اينجا ايستگاه آخر فقر است!
کد خبر: ۷۴۸۰
| | 17028 بازدید
«ميمه اصفهان، خيابان دكتر شريعتي، كوچه ... ، پلاك ...!» اينجا، ايستگاه آخر فقر است؛ كوچكترين مكث من و تو، مساوي مرگ ديگري است؛ از پنجره كوپه قطاري كه سواري و ميگذري، خوب نگاه كن؛ ميتواني آنهايي را كه براي چشمان تو دست تكان ميدهند تا از ايستگاه آخر برشان داري را به آني شماره كني! نكند اگر عبور كرديم و ماندند؛ آنجا، زير آن سقف سيماني ظاهرا آرام اما بيقرار و مضطرب، اتفاق هولناكي رخ دهد در وحشتي كه فقر به راه انداخته؛ و من دلم ناگهان ميريزد ...!
يك حادثه، يك بيماري، يك بيكاري، يك تنگدستي، يك شرمندگي، يك ...، اتفاقي ساده نيستند كه خيلي ساده از كنار آن بگذريم، هرچند كه خيلي ساده ميتوانند دامن من، تو او يا هر كس ديگري را بگيرند.
و روزگار اين صفحه را پيش روي خانوادهاي باز كرد:
مشكلات زندگي از سه سال پيش آغاز شد؛ بيماري قلبي، مادر را راهي بيمارستان كرد و پسانداز خانواده از بين رفت.
هنوز مدتي از ترخيصش از بيمارستان قلب نگذشته بود كه به دليل زمين خوردگي، دوباره راهي بيمارستان و اين بار گرفتار ديسك كمر شد و عمل جراحي پرهزينهاي را روي دست خانواده گذاشت.
در برو بياهاي پدر به خانه و بيمارستان، تنها محل درآمدشان كه مغازه كوچك لب جاده بود، مورد دستبرد دزدان قرار گرفت و همه چيز به يغما رفت. حالا مادر از بيمارستان مرخص و او كه زماني قاليبافي چيرهدست بود، خانهنشين شد.
يك سال بعد، حادثهاي ديگر طعم فقر را به گونهاي ديگر به خانواده چشاند و پسرشان در سانحه تصادفي كه در مسير دانشگاه رخ داد، آسيب ديد و راهي بيمارستان شد و باز هم هزينه درمان بود كه مثل عفريت سياه چشم از اين خانواده برنداشت.
ديگر چيزي براي فروش در خانه باقي نمانده بود؛ پدر، چارهاي جز استقراض از آشنايان و روي آوردن به وامهاي بانكي نداشت.
خانه هم به فروش رفت تا ديون پرداخت نشده ادا شود و دو اتاق كوچك خانه پدري سرپناه اين خانواده شد.
هر طور بود، پسر از حادثه تصادف جان سالم به در برد و او كه بايد به ياري پدر ميشتافت تا خانواده از مرگ حتمي و گرسنگي و فقر نجات يابد، مجبور به ترك رشته تحصيلي خود در دانشگاه شد و ادامه تحصيل در پيام نور را برگزيد، تا صبح تا شب براي درآمد روزي فقط 4 هزار تومان به قدر جان دادن كار كند.»
و پدردرمانده اين گونه نوشت:
«خواهرم! شايد دردي بالاتر از شرمندگي پدر در برابر خانواده نباشد. چيزي جز پوست و استخوان از من باقي نمانده و سنم بالا رفته است؛ حاضرم چشمانم و كليهام را هم ببخشم؛ اما خانوادهام را نجات دهم! كابوس آوارگي زن و فرزندم تا نيمههاي شب پلكهايم را رها نميكند؛ طلبكارها هجوم آوردهاند؛ ضامنهاي بانكي، خط و نشان ميكشند و من شرمنده پسرم هستم كه شب و روزش را نميفهمد و از چشمان طلبكاران پنهان ميشود؛ دخترم كه اشك چشمهايش را هنگام نماز فراموش نميكنم؛ او كه جزو نفرات برتر المپياد رياضي در حوزه استاني و قبولشدگان المپياد رياضي در تهران بود، اما به خاطر دستهاي خالي نتوانستم كتابهاي درسي مورد نيازش را فراهم كنم؛ او شاگرد اول كلاس درس مقطع تحصيلي خود و نايب قهرمان رشته دوميداني شده است.
پاهاي همسرم كه بايد هر 15 روز به دكتر معالجش مراجعه ميكرد، اما ممكن نشد، حالا سياه شده است. بگوييد كه چه چيزي به من آرامش ميدهد، وقتي كه شبح مرگ خانوادهات را رها نميكند!
خواهرم! خستهام، خسته از اين زندگي كه خستگي در آن حد و مرزي ندارد. من كه يك روز بيكاري را ننگ و عار ميدانستم و در طول سال، نه به مسافرت راضي ميشدم و نه تعطيلي، يك سال است كه دنبال كار ميدوم اما دريغ و دريغ...!»
و اين دردنامه «علي ...» 48 سالهاي است كه مثل شير زخمخورده، شرمندگي پدرانه را به دور از چشم فرزندانش، با گريه برايمان توصيف كرد...!
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
تو که ار محنت دیگران بی غمی
نشاید نهند نامت آدمی
بسیار متاسف شدم . امیدوار خداوند مشکلات این خانواده عزیز را حل کند. لطفا شماره حسابی برای ادای دین به این خانواده محترم اعلام کنید.
