پشت این بلند مرتبهسازیها «کوتاهی» است
در نیم قرن اخیر در زمینه توسعه شهری سوءتدبیر وجود داشته است. بنابراین با انجام یک کار مثل بلندمرتبهسازی نمیشود، مشکلات شهری را حل کرد.
کد خبر: ۴۵۸۹۸۰
| | 4572 بازدید
چشمانتان را که ببندید میتوانید از پشت این ساختمانهای بلند و برجهای آسمانخراش، شهر کوتاهی را تصور کنید که اسمش تهران است؛ تهران امروز. حتی برای بلند قامتان هم آنقدر سر به فلک کشیده که دیدن مناظر و زیباییهای طبیعی اش، دیگر جز با جرثقیل ممکن نیست، اما گاهی باید روی همین بلند بالاها رفت و چشم اندازهای طبیعی شهری را که حالا هویت طبیعی و تاریخیاش به دست برج و باروهایی سپرده که تنها از قاب پنجرههای محدودی قابل رؤیت است؛ نگاه کرد. تهران شهر بلندمرتبه هاست. با این حال این بلند مرتبگی فقط در تیرآهنها و آجرها و بتنها خلاصه شده و چه سخت میتوان از زیر سایه این همه بلندی، فرهنگ اجتماعی را دید که در حال دفن شدن است.
روزنامه ایران با سید محمد بهشتی نه در کسوت رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی که این بار در قامت یک مهندس معمار و دبیر نخستین کنفرانس مقدماتی بلند مرتبهسازی در ایران و خاورمیانه به گفتوگو نشست.
به نظر شما هماکنون مهمترین و اصلیترین چالش پیش روی بلند مرتبهسازی در کشور چیست؟
بلند مرتبهسازی از زوایای مختلفی قابل تأمل است. این پدیده از یک سو به الگویی از ساخت و ساز اطلاق میشود که بر بهرهگیری از فناوریهای جدید ساخت و ساز دلالت میکند و به عبارتی میتوان گفت یک شکل تکنولوژی است. یعنی از شیوه و فناوری بلند مرتبهسازی در عرصه ساخت بنا استفاده میشود، برای اینکه ما بتوانیم حجم زیادی از فضا را در مکان محدودی پدید بیاوریم. این موضوع چه در مرحله طراحی، چه ساخت و چه بهرهبرداری شرایط جدیدی را برای افراد مرتبط با این تکنولوژی فراهم میکند. به نظر من از این زاویه، بلندمرتبهسازی موضوع قابل تأملی است و میتوان به آن توجه کرد و آن را یک تکنولوژی جدید به شمار آورد.
البته هر تکنولوژی جدیدی مزیتهایی هم دارد. اما ما زمانی باید به سراغ یک فناوری جدید برویم که نیاز به آن برای ما محقق شده باشد. یعنی ما برای تأمین نیاز مشخصی باید متوسل به آن تکنولوژی شده باشیم. این موضوع یک امر بدیهی است، ولی تجربه ما در یک قرن اخیر در مواجهه با تکنولوژیهای جدید؛ رویکرد دیگری را نشان میدهد. در بسیاری از موارد، ما پیش از نیاز به سراغ تکنولوژی جدید رفتهایم تا نشان دهیم که معاصر و به روز هستیم و همتراز دنیای پیشرفته حرکت میکنیم، ولی این همترازی را با استفاده نابجا از تکنولوژی جدید به نمایش گذاشتهایم.
بنابراین مسأله مهم اینجاست که پیش از دستیابی به تکنولوژی ابتدا در شناخت و بررسی نیازمندیهای خود تأمل کنیم. در بلندمرتبهسازی هم که یک فناوری جدید محسوب میشود ابتدا باید ضرورت استفاده از آن را مورد توجه قرار بدهیم، نه اینکه به دنبال بیان مزیتهای آن باشیم.
از طرفی ما باید فناوری مورد نظر خود را به اندازه تواناییهای خودمان انتخاب کنیم. وقتی ما بیگدار به آب میزنیم و یک تکنولوژی خارج از اندازه تواناییها و بضاعتمان برمیداریم، نه تنها مشکلگشا نیست که وبال گردنمان هم میشود. از منظر دیگر، وقتی صحبت از بلندمرتبهسازی میکنیم، منظورمان ساختمان بلند است. به عبارت دیگر، ساختمانی که ارتفاع آن از حد مشخصی بلندتر باشد.
