عمو عزّت، جام جم انگشت مادرم را شکست!
کد خبر: ۴۳۰۵۳
| | 16016 بازدید
يكي از بينندگان «تابناك» در پيامي به صورت نامه به عزتالله ضرغامي، رئيس سازمان صداوسيما نوشت:
عمو عزّت سلام.
من هم شما را عمو صدا ميکنم، مثل همه برادر زادههايتان در ايران که شما را عمو صدا ميکنند (بر و بچههاي همشهري جوان را ميگويم). اين قطعاً بزرگواري شما را ميرساند که مردم ايران شما را عمو صدا ميکنند. مثل مرّبي سابق تيم ملي فوتبال که براي ما ايرانيها مثل دايي خودمان بود.
عمو جان! شما ديگر مثل دايي جان پشت ما را خالي نکنيد. از قديم گفتهاند فاميل بايد حواسش به فاميل باشد.
عمو عزّت سلام.
من هم شما را عمو صدا ميکنم، مثل همه برادر زادههايتان در ايران که شما را عمو صدا ميکنند (بر و بچههاي همشهري جوان را ميگويم). اين قطعاً بزرگواري شما را ميرساند که مردم ايران شما را عمو صدا ميکنند. مثل مرّبي سابق تيم ملي فوتبال که براي ما ايرانيها مثل دايي خودمان بود.
عمو جان! شما ديگر مثل دايي جان پشت ما را خالي نکنيد. از قديم گفتهاند فاميل بايد حواسش به فاميل باشد.
عمو عزّت!
اين برادر زاده حقير، نزديک به نه سال است که با خانواده در خارج از ايران زندگي ميکند. فيلمسازي تازه کار است و کارشناس مطالعات رسانه. براي اينکه زکات تحصيلاتم را داده باشم لازم دانستم مطالبي را در مورد شبکه جام جم به سمع شما برسانم.
همانطور که مستحضر هستيد خيلي از خانوادههايي که در کشورهاي خارجي زندگي ميکنند خانوادههاي مذهبي و پايبند به عقايد ديني و آداب و رسوم ملّي هستند. اين خانوادهها به دليل پايبندي به اعتقاداتشان و به دليل اينکه هميشه از دولت جمهوري اسلامي حمايت کردهاند، و وقتي در ايران بودند هرگز سراغ خلافهايي مثل ماهواره و اين جور چيزها نرفتند، اکنون هم قصد ندارند که کودک روحشان را به دست شبکههاي خارجي بسپارند که چپ و راست در گوش اين کودک بخواباند و از راه به درش کند. اين عمدهترين دليلي است که اين دسته از «هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور» مخاطبين جام جم هستند.
دسته ديگر مخاطبين شما کساني هستند که نه صرفاً به دليل پايبندي به اعتقادات ديني، بلکه به دليل دلتنگي براي ايران و علاقه به سرزمين مادري شان جام جم را تماشا ميکنند. به قول ما: «مينشينيم که دو تا ايراني ببينيم و دو کلمه حرف ايراني بشنويم و دلمان در اين ديار غربت باز شود.»
البتّه دسته سوّمي هم هستند که جام جم ميبينند: شيعيان غير ايراني که صرفاً فارسي زبان هم نيستند و براي اينکه فارسي ياد بگيرند و جام جم ميبينند.
اين سه دسته اصلي را در ذهن داشته باشيد تا من يک خاطره تعريف کنم.
عرض کنم که ما دو سال اولي که در اين بلاد غربت ساکن بوديم در خانه مان تلويزيون نداشتيم. نه بي بي سي نه جام جام و نه شبکههاي لس آنجلسي و غيره. بعد از دو سال ديديم که انگار دلمان دارد ميپکد، پس تصميم گرفتيم جام جم بگيريم و گرفتيم.
عمو جان نميدانيد آن اوايل چه قدر ذوق ميکرديم از اينکه در بلاد غربت محمود شهرياري ميآمد و قاه قاه در صفحه تلويزيون ما ميخنديد. آن روزها از ديدن يک نماهنگ ايراني در تلويزيون کلّي شاد ميشديم.
