درد دلهاي ماشين گشت ارشاد با راننده خود
ر ـ ثرايي
کد خبر: ۴۳۱۸۰
| | 19903 بازدید
به بهانه برچيده شدن گشتهاي ارشاد پس از انتخابات
نامه اخير رئيسجمهور محترم به وزير كشور درباره بازنگري طرح امنيت اجتماعي، همچنين اعلام يكي از نامزدهاي محترم رياستجمهوري براي برچيدن گشتهاي ارشاد در صورت انتخاب شدن، واكنشهاي متفاوتي در پي داشت كه به نظر ميرسد، چگونگي اجراي اين طرح، به ويژه گشتهاي ارشاد، به يكي از سوژههاي داغ تبليغاتي انتخابات آينده تبديل شود.
اين موضوع دستمايه ما شد تا در قالبي نه چندان جدي، آن را كنكاش کنيم؛ با اين توضيح كه درصدد ورود به ماهيت و حسن و قبح موضوع نيستيم و صرفا يادآوري دشواري كار براي نيروي انتظامي به دليل نبود رويهاي ثابت و جاافتاده از سوي مهندسان فكري، فرهنگي و ديني جامعه، مورد نظر است و اگر رئيس دولتي بتواند با زيرساختهاي فرهنگي اجتماعي، امنيت پايدار اجتماعي و اخلاقي را در جامعه نهادينه كند، قطعا گشتهاي ارشاد خود به خود موضوعيت نخواهد داشت؛ چيزي كه تا كنون رخ نداده است.
اي بابا چيكار داري ميكني يه كم يواشتر! بابا از بس گاز دادي، سر بي موي پدالم را كچل كردي! حالا اين زبون بسته چيزي نميگه، دست كم خودت انصاف داشته باش!
هر شب كه من را پارك ميكني و ميري، اين پدال گاز من، درد دلش شروع ميشه؛ همين ديشب بود كه ميگفت: من به پدال كلاچ حسوديم ميشه! گفتم: چرا؟ گفت: آخه توي سر اون فقط بعضي وقتا ميزنن، اون هم با پاي چپ كه زور چنداني نداره، تازه خوبيش اينه كه اون سمت چپه و باهاش رك و صريح، روبهرو ميشن؛ يعني وظيفهاش معلومه، ولي من اونقدر پا به پا ميشم و اون قدر اين پاي راست راننده، هي شل و سفتم ميكنه كه اصلا يادم رفته گازم يا ترمز يا كلاج! به گمونم همين روزاست كه با يه پدال نو تعويضم كنند... .
طفلكي راست ميگه؛ اينجور كه تو هي تخته گاز ميري و شل كن سفت كن بازي درمياري، ممكنه همين بلا سرش بياد. من دهها راننده به خودم ديدهام، هر كي مياد رانندگيش يه جوراي خاصيه؛ بيجاره اون عابر رو تو پياده رو نگاه کن! ببين چه جوري داره به من نيگا ميكنه! فكر كنم ميخاد ببينه كي پشت فرمونم نشسته؟ ده ساله اين خيابون را ميره و برميگرده! من او را زير نظر دارم، اونم منو زير نظر داره، ولي امروز نگاهاش خيلي با تعجب همراهه! بيچاره راه رفتن عادي هم داره از يادش ميره! يكي با من 160 تا سرعت ميره و هر چي گل و لاي توي خيابونه ميپاشه به صورتش! يكي هم ميزنه دنده خلاص و رانندها سرنشين اونقدر مهربانانه نگاهش ميكنه و از راه رفتن و سر و وضعش تعريف ميكنه كه طرف ميخواد پرواز كنه با همون سر و رو، بره هوا! جالبه كه همه رانندهها هم ميگن: دينمون گفته اينجوري رانندگي كنيد! اون بيچاره هم كه از دين بدش نمياد، ولي بدش هم نمياد يكي دين را جوري تفسير كنه كه همش با مهربوني همراه باشه. البته اون يارو ميگه من مسلمونم و همه اينا كه پشت فرمون ميشينن گواهينامهشونا از شوراهاي مهم گرفتهاند؛ ديگه گناهش گردن خودشون. بيچاره نميدونه كه تو فقط رانندهاي و دهها نفر براي دادن گواهينامه رانندگي به تو و نشستن پشت فرمون من، صدها ساعت جر و بحث كردهاند. خوب راست ميگه ديگه! اينا كه خودشون مجتهد دين نيستن از پشت پرده هم خبر ندارن.