در سنت معماری ایرانی اصلاً بلندمرتبهسازی جایی دارد؟
به تصور معماران جدید، بلند مرتبهسازی در دوره معاصر اتفاق افتاده و سابقهای در سنت معماری ما نداشته است، اما ریشه این تصور به مطالعه اندک افرادی برمیگردد که از موضوع بلند مرتبهسازی به معنای بنای رفیع در گذشته معماری ایرانی، آگاهی کافی ندارند. برای نمونه، ساختمان عالیقاپو در اصفهان که در دوره صفویه بنا شده با 7 طبقه ارتفاع در زمانه خود یک ساختمان بلند مرتبه محسوب میشد یا بنای سلطانیه که بیش از 50 متر ارتفاع دارد یا میل گنبد قابوس جزو بناهای رفیع به حساب میآیند. از سوی دیگر، ما در کشورمان سنت منارهسازی داشتیم. منارهها با کارکردهای مختلفی از جمله برای دیدهبانی، مساجد یا راهنمای راهها ساخته میشدند. بنابراین بلندمرتبهسازی در سنت معماری ایرانی از سابقه قابل توجهی برخوردار است. جالب اینکه شیوه خاصی که معماران قدیمی ایرانی در ساخت چنین بناهایی به خرج میدادند، نشان میدهد که آنها با راه حلهای خود بنای مورد نظرشان را در دل اهل شهر مینشاندند. این موضوع همان ویژگی است که ما در فرهنگمان از آن با عنوان «مردمواری» یاد میکنیم و در معماری مان نیز از آن بهره میگیریم.
پس این موضوع که ما بنای بلندمرتبه میسازیم تا فخرفروشی کند یا به عبارتی جامعه و مخاطب را تحقیر کرده و بر مخاطب تسلط داشته باشد، ارتباطی به تکنولوژی ندارد و به نگاه ما بر میگردد.
اگر بخواهید به برخی از ویژگیهای مثبت بلندمرتبهسازی اشاره کنید، چه موضوعاتی مد نظر شما قرار میگیرد؟
ما در دورانی به سر میبریم که بناهای بلند مرتبه که البته نه از روی اراده و تدبیر مدیران و مهندسان که در غفلت آنها از مزایایی برخوردار شده است. از جمله اینکه بناهای بلندمرتبه در مقتضیات کشورمان، مشمول طوفانی نمیشوند که در جریان تخریب و نوسازی شهرهای بزرگ و بویژه در شهر تهران شاهد آن هستیم. یعنی وقتی ساختمانی بلندمرتبه ساخته میشود، زود فرسوده محسوب نمیشود و به طور متوسط 50 سال و شاید هم بیشتر عمر میکند. در حالی که بناهای کوتاه قامت ما هر 10 تا 15 سال کلنگی محسوب و به بهانه نوسازی تخریب میشوند.
برای نمونه، در شهرک اکباتان یا برجهای شهرک غرب، اسکان و آ اس پ شاهد پدید آمدن نطفههای جامعه شهری در مقیاس محلهای و کلانمحلهای هستیم. چون تداوم سکونت افراد در این بناها طولانی است و این امکان پدید آمده که سکونت تا نسل دوم و سوم اهالی این محله تداوم پیدا کند.
به عبارت دیگر، تداوم حیات این برجها موجب شده که به یک محله عمودی تبدیل شوند. این موضوع از طرفی ساختمانهای بلندمرتبه را از پدیده طوفان خانه به دوشی در تهران مصون نگه داشته. این اتفاق از بعد اجتماعی و فرهنگی موضوع مهمی است.
از سوی دیگر، در تهران امروز حتی در ساختمانهای دو یا سه طبقه نیز شاهد رجوع به پدیده آپارتماننشینی هستیم. یعنی چند خانواده که با هم نسبتی ندارند در یک مجموعه در کنار هم زندگی میکنند. یکی از نکاتی که در بحث آپارتماننشینی وجود دارد، نضجگیری سنت آپارتماننشینی است. جدا از اینکه ساختمان مورد نظر از الگوی بلندمرتبه یا غیربلند مرتبه استفاده میکند.
در این میان، مجموعههایی که کمتر از 15 یا 20 واحد دارند در زمینه هزینه کردن برای مدیریت مشاعات ساختمان و پدید آوردن سازمان مدیریت ساختمان از امکان کمتری برخوردارند. به این علت که قدرالسهم هر خانواده برای تأمین هزینه سازمان مدیریتی مورد نیاز اداره ساختمان بسیار زیاد میشود و ساکنان قدرت پرداخت این هزینه را ندارند. براین اساس ساختمانهایی با تعداد واحد کمتر از 15 عدد همواره دچار کشمکش و تنازع در اداره ساختمان هستند.
