منافق خواني به جاي مخالف خواني!
روحالله طباطبايي در يادداشتي در «تهران امروز» نوشت:
جهان سياست، جهاني است كه در آن مفاهيم و پديدهها، پررنگتر، غليظتر و تضاد و سايه روشنها مشهودتر و بيشتر است. در جهان سياست، گاه واژهها به گونهاي استخدام ميشوند كه با مفاهيم نخست فاصله بسيار دارد.
شايد بتوان از فضاي اكسپرسيونيستي سياست، اين گونه فهميد كه براي «اقناع» افكار عمومي يا «رفتارسازي» در حيطه «پيروان» يا از «ميدان» به در ساختن رقيبان و حريفان، چارهاي بهجز افزايش غلظت واژهها و انگها نباشد. اما كژتابيها و انحراف از معيارها، گاه موجب ميشود افراطستيزي به تفريطگرايي و تفريط زدايي به افرادگزيني بينجامد. اما آيا آنچه كه در تاريخ سياست و سياست در جوامع معاصر ديده ميشود همان راه متين و اصول ارزشمندي است كه ما به عنوان نگرش اسلام به سياست از آن ياد ميكنيم؟ مثالي بياوريم: حضرت اميرمومنان(ع) با اشاره به اينكه عمرو عاص از كيد و مكر بسيار برخوردار است، فرمودند: اگر من نيز ميخواستم، ميتوانستم از عمروعاص بسيار مكارتر باشم، اما چنين نيست. كيد و مكر عمرو عاص براي او منفعتي در پي داشته است.
اشاره حضرت امير(ع) به كيد و مكر عمروعاص و ابراز انزجار از مكايد و مكرهاي او، بيانگر آن است كه «اسلام» كيد و مكر را براي مومن و بهويژه براي آنان كه جامعه را مديريت ميكنند، ناپسند ميداند. كژتابي اموي، اما نه تنها كيد و مكر را درست و ضروري ميپندارد كه از هر گونه برچسب و انگ و تهمت زدن به دشمنانش نيز پرهيز نميكند. آنچنان كه وقتي حضرت امير به شهادت رسيد و خبر آن را شاميان شنيدند با خود گفتند مگر علي(ع) نماز هم ميخواند؟ و پرسش و شگفتي آنان از اينرو بود كه شنيده بودند، مولاي مومنان در مسجد شربت شهادت نوشيده است.
امروزه نيز ما با افراطها و تفريطهايي روبهرو هستيم كه اميرمومنان(ع) ما را از آن پرهيز ميدادند و ميفرمودند: «بر شما باد پرهيز از افراط و تفريط». به كارگيري رايگان و آسان «واژهها»، «انگها» و «برچسبها» به شيوه خطرناكي رو به افزايش است. براي نمونه به «واژه» يا «برچسب» «منافق» توجه بفرماييد.
تبارشناسي اين واژه ما را به دوران زعامت حضرت رسول(ص) در مدينه ميرساند، منافقان افرادي بودند كه به ظاهر ايمان آورده اما در باطن به همراه مشركان، عليه مسلمانان توطئه ميكردند و دسيسه ميچيدند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي و ساير چهرههاي انقلابي پيرو ايشان و نيز مردم مسلمان و غيور به راستي و حقيقت عنوان «منافقين» را به گروهكي تروريستي ميدادند كه اكنون در منجلاب دوستي با دشمنان ايران و انقلاب دست و پا ميزنند و راه گريزي هم ندارند اما اين كه هر «شخصيت» و «چهره» شناخته شدهاي را به محض مخالفت يا انتقاد از «ما» به باد تهمت و ناسزا بگيريم و او را منافق بخوانيم آيا سنتي حسنه و روشي مرضيه است؟ در سيره كدام يك از بزرگان دين چنين رفتاري ديده شده كه اكنون برخي ميكوشند با تمسك به اين روش ناپسند، رقيبان، حريفان، منتقدان و احيانا «دوستان» را از ميدان به در كنند؟
زشت است كه چهره شخصيتهاي استوار و متين، با اين گونه زشتكاريها مخدوش و ملكوك شود. مثالي بياوريم: آيا منافق خواندن شخصيت برجستهاي همچون دكتر احمد توكلي كه سوابق درخشان مبارزاتي و پايداري او در برابر رژيم طاغوت براي همگان واضح است، آن هم در روز 13 آبان عملي خداپسندانه و «سياستي» اسلامي است؟
هتك حرمتها و پرده دريهاي بسيار بيش از اين يك مثال است اما به مصداق مشت نمونه خروار، گوياي شكلگيري رفتار هيستيريكي است كه در ميدان سياست، مجال بروز يافته و نمونه ادبيات سخيفي است كه از پارانوياي «يا با من، يا عليه من»، نشان ميدهد. عقل، مهار و لجام زبان است عقل حكم ميكند كه عاقلانه از زبان در سياست بهره بگيريم وگرنه به طرفةالعيني، همگان را ميتوان در قالب «منافق» ديد. ميتوان دريافت كه خطر چنين نگرشي تا چه حد ژرف و عميق است.
چه بیکار!
و مکرو مکرالله و الله خیر الماکرین.




