اهمیت استراتژیک دفاع از سپاه پاسداران
در این نوشته تلاش می کنیم به این پرسش پاسخ دهیم: چرا در مقطع کنونی دفاع از سپاه پاسداران جدا از مسائل اعتقادی-اسلامی، انقلابی، حتی یک ارزش ملی در جهت حفظ تمامیت ارضی کشور در برابر توطئه های دشمنان خارجی می باشد؟
کد خبر: ۷۳۸۶۴۷
| | 4036 بازدید
ایرنا نوشت:
در این نوشته تلاش می کنیم به این پرسش پاسخ دهیم: چرا در مقطع کنونی دفاع از سپاه پاسداران جدا از مسائل اعتقادی-اسلامی، انقلابی، حتی یک ارزش ملی در جهت حفظ تمامیت ارضی کشور در برابر توطئه های دشمنان خارجی می باشد؟
آمریکا و دولت ترامپ شب گذشته با اعلام تحریم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و اعمال محدودیت های اقتصادی تلاش کرد تا بار دیگر جمهوری اسلامی ایران را در سیاست تحریم گرفتار سازد.
آمریکایی ها با توجه به موقیعیت ویژه و استثنایی سپاه پاسداران در تامین امنیت داخلی، وضعیت آشفته منطقه و حملات دشمنان منطقه ای و فرا منطقه ای به طورهدفمند به سپاه پاسداران به عنوان بخشی از استراتژی مهار جمهوری اسلامی ایران، به ویژه بعد از موفقیت های غیرقابل کتمان سپاه قدس با رهبری سردار قاسم سلیمانی در سوریه، عراق و لبنان نگاه می کنند.
در این نوشته تلاش می کنیم به این پرسش پاسخ دهم: چرا در مقطع کنونی دفاع از سپاه پاسداران جدا از مسائل اعتقادی-اسلامی، انقلابی، حتی یک ارزش ملی در جهت حفظ تمامیت ارضی کشور در برابر توطئه های دشمنان خارجی می باشد؟
1.توطئه کردستان عراق و تقویت کردهای تجزیه طلب ایرانی
امروزه همگان بر این باور هستند که این حمایت آشکارا و پنهان ایالات متحده آمریکا و برخی از دول اروپایی است که باعث شده است مسعود بارزانی خیلی صریح و روشن از تجزیه عراق سخن گوید. در این زمینه، در هفته های گذشته، یکی از فرماندهان ارشد نظامی و از استراتژیست های امنیت خارجی آمریکا سخن از آن راند که مسئله تجزیه عراق تثبیت شده است فقط در "زمان" آن اختلاف نظر وجود دارد. بدون شک یکی از اهداف ایالات متحده از تجزیه عراق، تحریک، تشویق و حمایت مالی از کردهای تجزیه طلب ایران می باشد و گرنه هیچ گونه عقلانیت سیاسی نمی تواند قبول کند که از لحاظ استراتژیکی تجزیه عراق به منافع درازمدت آمریکا خدمت کند.
ولی اگر مسئله را از این زاویه بنگریم که هدف دراز مدت تقویت گروه های قومی تجزیه طلب در ایران، ترکیه و سوریه برای تحت فشار قرار دادن این دولت ها و داشتن مناطقی مطلوب برای انجام توطئه ها و مانورهای سیاسی و تجزیه طلبانه با اهداف مهار می باشد، در آن صورت است که تجزیه عراق می تواند امری عقلایی و مطلوب برای آمریکا محسوب شود.
2. قدرت سپاه قدس و تاثیرگذاری بر مسائل منطقه
بدون شک هیچ کارشناس آگاهی نیست که بتواند توانایی بی اندازه سپاه قدس در تاثیری گذاری بر معادلات منطقه ای را نادیده گیرد. این گروه توانسته در عراق، سوریه و لبنان تا حد زیادی منافع دراز مدت اشغالگران خارجی را تحت تاثیر بگذارد به گونه ای که این فشارها درخصوص ارائه بسته های تحریمی مختلف در سنای آمریکا و اتحادیه اروپا برای کنترل و مهار سپاه پاسداران خود ناشی از این زخم هایی است که نیروهای مسلح کشور توانسته به این اشغالگران وارد سازد.