همانطور که میدانید بلندمرتبهسازی نوعی تفکر و فرهنگ است. موضوع فقط بلند بودن یک ساختمان نیست. باید پشت احداث چنین بنایی تفکر وجود داشته باشد تا مفهوم واقعی بلندمرتبه را پیدا کند. آیا در انبوهسازیهای مختلفی که در شهرهای بزرگ، بویژه تهران از جمله مسکن مهر صورت گرفته به پدیده بلند مرتبهسازی به عنوان یک تفکر، توجه کافی شده است؟
ما هر کدام از شیوههای انبوهسازی، بلندمرتبهسازی یا صورتهای دیگر احداث بنا را در نظر بگیریم با یک منشور مواجهیم که از ضلعهای مختلف اقتصاد، مباحث فرهنگی، مسائل اجتماعی، مدیریتی، حقوقی و تکنولوژیک برخوردار است. شاید برخی وجوه یک پدیده، نزدیکیها یا شباهتهایی به برخی دیگر از وجوه منشور داشته باشند، اما باید بپذیریم که هر منشور صورت مسأله مربوط به خودش را دارد به همین علت شما نمیتوانید بحث انبوهسازی را با مصداق مسکن مهر بسنجید. مسکن مهر به علل دیگری از جمله مشکلات ناشی از بیتوجهی به مسائل شهرسازانه، مشکلات اجتماعی و اقتصادی سازندگان و بهرهبرداران در معرض تبدیل شدن به حاشیهنشینی جدی است که دهها سال دیگر هم گریبان شهرهای ما را رها نخواهد کرد.
به عقیده شما در تهران و دیگر شهرهای بزرگ با حرکت به سمت بلندمرتبهسازی میتوانیم از مشکلات امروز همانند افزایش بیرویه تراکم و دیگر مشکلات شهری حاصل از توسعه افقی خانهسازی جلوگیری کنیم؟
پرسش اصلی این است که اصلیترین مشکلات ما چیست؟ پاسخ این است که در نیم قرن اخیر در زمینه توسعه شهری سوءتدبیر وجود داشته است. بنابراین با انجام یک کار مثل بلندمرتبهسازی نمیشود، مشکلات شهری را حل کرد. این احتمال وجود دارد که در صورت نیاز به سراغ بلندمرتبهسازی هم برویم و در زمینه تدبیر و برنامهریزی که داریم از این ابزار استفاده کنیم، اما اگر قرار باشد این بلندمرتبهسازی آلودگی هوا را افزایش دهد، این ابزار به کار ما نمیآید.
آیا بستر فرهنگی لازم برای گسترش بلند مرتبهسازی در کشور ما به وجود آمده؟ به نظر شما اگر این پدیده در مسیر تدبیر باشد، امکان و شرایط لازم برای اجرای آن را داریم؟
ما مثل کشورهایی که سابقه طولانی در زمینه بلندمرتبهسازی دارند و مبدع این تکنولوژی هستند، از این سابقه و نوآوری برخوردار نبوده و به اندازه آنها صاحب تجربه و توانمند نیستیم. بنابراین باید زمانی به سراغ این تکنولوژیها برویم که زمینه اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و دیگر توانمندیهای آن را به وجود آوردهایم.
در مورد بلندمرتبهسازی کدام بخش باید بیشتر تقویت شود؟
خب در درجه نخست ما باید نیازمان را بشناسیم. ما خیلی وقتها کاری میکنیم که دیگران هم انجام میدهند؛ اما شاید آنها اشتباه میکنند یا شاید براساس نیازشان به سمت این کار رفتهاند. در کشورهایی مثل کشور ما، گاه با تکنولوژیهایی مواجه میشویم که در اروپا هم نمیتوانید همانند آن را پیدا کنید. برای نمونه، همین تلفن همراهی که در دست ماست. موضوع این است که تمایل به استفاده از چنین ابزاری به خاطر پاسخ دادن به نیاز ما است یا میخواهیم شبیه ممالک مترقی باشیم؟
به عقیده شما بلندمرتبهسازی میتواند ابزاری برای بهبود شرایط شهری باشد؟
بله، میتواند ابزاری برای رفع نیاز ما باشد. اما بلندمرتبهسازی تاجی نیست که بر سرمان میگذاریم، بلکه بیلی است که باری را با آن برمیداریم. شرط این است که پس از مطالعه کافی به این نکته برسیم که چقدر به آن نیاز داریم. همچنین باید ببینیم چه اندازه و به چه نوعی از این تکنولوژی نیاز داریم.
این کار درست مثل این است که بخواهیم از نقطه «آ» به نقطه «ب» برویم. نکته اول این است که قصد انجام این کار را داشته باشیم. سپس باید این موضوع را بررسی کنیم که چقدر عجله داریم، مسافت چقدر است، برای چه میرویم، به کجا میرویم و سپس وسیله مورد نظرمان را انتخاب کنیم. اینکه با قاطر برویم یا قطار یا هواپیما.
