دوري از بداخلاقيهاي انتخاباتي و حزبي!
هرچند كه سرعت روزافزون تكنولوژي و اثرات مدرنيته، فوايد بسياري براي جهانيان به ارمغان آورده است، به همان اندازه نيز اين گسترش و سير صعودي تمدن هزاره سوم، مشكلات و معايبي داشته است؛ يعني به موازات پيشرفت تكنولوژيك، ارتباطات جهاني و نزديكيهاي مجازي نيز گسترش يافته و دهكده جهاني، سبب شده است تا رخنه و نفوذ فرهنگهاي غالب و مغلوب در يكديگر و تعامل افكار و نگرشهاي جهاني، سرعت نور پيدا كند.
اين رشد چشمگير صنعت و انرژي، در حالي است كه رشد شاخصهاي فكري و فرهنگي مردم جهان نيز روند تصاعدي به خود گرفته و مطالبه مفاهيمي چون آزادي، حقوق طبيعي حيات و ممات و برخورداري از سلامت اجتماعي و حكومتي در گوشه و كنار جهان به چشم ميخورد و همان اصولي كه در اروپاي شرقي در چهارچوب آزاديخواهي و استبدادستيزي مطالبه ميشود، در آفريقاي جنوبي نيز ـ منتهي با شور و غليان كمتر ـ ديده ميشود.
اين خيمه يكپارچه جهاني افكار و نگرشهاي مسري كه پايههاي اصلي و جهتگيريهاي پشت پرده آن در دايره تمدني غربيها شكل ميگيرد، در كشورهاي توسعه نيافته و يا در حال توسعه جهان سوم نمود و ظهور بيشتري دارد. به گونهاي كه هماكنون كمتر كشور و حكومت توتاليتر و ديكتاتوري يافت ميشود كه معارضي از احزاب، گروهها و شخصيتهاي مطرح ملي و غير ملي نداشته باشد؛ يعني ويروس آزاديخواهي و همگرايي سياسي و حزبي كه ساخته و پرداخته اصلي تمدن غرب است، در اين كره خاكي و به ويژه كشورهاي توسعه نيافته به خوبي رشد و نمو پيدا كرده است.
اما به موازات اين سيطره فراگير فكري و سياسي كه عصاره تمدن بشر قرن بيست و يكم را شكل ميدهد، بايد به آفتهاي اين همساني جهاني نيز انديشيد و از آن غافل نبود، به ويژه آنكه ادبيات سياسي دنيا به شكل بسيار نگرانكنندهاي، مبلغ و مروج جريان دو قطبي سياستهاي جهاني و تشتت همهگير غربي شده است.
تحزب غربي
حزبگرايي و آنچه با نام تحزب از آن ياد ميشود، نسخهاي چند هزار ساله دارد كه با فراز و فرودهاي بسيار، امروزه شكل و محتواي اغلب حكومتهاي موجود در جهان با اشكال گوناگون آن، دمكراتيك، پادشاهي، جمهوري و ... را شكل داده و يا به چالش ميكشاند. نگرش حزبي كنوني تا بدانجا فراگير شده است كه در كشورهايي چون كنگو، عربستان، ليبي، كوبا، چاد و ... نيز احزاب و به ويژه گروههاي اپوزيسيون حضور فعال و چشمگيري پيدا كرده و در تعامل و يا در تعارض با حكومت قرار گرفتهاند.
اما آنچه مد نظر اصلي اين نوشتار است، عملكرد گروههاي سياسي موجود در جمهوري اسلامي در آستانه انتخابات مجلس و نيز آنچه از آن با نام احزاب سياسي و نظام حزبي كشور ياد ميشود، است. اين نكتهها از آن رو ارزش پرداختن و توجه جدي به خود پيدا كرده كه در نظام سياسي كنوني ايران و با گذشت سي سال از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي، اگر تنها نسخهاي نازل و كپيبرداري ناقص از الگوهاي غربي باشد، نه تنها نتيجه بخش نبوده، بلكه اثر معكوس و به شدت منفي خواهد داشت و نبايد به عنوان الگوي مصرفي ادبيات سياسي كشور و نماد رفتاري سياستمداران مورد استفاده قرار گيرد.
براي همين است در دنياي تحزبگراي كنوني كه احزاب، متشكل از جناحها و گروههايي هستند و با سليقهها و طرز نگرشهاي متفاوت و گوناگون گرد هم آمده تا هدف واحدي را دنبال كنند، اين هدف يقيناً در چهارچوب آنچه آن را منافع ملي، منطقهاي، بومي و مردمي ميخوانند، قابل تعريف و خوانش است. اين قانون تا آنجايي پايدار است كه اين احزاب در زيرمجموعه هويت ملي و منطقهاي قابل تعريف باشند و در غير اين صورت با نامگذاري به نام احزاب اپوزيسيون از اين تعريف خارج ميشوند.
حزبگرايي نادرست در ايران اسلامي
اكنون در آستانه انتخابات مجلس هشتم با توجه به شعارها، گفتمان و اخباري كه از آنان در اين باره بروز مييابد، دوباره همان راه ناقص بودن تحزب در كشور رهنمون ميشود.
آنچه هماكنون در رقابتهاي سياسي و حزبي مد نظر احزاب و گروهها قرار گرفته، نوعي حزب محوري افراطي است كه همه عملكردها و موضعگيريهاي حزب و گروه را در مقايسه با منافع و مضار جناحي و حزبي شناسايي كرده و در برابر آن موضعگيري ميكند و نقش مردم به عنوان ولينعمتان اصلي انقلاب و نظام در اين ميان به شدت مغفول مانده و بدان توجهي نميشود. اين در حالي است كه تكيه و تأكيد بنيانگذار فقيد انقلاب اسلامي و نيز آيتالله خامنهاي در مقوله عملكرد احزاب و گروههاي سياسي بر موضوعي سواي اين گونه عملكردها بوده و آن را به شدت نفي ميكند.