گوش كن انگار اون سرنشينت باهات كاري داره! انگار ميخواد به كسي تذكر بده. از من ميشنوي بزار برم؛ پاتو نذار روي ترمز! گاز بده و برو! من ديگه حال و حوصله جر و بحث ندارم. به سر و وضعش نيگا كن؛ بهش نمياد از اون بچههاي معصوم باشهها؛ به گمونم يكي از بازيكنها يا بازيگرهاي فيلم يا تيم رسمي باشه. ممكنه برات درد سر درست كنه. از من ميشنوي بزار برم گاز بده؛ د ـِ ميگم گاز بده بابا...!
خوب گوش نكن؛ باشه، من ميايستم؛ ولي هر چي ديدي از چشم خودت ديديها!
... چند دقيقه بعد:
آهان! كيف كردي؟ دلت خنك شد؟ ديدي زورت نرسيد، اونو سوار كني؟ همينو ميخواستي؟ ديدي كه توي روت ايستاد، فكر كنم چند تا حرف چارواداري هم بهت زد؟ حتما از دوربينها ترسيدي! خوب دنيا اينجوري شده ديگه؛ تكون بخوري فيلمت را ميگيرن! با ده سال پيش خيلي فرق كرده، خدا كمك كرد باد گلگير من به بال كتش نخورد، والا دمار از روزگارمون درميآوردن! من كه دكتر نيستم، محرم باشم و با ضرورت يا بي ضرورت بخورم به اين و اون!؟ امروز برو خودت از ماهواره ببين! يادم رفت، راستي تو ماهواره نداري! خوب برو خونه همسايهتون. اونها كه حتما دارن؛ سري روي پشت بوم خونهات بزن؛ ببين چند نفرشون مثل تو آنتن شكسته خرگوشي دو هزار تومني دارن كه هر وقت ميخواي يوسف را ببيني، برفك ميافته روي صفحه و خيال ميكني صحنه كمي ناجور بوده و بين يوسف و زليخا (البته تو فيلم) فاصله انداختن و اونا سانسور كردن! بعد براي ديدن زليخا بايد يك روز صبر كني و زليخا را توي تكرار سريال بعد از ظهرش ببيني؟
راستي مگه قرار نبود ماهوارهها را جمع كنن، پس چي شد؟ بابا اون كه قانون به اون سفت و سختي داره با همون قانون، تقريبا 50 درصد از مردم ماهوارهدار شدن! تو كه براي نشستن رو صندلي من، حتي مجوز خشك و خالي سخنگوي دولت نهم را هم نداري. حالا هي براي خودت درد سر درست كن. از فرداست كه از زمين و زمان بريزند توي سرت و دخلت را بيارند. بابا «چو دخلت نيست خرج آهستهتر كن»؛ اصلا از كي داري ميبخشي؛ از كيسه خليفه؟ از آبروي كي داري مايه ميذاري؟ تو را خدا يه كم احتياط كن بابا!
اصلا همش تقصير خودتونه. اونقدر فرهنگ را با سياست قاتي كرديد كه اگه به اينهايي هم كه حتي ينگه دنيا بهشون گير ميدن و از يك كيلومتري سايه پليس رو نديده، فرار ميكنن، بخواين چيزي بگين، اين همه بايد دنگ و فنگ راه بيندازيد!
نامه اخير رئيسجمهور محترم به وزير كشور درباره بازنگري طرح امنيت اجتماعي، همچنين اعلام يكي از نامزدهاي محترم رياستجمهوري براي برچيدن گشتهاي ارشاد در صورت انتخاب شدن، واكنشهاي متفاوتي در پي داشت كه به نظر ميرسد، چگونگي اجراي اين طرح، به ويژه گشتهاي ارشاد، به يكي از سوژههاي داغ تبليغاتي انتخابات آينده تبديل شود.
اين موضوع دستمايه ما شد تا در قالبي نه چندان جدي، آن را كنكاش کنيم؛ با اين توضيح كه درصدد ورود به ماهيت و حسن و قبح موضوع نيستيم و صرفا يادآوري دشواري كار براي نيروي انتظامي به دليل نبود رويهاي ثابت و جاافتاده از سوي مهندسان فكري، فرهنگي و ديني جامعه، مورد نظر است و اگر رئيس دولتي بتواند با زيرساختهاي فرهنگي اجتماعي، امنيت پايدار اجتماعي و اخلاقي را در جامعه نهادينه كند، قطعا گشتهاي ارشاد خود به خود موضوعيت نخواهد داشت؛ چيزي كه تا كنون رخ نداده است.
اي بابا چيكار داري ميكني يه كم يواشتر! بابا از بس گاز دادي، سر بي موي پدالم را كچل كردي! حالا اين زبون بسته چيزي نميگه، دست كم خودت انصاف داشته باش!
