دلم میخواست آن شب در شلمچه، شهید کربلای یار باشم
در همهمه نبردهای سیاسی پس از انتخابات همرزمان شهدا در جاده شهید صفوی منطقه عملیاتی شلمچه گرد هم آمدند تا بار دیگر، حماسه شرف و شهادت را تداعی کنند.
به گزارش خبرنگار «تابناک»، مراسم بیستوسومین سالگرد دلاورمردان عملیات کربلای 5 که با بمبهای اهدایی آمریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه و چشم بستن مجامع بینالمللی، مظلومانه به شهادت رسیدند، با حضور خانوادههای مکرم شهدا، جمعی از مردم غیور بهبهان و همرزمان شهدا در کنار یادمان و قتلگاه این شهیدان برگزار شد.
بنا بر این گزارش، صحنههای دیدنی حضور مادران شهدا که کهنسالی مانع از آن نشده بود که خود را به این مراسم برسانند، تصاویر شهدای شیمیایی عملیات کربلای 5 و تابلوهای چوبی کوچکی که روزهای سرافرازی دفاع مقدس را تداعی میکرد و جملات کوتاهی که انسان را به یاد روزهای حماسه میانداخت، بسیار دیدنی بود؛ مادران شهیدانی که عصا به دست و با تصویر شهید خود در کنار قتلگاه شهیدان، راه صفا و مروه را زنده میکردند و اشکهایی که بیش از عطر و گلاب، سنگ یادمان را شستشو میداد.
در این هنگامه میشد، جانبازان شیمیایی را دید که با سلاحهای کشتار جمعی دشمن، گلویی دردناک داشته و با گامهای خسته، به سراغ سنگرها و خاکریزهای هم رزمانشان آمدند. خاطرهگویی این عزیزان، سیمای مهمانان سرزمین عاشقی را تر کرده و همزمانی این روزها با محرمالحرام، قلبهای آنان را با کربلا گره زده بود.
در این میان، تصویر ملکوتی جانباز شهید، سید جلال سعادت که به تازگی روی تخت بیمارستان به آسمانها پر کشید، در حالی که با چشمان بسته و لبهایی قرمز، همرزمانش را صدا میزد، اوج تأثیرگذاری این مراسم بود.
جاده شهید صفوی دشت شلمچه در حالی بیستوسومین سال شهادت شهدای شیمیایی گردان فجر بهبهان را پشت سر میگذاشت که هنوز کاروانیان مظلوم این جنایت شهید میدهند و بیش از نود شهید مظلوم این فاجعه، نماد دیگری است از مظلومیت شهیدان و ملت بزرگ ایران.

همچنین در کنار سکوت یادمان شهدای شیمیایی بهبهان، میشد این نجوا را دوباره با خود کرد:
دلم میخواست که پرچمدار باشم/ بلال لشکر عمار باشم
دلم میخواست آن شب در شلمچه/ شهید کربلای یار باشم
گفتنی است، در صبحگاه جمعه، نوزدهم دی 1365، در حالی که عملیات کربلای 5 در دشت شلمچه آغاز شده بود و رزمندگان اسلام در آن عملیات بزرگ، کمر دشمن را شکستند، خفاشان بعثی در حملهای هوایی به مقر رزمندگان گردان فجر بهبهان که خود را برای حمله آماده میکردند، یورش ناجوانمردانه برده و با بمباران شیمیایی، بسیاری از رزمندگان را شهید و مصدوم کردند.

ای آنکه بر کرانهی ازلی و ابدی تاریخ آرمیدهای
بگذار ما آسوده باشیم و دست از سر ما بردار!
بگذار دعوا کنیم و حق خودمان را بگیریم
چه حقی؟
حق اینکه شما را فرستادیم جلو گلوله و خود، این پشتها از پشت میز جدا نشدیم
حق اینکه خانواده شما چه سختیها کشید و فرزندان شما نیز...
حق جانبازان و خلاصه حق همه را بگیریم
از کی؟
ای بابا! انگار 20 سال عقب هستی!
خوب معلومه اونطرفیها
نمیخواد! امام فرمود حفظ نظام اوجب و اجبات است.
چیو نمیخواد ما میخواییم حق شما را بگیریم و آنوقت شما میگید نمیخواد؟
اصلاً نمیشه باید بگیریم، البته اونوریها هم همین حق را از ما میخواند و میگویند دست شماست و ما از شما میگیریم ولی کور خوندند دست خود خودشون و ما از آنها به زور هم که شده میگیریم
مسافر کربلا
يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد
آقا ما غافلیم. بدا به حال ما آن روز که پرده ها کنار روند و ببینیم که عمری به حاشیه و جاده خاکی زدیم. ترو خدا بگید ته این جنگ و جدل سیاسی برای ما زیر درگاه خدا چی درمیاد؟ یکم دلمون واسه خودمون بسوزه و از یاد نبریم که از کجا اومدیم به کجا اومدیم و کجا می خوایم بریم.