در همين زمينه، رهبر فقيه انقلاب اسلامي در فرازي از سخنان خود به نقش محوري مردم در حكومت و دغدغه خاطر احزاب به خاطر مردم اشاره كرده، ميفرمايند: «اين مسئله روشن است كه بين افراد و جناحهاي موجود وابسته به انقلاب اگر اختلاف نظر هم باشد، صرفا سياسي است، ولو اين كه شكل عقيدتي به آن داده شود، چرا كه همه در اصول با هم مشتركند و به همين خاطر است كه من آنان را تأييد مينمايم. آنها نسبت به اسلام و قرآن وفادارند و دلشان براي كشور و مردم ميسوزد و هر كدام براي رشد اسلام و خدمت به مسلمين طرح و نظري دارند كه به عقيده خود، موجب رستگاري است. اكثريت قاطع هر دو جريان ميخواهند كشورشان مستقل باشد، هر دو ميخواهند كارمندان شريف و كارگران و كشاورزان متدين و كسبه صادق بازار و خيابان زندگي پاك و سالمي داشته باشند، هر دو ميخواهند دزدي و ارتشا در دستگاههاي دولتي و خصوصي نباشد، هر دو ميخواهند ايران اسلامي از نظر اقتصادي به صورتي رشد نمايد كه بازارهاي جهان را از آن خود كند.»؛ اين فرازها به درستي ايدهآل احزاب سياسي از نگاه اسلام و انقلاب را بيان ميكند.
اما در ميدان رقابتهاي سياسي و حزبي امروز كشور كه در آستانه انتخابات مجلس هشتم به شدت ملتهب و عملزده شده است، آنچه رهبر معظم انقلاب از آن با نام «بداخلاقيهاي انتخاباتي، بدگويي، تهمت و اهانت» انتخاباتي ياد كردند، به شدت نمود پيدا كرده و عرصه سياست كشور را تاريك و با آيندهاي مبهم روبهرو نموده است.
تجربيات تاريخي و جهاني، نشان ميدهد كه خودبيني احزاب و گروهها و دايره بسته موضعگيريها و عملكرد آنها كه هيچ رد و نشاني از مردم در آن ديده نشود، نه تنها در درازمدت موجب رويگرداني مردم از احزاب سياسي و گروهها ميشود، بلكه زيانهاي بيشماري به حاكميت كه بر پايه جمهوري اسلامي و قانون اساسي همان حاكميت انسان بر سرنوشت خويش است ـ به معني واقعي كلمه و نه گروه يا شخص خاص ـ وارد ميكند؛ از جمله خسارات شديد منازعات بين حزبي و بيتوجهي و دوري از مسائل و معضلات جامعه، سنگاندازي و مانعتراشي هر حزب و گروه بر سر راه و برنامههاي حزب و گروه ديگر كه بنا بر رأي مردم، سكان كشور را به دست گرفته و روشن است با توجه به اصل حاكم و محكوميت هميشگي احزاب در دولتها، هميشه يك حزب بر سر كار بوده و ديگري در حاشيه و انزوا قرار ميگيرد و اين مانعتراشيها و بداخلاقيهاي صرفاً جناحي و حزبي، نتيجهاي جز عقيم ماندن امورات مملكتي و حكومتي و خدمت نكردن به مردم نخواهد داشت.
از سوي ديگر، توجه صرف و خالص به نقاط ضعف و قوت رقيب، باعث مغفول ماندن از نكات و نقاط ضعف اجتماعي و مردمي ميشود. در نتيجه، غفلت از انعكاس مشكلات مردم، طبيعتا بيتوجهي به تصويب و پيگيري مشكلات آنان در مراكز فعال و مسئول حكومتي را به دنبال خواهد داشت و باز اين مردم هستند كه به عنوان صاحبان اصلي اين انقلاب، اصليترين و عمدهترين ضررهاي ناشي از مناقشات سياسي را به جان خريده و متحمل ميشوند.
اين دردآورترين ثمرهاي است كه به مردم رسيده و در آغاز راه، اعتماد آنان را از گروههاي گوناگون سياسي؛ اعم از چپ و راست گرفته و در ادامه به دوري و بيتوجهي آنان نسبت به مشكلات اساسي نظام، انقلاب و رهبري خواهد انجاميد.
از سوي ديگر، از آنجا كه در مفاهيم اوليه و اصلي تحزب و گروهگرايي سياسي، برخاستگي از مردم و چرخش، توجه و مطالعه در خواستههاي گوناگون مردم نهادينه شده است، در صورت ادامه غرضورزيهاي شخص و حزبي، بدون شك توجه مردم به باطن اين اختلافات جلب و با آشكار شدن ماهيت شخصي و گروهي اين نزاعهاي جمعي، پشتوانه مردمي احزاب از دست رفته و ممكن است در بحرانهاي گوناگوني كه بايد با كمك مردم حل شود، اين فرصت به دست نيامده و كشور با بحران جدي روبهرو شود.
از اين رو، صلاح آن است كه گروههاي گوناگون سياسي در روزهاي باقي مانده تا انتخابات مجلس هشتم، با بهرهگيري از رهنمودهاي رهبري نظام، راهي به جز مطالبات و مناقشات سياسي جسته و در قاموس واژگان سياسي و فكري خود، توجه به مردم و براي مردم را سرلوحه اقدامات و برنامههاي خود قرار دهند.