3. جهنم سوریه
سوریه به جهنی برای کشورهای مختلف تبدیل شده است به گونه ای که هیچ یک از طرفین نمی تواند از یک استراتژی پایدار با اندکی شانس پیروزی در آن سخن راند. در واقع، طرفین منازعه هیچکدام قدرت کنار زدن دیگری برای تثبیت موقعیت خود را ندارد.
4. بی ثباتی سیاسی در دنیای عرب
دنیای عرب شاید هیچگاه به مانند امروز گرفتار چند دستگی و بی هویتی نبوده است. قدرت های بزرگ عربی توانایی خود را برای تاثیر گذاری بر کشورهای کوچک تر عربی از دست داده اند چرا که نتوانسته اند سیاست های اقناعی که منافع دراز مدت آنها را تامین می کند در این چند دهه اخیر اتخاذ کنند. بهترین مثال، جنگ ایران و عراق بود که قدرت های بزرگ عربی ( سعودی و مصر) کورکورانه کشورهای کوچک را به حمایت از صدام تشویق کردند و نهایت آن شد که همه دیدند.
مدل سیاست خارجی که قدرت های بزرگ عربی دنبال می کنند آنچنان سخت و غیرقابل انعطاف است که امکان نزاع بین منافع مختلف همواره وجود دارد. پس آنچه نزاع عربی نامیده می شد نه تنها چیزی عجیبی نباید تلقی شود بلکه آنرا می بایست در ادامه بروز نزاع های درونی ناشی از اختلاف منافع بین کشورهای کوچک و بزرگ عربی دانست.
درواقع، به گمان کشور های کوچک عربی ( مثل قطر) منافع دنیای عرب با سیاست های افراطی، غیرعملگرایانه و غیر عقلایی عربستان و مصر تامین نخواهد شد و در نتیجه اعتماد این دسته از کشورها از آنها سلب می شود و زمینه برای بروز بحران های بعدی فراهم می آورد.
5. فقدان استراتژی دراز مدت جهانی در عصر ترامپیسم
از مهم ترین مشخصه های سیاست بین الملل امروز فقدان استراتژی هایی است که نشان از پیروی از یک الگوی منظم برای رسیدن به یکسری اهداف تعریف شده داشته باشد. در واقع ، آنچه ترامپ را بسیار متمایز کرده است نه خود او و رفتارهای ابلهانه اش بلکه بی انضباطی استراتژیک سیاسی ایالات متحده می باشد.
معمولا کارشناسان کمتر به این مسئله توجه می کنند که تا کنون آمریکایی تا این حد بی ثبات در استراتژی های سیاس خارجی دیده نشده است. به نظر می رسد انتخاب ترامپ در واقع پوششی بود برای این بی سیاستی آمریکا- پایانی بر سیاست و استراتژی قدیمی رویای آمریکایی(American dream)- در مناطق مختلف آمریکا. این کشور از لحاظ مالی آن قدرت را که بتواند در مناطق مختلف دنیا حضور دائم و مستمر داشته باشد را ندارد و در این وضعیت پدیده مضحکی به مانند ترامپ وارد میدان می شود تا صحنه خنده داری از اقتدار آمریکایی را به نمایش بگذارد. در واقع، ترامپ را می بایست پایان رویای آمریکایی دانست که سیاست خارجی آمریکا را بعد از جنگ جهانی دوم را شکل می داد.