نميدانيد چقدر برايم درد آور بود وقتي دوستانم که از قبل جام جم داشتند آن را «جام غم» خطاب ميکردند. جلويشان در ميآمدم که «شما هيچ وقت پشت دولت نبودهايد و طبق عادت ايرانيها فقط بلديد از همه چيز انتقاد کنيد.» ميگفتم: «جام جم الان نوپاست. صبر کنيد کم کم خوب ميشود. ما بايد پشتيبان همه نهادهاي کشورمان باشيم.»
عمو جان حدود ده سال از تأسيس جام جم ميگذرد. ما هنوز شبکههاي خارجي را تماشا نميکنيم. فرهنگ اينها به ما ربطي ندارد. من و خواهر و برادرم اما ديگر کاري به کار جام جم هم نداريم. «جام غم» خطابش نميکنيم ولي ديگر اميدي هم به آن نداريم.
جناب آقاي ضرغامي!
خبر داريد که سايتهاي اينترنتي تمام فيلمها و سريالها و برنامههاي ديدني تلويزيون ايران را داغ داغ در اختيار کاربران اينترنتي قرار ميدهند؟ آن هم در کنار انواع تبليغات و عکسهاي غير اخلاقي. آيا کسي پول اين توليدات را از اين سايتها ميگيرد که خرج برنامههاي آبکي جام جم در بيايد؟ (اينکه چرا سايت اينترنتي جام جم هنوز اين قابليت را ندارد که برنامه هايش را با سرعت و کيفيت بالا در اختيار مخاطبان قرار دهد موضوع بحث کنوني من نيست.)
من و خواهر و برادر و همه دوستان همسالمان برنامههاي ايراني را هر شب، داغ داغ از روي سايتهاي غير مجاز دانلود ميکنيم و ميبينيم. پس لطفاً لحظهاي هم به خود اجازه ندهيد که در مورد ما بد فکر کنيد. نکند بگوييد: «اينها همه اينجوري هستند، ما هر برنامهاي هم که بسازيم ميروند دنبال چيزهاي بهتر در اينترنت و شبکههاي خارجي.»
عمو جان! ما «هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور» هر چقدر هم دسترسي به شبکههاي ديگر داشته باشيم، صرفاً به دليل دوري از وطن نياز بيشتري به تماشاي برنامههاي ايراني داريم.
حالا شما ببينيد برنامههاي يک روز جام جم 1 و جام جم 2 را:
ايران مرز پرگهر، نام آوران، با ايرانيان، ورزش در گذر زمان، مثلهاي خودموني، ادبستان، سرزمين ايران، تاريخ ايران، ادب ايران، و انواع و اقسام اخبار به زبانهاي مختلف.
و اين برنامهها پشت سر هم به صورت چرخهاي تکرار ميشوند. در اين برنامهها معمولاً يک يا چند مجري روبهروي ما مينشينند و با ما صحبت ميکنند. درست است که مجريها همه کاربلد و حرفهاي هستند، ولي باور کنيد با لبخند مجري برنامه نشاط آور و پر محتوا نميشود.
روزي يک سريال و به لطف ماه رمضان و نوروز گاهي هم روزي دو سريال از شبکه پخش ميشود. گاهي يک سريال روزي چهار بار از دو شبکه پخش ميشود.
حالا ما جوانان ايراني به كنار؛ ما از کودکي ياد گرفتهايم که هميشه در اوج تحريم و نداري راهي براي زندگي بهتر پيدا کنيم و ديديد که اينترنت شده پناهگاهمان. امّا مادر من چه گناهي کرده است که تمام وقتش را در اينترنت نميگذراند؟ گاهي که دلش ميگيرد در هر پنج دقيقه ده بار شبکه را از جام جم يک به دو و از دو به يک عوض ميکند، ولي باز هم چيزي نصيبش نميشود. انگشت شست مادرم شکست از بس کانال عوض کرد. باز هم خدا خير بدهد مخترع کنترل را!
