دولت فكري به حال بيكاري دانشجويان بكند
بيكارماندن بعد از فراغت از تحصيل، موضوعي است كه ذهن تمام دانشجويان را طول دوران تحصيل را به خود مشغول كرده است. بيكاري بحث سادهايي نيست كه بتوان به راحتي از كنار آن گدذشت. يكي از رشتههايي كه هموراه با درد بيكاري دست و پنجه نرم كرده رشته تربيتبدني و علوم ورزشي است؛ بنابر تحقيق حاضر سياستهاي دولت گزينهاي ضروري در بحث كارآفريني و اشتغال دانشجويان تربيت بدني قلمداد شده است.
درست در زماني كه جامعه با چالش فراگير بيكاري و اشتغال روبهروست، عدم تمايز ميان دانش آموختگان توانمند براي جذب و حمايت، حاكم بودن روابط، بيتوجهي به توانمنديهاي فني و عملي و غيره عوامل بسيار مهمي هستند كه به بيانگيزگي و در نهايت بيعلاقگي در ميان دانشجويان تربيت بدني منجر ميشود.
به گزارش ايسنا، «بررسي نگرش دانشجويان تربيت بدني به موانع كارآفريني و مشكلات راهاندازي كسب و كار بعد از فراغت از تحصيل» عنوان تحقيقي است كه توسط نصرالله جواديان و رضا شجيع انجام شده است.
در اين تحقيق آمده است: تغيير و تحولات سريع علم و فناوري در جهان از يك طرف و تبديل ورزش به يك صنعت از طرف ديگر، دست اندركاران ورزش را با چالشهاي جديدي روبهرو ساخته است كه گذر از آنها نيازمند به كارگيري رويكردها و روشهاي خلاقانه است. در اين ميان نقش كارآفريني و وجود كارآفرينان تعيين كننده است. كارآفريني ميتواند از طريق كشف و گسترش فرصتهاي مرتبط با تربيت بدني زمينههاي رونق اقتصادي، تغيير در شيوهي زندگي و ايجاد فرصتهاي شغلي مبتني بر گسترش را براي كليه اقشار جامعه فراهم كند. تحقق اين هدف و برخورداري از مزاياي آن مستلزم عزم همگاني در قالب طراحي انديشمندانه و اصولي است. يكي از عواملي كه ميتواند نقش بسزايي در اين راستا ايفا كند، شناسايي موانع گسترش كارآفريني در حوزهي تربيت بدني است.
آنچه كه در اين تحقيق به عنوان موانع كارآفريني بررسي شده است، از پيچيدگي رفتار انسان و گسترش تاثيرپذيري وي از محيط بسيار وسيع و نامحدود پيرامون او ناشي ميشود. شرايط نامساعد محيطي واكنشهاي منفي بسياري را در رفتار افراد به وجود ميآورد كه اينگونه واكنشها در حقيقت موانع رفتاري در مسير توانمندسازي و كارآفريني است.
موانع اوليه كارآفريني (فردي)؛ موانعي هستند كه مربوط به ويژگيهاي دروني فرد هستند؛ كه از اين ميان ميتوان به بياعتقادي به موثر بودن و مفيد بودن خويشتن، بيتفاوتي به محيط پيرامون، ناتوانايي در ارايه راهحلهاي سازنده و مفيد، موافقت بيقيد و شرط با افكار و عقايد ديگران، بدبيني و منفينگري، ميزان كمي تحمل در برابر مشكلات، نداشتن اعتماد به نفس، نداشتن اهداف و بينش روشن و احساس ناتواني در گسترش استعدادها اشاره كرد.
موانع ثانويه كارآفريني (اجتماعي)؛ موانعي را شامل ميشود كه مربوط به شرايط جامعه و فرهنگ حاكم بر آن است. اين موانع صرفا با كوشش فردي قابل رفع نيست و به اصلاحات و تحولات تدريجي ارزش آفرين در محيط نيازمند است. از ميان اين موانع ميتوان به مناسبات حاكم بر سازمان كار، سياستهاي دولت، خانواده، مشكلات فرهنگي و اقتصادي جامعه، مشكل تامين سرمايه، نبود فرصتهاي شغلي مشخص، عدم اطمينان در بازار كار، كمبود دانش و مهارتهاي حرفهاي و كمبود راهنمايي و مشاوره اشاره كرد.
هدف اصلي اين پژوهش آن است كه با مطالعه عواملي چون نقش خانواده، نظام آموزشي، ارزشها، نگرشها، باورهاي كليشهاي، تضاد نقش و غيره موانع كارآفريني و مشكلات راهاندازي كسب و كار در ميان دانشجويان تربيت بدني و علوم ورزشي را بررسي كند و علاوه بر اين، رابطهي اين موانع را با عوامل جمعيت شناختي مورد بررسي قرار دهد.
