جنجال این روزهای فوتبال جهان یقهگیر اینفانتینو؛ فوتبال غرق در اقتصاد

فوتبال مدت زیادی میشود که دیگر فقط یک پدیده ورزشی و سرگرمی نیست و بخش اقتصادیاش سایه بزرگی روی آن انداخته است.
به گزارش سرویس ورزشی تابناک، هر تصمیم بزرگ و کوچکی، ابعاد مختلفی دارد که یکی از مهمترین آنها اقتصادی است و پیش از نهایی کردن تصمیم، این بعد مهم سنجیده میشود. برای همین اصلاً چیز عجیبی نیست که چالشهای اقتصادی هم گاهی گریبان فوتبال را بچسبد و شکل آن را تغییر دهد.
در همین حال انتشار جزئیات پروژه جدید اقتصادیسازی جام جهانی و واگذاری بخشی از منافع تجاری آن به سرمایهگذاران خصوصی، پرسشهای تازهای درباره آینده فوتبال جهان ایجاد کرده است. هرچند این طرح بدون تبعات هم نبوده و مسئله برکناری جیانی اینفانتینو به صورت جدی دنبال میشود، اما پرسش اصلی اینجاست؛ فوتبال تا کجا غرق در اقتصاد خواهد شد؟
پروژه جدید فیفا در نطفه خفه شد، اما در صورتی که به سرانجام میرسید، شاید بزرگترین تحول اقتصادی تاریخ فوتبال رقم میخورد؛ خلاصه این طرح، ایجاد شرکتی تجاری برای مدیریت داراییهای فیفا و واگذاری بخشی از سهام آن به سرمایهگذاران خصوصی بود. طرحی که قرار بود میلیاردها دلار سرمایه تازه وارد فوتبال کند، اما پیش از اجرا، زیر فشار یوفا، بخش بزرگی از فوتبال اروپا و حتی برخی مخالفتهای داخلی، فعلاً متوقف شده است. همین عقبنشینی، اما یک پرسش مهم را پیشروی فوتبال جهان قرار داده است؛ فوتبال تا کجا میتواند به یک دارایی مالی تبدیل شود و آیا مرز میان «ورزش» و «بازار سرمایه» در حال از بین رفتن است؟
در نگاه نخست، شاید این پروژه تنها یک اختلاف مدیریتی میان جیانی اینفانتینو و اتحادیه فوتبال اروپا به نظر برسد، اما واقعیت بسیار عمیقتر از یک چالش مدیریتی است. آنچه امروز محل اختلاف شده، آینده اقتصاد فوتبال است؛ اینکه آیا بزرگترین رویداد ورزشی جهان باید همچنان یک دارایی عمومی متعلق به فدراسیونهای عضو باقی بماند یا به تدریج به بستری برای حضور صندوقهای سرمایهگذاری، شرکتهای خصوصی و سرمایهگذاران بینالمللی تبدیل شود.

بزرگ شدن اقتصاد فوتبال تا ۱۰۰ سالگی
جام جهانی ۲۰۳۰ که از راه برسد، جشن ۱۰۰ سالگی این تورنمنت برپا خواهد شد. فوتبال سالیان سال است تبدیل به یک اقتصاد مهم شده، هرچند ۱۰۰ سال پیش کسی فکر نمیکرد تا این اندازه تأثیرگذار باشد؛ به خصوص اینکه در قرن جدید و به ویژه دو دهه اخیر بیش از هر زمان دیگری به یک صنعت جهانی نزدیک شده است. درآمدهای حاصل از حق پخش تلویزیونی، قراردادهای اسپانسری، فروش محتوا، مالکیت داده، گردشگری ورزشی، تجارت دیجیتال و بازار نقلوانتقالات، ارزش اقتصادی این صنعت را به سطحی رسانده که امروز با بسیاری از صنایع سرگرمی و رسانهای رقابت میکند. برآوردهای مؤسسات مالی نشان میدهد فوتبال حرفهای سالانه صدها میلیارد دلار گردش مالی مستقیم و غیرمستقیم ایجاد میکند و جام جهانی، مهمترین دارایی تجاری این اکوسیستم محسوب میشود.