6. دندان تیز ترک ها با رویاهایی از امپراتوری عثمانی
ترک ها که سال ها تلاش بر آن داشتند که به اتحادیه اروپا ملحق شوند بعد از عدم استقبال اروپائیان از الحاق آنها، با یک چرخش صد و هشتاد درجه ای به سمت خاورمیانه و رویاهای امپراطوری عثمانی برگشتند. در واقع، ترک ها از سکولاریسم اروپایی- ترکی آتاتورک به سمت اسلام گرائی توسعه گرایانه عثمانی حرکت می کند و خود را مستحق آن می دانند که به راحتی و بدون دردسر رهبر دنیای اسلام تلقی شوند و دیگر بازیگران در منطقه را تحت تاثیر خود قرار دهند.
7. عربستان و رقص شمشیر
اگرچه در دنیای کنونی ، رقص شمشیر عربستان نه از سر اقتدار یک قدرت تاثیر گذار عربی بلکه از سر وضعیتی رقت انگیز و تحقیر آمیز است که سیاست های این کشور در دراز مدت برای خاورمیانه به همراه داشته است. حمایت های کورکورانه از صدام در طول جنگ ایران و عراق، گسترش اسلام تکفیری در شکل افکار غیر انعطاف پذیر وهابیت، سر سپردگی ذلیلانه در برابر قدرت های متجاوز غربی، وحشی گری افسارگریخته در برابر کشورهای اسلامی. همه این ها نشان از سیاست هایی است که نه از سر برازندگی طلبیدن برای مسلمین بلکه خوار و ذلیل کردن آنها در مقابل غیر مسلمین در ازای حمایت های فاجعه بار غرب از این کشور برای حفظ موقعیت سیاسی اش در دنیای اسلام.
وجود این 7 دلیل است که هریک به تنهایی می تواند زمینه خطر و بروز بحران های جدی سیاسی و امنیتی را برای یک کشور فراهم آورد، ولی ایران اسلامی به دلیل اقتدار نظامی نیروهای مسلح خود توانسته به مدیریت هر یک از این زمینه ها و عوامل بحرانی بپردازد و به عنوان یک قدرت منطقه ای خود را بر دیگر بازیگران منطقه ای که از حمایت های تبلیغاتی-مالی و سیاسی قدرت های بزرگ برخوردار هستند، عرضه کند.
حال در چنین شرایط حساس امنیتی، آیا عقلایی می باشد که نیروهای داخلی به بحران سازی های کاذب بر علیه سپاه بپردازند و بخواهند نقش اپوزیسیون را بازی کنند؟
در این نوشته تلاش می کنیم به این پرسش پاسخ دهیم: چرا در مقطع کنونی دفاع از سپاه پاسداران جدا از مسائل اعتقادی-اسلامی، انقلابی، حتی یک ارزش ملی در جهت حفظ تمامیت ارضی کشور در برابر توطئه های دشمنان خارجی می باشد؟
آمریکا و دولت ترامپ شب گذشته با اعلام تحریم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و اعمال محدودیت های اقتصادی تلاش کرد تا بار دیگر جمهوری اسلامی ایران را در سیاست تحریم گرفتار سازد.
آمریکایی ها با توجه به موقیعیت ویژه و استثنایی سپاه پاسداران در تامین امنیت داخلی، وضعیت آشفته منطقه و حملات دشمنان منطقه ای و فرا منطقه ای به طورهدفمند به سپاه پاسداران به عنوان بخشی از استراتژی مهار جمهوری اسلامی ایران، به ویژه بعد از موفقیت های غیرقابل کتمان سپاه قدس با رهبری سردار قاسم سلیمانی در سوریه، عراق و لبنان نگاه می کنند.