برنامهها را که بررسي کنيد، شبکه، به يک شبکه آموزشي مثل شبکه چهار سيما ميماند، با اين تفاوت که کيفيت برنامهها به مراتب پايينتر است و گاهي هم اشتباهاً در بين برنامهها سريال پخش ميشود.
حالا من به عنوان يک کارشناس نوپاي رسانه و يک ايراني که ايران را دوست دارد کمي علمي تر بحث ميکنم.
هر شبکهاي وقتي آغاز به کار ميکند اول اهداف و مخاطبينش را مشخص ميکند. هدف جام جم اجراي برنامه براي «هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور» است. اين هدف بسيار خوب است. مخاطبين به طور عمده ايرانيان و بعضاً فارسي زبانان هستند.
خوب! ميرسيم به بحث اصلي و آن هم اينکه چه برنامهاي بايد به مخاطبان ارايه کنيم که نماد ايران و ايراني و فرهنگ و تاريخ و تمدّن ايراني باشد.
مسئولان جام جم و مديران برنامه اينجا دچار يک اشتباه بزرگ شدهاند. آن هم اينکه همه حرفها را صاف و مستقيم ميآيند در صورت مخاطب ميگويند. کاري هم ندارند که اين مخاطب چند ساله است. چه در برنامه بزرگسالان و چه در برنامه کودکان محتوا و ساختار برنامهها يک شکل است. در همه برنامهها يکي دو نفر (حد اقل) نشستهاند و دارند درباره تاريخ يا ادب و يا هنر ايران بحث ميکنند . تاريخ و ادب و هنردانمان در آمد!
در برنامه کودک هم دقيقاً همين است با اين تفاوت که اين حرفها را يک خاله و با لحني کمي مهربانتر به بچهها ميگويد.
عمو جان يک روز امتحان کنيد:
تصوّر کنيد که در غربت و دور از ايران و دور از اقوام و آشنايان به سر ميبريد. دلتان گرفته و نياز اساسيتان کمي شادي است. آنوقت جام جم را روشن کنيد و پشت سر هم براي شما برنامه علمي و فرهنگي و هنري پخش کند. آخر «هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد». آخر جام جم و مخاطبين جام جم را چه به تاريخ کهن ايران باستان؟!
دو سال پيش يکي از مديران شبکه در برنامه ديار آشنا حاضر شدو من تماس گرفتم که با ايشان صحبت کنم. نگذاشتند مستقيم صحبت کنم. گفتند پيامتان را بگوييد منتقل کنيم. من گفتم که فرزند من نوعي چرا بايد برنامه کودک جذاّب و مفرّح «بي.بي.سي» را رها کند و بيايد نصايح خاله سارا را گوش کند؟ (با کمال احترام به خاله سارا). مدير مربوطه که پيام من در آن هول و ولاي برنامه زنده نصفه نيمه به گوششان رسيده بود به حرف من خنديدند و من هيچ وقت نيشخند آن مدير مسئول را فراموش نميکنم که دلم را شکست.
از برنامههاي جام جم کاملاً مشخص است که تهيه کنندگان در توليد برنامهها تنبلي ميکنند و مخاطبان را درست نميشناسند. اگر چنين نيست قطعاً اين برنامه سازان از تمام هوش و توان خود استفاده نميکنند که چنين برنامههاي ضعيفي توليد ميکنند. اينها حرف من که آشنا با رسانه ام نيست. حرف اکثر مخاطباني است که ميشناسم. من فقط درد دل آنها را به زبان خودتان با شما در ميان ميگذارم.
به هر حال عمو جان!
من هميشه با کساني که انتقاد ميکنند و راهکار نميدهند مخالف بودهام. براي همين درانتهاي نامه انتقادي خود يک راهکار که به ذهنم ميرسد پيشنهاد ميکنم.