همین تغییر ماهیت، نگاه مدیران فیفا را نیز تغییر داد. اگر تا دو دهه پیش مأموریت اصلی فیفا توسعه فوتبال و برگزاری مسابقات بود، امروز مدیریت داراییهای تجاری نیز به یکی از مهمترین وظایف این نهاد تبدیل شده است. افزایش تعداد مسابقات جام جهانی، توسعه جام جهانی باشگاهها، فروش متمرکز حقوق رسانهای و گسترش بازارهای نوظهور، همگی نشانههایی از همین تغییر رویکرد هستند؛ رویکردی که فوتبال را نه صرفاً یک رقابت ورزشی، بلکه یک دارایی اقتصادی با ظرفیت رشد بلندمدت میبیند.
در چنین فضایی، ایدهای در ساختمان شیشهای فیفا در زوریخ شکل گرفت تا تجاریسازی فوتبال شریک داشته باشد؛ ایدهای که با عنوان «FIFA Forward Enterprise» یا به اختصار «FFE» معرفی شد. برخلاف برداشت اولیه، هدف این پروژه فروش جام جهانی یا واگذاری مالکیت فوتبال نبود. پیشنهاد اصلی، ایجاد یک شرکت مستقل بود که تمامی داراییهای تجاری فیفا، از جمله حقوق رسانهای، قراردادهای اسپانسری، درآمدهای بازاریابی، صدور مجوزهای تجاری، محصولات دیجیتال و سایر منابع درآمدی را در قالب یک ساختار اقتصادی متمرکز مدیریت کند.
ارزشگذاری ۲۰ میلیارد دلاری روی «FFE»
بر اساس اسناد داخلی فیفا که نخستین بار توسط روزنامه «Financial Times» منتشر شد، ارزش این شرکت حدود ۲۰ میلیارد دلار برآورد شده بود. معاملهای که میتوانست بیش از ۴ میلیارد دلار سرمایه نقدی در اختیار فیفا قرار دهد. این سرمایه قرار نبود صرف هزینههای جاری شود. برنامه رسمی فیفا افزایش بودجه توسعه فوتبال در سراسر جهان بود؛ بودجهای که طبق برنامه اینفانتینو میتوانست در یک چرخه چندساله به بیش از ۱۰ میلیارد دلار برسد.

در ظاهر، چنین طرحی منطقی به نظر میرسید. فیفا داراییهای تجاری ارزشمندی در اختیار داشت که هر چهار سال یک بار درآمدهای هنگفتی ایجاد میکردند، اما این درآمدها نوسانی بودند و عمدتاً به برگزاری جام جهانی وابسته میشدند. ورود سرمایهگذار خصوصی میتوانست بخشی از این درآمدهای آینده را به سرمایه نقدی امروز تبدیل کند؛ سرمایهای که فیفا وعده داده بود صرف توسعه زیرساختهای فوتبال، افزایش کمک به فدراسیونهای عضو و سرمایهگذاری در کشورهای کمتر برخوردار شود.
در واقع، فیفا تلاش میکرد همان کاری را انجام دهد که سالهاست بسیاری از شرکتهای فناوری، رسانهای و سرگرمی انجام میدهند؛ تبدیل داراییهای آینده به سرمایه امروز. الگویی که در بازارهای مالی کاملاً شناختهشده است و به شرکتها امکان میدهد بدون افزایش بدهی، منابع مالی جدید جذب کنند. تفاوت، اما در این بود که دارایی مورد بحث، نه یک شرکت خصوصی، بلکه بزرگترین رویداد فوتبالی جهان بود؛ رویدادی که بیش از هر نهاد دیگری، با مفهوم مالکیت عمومی در ورزش گره خورده است.