اين مطالعه از نوع مطالعات توصيفي است. جامعهي آماري اين پژوهش كليهي دانشجويان تربيت بدني دانشگاههاي فردوسي، غير انتفاعي امام رضا(ع) و آزاد اسلامي مشهد در زمان انجام پژوهش بود.
براين اساس تعداد نمونهي آماري به روش تصادفي طبقهاي به تفكيك دانشگاه هاي مورد مطالعه ١٦١ نفر (تعداد ٩٧ دانشجوي پسر و ٦٤ دانشجوي دختر) محاسبه شد.
بر پايه نتايج پژوهش كه ٥٥/٤٢ درصد دانشجويان، ناتواني در پذيرش خطر مالي را اصليترين مانع كارآفريني عنوان ميكنند، تلاش براي رفع اين مانع و طرحريزي راهبردهاي عملياتي در اين زمينه مري ضروري به نظر ميرسد. از جمله عوامل ايجاد كنندهي ناتواني در پذيرش خطر، ميتوان به كمبود آموزشهاي كاربردي متناسب با بازار كار و ترديد دانشجويان تربيت بدني به توانمندي خود براي انجام فعاليت كارآفرينانه اشاره كرد، ترديد دانشجويان به اين علت است كه هيچ گاه فرصت اشتباه و تجربه اندوزي در اين زمينه به آنها داده نشده است.
آنچه هميشه مورد توجه بوده است، ارايه انباشتي از اطلاعات نظري فارغ از بهرهگيريهاي كاربردي است؛ بنابراين زماني دانشجويان ميتوانند ضريب اطمينان خود را به موفقيت اجراي فعاليت كارآفرينانه افزايش دهند كه بيش از آن، زمينه براي افزايش توانمندي و تجربه اندوزي در آنها فراهم باشد. ضمن اينكه طراحي و تبيين راهكارهاي حمايتي براي حمايت از فعاليتهاي كارآفرينانه دانشجويان تربيت بدني توسط سازمانهاي ذيربط پيشنهاد ميشود آموزشهاي مربوط به طراحي طرح تجاري نيز كه در آن درصدي از خطر محاسبه ميشود، راهكار مناسبي براي رفع موانع مرتبط با خطرپذيري دانشجويان است.
از طرف ديگر، ذكر اين مورد از سوي ٣٨ درصد دانشجويان كه در گسترش استعدادهاي دروني خود ناتوان هستند، بيانگر اين نكته است كه روي آوردن دانشجويان به كارآفريني در نتيجه توانايي آنها در توسعه توانمنديهاي فردي است. چالش، زماني عميقتر ميشود كه نظام آموزش عالي نيز نميتواند كارايي لازم را در اين رابطه ايفا كند. براساس تحقيقات انجام شده، يكي از مهمترين عوامل تضمين كنندهي موفقيت شغلي افراد، مهارتها و توانمنديهاي عملي آنهاست. اين در حا لي است كه در نظام آموزش عالي فعلي، سطح تحصيلات است كه توان يا استعداد بالفعل تلقي ميشود؛ بنابراين گسترش مهاتهاي عملي دانشجويان در كنار گسترش دانش، امري ضروري است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
دانشجوياني ميتوانند توانمنديهاي بالقوه خود را بهبود بخشند كه با علاقهمندي، رشتهي تحصيلي خود را انتخاب كرده باشند. بدون شك انگيزههاي لازم را براي كارآفريني و راهاندازي كسب و كار مرتبط با رشته تحصيلي نخواهد داشت؛ بنابراين استفاده از راهكارهاي انگيزشي از طريق برنامههاي ترويجي در دانشكدههاي تربيت بدني، ميتواند در گسترش فرهنگ كارآفريني و همچنين ارتقاي جايگاه آن در ذهنيت دانشجويان موثر باشد.
برپايه نتايج پژوهش، احساس بدشانس بودن، يك مانع اوليه در راه توسعهي رفتا كارآفريني دانشجويان تربيت بدني است. نكته حايز اهميت بر پايهي نتايج پژوهش وجود رابطهي معنيدار ميان احساس بدشانسي و دانشگاه محل تحصيل است؛ به اين صورت كه دانشجويان دانشگاههاي آزاد و غير انتفاعي در مقايسه با دانشجويان دانشگاه فردوسي احساس ميكنند كه افراد بدشانستري هستند، در واقع حس موردنظر زماني در افراد به الگوي ذهني پايدار تبديل ميشود كه فرد مجموعهاي از تجربيات ناموفق را در قالب فرآيندي نامنظم پشت سر گذاشته باشد؛ بنابراين زماني كه فرد احساس بدشانسي ميكند، ناخودآگاه اقدام او براي آزمودن فرصتهاي جديد و در عين حال پيش بيني نشده كاهش مييابد و اين مسالهاي است كه نيازمند تحقيقات بيشتر است.
