ابهامات حضور ميرحسين موسوي و چند پرسش
علي احمدي
کد خبر: ۴۲۲۳۱
| | 13530 بازدید
اشاره: در آغاز اين يادداشت، آوردن دو نكته ضروري مينمايد:1ـ كانديدا شدن در انتخابات، حق هر ايراني واجد شرايط لازم است. كانديداتوري رياست جمهوري علاوه بر دارا بودن شروط نامبرده در قانون انتخابات، نيازمند شرط كافي «رجل سياسي و مذهبي» بودن هم هست. كانديدا شدن آقاي ميرحسين موسوي كه هم واجد شرايط لازم، هم شرط كافي رجل مذهبي و سياسي و هم داراي سابقه روشن در پست نخست وزيري سالهاي اوليه پس از پيروزي انقلاب اسلامي است، از اين ديدگاه مطلوب به شمار آمده و به فال نيك گرفته ميشود.
2ـ نگارنده كه از مديران اجرايي در دولتهاي آقايان موسوي و خاتمي بوده و به انجام وظيفه و خدمت در دولتهاي نامبردگان مفتخر است، طبعاً از حضور هر دو رجل سياسي و مذهبي ياد شده كه از افتخارات نظام اسلامي ايران به شمار ميآيند، استقبال ميکند، اما نميتواند تعجب خود را از وضعيت پيش آمده منجر به كنارهگيري آقاي خاتمي (در شكلي كه صورت گرفت) اظهار ننمايد. اين نوشته بدون هر گونه جانبداري در پي طرح ابهامات ناشي از نحوه حضور ميرحسين موسوي در اين دوره انتخابات رياست جمهوري و خواستار دريافت پاسخ و روشنگري ايشان در راستاي رفع ابهامات پديد آمده و شفافيت عرصه انتخابات است.
انتخابات رياست جمهوري ايران در دورههاي اخير با شگفتيهايي روبهرو بوده است، پيروزي خاتمي در خرداد ماه سال هفتاد و شش از يك حيث و درآمدن محمود احمدي نژاد در تيرماه هشتاد و چهار از حيثي ديگر. اين شگفتي البته مربوط به نتيجه انتخابات بوده كه در قياس اوضاع و احوال پيش از رأيگيري با نتيجه غير قابل پيشبيني و باور نكردني رخ نموده است.
انتخابات دوره دهم، اما پيش از انجام دچار يك ابهام شده كه آن به حضور ميرحسين موسوي مربوط ميشود.
علت و نحوه حضور نخست وزير دوران جنگ تحميلي در اين دوره ابهاماتي را باعث شده كه ناظران سياسي و آحاد جامعه را با چند پرسش مهم روبهرو ساخته است. پرسشهاي دسته نخست به علت يا علل حضور ميرحسين برميگردد كه به شرح زير درافكنده ميشوند:
1. چه عامل يا عواملي سبب شده آقاي موسوي در اين دوره پا به عرصه انتخابات رياست جمهوري و رقابتهاي سخت آن نهد؟ آيا شرايط خاصي بر كشور حاكم شده كه ايشان را وادار به حضور کرده يا اينكه به هر علت و دليل، احساس تكليف ديني و ملي وي را به صحنه كشانده است؟ آيا از ديدگاه آقاي موسوي، شرايط امروز كشور متفاوت با شرايط سال 1375 بوده كه وي در آن سال به دعوت بسياري از شخصيتها و گروههاي سياسي پاسخ منفي داده، اما اين بار تحريص به حضور شده است؟
پرسش به زبان ديگر آن است كه شرايط و احوال بيروني، آقاي موسوي را وادار به تغيير موضع هميشگي کرده يا تغيير و تحول دروني در او سبب موضع جديد شده است؟
2. چه كسي يا كسان و جرياناتي از آقاي موسوي براي حضور در صحنه دعوت کردهاند؟ تا آنجا كه مشخص است از ميان شخصيتها، تنها آقاي خاتمي دعوت كننده ايشان بوده و از دو جريان شاخص سياسي كشور هيچ گروهي رسمي و علني دعوت نکرده است. اصولگرايان كه هيچگاه با موسوي ميانه خوبي نداشته، چه رسد به اينكه او را ترغيب به آمدن کنند و از ميان گروههاي اصلاحطلب، احزاب مشاركت و كارگزاران و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از ابتدا، به طور يكپارچه و مستمر در پي راضي كردن سيد محمد خاتمي بوده، حزب اعتماد ملي دبيركل خود مهدوي كروبي را كانديد کرده و انجمنهاي اسلامي دانشجويان (دفتر تحكيم وحدت) نيز مستقل درصدد دعوت از عبدالله نوري بودهاند.