اروپا سد محکم مقابل فیفا
از همین نقطه بود که مخالفتها آغاز شد؛ نخستین واکنش جدی از سوی اتحادیه فوتبال اروپا (یوفا) مطرح شد؛ نهادی که اگرچه بهطور رسمی مالک جام جهانی نیست، اما بزرگترین تولیدکننده ارزش اقتصادی در فوتبال جهان به شمار میرود. پنج لیگ پردرآمد دنیا، باشگاههای ثروتمند اروپا، لیگ قهرمانان اروپا و بخش عمده ستارههای فوتبال جهان، همگی در قلمرو یوفا قرار دارند. طبیعی بود که هر تغییری در مدل اقتصادی بزرگترین دارایی فیفا، بیش از هر نقطه دیگری در اروپا با حساسیت دنبال شود.
مخالفت یوفا، اما صرفاً به اصل جذب سرمایهگذار خصوصی محدود نبود. آنچه مدیران فوتبال اروپا را نگران کرد، نحوه پیشبرد پروژه بود. بر اساس گزارشهای منتشر شده، طرح ایجاد شرکت تجاری فیفا بدون آنکه در مراحل اولیه با اعضای شورای فیفا، کنفدراسیونها و بسیاری از فدراسیونهای عضو بهطور کامل در میان گذاشته شود، وارد مرحله مذاکره با سرمایهگذاران شده بود؛ موضوعی که از نگاه منتقدان، با اصول حکمرانی و شفافیت در یک نهاد بینالمللی همخوانی نداشت.

در بیانیهای که اتحادیه فوتبال اروپا منتشر کرد، بر یک واژه بیش از هر چیز تأکید شده بود؛ شفافیت. یوفا اعلام کرد پروژهای با چنین ابعاد مالی، پیش از ورود به مذاکرات تجاری باید در اختیار تمامی ذینفعان فوتبال قرار میگرفت تا درباره ساختار، نحوه ارزشگذاری داراییها، حقوق سرمایهگذاران و آثار بلندمدت آن بحث و تصمیمگیری شود. از نگاه مدیران اروپایی، مسئله اصلی نه مخالفت با سرمایهگذاری، بلکه مخالفت با تصمیمگیری درباره دارایی مشترک فوتبال جهان بدون اجماع اعضا بود.
این نگرانی تنها به اروپا محدود نماند. تعدادی از فدراسیونهای عضو کونکاکاف نیز خواستار دریافت توضیحات بیشتر درباره جزئیات پروژه شدند. حتی در داخل شورای فیفا نیز برخی اعضا معتقد بودند هنوز ابعاد حقوقی و اقتصادی طرح به اندازه کافی روشن نیست؛ موضوعی که باعث شد پروژه، پیش از رسیدن به مرحله رأیگیری رسمی، با موجی از تردید روبهرو شود و فیفا توقف آن را اعلام کرد.
اگرچه اختلاف بر سر فروش حدود ۲۰ درصد از سهام یک شرکت تجاری بود؛ اما پاسخ به این پرسش هم اهمیت زیادی داشت که آیا درآمدهای آینده جام جهانی باید به سرمایه نقدی امروز تبدیل شوند یا خیر؟ ریاست فیفا به عنوان طراح اصلی ورود سرمایه خصوصی را افزایش بی سابقه منابع مالی برای توسعه فوتبال میداند، در مقابل هشدار مخالفان این است که چنین تصمیمی، پای سرمایهگذارانی را به مهمترین دارایی فوتبال جهان باز میکند و که یک ثروت عمومی محسوب میشود و ممکن است در آینده، استقلال اقتصادی فیفا را تحت تأثیر قرار دهد.
شاید به همین دلیل بود که این پروژه، خیلی زود از یک طرح مالی به موضوعی سیاسی و حاکمیتی تبدیل شد؛ بسیاری از دولتها و حتی رؤسای جمهور کشورها با این طرح مخالفت کردند. جدالی بر سر اینکه مالک واقعی ثروت فوتبال جهان چه کسی است و چه کسی باید درباره آینده آن تصمیم بگیرد.