تابستانها که من در ايران هستم برنامههاي پنج شبکه اصلي تهران را بسيار آموزنده، جذّاب و حرفهاي يافتهام. نظر من اين است که اگر حضور جام جم به عنوان يک شبکه مخصوص هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور ضروري است (که نيست!) بياييد در کنار آن يک شبکه درست و حسابي هم راه بياندازيد. اين شبکه ميتواند گلچيني از برنامههاي پنج شبکه اصلي سيما باشد. هيچ اشکالي ندارد که برنامهاي خاص براي ايرانيان آن سوي مرزها ساخته نشده است، اما همين که برنامههايي که ارايه ميشود از نظر محتوا، ساختار و تکنيک از سطح بالايي برخوردار باشد کافي است.
فيلمها، سريالها، مسابقات تفريحي و ساير برنامههاي صدا و سيماي ايران به اندازه کافي آموزنده و پر محتوا هست که لازم نباشد يک نفر بيايد و مفهوم برنامه را در قالب يک سخنراني در گوشمان داد بزند.
آنوقت من و بقيه ايرانيان مقيم خارج از کشور ميتوانيم به جاي اينکه به تاريخ کهن ايران افتخار کنيم به دستاوردهاي نوين و برنامههاي سطح بالاي تلويزيون ايران بباليم. برنامههايي که به طور غير مستقيم فرهنگ و ادب و مذهب ما را در سطح جامعه جهاني گسترش ميدهد.
با تشکر و آرزوي توفيق
صديقه بهمن پور
اين برادر زاده حقير، نزديک به نه سال است که با خانواده در خارج از ايران زندگي ميکند. فيلمسازي تازه کار است و کارشناس مطالعات رسانه. براي اينکه زکات تحصيلاتم را داده باشم لازم دانستم مطالبي را در مورد شبکه جام جم به سمع شما برسانم.
همانطور که مستحضر هستيد خيلي از خانوادههايي که در کشورهاي خارجي زندگي ميکنند خانوادههاي مذهبي و پايبند به عقايد ديني و آداب و رسوم ملّي هستند. اين خانوادهها به دليل پايبندي به اعتقاداتشان و به دليل اينکه هميشه از دولت جمهوري اسلامي حمايت کردهاند، و وقتي در ايران بودند هرگز سراغ خلافهايي مثل ماهواره و اين جور چيزها نرفتند، اکنون هم قصد ندارند که کودک روحشان را به دست شبکههاي خارجي بسپارند که چپ و راست در گوش اين کودک بخواباند و از راه به درش کند. اين عمدهترين دليلي است که اين دسته از «هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور» مخاطبين جام جم هستند.
دسته ديگر مخاطبين شما کساني هستند که نه صرفاً به دليل پايبندي به اعتقادات ديني، بلکه به دليل دلتنگي براي ايران و علاقه به سرزمين مادري شان جام جم را تماشا ميکنند. به قول ما: «مينشينيم که دو تا ايراني ببينيم و دو کلمه حرف ايراني بشنويم و دلمان در اين ديار غربت باز شود.»
البتّه دسته سوّمي هم هستند که جام جم ميبينند: شيعيان غير ايراني که صرفاً فارسي زبان هم نيستند و براي اينکه فارسي ياد بگيرند و جام جم ميبينند.
اين سه دسته اصلي را در ذهن داشته باشيد تا من يک خاطره تعريف کنم.
عرض کنم که ما دو سال اولي که در اين بلاد غربت ساکن بوديم در خانه مان تلويزيون نداشتيم. نه بي بي سي نه جام جام و نه شبکههاي لس آنجلسي و غيره. بعد از دو سال ديديم که انگار دلمان دارد ميپکد، پس تصميم گرفتيم جام جم بگيريم و گرفتيم.
عمو جان نميدانيد آن اوايل چه قدر ذوق ميکرديم از اينکه در بلاد غربت محمود شهرياري ميآمد و قاه قاه در صفحه تلويزيون ما ميخنديد. آن روزها از ديدن يک نماهنگ ايراني در تلويزيون کلّي شاد ميشديم.