برپايه نتايج پژوهش، دانشجوياني كه حمايت مالي را پيش شرط ورود به كارآفريني و ايجاد كسب و كار ذكر ميكنند، مشكلات اقتصادي جامعه را نيز به عنوان يك عامل اثرگذار در اين راستا مورد توجه قرار ميدهند. با اين حال بايد اشاره كرد كه كمترين تاثير گسترش رفتار كارآفريني در ميان دانشجويان تربيت بدني، تعديل اين ذهنيت نادرست در ميان اين قشر از دانشجويان است كه فكر ميكنند تنها با سرمايهي مالي است كه ميتوانند كسب و كار موردنظر خود را ايجاد كنند.
كارآفريني، از طريق گسترش تفكر خلاق در دانشجويان، آنها را در ارتقاي شناخت خود از شرايط و فرصتها ياري ميدهد؛ بنابراين طراحي و تبيين مراكز رشد تخصصي تربيت بدني و علوم ورزشي (انكوباتورهاي ورزشي) به عنوان مراكزي كه ميتوانند ضمن حمايت مالي از كسب و كارهاي كوچك ورزشي، برونددهاي مرتبط با تحقيق و توسعه را در رشته تربيت بدني تجاري سازي كنند، امري ضروري به نظر ميرسد.
برپايهي نتايج پژوهش، سياستهاي دولت گزينهاي ضروري در بحث كارآفريني و اشتغال دانشجويان تربيت بدني قلمداد شده است. درست در زماني كه جامعه با چالش فراگير بيكاري و اشتغال روبهروست، عدم تمايز ميان دانش آموختگان توانمند براي جذب و حمايت، حاكم بودن روابط ، بيتوجهي به توانمنديهاي فني و عملي و غيره عوامل بسيار مهمي هستند كه به بيانگيزگي و در نهايت بيعلاقگي در ميان دانشجويان تربيت بدني منجر ميشود. اين شرايط سبب پرورش دانش آموختگاني ميشود كه از روحيهي كارآفريني به منظور ايجاد و گسترش كسب و كار مناسب بهرهمند نيستند و تنها كارآفرينان خودساخته هستند كه مورد توجه قرار ميگيرند.
در ادامه مباحث مربوط به سياستهاي دولت به عنوان موانع ثانويه، ميتوان به مشكلات اجرايي در پيادهسازي سياستها و برنامههاي كلان مربوط به اشتغال و توسعهي كارآفريني اشاره كرد كه گاهي با تلاش و جديت خاصي نيز تدوين ميشوند. بررسي اجمالي نحوهي تصميمگيري و خط مشيگذاري در كشور وجود ناهماهنگي و اختلاف نظر را بين قانون گذار و مجري نشان ميدهد. در همين راستا فقدان نظارت بر اجراي دقيق برنامهها نيز موضوع مهمي است كه بايد به آن اشاره كرد.
يكي از موانعي كه دانشجويان از آن به عنوان يك مانع فرارو در راهاندازي كسب و كار ياد ميكنند، رشته تحصيلي است. شايد يكي از مهمترين دلايلي كه دانشجويان، رشتهي خود را مانعي در راه توسعه رفتار كارآفريني خود در نظر ميگيرند، فقدان الگوهاي مطرح كارآفريني در اين زمينه باشد به طوري كه آنان روز به روز شاهد گسترش كارآفريني و ايجاد مشاغل جديد در برخي رشتههاي تحصيلي ديگر هستند و حركت معنيدار خاصي را در زمينهي گسترش كارآفريني در رشتهي تحصيلي خود مشاهده نميكنند. با اين حال، بايد فرض ياد شده را در شرايطي مورد آزمون قرار داد كه چندين الگوي كارآفريني در رشتهي تربيت بدني ايجاد و كارآفرينان موفق براي الگوپذيري دانشجويان تربيت بدني به آنان معرفي شوند.
بر پايهي نتايج تحقيق، ٥٥/٢٩ درصد دانشجويان، در شناسايي فرصتهاي شغلي مرتبط با رشته تربيت بدني ناتوان هستند. با اين حال،توجه به اين نكته ضروري است كه الگو گرفتن از فرصتها، استفاده از فرصتها و در عين حال كاركردپذيري فرصتها، چالشي است كه اكثريت دانشجويان تربيت بدني با آن روبهرو هستند. در واقع شناسايي فرصتها، نخستين گام حركت براي كارآفريني و راهاندازي كسب و كار است و مهمتر از آن، توانمندي بهرهمندي از فرصتهاست.