3. حال كه معلوم است گروهها و جريانات سياسي شناخته شده و مطرح كشور از آقاي موسوي دعوت نکردهاند و احتمال وقوع تحول دروني در ايشان در مقطع كنوني به دلايلي كه خواهد آمد، بعيد به نظر ميرسد، آيا ممكن است به گونهاي به وي تكليف شده باشد تا به رغم همه چيز به صحنه انتخابات وارد شده و نقش آفريني نمايد؟
4. اما چرا احتمال وقوع تحول دروني در آقاي موسوي بعيد دانسته ميشود؟
* آقاي ميرحسين موسوي پس از هشت سال انجام وظيفه در پست خطير نخست وزيري در وضعيت سخت آن روزها و در حالي كه در مركز مناقشات سياسي و اجرايي بود، با رحلت امام خميني (ره) و از دست دادن بزرگترين حامي خود در آن دوران، مستعفي شده و با پايان دوره از صحنه فعاليتهاي اجرايي و سياسي كنار رفت.
* از سال 1368 تاكنون كه بالغ بر بيست سال ميشود، ميرحسين نه تنها از قدرت به دور بوده، بلكه به شدت انزوا اختيار كرده و در خلوت، خود را به انجام كارهاي هنري كه به تحصيلات دانشگاهي و علايق شخصياش مربوط ميشود، مشغول ساخته و در اين سالهاي طولاني كه دو سوم عمر نظام جمهوري اسلامي را تشكيل ميدهد، از هر گونه اظهار نظر سياسي در قبال مسايل و رخدادهاي گوناگون و حضور در صحنههاي سياسي و اجتماعي پرهيز كرده و حتي در برابر همه مخالفان و بدخواهان به ويژه در نخستين سالهاي پس از كنارهگيرياش به دفاع از خود و عملكرد دولتش برنخاست.
* به ياد ميآوريم در مقطع انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري، موج گستردهاي از سوي شخصيتها و گروههاي موسوم به خط امام در دعوت از ايشان براي كانديد شدن به پا خاست كه سرانجام با خودداري جدي آقاي موسوي به يكباره فرو خفته و بعد از آنكه سيد محمد خاتمي به رياست جمهوري رسيد، بحث معاون اولي ميرحسين كه قوياً مطرح بود، با بي تفاوتي وي منتفي شده و صدور حكم مشاورت عالي رئيس جمهور خاتمي نيز نتوانست در او تغييري ايجاد كرده و وي را به صحنه كشاند. بسياري از ناظران و آگاهان با ديدن اين وضعيت، ميرحسين موسوي را در عين ارزشمندي و دارا بودن كارنامهاي درخشان در خدمتگذاري به مردم و كشور، يك نيروي به انزوا رفته و به عبارتي بازنشسته سياسي ميخواندند كه ديگر هيچ نيرو و انگيزهاي قادر به تحريك و آوردن دوباره او به صحنه سياست نيست.
به نظر ميرسيد تحمل سختيها و مرارتهاي وظايف نخست وزيري و به ويژه شدايد اداره كشور در دوران جنگ تحميلي و نيز شدت نامردميها و زخم زبانهاي مخالفان، چندان وي را منكوب و روح هنردوست و هنر پرور او را جريحه دار ساخته كه در نتيجه او براي هميشه از صحنه رانده شده و حداكثر به يك ناظر آگاه اما بي تفاوت نسبت به اوضاع جاري كشور بدل شده است.