نميدانيد چقدر برايم درد آور بود وقتي دوستانم که از قبل جام جم داشتند آن را «جام غم» خطاب ميکردند. جلويشان در ميآمدم که «شما هيچ وقت پشت دولت نبودهايد و طبق عادت ايرانيها فقط بلديد از همه چيز انتقاد کنيد.» ميگفتم: «جام جم الان نوپاست. صبر کنيد کم کم خوب ميشود. ما بايد پشتيبان همه نهادهاي کشورمان باشيم.»
عمو جان حدود ده سال از تأسيس جام جم ميگذرد. ما هنوز شبکههاي خارجي را تماشا نميکنيم. فرهنگ اينها به ما ربطي ندارد. من و خواهر و برادرم اما ديگر کاري به کار جام جم هم نداريم. «جام غم» خطابش نميکنيم ولي ديگر اميدي هم به آن نداريم.
جناب آقاي ضرغامي!
خبر داريد که سايتهاي اينترنتي تمام فيلمها و سريالها و برنامههاي ديدني تلويزيون ايران را داغ داغ در اختيار کاربران اينترنتي قرار ميدهند؟ آن هم در کنار انواع تبليغات و عکسهاي غير اخلاقي. آيا کسي پول اين توليدات را از اين سايتها ميگيرد که خرج برنامههاي آبکي جام جم در بيايد؟ (اينکه چرا سايت اينترنتي جام جم هنوز اين قابليت را ندارد که برنامه هايش را با سرعت و کيفيت بالا در اختيار مخاطبان قرار دهد موضوع بحث کنوني من نيست.)
من و خواهر و برادر و همه دوستان همسالمان برنامههاي ايراني را هر شب، داغ داغ از روي سايتهاي غير مجاز دانلود ميکنيم و ميبينيم. پس لطفاً لحظهاي هم به خود اجازه ندهيد که در مورد ما بد فکر کنيد. نکند بگوييد: «اينها همه اينجوري هستند، ما هر برنامهاي هم که بسازيم ميروند دنبال چيزهاي بهتر در اينترنت و شبکههاي خارجي.»
عمو جان! ما «هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور» هر چقدر هم دسترسي به شبکههاي ديگر داشته باشيم، صرفاً به دليل دوري از وطن نياز بيشتري به تماشاي برنامههاي ايراني داريم.
حالا شما ببينيد برنامههاي يک روز جام جم 1 و جام جم 2 را:
ايران مرز پرگهر، نام آوران، با ايرانيان، ورزش در گذر زمان، مثلهاي خودموني، ادبستان، سرزمين ايران، تاريخ ايران، ادب ايران، و انواع و اقسام اخبار به زبانهاي مختلف.
و اين برنامهها پشت سر هم به صورت چرخهاي تکرار ميشوند. در اين برنامهها معمولاً يک يا چند مجري روبهروي ما مينشينند و با ما صحبت ميکنند. درست است که مجريها همه کاربلد و حرفهاي هستند، ولي باور کنيد با لبخند مجري برنامه نشاط آور و پر محتوا نميشود.
روزي يک سريال و به لطف ماه رمضان و نوروز گاهي هم روزي دو سريال از شبکه پخش ميشود. گاهي يک سريال روزي چهار بار از دو شبکه پخش ميشود.
حالا ما جوانان ايراني به كنار؛ ما از کودکي ياد گرفتهايم که هميشه در اوج تحريم و نداري راهي براي زندگي بهتر پيدا کنيم و ديديد که اينترنت شده پناهگاهمان. امّا مادر من چه گناهي کرده است که تمام وقتش را در اينترنت نميگذراند؟ گاهي که دلش ميگيرد در هر پنج دقيقه ده بار شبکه را از جام جم يک به دو و از دو به يک عوض ميکند، ولي باز هم چيزي نصيبش نميشود. انگشت شست مادرم شکست از بس کانال عوض کرد. باز هم خدا خير بدهد مخترع کنترل را!
برنامهها را که بررسي کنيد، شبکه، به يک شبکه آموزشي مثل شبکه چهار سيما ميماند، با اين تفاوت که کيفيت برنامهها به مراتب پايينتر است و گاهي هم اشتباهاً در بين برنامهها سريال پخش ميشود.