يكي از مهمترين موانعي كه دانشجويان براي روي آوردن به كارآفريني و ايجاد كسب و كار به آن اشاره ميكنند، كمبود راهنمايي و مشاوره است. گاهي مشاهده ميشود اعضاي هيات علمي در تربيت نيروي متخصص و كارآمد موردنياز جامعه و بازار كار ناموفق هستند. در واقع اين استادان تربيت بدني هستند كه بايد دانشجويان اين رشته را در ابعاد مختلف فكري، اخلاقي، معنوي، اجتماعي و غيره هدايت كنند. پاسخ به اين سوال كه استادان تربيت بدني تا چه حد نيازهاي بازار كار را ميشناسند و دانشجويان را در اين راستا تربيت ميكنند، موضوعي است كه نياز به تحقيقات بيشتر دارد.
از جمله مهمترين مواردي كه در اين پژوهش بررسي شده است، وجود تفاوت در ميانگين موانع اوليه كارآفريني دانشجويان دختر و پسر است كه بررسي اين موضوع با توجه به شرايط فرهنگي، اجتماعي و سياسي حاكم بر بازار كار ايران (بيش از اين يك بازار مردانه در نظر گرفته ميشد) و همچنين حضور هرچه بيشتر دانشجويان دختر در دانشگاهها و موسسات آموزش عالي، اهميت خاصي دارد.
براساس پژوهش گلرد (١٣٨٥) مهمترين ويژگي زنان كارآفرين ايران، توفيق طلبي بوده است. آنها با تكيه بر ويژگيهاي شخصيتي و سرمايهي انساني، كسب و كار خود را راهاندازي كرده، گسترش ميدهند. برهمين اساس ممكن است دليل احتمالي كمي موانع اوليه در دانشجويان دختر وجود حس بالاي توفيق طلبي در آنان باشد. با اين حال، لزوم فرهنگسازي در عرصهي گسترش كارآفريني زنان موضوعي است كه بايد پيش از بيش مورد توجه قرار گيرد.
عدم وجود تفاوت معنيدار بين موانع اوليهي دانشجويان سه دانشگاه مورد بررسي، شايد به اين دليل باشد كه هيچ كدام از دانشگاههاي موردنظر، برنامهاي هدفمند نداشتهاند كه توسعهي رفتار كارآفريني را در ميان دانشجويان پيگيري كند و دانشجويان تنها به بخشي از ويژگيهاي ذاتي كارآفريني پاسخ ميدهند و بخشي كه نياز به نگرش سازي و آموزش است، از ديد ذهني آنان دور مانده است.
به طور كلي دانشجويان تربيت بدني به برنامهاي سازمان يافته و دقيق براي گسترش رفتار كارآفريني و فائق آمدن بر موانع و مشكلات موجود نيازمند هستند. آنچه مسلم است هنوز فعاليت منسجم و سازمان يافتهاي براي گسترش و شناساندن فرهنگ كارآفريني، دست كم در حوزهي تربيت بدني جامعه مورد بررسي انجام نشده است.
ايجاد مراكز رشد تخصصي تربيت بدني و علوم ورزشي، حمايت از كسب و كارهاي ايجاد شده در حيطهي تربيت بدني، راهاندازي و پشتيباني هستههاي كارآفريني در دانشكدههاي تربيت بدني، برگزاري منظم دورهها و كارگاههاي ترويجي و توجيهي براي استادان و دانشجويان، معرفي چهرههاي موفق كارآفريني در رشتهي تربيت بدني، بازبيني سرفصل دورههاي آموزشي براساس زمينههاي شغلي و نيازهاي روز، فراهم كردن شرايط براي برقراري ارتباط هرچه بيشتر با صنعت و بخش خصوصي، از مواردي هستند كه ميتوانند ساختار فكري دانشكدهها و در نهايت دانشگاهها را در براي مثبت تغيير دهند.
نتيجه نهايي حضور اين تفكر در دانشگاه، ارتقاي رفتار كارآفرينانه اعضاي آن است كه ميتواند ساختار پيچيده جامعه را نيز به طور جدي تحت تاثير قرار دهد. نتايج اين پژوهش ميتواند سياستگذاران ذيربط را در طرحريزي راهبردهاي كارآمد در راستاي حل موانع گسترش كارآفريني در ميان دانشجويان تربيت بدني و علوم ورزشي ياري كند.
متن كامل اين پژوهش در نشريه پژوهش در علوم ورزشي شماره ٢٣ بهار ٨٨ آمده است.