در این نوشته تلاش می کنیم به این پرسش پاسخ دهم: چرا در مقطع کنونی دفاع از سپاه پاسداران جدا از مسائل اعتقادی-اسلامی، انقلابی، حتی یک ارزش ملی در جهت حفظ تمامیت ارضی کشور در برابر توطئه های دشمنان خارجی می باشد؟
1.توطئه کردستان عراق و تقویت کردهای تجزیه طلب ایرانی
امروزه همگان بر این باور هستند که این حمایت آشکارا و پنهان ایالات متحده آمریکا و برخی از دول اروپایی است که باعث شده است مسعود بارزانی خیلی صریح و روشن از تجزیه عراق سخن گوید. در این زمینه، در هفته های گذشته، یکی از فرماندهان ارشد نظامی و از استراتژیست های امنیت خارجی آمریکا سخن از آن راند که مسئله تجزیه عراق تثبیت شده است فقط در "زمان" آن اختلاف نظر وجود دارد. بدون شک یکی از اهداف ایالات متحده از تجزیه عراق، تحریک، تشویق و حمایت مالی از کردهای تجزیه طلب ایران می باشد و گرنه هیچ گونه عقلانیت سیاسی نمی تواند قبول کند که از لحاظ استراتژیکی تجزیه عراق به منافع درازمدت آمریکا خدمت کند.
ولی اگر مسئله را از این زاویه بنگریم که هدف دراز مدت تقویت گروه های قومی تجزیه طلب در ایران، ترکیه و سوریه برای تحت فشار قرار دادن این دولت ها و داشتن مناطقی مطلوب برای انجام توطئه ها و مانورهای سیاسی و تجزیه طلبانه با اهداف مهار می باشد، در آن صورت است که تجزیه عراق می تواند امری عقلایی و مطلوب برای آمریکا محسوب شود.
2. قدرت سپاه قدس و تاثیرگذاری بر مسائل منطقه
بدون شک هیچ کارشناس آگاهی نیست که بتواند توانایی بی اندازه سپاه قدس در تاثیری گذاری بر معادلات منطقه ای را نادیده گیرد. این گروه توانسته در عراق، سوریه و لبنان تا حد زیادی منافع دراز مدت اشغالگران خارجی را تحت تاثیر بگذارد به گونه ای که این فشارها درخصوص ارائه بسته های تحریمی مختلف در سنای آمریکا و اتحادیه اروپا برای کنترل و مهار سپاه پاسداران خود ناشی از این زخم هایی است که نیروهای مسلح کشور توانسته به این اشغالگران وارد سازد.
3. جهنم سوریه
سوریه به جهنی برای کشورهای مختلف تبدیل شده است به گونه ای که هیچ یک از طرفین نمی تواند از یک استراتژی پایدار با اندکی شانس پیروزی در آن سخن راند. در واقع، طرفین منازعه هیچکدام قدرت کنار زدن دیگری برای تثبیت موقعیت خود را ندارد.
4. بی ثباتی سیاسی در دنیای عرب
دنیای عرب شاید هیچگاه به مانند امروز گرفتار چند دستگی و بی هویتی نبوده است. قدرت های بزرگ عربی توانایی خود را برای تاثیر گذاری بر کشورهای کوچک تر عربی از دست داده اند چرا که نتوانسته اند سیاست های اقناعی که منافع دراز مدت آنها را تامین می کند در این چند دهه اخیر اتخاذ کنند. بهترین مثال، جنگ ایران و عراق بود که قدرت های بزرگ عربی ( سعودی و مصر) کورکورانه کشورهای کوچک را به حمایت از صدام تشویق کردند و نهایت آن شد که همه دیدند.
مدل سیاست خارجی که قدرت های بزرگ عربی دنبال می کنند آنچنان سخت و غیرقابل انعطاف است که امکان نزاع بین منافع مختلف همواره وجود دارد. پس آنچه نزاع عربی نامیده می شد نه تنها چیزی عجیبی نباید تلقی شود بلکه آنرا می بایست در ادامه بروز نزاع های درونی ناشی از اختلاف منافع بین کشورهای کوچک و بزرگ عربی دانست.
درواقع، به گمان کشور های کوچک عربی ( مثل قطر) منافع دنیای عرب با سیاست های افراطی، غیرعملگرایانه و غیر عقلایی عربستان و مصر تامین نخواهد شد و در نتیجه اعتماد این دسته از کشورها از آنها سلب می شود و زمینه برای بروز بحران های بعدی فراهم می آورد.
