مردم هنوز هم مرا با دست به يکديگر نشان ميدهند!
حافظه تاريخي فوتبال دوستان ايران هيچ زمان لحظات شاد گذشته از يادش نخواهد رفت؛ يکي از عوامل مطرح شدن مربيان کروات در فوتبال ملي و باشگاهي پس از حضور بلاژويچ در سال 2002 به عنوان سرمربي تيم ملي به طور قطع حضور مترجمي بود که آنها را همراهي مي کرد.
به نوشته قدس؛ رضا چلنگر که با آن حس و ميميک چهره اش خيلي زود توانست برخلاف پيرمرد کروات در دل مردم جا باز کند، يکسال است به خاطر اتهام مشارکت در دوپينگ محروم و از صحنه فوتبال دور افتاده است. گفتگو با او و خواندن حرفهايش خالي از لطف نيست.
* اين روزها زندگي بدون فوتبال چطور مي گذرد؟
** آن قدر خوب که نگو و نپرس... اما از شوخي گذشته دلم براي فوتبال تنگ شده، ولي پيگير مسائل آن هستم. فعلاً که شرايط به اين شکل پيش آمده و بايد منتظر ماند و ديد چه مي شود!
* فکر مي کني تا چه زماني محروم باشي؟
** متأسفانه يکسري اشتباهات در خصوص مسائل مواد نيروزا در مورد من پيش آمده و نمي دانم عمدي بوده يا نه، چون مدرکي ندارم که ثابت شود. اميدوارم اين اشتباهات سهوي بوده باشد. تنها دلخوري من از مسؤولان فدراسيون اين است که اجازه دفاع به من ندادند.
* شوراي استيناف به اعتراض شما رسيدگي کرد؟
** هنوز نه، ولي قول همکاري داده اند.
* اما گويا خانواده ات دوري شما از فوتبال را دوست دارند؟
** بله راضي هستند بخصوص آريا و وانيا که بيشتر از گذشته در کنارشان هستم و همسرم هم از اينکه فوتبال را کنار گذاشته ام خوشحال است. البته اين را هم بگويم آنها دلشان براي آن دوران تنگ هم مي شود. آن جنب و جوش و رفت و آمدها که به صعود تيم ملي به جام جهاني منجر شد و خوشحالي مردم به آنها هم انرژي مي داد.
* هنوز هم مردم شما را با دست به يکديگر نشان مي دهند؟
** درست مثل سابق مرا به هم نشان مي دهند. از محبت مردم ذره اي نسبت به من کم نشده است. هر وقت به مدرسه، اداره اي يا بانک مي روم مرا مي شناسند و لطف دارند.
* درحال حاضر مشغول چه کاري هستيد؟
** ساخت و ساز که راکد شده است و من به کشاورزي و ترجمه براي انجمن دوستي ايران- کرواسي مشغول هستم.
* به نظر شما مردم اين تيم ملي را بيشتر دوست دارند يا تيم ملي زمان برانکو را؟
** مردم با توجه به نتايجي که تيم ملي آن زمان آورد فکر کنم هنوز آن تيم ملي را دوست داشته باشند. مردم ايران با هوش ترين مردم دنيا هستند و اتفاقها را به خوبي متوجه مي شوند. من در خيابان با هرکسي مواجه مي شوم از اين شرايط گلايه مي کند و اين تغيير و تحولات را بدين شکل قبول ندارند.
* زمان حضور شما در فوتبال نسل جديدي از مترجمان وارد عرصه فوتبال شدند، فکر مي کنيد شرايط مترجمان کنوني فوتبال با آن زمان تفاوت کرده است؟
** من معتقدم ترجمه در فوتبال يا هر حوزه ديگر يک تخصص محسوب مي شود و به صرف ترجمه کردن نمي توان مترجم خوبي بود. يک مترجم بايد در حوزه کاري اش شناخت کافي داشته باشد و بتواند ارتباط طرفين را به لحاظ روحي- رواني و فرهنگي به يکديگر نزديکتر کند، به گونه اي که بودن وي به عنوان مترجم حس نشود. به نظرم مترجمان ما دنبال اين مسائل نمي روند.
* بحث شکايت برانکو از فدراسيون فوتبال به نظر شما چقدر در رأي کميته ضد دوپينگ فدراسيون فوتبال درخصوص پرونده شما تأثير دارد؟
** بعيد مي دانم به برانکو ارتباط داشته باشد، مگر خودشان به بحث شکايت برانکو ربطش داده باشند. رأي دادگاه عالي ورزش بزودي صادر مي شود تا اين پرونده هم بسته شود.
* برانکو مشغول چه کاري است؟
** او به اتفاق سه شريکش درحال ساخت بزرگترين مجموعه ورزشي- پزشکي در کرواسي و بعد هم حوزه بالکان است.
* قرار بود به پرسپوليس برويد، اما مثل اينکه نشد؟
** خيلي دوست دارم دوباره به فوتبال بازگردم، اما اول بايد اين سؤ تفاهم بين من و فدراسيون برطرف شود و تا زماني که بي گناهي من ثابت نشود بازنخواهم گشت. در مورد پرسپوليس هم بايد بگويم بحث کار نبود، بلکه تنها يک جلسه بنا به درخواست کاشاني رفتم باشگاه آن هم به دليل غيبت مترجم کرانچار.