حالا من به عنوان يک کارشناس نوپاي رسانه و يک ايراني که ايران را دوست دارد کمي علمي تر بحث ميکنم.
هر شبکهاي وقتي آغاز به کار ميکند اول اهداف و مخاطبينش را مشخص ميکند. هدف جام جم اجراي برنامه براي «هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور» است. اين هدف بسيار خوب است. مخاطبين به طور عمده ايرانيان و بعضاً فارسي زبانان هستند.
خوب! ميرسيم به بحث اصلي و آن هم اينکه چه برنامهاي بايد به مخاطبان ارايه کنيم که نماد ايران و ايراني و فرهنگ و تاريخ و تمدّن ايراني باشد.
مسئولان جام جم و مديران برنامه اينجا دچار يک اشتباه بزرگ شدهاند. آن هم اينکه همه حرفها را صاف و مستقيم ميآيند در صورت مخاطب ميگويند. کاري هم ندارند که اين مخاطب چند ساله است. چه در برنامه بزرگسالان و چه در برنامه کودکان محتوا و ساختار برنامهها يک شکل است. در همه برنامهها يکي دو نفر (حد اقل) نشستهاند و دارند درباره تاريخ يا ادب و يا هنر ايران بحث ميکنند . تاريخ و ادب و هنردانمان در آمد!
در برنامه کودک هم دقيقاً همين است با اين تفاوت که اين حرفها را يک خاله و با لحني کمي مهربانتر به بچهها ميگويد.
عمو جان يک روز امتحان کنيد:
تصوّر کنيد که در غربت و دور از ايران و دور از اقوام و آشنايان به سر ميبريد. دلتان گرفته و نياز اساسيتان کمي شادي است. آنوقت جام جم را روشن کنيد و پشت سر هم براي شما برنامه علمي و فرهنگي و هنري پخش کند. آخر «هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد». آخر جام جم و مخاطبين جام جم را چه به تاريخ کهن ايران باستان؟!
دو سال پيش يکي از مديران شبکه در برنامه ديار آشنا حاضر شدو من تماس گرفتم که با ايشان صحبت کنم. نگذاشتند مستقيم صحبت کنم. گفتند پيامتان را بگوييد منتقل کنيم. من گفتم که فرزند من نوعي چرا بايد برنامه کودک جذاّب و مفرّح «بي.بي.سي» را رها کند و بيايد نصايح خاله سارا را گوش کند؟ (با کمال احترام به خاله سارا). مدير مربوطه که پيام من در آن هول و ولاي برنامه زنده نصفه نيمه به گوششان رسيده بود به حرف من خنديدند و من هيچ وقت نيشخند آن مدير مسئول را فراموش نميکنم که دلم را شکست.
از برنامههاي جام جم کاملاً مشخص است که تهيه کنندگان در توليد برنامهها تنبلي ميکنند و مخاطبان را درست نميشناسند. اگر چنين نيست قطعاً اين برنامه سازان از تمام هوش و توان خود استفاده نميکنند که چنين برنامههاي ضعيفي توليد ميکنند. اينها حرف من که آشنا با رسانه ام نيست. حرف اکثر مخاطباني است که ميشناسم. من فقط درد دل آنها را به زبان خودتان با شما در ميان ميگذارم.
به هر حال عمو جان!
من هميشه با کساني که انتقاد ميکنند و راهکار نميدهند مخالف بودهام. براي همين درانتهاي نامه انتقادي خود يک راهکار که به ذهنم ميرسد پيشنهاد ميکنم.
تابستانها که من در ايران هستم برنامههاي پنج شبکه اصلي تهران را بسيار آموزنده، جذّاب و حرفهاي يافتهام. نظر من اين است که اگر حضور جام جم به عنوان يک شبکه مخصوص هموطنان ايراني مقيم خارج از کشور ضروري است (که نيست!) بياييد در کنار آن يک شبکه درست و حسابي هم راه بياندازيد. اين شبکه ميتواند گلچيني از برنامههاي پنج شبکه اصلي سيما باشد. هيچ اشکالي ندارد که برنامهاي خاص براي ايرانيان آن سوي مرزها ساخته نشده است، اما همين که برنامههايي که ارايه ميشود از نظر محتوا، ساختار و تکنيک از سطح بالايي برخوردار باشد کافي است.