در متن خبر چیزی کم بود و ان شماره حساب جهت کمک به این بنده خدا
اگر کسانیکه این متن را می خوانند حداقل کمک را بنمایند ( مثلا 1000 تومان ) و با دستور مقامات دولتی حداقل امکانات و یا تخفیفات برای وی و امثال ایشان لحاظ گردد مسلما عیدمان عیدتر خواهد بود.
معلمي براي كودك ان مرد عدالت را بخش مي كند ، ع - دا - لت
كودك خوشحال از يادگرفتن بسوي خانه روان مي شود ، تا آنچه را آموخته به پدر ياد دهد ، غافل از آنكه
پدر از گرسنگي مرگ را بخش كرده است.
يك بخش آسان تر از سه بخش براي او بوده است . . .
( اميدوارم اين بار متن حقير را بگذاريد ! )
متاسفانه این مشکل برای اهالی این منطقه تنها نیست . اگر سری تو جامعه بکنیم نیازی به این همه دور رفتن نیست همین بغل , همین همسایه , همین کنار شهر , از این مشکلات فراوان دیده میشود. فکر میکنید مشکل این افراد را چگونه میشودحل کرد؟ با پول؟ با نفت؟ با ایجاد کارخانه ؟
اگر ریشه ای به این مسئله نگاه کنیم , مشکل حل میشود . حلال ریشه ای این مشکلات دین است و وظیفه روحانیون محترم که مردم را آگاه کنند. مثلا چندسال قبل که همه جاخشکسالی آمده بود , بیشترین برداشت گندم را چند روستای استان فارس بخودشان اختصاص دادند . آیا کسی پرسید چرا اینطور شد؟ نه ولی من میگویم : تمامی اهالی آن روستا ها بواسطه حضور یک روحانی مخلص زکات مالشان را تمام و کمال پرداخت کرده بودند.امیرالمومنین حضرت علی (ع ) میفرماید از هر دری که فقر وارد شود , از در دیگر ایمان میرود. حال این اسلامی که قرآن ناطق , آنرا معرفی کرده , راضی میشود انسانها در فقر و بدبختی زندگی کنند؟ بعضی از این روحانیون که نمیتوانند برای مردم کاری بکنند میگویند خداوندفرموده: و خلقنا الانسان فی کبد بدرستی که انسان را آفریدیم در رنج . حال نمیگویند که منظور خداوند از این کلمه , این فقر و این مشکلات نیست بلکه منظور مقایسه این عالم با عالم و نشئه آخرت است. یا میگویند هرکه در این عالم مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند و خود را نعوذ و بالله با امام حسین (ع) و حضرت زینب(س) و مصائب آن بزرگواران مقایسه میکنند و میگویند اگر مصیبت میکشید چون مقرب شده اید ! آیا ای درست است ؟ مردم را با این حرفها دین گریز کردند. دین ما دین رحمت است دینی پاک که برای آزادی و آزادگی انسانها آمده برای رساندن انسان به معبود از راحت ترین و مستقیم ترین راهها نه از راه سختی و فقر و بدبختی که قطعا با فقر و بدبختی دین ایمانی نخواهد ماند. پس باید مردم را آگاه نمود که اگر امروز فقری و یا مشکلی برای آنها پیش آمده در اثرعمل آنها بوده , اگر باران نمی بارد در اثر عمل آنهاست , اگر فقر بسراغ آنها آمده برای پاک شدن مال آنها از مال حرام است, مال حرام چیست ؟ همین که از دیوار مردم بالا بروند ودزدی کنند مال حرام بدست آوردند یا اینکه حساب سال خمسشان مانده باشد, حساب زکاتشان مانده باشد هم مالشان حرام میشود؟
این روحانیونی که مسئول درمان روح انسانها هستند آیا این مسائل را طوری مطرح کردند که مردم از پاک نمودن مالشان فرار نکنند؟ که دچار این همه مشکل نشوند؟ آیا توانستند صله رحم را طوری برای مردم جا بیندازند که مردم برخود و زن و فرزندخود واجب بدانند صله رحم را , تا این همه مریضی و مشکلات برای آنها پیش نیاید؟
تا بجای اینکه این مرد 48 ساله وآن مرد 60 ساله و آن زن 40 ساله رختشور مثل شير زخمخورده، شرمندگي پدرانه و مادرانه را به دور از چشم فرزندانشان، با گريه برايمان توصيف كنند, فریاد شادی ناشی ازدینداری صحیح را بشنویم؟ فریاد شادی ناشی از اسلام مداری را بشنویم ؟ متاسفانه بعضی ها از این نادانی مردم سوء استفاده میکنند و به آن دامن میزنند. مردم بیچاره هم میگویند اگر چیزی بگوئیم از دین خار شدیم و کافر میشویم , نمیدانند از وقتی فقر , با این ندانم کاریهایشان وارد شده , بی دین شده اند و مسئولیت تمام این بدبختی ها با کسانی است که میتوانند مردم را آگاه کنند ولی بااعمالشان و رفتارشان مردم را دین گریز نموده اند. به امید ظهور هرچه سریعتر امام زمان چرا که با ظهور آن بزرگوار عقلهاکامل میشود و فقر وبدبختی رخت بر می بندد. الهم عجل لولیک الفرج , الهم ارزقتی عقلا کاملا
واي بر ما هر يك به فراخور حال و مسئوليت خود ...
اين افراد خيلي دور نيستند در همين چند قدمي ماهستند فقط بايد چشمانمان را به وجدانمان متصل كنيم .
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