5. فقدان استراتژی دراز مدت جهانی در عصر ترامپیسم
از مهم ترین مشخصه های سیاست بین الملل امروز فقدان استراتژی هایی است که نشان از پیروی از یک الگوی منظم برای رسیدن به یکسری اهداف تعریف شده داشته باشد. در واقع ، آنچه ترامپ را بسیار متمایز کرده است نه خود او و رفتارهای ابلهانه اش بلکه بی انضباطی استراتژیک سیاسی ایالات متحده می باشد.
معمولا کارشناسان کمتر به این مسئله توجه می کنند که تا کنون آمریکایی تا این حد بی ثبات در استراتژی های سیاس خارجی دیده نشده است. به نظر می رسد انتخاب ترامپ در واقع پوششی بود برای این بی سیاستی آمریکا- پایانی بر سیاست و استراتژی قدیمی رویای آمریکایی(American dream)- در مناطق مختلف آمریکا. این کشور از لحاظ مالی آن قدرت را که بتواند در مناطق مختلف دنیا حضور دائم و مستمر داشته باشد را ندارد و در این وضعیت پدیده مضحکی به مانند ترامپ وارد میدان می شود تا صحنه خنده داری از اقتدار آمریکایی را به نمایش بگذارد. در واقع، ترامپ را می بایست پایان رویای آمریکایی دانست که سیاست خارجی آمریکا را بعد از جنگ جهانی دوم را شکل می داد.
6. دندان تیز ترک ها با رویاهایی از امپراتوری عثمانی
ترک ها که سال ها تلاش بر آن داشتند که به اتحادیه اروپا ملحق شوند بعد از عدم استقبال اروپائیان از الحاق آنها، با یک چرخش صد و هشتاد درجه ای به سمت خاورمیانه و رویاهای امپراطوری عثمانی برگشتند. در واقع، ترک ها از سکولاریسم اروپایی- ترکی آتاتورک به سمت اسلام گرائی توسعه گرایانه عثمانی حرکت می کند و خود را مستحق آن می دانند که به راحتی و بدون دردسر رهبر دنیای اسلام تلقی شوند و دیگر بازیگران در منطقه را تحت تاثیر خود قرار دهند.
7. عربستان و رقص شمشیر
اگرچه در دنیای کنونی ، رقص شمشیر عربستان نه از سر اقتدار یک قدرت تاثیر گذار عربی بلکه از سر وضعیتی رقت انگیز و تحقیر آمیز است که سیاست های این کشور در دراز مدت برای خاورمیانه به همراه داشته است. حمایت های کورکورانه از صدام در طول جنگ ایران و عراق، گسترش اسلام تکفیری در شکل افکار غیر انعطاف پذیر وهابیت، سر سپردگی ذلیلانه در برابر قدرت های متجاوز غربی، وحشی گری افسارگریخته در برابر کشورهای اسلامی. همه این ها نشان از سیاست هایی است که نه از سر برازندگی طلبیدن برای مسلمین بلکه خوار و ذلیل کردن آنها در مقابل غیر مسلمین در ازای حمایت های فاجعه بار غرب از این کشور برای حفظ موقعیت سیاسی اش در دنیای اسلام.
وجود این 7 دلیل است که هریک به تنهایی می تواند زمینه خطر و بروز بحران های جدی سیاسی و امنیتی را برای یک کشور فراهم آورد، ولی ایران اسلامی به دلیل اقتدار نظامی نیروهای مسلح خود توانسته به مدیریت هر یک از این زمینه ها و عوامل بحرانی بپردازد و به عنوان یک قدرت منطقه ای خود را بر دیگر بازیگران منطقه ای که از حمایت های تبلیغاتی-مالی و سیاسی قدرت های بزرگ برخوردار هستند، عرضه کند.
حال در چنین شرایط حساس امنیتی، آیا عقلایی می باشد که نیروهای داخلی به بحران سازی های کاذب بر علیه سپاه بپردازند و بخواهند نقش اپوزیسیون را بازی کنند؟
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