فيلمها، سريالها، مسابقات تفريحي و ساير برنامههاي صدا و سيماي ايران به اندازه کافي آموزنده و پر محتوا هست که لازم نباشد يک نفر بيايد و مفهوم برنامه را در قالب يک سخنراني در گوشمان داد بزند.
آنوقت من و بقيه ايرانيان مقيم خارج از کشور ميتوانيم به جاي اينکه به تاريخ کهن ايران افتخار کنيم به دستاوردهاي نوين و برنامههاي سطح بالاي تلويزيون ايران بباليم. برنامههايي که به طور غير مستقيم فرهنگ و ادب و مذهب ما را در سطح جامعه جهاني گسترش ميدهد.
با تشکر و آرزوي توفيق
صديقه بهمن پور
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ما الحمدلله در دبی هر پنج کانال اصلی ایران و برخی کانالهی استانی را میبینیم.
اما هروقت محض تنوع به کانال جام جم سرمیزنیم یک مجری با یا بدون چندتا مهمان در یک استودیوی تاریک با دکور خسته کننده نشسته اند و مثلا برنامه اجرا می کنند.
درصد ساعاتی که ما از کانالهای جام جم(1و2و3) استفاده میکنیم به نسبت کل ساعات تلویزیون دیدن در خانواده ،کمتر از 1درصد است.
این گروه را هم باید در نظر گرفت. والسلام
الان چند وقتیه من و خانواده ام هم شبکه ی جام جم رو رها کردیم.
قدیما خیلی بهتر بود. الان دقیقا شما همین که دوستمون می گه.
من احساس می کنم هدف برنامه ها شده شناساندن ایران به جهانیان البته به زبان فارسی.
در حالی که مخاطب برنامه ها اکثرا ایرانی ها هستند که اکثرشون هم ایرانی های مذهبی یا نیمه مذهبی اند که به ایران دائما رفت و آمد دارند و اطلاعات خوبی هم از ایران دارند.
الان تفریح اکثر خانواده ها شده دانلود کردن فیلم از شبکه های غیر مجاز اینترنتی که فیلم ها و سریال ها را به سرعت برق یا به قولی داغ داغ در اینترنت قرار میدهند البته با چاشنی تبلیغاتی گاها مستهجن.
الان سایت هایی آمده اند که کلیه ی شبکه های ایرانی رو چه در داخل و چه در خارج را با سرعت و کیفیت بالا به صورت زنده پخش می کنند. در حالی که قسمت پخش زنده ی سایت صدا و سیمای خودمان با سرعت بسیار پایینی بالا می آید، چه برسه به اینکه یخاد تصویر زنده پخش کنه.
الان جای خالی محل فروش محصولات فرهنگی مجاز هم به شدت احساس می شه.
ما الان برای خرید فیلم یا موسیقی های ایرانی باید دست به دامن دوستان یا آشنا هایمان که به ایران می روند بشیم که برای ما یکی دوتا سی دی فیلم یا موسیقی از ایران بیارن.
به نظر من مشکل اصلی در اینه که خیلی از مسئولین فرهنگی در ایران باور ندارند هنوز ایرانیان معتقدی در خارج از کشور هستند که نه خودشون نه خانوداشون به فرهنگ بیگانه ی کشورهای محل سکونتشون تن ندادن و هنوز دوست دارند ارتباط فرهنگی شون رو با کشور اسلامیشون حفظ کنند.
خيلي فكر نكنيد كه گلچين پنج شبكه چيزي بهتر از آنچه در جام جم پخش مي شود باشد.
دوست من، شما در وفور برنامه تلویزیونی و کمبود نیروهای مخلص که به جای شما تصمیم بگیرند که چه برنامه ای برای آخرت شما زیان دارد، با این عذابی که به خودتان می دهید، بهتر است برگردید به ایران عزیز.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟







