آقاي مون تو وزير خارجه آمريكا نيستي!
شش دهه پس از آنكه سازمان ملل جانشين جامعه ملل شد تا در فضاي پس از جنگ خونين دوم جهاني به امور جهان رسيدگي كند، هيچ كس چنين روزهايي را براي سازمان عريض و طويلي كه عنوان ملل را هم بر خود داشت، پيشبيني نميكرد، روزگاري كه براي تامين بودجهاش كاسه گدايي به سمت قدرتهاي بزرگ دراز كند و ـ چون آنها در عوض چيزي كه ميدهند، چيزي ميخواهند ـ استقلالش را بدهد و در چارچوبهاي رفتاري و نيازهاي عرفي آنها عمل كند.
زمان بسيار درازي از فروپاشي بلوك شرق و به هم خوردن توازن قوا در سطح بينالمللي نميگذرد اما همين ساليان كافي بود تا عملكرد منفي شوراي امنيت سازمان ملل متحد كه بازوي اجرايي شورا و عملاً محتكر كننده اصلي قدرت بود مشخص شود و نارضايتي از آن به سطح بيسابقهاي برسد.
قطعنامهاي عليه هيچ يك از كشورهاي عضو دايم به تصويب نميرسد و دوستان اعضاي دايم هم در امان هستند، هر كس كه منافع غربيها را به خطر بيندازد محكوم ميشود و اگر غربيها به كشوري شرقي حمله كنند كسي نيست تا به مقابله با آن بپردازد. هدف از نوشتن اين مطلب پرداختن به اين مطالب نيست بلكه پرداختن به روي ديگر سازمان ملل متحد است، جايي كه دبيركل سازمان ملل اختيار آن را دارد و بر اساس وظايفش بايد اقداماتي را در راستاي صلح و امنيت جهاني به عمل آورد.
طبق مادۀ 99 منشور سازمان ملل متحد، دبيركل ميتواند توجه شوراي امنيت را به هر موضوعي كه به عقيدۀ او صلح و امنيت بينالمللي را به خطر مياندازد جلب نمايد و در حقيقت او به عنوان وجدان بيدار دنيا عمل ميكند و طبق ماده 13 نظامنامۀ داخلي مجمع عمومي، دبيركل ميتواند هر موضوعي را كه به عقيدۀ او لازم باشد در دستور كار مجمع عمومي يا ساير اركان قرار دهد.
جداي از مديريت دبيرخانه، دبيركل سازمان ملل، رئيس دستگاه اداراي سازمان ملل است و دستگاه اداري سازمان ملل با چندين هزار عضو و تشكيلاتي مختلف تحت ادارۀ دبيركل ميباشد. در حقيقت دبيركل ناظر نظم و امنيت دنياست چرا كه مكلف است در هر موقع كه اختلال در صلح و امنيت بينالمللي مشاهده كند آنرا به شوراي امنيت و مجمع عمومي گزارش دهد و با تصميمات آن نهادهاي بينالمللي، صلح و امنيت را به جامعۀ بينالمللي به ارمغان آورد به همين دليل اگر شخصيت قوي و مستقل در سازمان ملل باشد ميتواند تحولاتی را در جامعۀ جهاني ايجاد نمايد و بارها اتفاق افتاده كه با حسن تدبير دبيركل سازمان، مناقشات بينالمللی حل و فصل شده است.
اينها مطالبي است كه در مورد وظايف دبيركل سازمان ملل گفته شده است و حال سوال اينجاست كه دبيركل فعلي سازمان ملل به كدام يك از وظايف خود عمل ميكند؛ كسي كه در زير سايه جنگ دو كره بزرگ شده است و هر چند كه خودش شرقي است اما دايره باورهاي غربياش بيشتر از خود غربيهاست.
آقاي بانكي مون از زماني كه به عنوان دبيركل سازمان ملل زمام اين سازمان بينالمللي كه خود را حافظ و ناظر صلح ميداند، بر عهده گرفته است متاسفانه سخناني گفته و اقداماتي انجام داده است كه به هيچ عنوان نميتواند در چارچوب تعاريف برشمرده شده در بالا قرار گيرد. مواضع اقاي مون در مسايل خاورميانه به جاي آنكه بيطرفانه باشد كاملا جانبدارانه است و به گونهاي رفتار ميكند كه يكي از ديپلماتهاي وزارت امور خارجه آمريكا عمل ميكند.
بحران دامنهدار خاورميانه كه فلسطين در راس آن قرار دارد، توجه تمام دبيركلهاي پيشين را به خود جلب كرده بود و هر كدام از آنها تلاش ميكردند كه از زاويه ديد خود به اين موضوع بپردازند. اما سياستهايي كه آقاي دبيركل فعلي در پيش گرفته است از وي شخصيتي غيرمستقل ساخته است كه با وجود تمام شعارهايي كه در مورد صلح ميدهد؛ نافي آنها است. در حالي كه دبيركل بايد تمام ابناء بشر را به يك چشم نگاه كند و براي وي تفاوتي ميان افراد وجود نداشته باشد، اما به نظر ميرسد براي آقاي مون اين چنين نيست و برخيها بهتر از ديگران هستند.
روزگاري كه جنگندههاي پيشرفته اسرائيلي، كوچك و بزرگ فلسطينيها را در باريكه غزه هدف قرار ميدادند آقاي دبيركل ساكت نشسته و هنگامي كه موشك دستساز فلسطينيها در صحراي نقب فرود ميآمد و شبكه سيانان تصوير آن را پخش ميكرد بلافاصله بيانيه صادر كرده و آن را محكوم ميكرد؛ در حالي كه باريكه غزه عملا سه سال است محاصره كشندهاي را پشت سر ميگذارد آقاي مون حتي يك بار نخواست رژيم اسرائيل را تحت فشار قرار دهد و بيانيه صادر كند كه يك و نيم ميليون « انسان» در محاصره قرار دارند و بايد اين محاصره برداشته شود؛ هنگامي كه در ديماه سال گذشته تنها ظرف يك روز 500 فلسطيني كشتار شدند باز هم صداي آقاي دبيركل درنيامد تا اينكه مردم جهان صدايشان را بلند كردند و آن وقت آقاي مون فهميد « انسان »هايي هم هستند كه دارند توسط ارتش مسلح اسرائيل كشته ميشوند و براي جلوگيري از آبروريزي هم كه شده سخني گفت و پس از جنگ هم كه به غزه رفت تنها به نگاه كردن يادگارهاي سكوتش پرداخت و باز هم نخواست مردم غزه را ببيند كه در گرسنگي چه روزگاري را ميگذرانند.
اما امروز آقاي مون پايش را از گليمش درازتر كرده و وارد مسايلي ميشود كه به وي هيچ ربطي ندارد، او كه در مسايل بزرگ جهاني «جرات» سخن گفتن ندارد، امروز نگران فعاليت گروه كوچكي در مصر است كه ميگويند وابسته به حزبالله لبنان بوده و قصدش هم كمك كردن به مردم در محاصره غزه بوده است. آقاي مون به شدت از به هم خوردن امنيت و نظم جهان نگران شده است!! بنابراين فرستاده خود در امور لبنان را به قاهره فرستاد تا با رهبر منتخب مصر آقاي مبارك ديدار كند و جوياي احوال ايشان شود چرا كه امنيت اسرائيل به هم خورد است.
تری رود لارسن پس از دیدار با حسنی مبارک گفت: «سازمان ملل و دبیرکل قضیه خطرناک شبکه حزبالله را از نزدیک زیر نظر دارند». آقاي لارسن به صراحت اعتراف ميكند؛ دیدار از مصر بنا به درخواست و دستور بان کی مون بوده است. من در گفت وگو با حسنی مبارک پدیده خطرناک شبکه حزب الله که حاکمیت و تمامیت ارضی مصر را مورد تعرض قرار داده است را مورد بررسی قرار دادم.
آقاي بان كيمون كه اصلا نگراني نسبت به سركوبها و بازداشت هزاران فعال سياسي و اجتماعي در مصر ندارد و از زبان فرستادهاش مصر را ستون ثبات خاورميانه ميداند چه تعبيري بهتر از خطرناك جلوه دادن شبكه حزبالله در مصر ميتواند داشته باشد و اصلاً چه توجيهي براي اين امر دارد.
بهتر است يكي از عقلاي قوم آقاي مون را راهنمايي و هدايت كنند و وي را نسبت به تحولات پيچيده نظام بينالملل و همچنين قتل و كشتارها و اعمال ضد انساني برخي از قدرتهايي كه آقاي مون براي ديدنشان دست و پا ميشكند آگاه كنند، چرا كه در صورت ادامه همين روند مشخص نيست فردا آقاي مون در چه اموري كه هيچ ربطي هم به وي ندارد و در جايگاهي نيست كه بخواهد به آن هم بپردازد دخالت كند.
آقاي مون اتفاقا نظام بين الملل را خوب درك كرده و مي داند كه "بنده آن است كه در بند آن است"، آقاي مون در كشور سازمان ملل نشسته و بيش از 25 درصد از هزينه سازمان ملل را از آمريكا دريافت مي كند، پس لزومي به مخالفت با آمريكا نمي بيند
اين ادبيات متعلق به دهه هاي 50 و 60 ميلادي و منسوب به كاسترو و خروشچف و اخيرا چاوز است. سياستمداران عزيز ايراني!
خواهشا واقع بين باشيد و منافع ملي را فداي شعار هاي توخالي نكنيد.





