شبهاي تنهايي کارتن خوابها
تهران امروز نوشت:
اينجا زندگي، ساعت زندگي زير يک سقف از هفت شب است تا هفت صبح. بعد هم ساعت زندگي بيحرکت ميماند تا ساعت هفت شب. آدمهاي اينجا صبحها ميان دود سيگار و نشئگي دود و دم و التماس به رهگذران گرفته تا دربهدريهاي زندگي و بيپولي و بيکاري گم ميشوند اما وقتي ساعت هفت شب که ميشود آنها مانند تمام مردم ميتوانند زير يک سقف نه با خانواده بلکه با افرادي مثل خودشان که خاطرات زندگي گذشته خودشان را در ميان دود سيگار و مرور خاطرات و قدم زدن در حياط گرمخانه و آههايي که هرازچندگاهي از سينههايشان خارج ميشود، جستوجو ميکنند. ياد زن وبچههايي که زماني او را پدر صدا ميزدند، عشقي که اعتياد و بيپولي ريشهاش را خشکاند و کار و کاسبياي که ذره ذره در ميان دود و نشئگي به باد فنا رفت در فضاي گرمخانه بهمن دور ميزند اما در گرمخانه بهمن با تمام آدمهايي که در آن جمع شدهاند تا سرپناهي داشته باشند، يک بعد ديگر زندگي در جريان است. زندگي دکترها، مددکاران و روانشناساني که با تمام سختي کاري که در اين مرکز وجود دارد، قبول کردهاند تا در اينجا کارکنند: «اگر به اين مساله فکر کني که ميتواني با کارکردن در اين گرمخانه آدمهاي نيازمند و بيپناه را به زندگي برگرداني و پاي درددلها و صحبتهايشان بنشيني آن وقت عاشق کارت ميشوي.» اينها را دکتر حسين رحيملويي، مسئول بهداشت و درمان گرمخانه بهمن ميگويد. گرمخانه بهمن غير از اسکان دادن کارتنخوابها، مسافراني را که در راه ماندهاند و مدارک شناساييشان را گم کردهاند نيز پناه ميدهد و کارهاي آنها را تا صدور يا پيدا کردن مدارک پيگيري ميکند: «بعضي از افراد در اين گرمخانه حضور دارند که محتاج 100 هزار تومان براي انجام کارهاي خود هستند. اين افراد به کميته امداد معرفي ميشوند.» مثل آن پسر فوق ليسانسي که بهدليل گم کردن مدارک شناسايياش مجبور به ماندن در گرمخانه ميشود يا آن معلمي که بعد از سالها تدريس به دليل مشکلات مالي حق داشتن يک سرپناه را ندارد و مجبور ميشود در گرمخانه شب را به صبح برساند. در گرمخانه بهمن هنگام پذيرش آسيبديدگان، مددکاران براي آنها پرونده تشکيل ميدهند. بعد توسط تيم پزشکي معاينه ميشوند تا در صورت داشتن بيماري در اسرع وقت درمان شود. معاينات سرپايي، تزريقات و پانسمان از خدمات ابتدايي اين گرمخانه است. اگر هم مراجعهکنندگان احتياج به بستري شدن داشته باشند به بيمارستانهاي طرف قرارداد ارجاع داده ميشوند.
ساعت هفت شب جمعي از کارتنخوابها و در راه ماندگان جلوي در گرمخانه منتظر ايستادهاند تا به داخل گرمخانه بروند. پشت در گرمخانه، زندگي و آدمها خاکستري هستند اما به محض پذيرش بايد بهداشت فردي را رعايت کنند: «استحمام و تعويض لباسها قدم اول ورود به گرمخانه بهمن است. تمام لباسها و وسايل بهداشتي و داروهاي گرمخانه بهمن توسط شهرداري تهيه ميشود. حتي پتوهاي گرمخانه هفتهاي يکبار ضدعفوني ميشود.يک وعده غذاي گرم، کلاسهاي مشاوره و آموزشي و مشاوره ترک اعتياد از جمله برنامههاي گرمخانه بهمن از هفت شب تا هفت صبح است.بعد از استحمام هرکس سري به تختخواب و سالن بزرگ گرمخانه ميزند. وسايل خود را روي تختها ميگذارند. برخي سراغ کتابهاي خود ميروند و برخي ديگر به حياط برميگردند تا سيگاري بکشند و پاي حرفها و درددلهاي روزمره خود بنشينند و شايد هم چرتي بزنند آدمهايي که وقتي پاي خبرنگار به گرمخانه باز ميشود، حرفهاي زيادي براي گفتن دارند و تو در اين ميان نميتواني چشمهاي گريان پيرمردي را که ماهها به دنبال دو دختر و زنش ميگردد و هر وقت کسي از او سوال ميکند چروکهاي صورتش درهم ميرود و چشمهاي پر از اشک او را فراموش کني. تمام داروندارش کيسه گوني سفيدي بوده که بر دوش دارد و تمام پولش شندرغازي است که از دستفروشي در ميدان شوش بهدست آورده است. اما آنچه بر چهره شکسته اين پيرمرد سنگيني ميکند غم گم کردن خانوادهاش است که حتي دخترهايش سراغي از پدر پيرشان نميگيرند و او از اين ميترسد که يک شب در آرزوي ديدن دخترهايش ديگر از خواب بيدار نشود:«آخه من تو اين سن و سال چرا بايد اينجا باشم...» يا آن هنروري که بعداز سالها بازي کردن در فيلمهاي سينما و تلويزيون آخر و عاقبتش شده پناه آوردن به گرمخانه بهمن: «نه کاري هست و نه پولي که بتونم سرپناهي براي خودم داشته باشم.»
آدمهاي اينجا به دنبال کار ميگردند. ميخواهند بعداز ترک اعتياد کار و کاسبي داشته باشند و بعد هم دوباره در کنار زن و بچه خودشان زندگي کنند. ميانگين سني آسيب ديدگان گرمخانه بهمن از 35 تا 55 سال است. دکتر رحيملويي ميگويد: «بيشتر کارتنخوابها خود به اين مرکز ميآيند و برخي ديگر از طريق سامانه 137 و تماسهاي مردمي به اينجا آورده ميشوند. ما بايد فرهنگسازي کنيم که اگر مردم کارتنخوابي را در خيابانهاي تهران ديدند با سامانه 137 تماس بگيرند تا از آسيبهاي اجتماعي جلوگيري شود.»
هر چند فلسفه ايجاد گرمخانهها به فصل زمستان و پناه دادن به کارتنخوابها برميگردد اما در حال حاضر گرمخانهها در تمام روزهاي سال از آسيبديدگان پذيرايي ميکند و آنها را پناه ميدهد.
شب که ساعت استراحت و خاموشي سالن گرمخانه است، در ميان سکوت سالن و خوابهاي پريشان اينجا ميتوان صداي پاي مددکاري را شنيد که تا هفت صبح در ميان تختها قدم ميزند تا مشکلي پيش نيايد و چقدر آدم بايد عاشق کار و کمک کردن به همنوعش باشد که يک شب تا صبح پلک روي هم نگذارد. دکتر رحيملويي ميگويد: «شهرداري تهران در حال پيگيري اشتغال افراد بيپناه و در راه مانده است. در اينجا کمک کردن به افرادي که مدارکشان مفقود شده در اولويت است و البته بيماران خاص که به پزشکان خيري که اعلام همکاري کردهاند، معرفي و تحت درمان قرار ميگيرند.»
محبوبه ميرباقري، رئيس اداره آسيبهاي اجتماعي شهرداري منطقه 16 نيز ميگويد: «وجود ترمينال جنوب و راهآهن باعث شده حضور افرادي که از شهرهاي مختلف به تهران ميآيند اما جايي براي زندگي ندارند اين منطقه را در معرض آسيبهاي اجتماعي قرار دهد اما تاسيس و راهاندازي گرمخانه بهمن باعث شده تا حد زيادي از آسيبهاي اجتماعي منطقه کاسته شود.»
وقت رفتن است. از پشت شيشه گردوخاک گرفته گرمخانه ميتوانم چهره اسرافيل گودرزي، کارشناس مشاوره گرمخانه را ببينم که به افراد داخل حياط نگاه ميکند و جمعيت زيادي از کارتنخوابها و بيپناهها که به دنبالمان ميآيند: «ما هنوز حرف براي گفتن داريم... کجا ميرويد...» و ما هم وعده به ديداري دوباره ميدهيم. اما صداي عصاي آن جوان اصفهاني که بر اثر تصادف يکي از پاهاي خود را از دست داده و به دنبالمان ميآيد تا شايد بتوانيم کاري برايش دست و پا کنيم تا او هم اعتياد را ترک کند هنوز در ذهنمان تكرار ميشود.