* گمان مي کنيد اگر برانکو روي نيمکت تيم ملي بود مي توانستيم به جام جهاني صعود کنيم؟
** اگر آن سيستم حفظ مي شد و بازيکنان مطرح تيم ملي باقي مي ماندند صعود به جام جهاني دور از دسترس نبود. البته تصور مي کنم براي دوره بعد جام جهاني به ايجاد ساختار جديدي در تيم ملي نياز است و کار زيادي پيش روي قطبي قرار دارد.
* در خاطرم هست قطبي قرار بود در زمان برانکو به عنوان آناليزور بيايد؟
* آن زمان مطبوعات خيلي فشار آوردند تا از قطبي استفاده شود و مي گفتند مي تواند در بخش آناليز کمک کند، آن زمان دو بار تلفني با قطبي صحبت کردم، اما به دليل عدم آشنايي قطبي با فضاي فوتبال ايران، برانکو معتقد بود فرصت نداريم تا قطبي را به کادر اضافه کنيم.
* هنوز دليل عدم موفقيت تيم ملي در جام جهاني 2006 آلمان بر خيلي ها پوشيده است؟
** اصلي ترين مشکل ما بحث مصدوميت و عدم آمادگي 7 ملي پوش کليدي مان بود. کريمي از مچ پا مصدوم بود و تا جام جهاني هم نتوانست به فرم ايده آل برسد و فکر مي کنم همين موضوع روي اعصاب او تأثير منفي گذاشت. وحيد هاشميان يک درد مضمن داشت و مهدوي کيا درد کمرش عود کرده بود و اين دو تا جام جهاني هم با اين مشکل دست به گريبان بودند. زندي نتوانسته بود در تيم باشگاهي اش بازي کند. نکونام در امارات بازي مي کرد و در اردوي سوئيس به تيم ملي ملحق شد و با آمادگي کامل به جام جهاني نيامده بود.
سهراب بختياري زاده، علي دايي و يحيي گل محمدي در باشگاه صباباتري بودند و مسؤولان آن زمان صباباتري اجازه حضور آنها را در اردوي سوئيس ندادند. گمان مي کنم بيشترين ضربه را تيم ملي از صباباتري در آن مقطع خورد!
*تصور مي کنيد دوباره برانکو را در ايران ببينيم؟
** او يک مربي حرفه اي است و بعيد نيست در صورت پيشنهاد مناسب بازهم به ايران بيايد.
* خاطره نگفته اي از برانکو و جام جهاني آلمان در ذهن داريد؟
** اين خاطره را تاحالا درجايي بازگو نکرده ام. آخرين ديدار تدارکاتي تيم ملي پيش از اعزام به آلمان، مصاف با کرواسي بود. هيچ زمان يادم نمي رود وقتي جلو افتاديم برانکو چقدر خوشحال بود. او به گونه اي براي موفقيت تيم ملي هيجان داشت که گويي کرواسي کشورش نيست. وقتي داور در وقت اضافي پنالتي گرفت او بشدت ناراحت شد و در پايان به سمت داور هجوم برد، برانکو را تا حالا اين قدر عصبي نديده بودم. او به داور گفت: حالا هم که آخرين داوري توست بازهم همان کارهاي سابق را مي کني، بايد خجالت بکشي...
* علت اينکه خدمات برانکو زياد بازگو نمي شود، چيست؟
** برانکو هيچ زمان از ذهن مردم پاک نمي شود. اين برخي مطبوعات و مسؤولان هستند که برانکو را فراموش کرده اند نه مردم. در زمان جام جهاني خيلي ها عليه برانکو مطلب نوشتند و برنامه ريزي کردند تا مردم را مقابل او قرار دهند، اما پس از چهار سال همه متوجه شدند چه اتفاقاتي رخ داد و همان کساني که دنبال حذف برانکو بودند کاري کردند تا تيم ملي به جام جهاني آفريقاي جنوبي نرود.
* اين افراد چه کساني هستند؟
* نگاه کنيد در زمان جام جهاني موج عظيمي را عليه فدراسيون و برانکو به راه انداختند و هدف آنها اين بود که تيم ملي با برانکو نتيجه نگيرد، اما دقيقاً نمي دانم چه کساني اين جريان را هدايت مي کردند، ولي شک نکنيد مردم آنها را شناخته اند.
* آخرين حرفي که با برانکو زديد؟
** همديگر را بغل کرديم و او به من گفت: پيش وجدانم راحت هستم و مطمئنم مردم بزودي همه چيز را خواهند فهميد. او مرا در آغوش کشيد و با جمله «همديگر را بازهم مي بينيم» خداحافظي کرد و رفت.