پول از کجا قرار بود بیاید؟
در تمام گزارشهای منتشرشده یک سؤال اساسی بیپاسخ مانده بود؛ چه سرمایهگذاری حاضر است بیش از چهار میلیارد دلار وارد پروژهای کند که نه سهام باشگاه است، نه سهام لیگ و نه حتی حق مالکیت جام جهانی؟ پاسخ، نامی بود که برای بازارهای مالی آمریکا کاملاً آشناست؛ «جاشوا کوشنر.»
نام کوشنر در اقتصاد دنیا بارها شنیده شده و او روی پروژههای بزرگ و نوینی سرمایهگذاری کرده است. کوشنر بنیانگذار صندوق سرمایهگذاری «Thrive Capital» است؛ صندوقی که طی یک دهه گذشته روی شرکتهایی مانند «OpenAI»، «Stripe»، «Spotify»، «Instagram»، «GitHub» و دهها استارتآپ میلیارد دلاری سرمایهگذاری کرده و امروز یکی از مهمترین بازیگران سرمایهگذاری فناوری در آمریکاست.
اهمیت این سرمایهگذار آمریکایی فقط به سابقه اقتصادیاش محدود نمیشود. جاشوا، برادر جرد کوشنر، مشاور ارشد و داماد دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده آمریکاست؛ خانوادهای که طی سالهای اخیر به یکی از شناختهشدهترین نامها در اقتصاد و سیاست آمریکا تبدیل شدهاند. مجله فوربس پیش از شروع سال ۲۰۲۶ دارایی جاشوا کوشنر را ۵.۲ میلیارد دلار تخمین زده بود و مجله فورچون هم سال ۲۰۲۴ او را در میان ۱۰۰ فرد قدرتمند در تجارت دنیا معرفی کرد.
البته هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد پیوند خانوادگی کوشنرها با دونالد ترامپ در تصمیم فیفا برای انتخاب «Thrive Capital» نقشی داشته است، اما همزمانی این پروژه با روابط نزدیک و کمسابقه جیانی اینفانتینو و دونالد ترامپ، باعث شد برخی رسانههای اروپایی به این ارتباط نیز توجه نشان دهند. این موضوع با بخشی از حساسیتها و مخالفتها نیز بی ارتباط نبوده و نیست.

در سالهای اخیر، رابطه رئیس فیفا و رئیسجمهور آمریکا بیش از هر زمان دیگری به یک رابطه سیاسی-اقتصادی تبدیل شده است. حضور مستمر اینفانتینو در کنار ترامپ، حضور در نشستهای مشترک، اهدای جایزه صلح فیفا به ترامپ، حمایت کاخ سفید از جام جهانی ۲۰۲۶ و بخشیده شدن کارت قرمز بازیکن آمریکا از سوی فیفا پس از درخواست ترامپ و حتی پیشنهاد غیرمنتظره ترامپ مبنی بر اینکه «اینفانتینو میتواند دبیرکل سازمان ملل باشد»، همگی نشانههایی از نزدیکی کمسابقه این دو چهره محسوب میشوند؛ نزدیکیای که البته فیفا همواره آن را صرفاً بخشی از همکاری با کشور میزبان جام جهانی ۲۰۲۶ اعلام کرده است.
آنچه از منظر اقتصادی اهمیت دارد، این است که برای نخستین بار، یکی از بزرگترین صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی جهان علاقه خود را برای ورود به مالکیت بخشی از درآمدهای آینده جام جهانی نشان داد؛ اتفاقی که اگر عملی میشد، میتوانست الگوی تازهای از سرمایهگذاری در صنعت ورزش ایجاد کند؛ الگویی که در آن، صندوقهای سرمایهگذاری نه باشگاهها، بلکه خود رویدادهای ورزشی را بهعنوان یک دارایی مالی خریدوفروش میکنند.