هر شب كه من را پارك ميكني و ميري، اين پدال گاز من، درد دلش شروع ميشه؛ همين ديشب بود كه ميگفت: من به پدال كلاچ حسوديم ميشه! گفتم: چرا؟ گفت: آخه توي سر اون فقط بعضي وقتا ميزنن، اون هم با پاي چپ كه زور چنداني نداره، تازه خوبيش اينه كه اون سمت چپه و باهاش رك و صريح، روبهرو ميشن؛ يعني وظيفهاش معلومه، ولي من اونقدر پا به پا ميشم و اون قدر اين پاي راست راننده، هي شل و سفتم ميكنه كه اصلا يادم رفته گازم يا ترمز يا كلاج! به گمونم همين روزاست كه با يه پدال نو تعويضم كنند... .
طفلكي راست ميگه؛ اينجور كه تو هي تخته گاز ميري و شل كن سفت كن بازي درمياري، ممكنه همين بلا سرش بياد. من دهها راننده به خودم ديدهام، هر كي مياد رانندگيش يه جوراي خاصيه؛ بيجاره اون عابر رو تو پياده رو نگاه کن! ببين چه جوري داره به من نيگا ميكنه! فكر كنم ميخاد ببينه كي پشت فرمونم نشسته؟ ده ساله اين خيابون را ميره و برميگرده! من او را زير نظر دارم، اونم منو زير نظر داره، ولي امروز نگاهاش خيلي با تعجب همراهه! بيچاره راه رفتن عادي هم داره از يادش ميره! يكي با من 160 تا سرعت ميره و هر چي گل و لاي توي خيابونه ميپاشه به صورتش! يكي هم ميزنه دنده خلاص و رانندها سرنشين اونقدر مهربانانه نگاهش ميكنه و از راه رفتن و سر و وضعش تعريف ميكنه كه طرف ميخواد پرواز كنه با همون سر و رو، بره هوا! جالبه كه همه رانندهها هم ميگن: دينمون گفته اينجوري رانندگي كنيد! اون بيچاره هم كه از دين بدش نمياد، ولي بدش هم نمياد يكي دين را جوري تفسير كنه كه همش با مهربوني همراه باشه. البته اون يارو ميگه من مسلمونم و همه اينا كه پشت فرمون ميشينن گواهينامهشونا از شوراهاي مهم گرفتهاند؛ ديگه گناهش گردن خودشون. بيچاره نميدونه كه تو فقط رانندهاي و دهها نفر براي دادن گواهينامه رانندگي به تو و نشستن پشت فرمون من، صدها ساعت جر و بحث كردهاند. خوب راست ميگه ديگه! اينا كه خودشون مجتهد دين نيستن از پشت پرده هم خبر ندارن.
گوش كن انگار اون سرنشينت باهات كاري داره! انگار ميخواد به كسي تذكر بده. از من ميشنوي بزار برم؛ پاتو نذار روي ترمز! گاز بده و برو! من ديگه حال و حوصله جر و بحث ندارم. به سر و وضعش نيگا كن؛ بهش نمياد از اون بچههاي معصوم باشهها؛ به گمونم يكي از بازيكنها يا بازيگرهاي فيلم يا تيم رسمي باشه. ممكنه برات درد سر درست كنه. از من ميشنوي بزار برم گاز بده؛ د ـِ ميگم گاز بده بابا...!
خوب گوش نكن؛ باشه، من ميايستم؛ ولي هر چي ديدي از چشم خودت ديديها!
... چند دقيقه بعد:
آهان! كيف كردي؟ دلت خنك شد؟ ديدي زورت نرسيد، اونو سوار كني؟ همينو ميخواستي؟ ديدي كه توي روت ايستاد، فكر كنم چند تا حرف چارواداري هم بهت زد؟ حتما از دوربينها ترسيدي! خوب دنيا اينجوري شده ديگه؛ تكون بخوري فيلمت را ميگيرن! با ده سال پيش خيلي فرق كرده، خدا كمك كرد باد گلگير من به بال كتش نخورد، والا دمار از روزگارمون درميآوردن! من كه دكتر نيستم، محرم باشم و با ضرورت يا بي ضرورت بخورم به اين و اون!؟ امروز برو خودت از ماهواره ببين! يادم رفت، راستي تو ماهواره نداري! خوب برو خونه همسايهتون. اونها كه حتما دارن؛ سري روي پشت بوم خونهات بزن؛ ببين چند نفرشون مثل تو آنتن شكسته خرگوشي دو هزار تومني دارن كه هر وقت ميخواي يوسف را ببيني، برفك ميافته روي صفحه و خيال ميكني صحنه كمي ناجور بوده و بين يوسف و زليخا (البته تو فيلم) فاصله انداختن و اونا سانسور كردن! بعد براي ديدن زليخا بايد يك روز صبر كني و زليخا را توي تكرار سريال بعد از ظهرش ببيني؟
راستي مگه قرار نبود ماهوارهها را جمع كنن، پس چي شد؟ بابا اون كه قانون به اون سفت و سختي داره با همون قانون، تقريبا 50 درصد از مردم ماهوارهدار شدن! تو كه براي نشستن رو صندلي من، حتي مجوز خشك و خالي سخنگوي دولت نهم را هم نداري. حالا هي براي خودت درد سر درست كن. از فرداست كه از زمين و زمان بريزند توي سرت و دخلت را بيارند. بابا «چو دخلت نيست خرج آهستهتر كن»؛ اصلا از كي داري ميبخشي؛ از كيسه خليفه؟ از آبروي كي داري مايه ميذاري؟ تو را خدا يه كم احتياط كن بابا!
اصلا همش تقصير خودتونه. اونقدر فرهنگ را با سياست قاتي كرديد كه اگه به اينهايي هم كه حتي ينگه دنيا بهشون گير ميدن و از يك كيلومتري سايه پليس رو نديده، فرار ميكنن، بخواين چيزي بگين، اين همه بايد دنگ و فنگ راه بيندازيد!
اصلا صداي رفيقاي خودت هم از اين برخوردها دراومده! ميگي نه، بپيچ سمت راست! برو به طرف خيابونِ سينما! اي بابا، گفتم برو راست، ميري چپ؟! آهان آدرس سينماي دوستت عوض شده؟ امان از اين تغييرات كه هيچ آدرسي ديگه سر جاش نيست! خوب برو چپ! اون پوستر را بالاي سينما ببين! ديديش؟ خوب؛ چي نوشته؟ درسته؛ اخراجيها؛ ببينم به نظرت، توي اين فيلم، اخراجي واقعي كيه؟ اشتباه نكن! اخراجي واقعي توي اين فيلم همونيه كه نزديك بيست سال پيش، جنگيده و بلد نبوده چه جور با اين جماعت تا كنه، حالا بمونه كه شايد اون روزا خيلي كم بودند، ولي توي اين فيلم هر چي دلت بخواد زيادند و بيشتر جبههايها و ظاهر مثبتها، در حقيقت مورد نفرت تماشاچي جماعت واقع ميشن.
چند لحظه ترمز من را بكش. بعد صحبت اونايي را كه از سينما بيرون ميان، گوش كن! همينجا كه ايستادي صبر كن، ببين اوني كه روي ويلچر نشسته، به اون جوونه چي ميگه؟ خوبه همينجا بايست! آهان، نترس بابا انگي بهت نميچسبونن! اينجا بيشتر بچه مثبتها اومدن تا مثلا دستپخت خودشون را توي اوضاع بحراني گذشته مملكت ببينند! گوش كن:
ببين اون جوون با حيا كه ظاهرش شبيه عكسيه كه توي پوستره، ميخواد به اون كه روي ويلچر نشسته، چيزي بگه:
- سام عليكم، حاجي؛ تقلب الله!
- سلام عليكم و رحمهالله؛ اي بابا، درسته كه ما قلب شدهايم، ولي تو ديگه طعنه نزن!
- نه حاجي جون قصد توهين نداشتم، اين را اون رفيقت توي فيلم يادم داد؛ ببينم حاجي جون، يعني اون وقت كه ما نبوديم، بيشتر جبهه رفتهها و يقه سفيدها و ريشوها و تسبيح به دستها و چادريها، يك مشت آدم ترسو و رياكار و دغلباز و لوده و دنيا پرست بودند؟ با اين وضع چطوري هشت سال جنگيدند و يه وجب از خاك را به دشمن ندادند، هان؟
- والا چي بگم؛ حالا كجاي فيلم اين را ميگه؟
- اي بابا اخوي، نكنه تو هم داري نقش بازي ميكني؟ نكنه ميخواي بگي توي سينما نبودي؟ خودم ديدم داشتي اشك ميريختي؛ بابا جنگ تموم شده، از نقش حاج صالح بيا بيرون!
- نه بابا اينجور نيست، والا من كه اينها را از فيلم نفهميدم.
- بابا تقصير نداري، اخه تو قديمي هستي. ما كه از نسل سومي هستيم، اند آي كي يو ئيم، راستي حاجي جون! خدا وكيلي رفيقت خوب تونسته از خانوما استفاده اونجوري ببرهها! اولش كه اون داخليه عاشق چشم و ابروي اون دختره شد. وقتي هم هواپيماش رو زمين دشمن نشست، عراقيه اون حرفاي عشقولانه را بهش زد! خودمونيمها، اگه يكي از رفيقاي اين طرفيت با يه خانومي توي فيلمش اونجوري تا ميكرد، چيكارش ميكرديد؟ (بائهم تجر و بائكم لاتجر!؟ (به ضم جيم نه كسر). كم كم اينجوري استفاده كردنِ اونجوري از خواهرا داره ميون رفقاي تو هم باب ميشهها! ولي اي ول، اي ول! حال كرديم! دست مريزاد. به قول مامانم: بابا اين يارو ديگه قطامش را خيلي زياد كرده بود! خوب كسي بهش گير نميده! پس اين گشت ارشاد كجاست؟
... هي شنيدي؟ گفت گشت ارشاد؛ بيا بريم تا ما را نديده! با تو هستم آقاي راننده! اي بابا، با تو هستم م م! بابا يه كم من را جابجا كن! الانه كه زير دست و پا له بشم؛ گاز بده، دِ گاز بده بريم!
شنيدي؟ بابا همه عوض شدن؛ حالا تو هي با من بگرد و بگرد و از اين كارهاي قبيح انجام بده. بابا برو با اينها بگرد ببين چه رويايي زندگي ميكنن! ببين خيال نكن از گشتن با تو بدم ميادها! نه، ولي ميترسم اينجور كه تو را انداختن جلو و هيچ كس حمايتت نميكنه، پنج سالِ ديگه تو بيايي فيلم بسازي و مثل اون روز كه رفقام را توي جبهه گل و لجن ميماليدن كه از ديد دشمن مخفي باشن، تو هم لجن مالم كني كه نزنن شيشه و كاپوتم را درب و داغون كنن! اونوقت هر كي توي خيابون ما را ديد، ديگه جواب بوقمون را هم نده، واِلا هر چي ميخواي گاز بده و هي ترمز كن. بابا مگه اونا كه اون روز اون جوري رفتار ميكردن كه شايد يكهزارم اين جماعتي كه رفيقت توي فيلم نشون داده، نبود، اون وقت خيال ميكردن كه دارن اشتباه ميكنن؟ تازه همه به به و چه چه هم بهشون ميگفتن، اما حالا چي؟
چيه چرا خشكت زده، ببينم وقت گشت تموم نشده؟ خوب گازم را بگير تا بريم يه جاي با حال براي ارشاد؛ يه كم اونطرفتر، توي ميدونِ فوتبال، يه بازي رسمي داره برگزار ميشه؛ نگاه كن ببين سر و وضع اونايي كه ميون زمين هستن،خيلي محشرتره از اينا كه توي خيابون بهشون تذكر ميدي؟ يه تذكري هم به اونا بده! چي؟ نكنه زورت به اونا نميرسه؟ اونا زير نظر يه ارگان رسمي دولتياند!؟ خوب برگرد بريم اون سالني كه محله خودمونه؛ اونجا هم الان يه مراسم برگزاره؛ كلي هم مسئول دولتي و غير دولتي جمع شدن. حتما اگه لازم بشه، كمكت هم ميكنن؛ كلي الگوهاي درجه يك جامعه هم اونجا جمعند. يه نفر از اونها را اگه سر وضعش را درست كني، ده نفر از اينها درست ميشن؛ نكنه اونجا هم مسئولان رسمي نميگذارن تو وارد بشي؟ خوب پس ميخواي چيكار كني؛ امروز كه كاري نكردي؟ نميخواي يه آماري رد كني؟
- اي بابا، عجب ماشين غر غرويي هستيها! چي داري ميگي با خودت؟ امان از اين ماشينهاي مزايدهاي نيروي انتظامي! بابا من كه راننده گشت نيروي انتظامي نيستم؛ انگار سوزن پخشت گير كرده! كدوم برنامه را داري تكرار ميكني؟ يك ساعته از بس حرف زدي، سرسام گرفتم. نه گذاشتي به كارم برسم، نه گذاشتي فيلم اخراجيهاي 3 را ببينم.
تازه الان در دولت دهم هستيم؛ امروز قراره سخنگوي دولت نظر صريحش را درباره طرح اعلام كنه؛ نميبيني خيابونا خلوت شده؟ مردم منتظرن پس از شنيدن نظر دولت و تعيين تكليف جديد، با قيافههاي متفاوت بيان توي خيابون؛ حالا آروم بگير؛ ميخوام برم خونه از تلويزيون مصاحبه سخنگوي دولت را ببينم.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