یادم میآید زمانی که من دانشجو بودم، اتوبان تهران - کرج تازه ساخته شده بود. یک روز، یکی از استادانمان سر کلاس برای رفتن عجله داشت. وقتی علت را جویا شدیم، توضیح داد که به تازگی یک خودرو فِراری خریده است و باید هر هفته مسافت بین 30 تا 40 کیلومتر را با سرعت 120 کیلومتر در ساعت با این خودرو طی کند وگرنه خودرواش خراب میشود. این اتفاق یعنی کی سوار کی شده است؟ استاد ما سوار ماشین نشده، بلکه ماشین سوار او شده بود.
به نظر شما چه راهی برای جلوگیری از توسعه شهری افسارگسیخته در کلانشهرها وجود دارد؟
ما ابتدا باید ببینیم منشأ توسعه افسارگسیخته شهری چیست. منشأ توسعه شهری معاصر البته در تحولاتی است که در آرایش جمعیتی کشور اتفاق افتاده است. ما با این تغییر و تحولات و تسلیم شدن در برابر آنها، همواره در شرایط انفعالی نسبت به توسعه جمعیت و به تبع آن توسعه شهری هستیم. ما باید کاری کنیم که از حالت انفعالی خارج شویم یعنی کاری کنیم که به شهرها هجوم نبریم.
البته این هجوم نسبت به سه دهه اخیر کاهش یافته است. آن چیزی که موجب این همه ساخت و ساز در شهری مثل تهران شده و آن را تبدیل به یک کارگاه بزرگ ساختمانی کرده، بیشتر از اینکه ناشی از مسأله سکونت باشد از حجم زیاد نقدینگی مردم سرچشمه میگیرد. یعنی اوضاع اقتصادی ما به شکلی است که با هدایت آن به سمت ساخت و ساز، غول نقدینگی را در قفس میاندازیم. شما ببینید هر سال 100 میلیون متر مربع ساخت و ساز صورت میگیرد و هر سال دهها میلیون متر مربع تخریب بنا انجام میشود. به این ترتیب، هر سال دهها میلیون متر خانه و اداره را به زباله ساختمانی تبدیل و به همان میزان ثروت ملی را نابود میکنیم و به این شکل، حجم زیادی از نقدینگی را از بین میبریم. در منطقه 22 این همه ساختمان در حال ساخته شدن است. یعنی مردم در خیابان و در انتظار ساخته شدن این ساختمانها برای سکونت هستند. در منطقه یک نیز همین مشکل را داریم و با انبوهی از ساختمانها مواجهیم که تا مدتها چراغهایشان خاموش است. پس موضوع نیاز به تولید مسکن نیست، بلکه اینها قلک است تا نقدینگیهای موجود در جامعه در آنها ریخته شود. به عبارت دیگر، اقتصاد بیمار ما اقتضا میکند که سرمایهگذاران تولید و خرید مسکن را محل امنی برای نگهداری از اندوختههایشان بدانند.
ولی با وجود این همه ساخت و ساز و خالی ماندن خانهها، قیمتها همچنان سرسامآور است و پایین هم نمیآید؟
خب به خاطر همین ماجرای نقدینگی است، ارزش ساختمانی که امروز ساخته شده به دلیل استهلاک تا سال آینده از آن کسر میشود. با این حال فعل و انفعالاتی که در بازار پولی کشور اتفاق میافتد، شرایط را به شکلی رقم زده است که فرد انتظار دارد، ساختمانی را که دو سال پیش خریده و از آن استفاده کرده است، دو برابر قیمت خرید بفروشد.
در این شرایط میشود امیدوار بود با ورود دولت در بحث بلندمرتبهسازی شرایط بهتر شود؟
من فکر میکنم تا به الان حضور دولت به عنوان مداخلهگر اقتصادی، در این حوزه نتیجهای بهدنبال نداشته است. دلیل اصلی آن هم مباحث مدیریتی است. دولت فقط باید نقش حاکمیتی خود را ایفا کند. اگر بخش خصوصی در زمینه حل این مشکلات ناتوان است. باید اجازه نفس کشیدن پیدا کند و به سمت رشد در عرصههای اقتصادی برود، ولی وقتی دولت بخش خصوصی را رقیب خود میداند و سوت هم دست خودش است، هیچ وقت امکان رشد بخش خصوصی فراهم نمیشود. در حال حاضر دولت هم داور است و هم بازیکن. معلوم است که بخش خصوصی شکست میخورد. اگر دولت دست از رقابت بردارد و حامی و پشتیبان بخش خصوصی باشد، این بخش توانمند میشود.
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