فوتبال؛ آخرین دارایی بزرگ جهان؟
در نهایت، پروژه «FIFA Forward Enterprise» فعلاً متوقف شده است؛ نه به این دلیل که از نظر اقتصادی غیرممکن بود، بلکه به این دلیل که فوتبال هنوز درباره مرز میان «تجاریسازی» و «مالکیت عمومی» به اجماع نرسیده است. فیفا استدلال میکند که برای توسعه فوتبال در بیش از ۲۰۰ کشور عضو، به منابع مالی جدید نیاز دارد. از نگاه اینفانتینو، اگر سرمایهگذاران خصوصی حاضر باشند میلیاردها دلار برای توسعه فوتبال پرداخت کنند، چرا نباید از این ظرفیت استفاده کرد؟ بهویژه در شرایطی که هزینه برگزاری تورنمنتها، توسعه زیرساختها و گسترش فوتبال زنان و پایه، هر سال بیشتر میشود.
مخالفان، مسئله را صرفاً تأمین مالی نمیبینند. از نگاه یوفا و بسیاری از مدیران اروپایی، ورود سرمایهگذار خصوصی، بهتدریج منطق تصمیمگیری در فوتبال را تغییر میدهد. سرمایهگذار، بازدهی سرمایه میخواهد؛ بازدهی نیز معمولاً با افزایش مسابقات، گسترش بازارهای رسانهای، فروش حقوق تجاری و رشد درآمد حاصل میشود. در چنین شرایطی، این نگرانی وجود دارد که تصمیمهای ورزشی، بیش از آنکه بر پایه منافع فوتبال اتخاذ شوند، تابع منافع سرمایهگذاران باشند.
این نگرانی، پیش از این هم دارای پیشینه بوده است؛ افزایش تعداد تیمهای جام جهانی از ۳۲ به ۴۸ تیم، توسعه جام جهانی باشگاهها و گسترش تقویم مسابقات، همگی با انتقادهایی مواجه شدهاند که ریشه آنها نه در مسائل فنی، بلکه در اقتصاد فوتبال است. منتقدان میگویند هر مسابقه جدید، هر تورنمنت تازه و هر بازار رسانهای نو، در عمل به معنای درآمد بیشتر است؛ درآمدی که گاه با افزایش فشار بر بازیکنان، کاهش کیفیت مسابقات یا فرسایش تقویم فوتبال همراه میشود.

از سوی دیگر، همزمانی مطرح شدن این پروژه با حضور چهرههایی مانند جاشوا کوشنر در میان سرمایهگذاران بالقوه، باعث شد ابعاد سیاسی پرونده نیز پررنگ شود. کوشنر، سرمایهگذار شناختهشده آمریکایی که به کاخ سفید نزدیک است، تنها یک سرمایهگذار معمولی نیست؛ او نمادی از پیوند سرمایه، فناوری و قدرت سیاسی در ایالات متحده به شمار میرود. اگرچه هیچ سندی مبنی بر دخالت سیاسی خانواده کوشنر در این پروژه منتشر نشده، اما حضور چنین نامهایی، حساسیت منتقدان نسبت به آینده مالکیت اقتصادی فوتبال را دوچندان کرده است.
در همین نقطه، پرسش اصلی شکل میگیرد؛ پرسشی که پاسخ آن شاید آینده اقتصاد فوتبال را تعیین کند: آیا فوتبال میتواند همچنان یک نهاد عمومی باقی بماند، در حالی که هر سال به سرمایه بیشتری نیاز دارد؟ یا ناگزیر است همان مسیری را طی کند که پیشتر رسانهها، فناوری و حتی صنعت سرگرمی طی کردهاند؛ یعنی واگذاری تدریجی بخشی از داراییهای خود به سرمایهگذاران خصوصی؟
شاید امروز پروژه «FIFA Forward Enterprise» متوقف شده باشد، اما بعید است ایده آن برای همیشه کنار گذاشته شود. فشار برای افزایش درآمد، رشد هزینههای فوتبال و رقابت بر سر بازارهای جهانی، احتمالاً دوباره چنین طرحهایی را به میز تصمیمگیری بازخواهد گرداند. در واقع، شاید سؤال اصلی دیگر این نباشد که آیا سرمایهگذاران خصوصی وارد فوتبال خواهند شد یا نه؛ بلکه این باشد که وقتی وارد شدند، فوتبال تا چه اندازه همچنان «فوتبال» باقی خواهد ماند؟