيات مديره پرسپوليس، حسابي سر و صدا به پا كرد و كار را به حمل انواع و اقسام پلاكاردهاي اعتراضآميز در ورزشگاههاي محل برگزاري مسابقات پرسپوليس كشاند. بازي دوست داشتني سرخپوشان در آن زمان در كنار محبوبيت كمنظير مصطفي دنيزلي و البته نطاقيهاي جذاب و سخنوريهاي مسحوركننده محمدحسن انصاريفرد، مقاومت تماشاگران و هواداران در برابر كاشاني و رفقايش را بالا برده بود و آنها نميتوانستند حضور كساني در تيمشان را تحمل كنند كه جايگاه مديران وقت را به خطر ميانداخت.
پرويز سروري و حسن بيادي با فاصلهاي كوتاه قيد حضور در فوتبال را زدند، اما كاشاني ماند تا پس از ناكامي قرمزها در ليگ ششم و كوچ دستهجمعي مديران و مربيان اين تيم، در اتفاقي رويايي مديرعامل پرسپوليس شود. از اينجاي داستان به بعد روشن است. كاشاني با قهرمان كردن پرسپوليس در ليگ هفتم به محبوبيت قابل توجهي دست يافت و پس از آن، يك سال خانهنشينياش به حكم محمد عليآبادي بر اين مقبوليت دامن زد. از چند ماه پيش كه تحولات عمدهاي در سازمان ورزش كشور رخ داده، كاشاني نيز به پرسپوليس بازگشته و پس از دريافت حكم مشاوري رييس سازمان تربيت بدني، حالا هر روز نامش به عنوان كانديداي فتح قلههاي جديد و رفيعتري در فوتبال ايران به ميان ميآيد.
ما، آماج حملات خبرهاي گوناگوني قرار گرفتهايم كه هر يك حكايت از پيشكش كردن پست و مقامهاي تازهاي به حضور حاج حبيب دارند، اما يك سوال در اين ميان، به شدت ذهنمان را ميآزرد؛ آيا همه سرمايههاي اين فوتبال بايد وقف مديري شود كه از روز اولين ورودش به فوتبال، هنوز سه سال خورشيدي تمام هم نميگذرد؟!
3) سياستگذاران ارشد فوتبال ما – و حتي ورزش ما – علاقه حيرتانگيزي به تجارت روي برندهاي برنده دارند. حجم جسارت و ريسكپذيري در اين حوزه به اندازهاي كم است كه همه ترجيح ميدهند فقط روي داشتهها قمار كنند و زحمت سرك كشيدن به تجربههاي تازه را به خودشان ندهند. درست به خاطر همين است كه امير قلعهنويي، عليدايي و افشين قطبي هر يك پس از كسب تنها يك عنوان قهرماني در ليگ برتر باشگاههاي كشور، سرمربي تيمملي ميشوند و يا باشگاههاي گوناگون ليگ حرفهاي، صرفا به پشتوانه نام خداداد سراغ عزيزي ميروند، بدون آنكه كوچكترين توجهي به رزومه مملو از شكست، ناكامي و قهر و قهركشي او در باشگاههاي گوناگون داشته باشند!
بيجهت نيست كه تنها يك چرخه محدود از مربيان در فوتبال ما سالهاست كه عنان كار را در اختيار گرفتهاند و ورود و خروج از اين حوزه به ندرت صورت ميگيرد. قدرت پايين ريسكپذيري و محافظهكاري وحشتناك مديران كلان فوتبال ما، باعث به وجود آمدن نوعي «قحطالرجال» شده است كه در آن تنها به مردان انگشتشماري اعتماد ميشود و در اين ميان، اگر مردم نيز خاطره شيريني از آنان داشته باشند، مثل حبيب كاشاني حلوا حلوا هم ميشوند!
4) كاشاني تازه وارد به ورزش را همه جا ميبرند و در آن واحد ميخواهند تمام سمتهاي ورزشي دنيا را به او ببخشند! اين همان مصيبتي است كه ريشه در سوءمديريت ورزش ما دارد. بسته شدن درها به سمت مديران جوان و علمگرا و سرمايههاي مغفول مانده ورزش ايران، كاري كرده كه حالا مديري كه ميخواست با فوتبال به بهشت برود، خودش را با كمترين تجربه و دانش تخصصي لازم در عرش مديريت ورزش ايران مييابد و ميتواند همه مناصب را يك تنه قبضه كند!