تحليل آن بود كه اگر ميرحسين با دلي پر زخم و رواني آزرده از گذشته و ديدن دگرگونيهاي عميق در سياستهاي اقتصادي و فرهنگي دوران سازندگي از ورود به صحنه و اظهارنظر خودداري کرده، با برآمدن دوم خرداد هفتاد و شش و ورود همفكران و ياران قديمياش به عرصه مديريت اجرايي- به ويژه به قدرت رسيدن خاتمي كه در دوران نخست وزيري سالها در پست وزارت ارشاد يار و همراه نزديك او به شمار ميآمد ـ دوباره برانگيخته شده و اگر نه در متن قدرت، اما در حاشيه آن ظاهر خواهد شد، ولي بنا به همان تحليل اوليه و پيشبيني بسياري از اهل نظر، اين جريان نتوانست او را ترغيب به حضور دوباره کند.
با اين اوصاف اگر نگوييم همه دست كم بيشتر كساني كه دوران نخست وزيري مير حسين را درك كرده و سالهاي طولاني انزوا و سكوت او را ديده و يا از نزديك از احوالش باخبر بودند، اتفاق نظر داشتند كه ميرحسين موسوي به انزواي مطلق گردانيده و براي همين، بايد او را به حال خود وانهاد تا او به عنوان يك اسطوره مربوط به دوران دفاع مقدس در تاريخ كشور و در اذهان باقي بماند.
پرسشهاي دسته دوم به ابهامات در نحوه ورود و حضور ميرحسين مربوط است:
1ـ آقاي خاتمي پيش از اعلام حضور، بارها پس از ديدار و مذاكره با آقاي موسوي با گفتن «يا من، يا ميرحسين» آمدن تنها يكي از دو تن را تأكيد ميكرد. آقاي خاتمي تا آخرين لحظات پيش از اعلام حضور، خود را منتظر اعلام نظر ميرحسين دانسته و چنين مينمود كه اگر ميرحسين به هر نحو قصد خود مبني بر آمدن را نشان دهد، او وارد صحنه انتخابات نخواهد شد. به هر روي، مجموعه شرايط در لحظههاي انتظار ناظران و مشتاقان نشان از تمايل نداشتن ميرحسين داشت و بنابراين، اعلام رسمي حضور خاتمي، نشاني جز رسيدن به توافق فيمابين يا امتناع قطعي آقاي موسوي از آمدن نداشت.
پرسش اين است كه چرا در ايام ترديد و انتظار آقاي خاتمي، موسوي تمايل خود مبني بر ورود را به خاتمي يا اطرافيانش اعلام نكرد تا از خاتمي رفع تكليف شده و گفته و خواستهاش مبني بر ترجيح حضور ميرحسين تحقق يابد؟ آقاي موسوي طبعاً به خوبي آگاه بود كه اگر موضوع را بيپاسخ و در ابهام باقي بگذارد، خاتمي نظر به تداوم دعوتها و تنگي وقت لاجرم تصميم گيري خواهد نمود. پس آنگونه كه بعدها به نقل از وي گفته شد، عدم اعلام امتناع قطعي موسوي، نميتواند دليل و توجيهي بر اين امر باشد.
2ـ حتي اگر فرض عدم امتناع قطعي آقاي موسوي پيش از اعلام كانديداتوري آقاي خاتمي را بپذيريم، با به ميدان آمدن خاتمي اخلاق و منطق حكم ميكرد تا شرايطي فراهم شود كه او همچنان در صحنه بماند. از آنجا كه موسوي و خاتمي دو يار همفكر بوده و گفته پيشين خاتمي مبني بر آمدن يكي از آن دو نزد همگان مقبول و منطقي دانسته ميشد، با ورود خاتمي، آيا موسوي حتي با داشتن قصد قبلي براي ورود به عرصه، اخلاقاً ملزم نبود يا منصرف شده يا به گونهاي رفتار کند تا دست کم گفته و عمل خاتمي زير سؤال نرفته و ضايع نشود؟
3ـ پاسخ آقاي موسوي به بيانيه كنارهگيري آقاي خاتمي نيز واجد ابهاماتي است كه چند پرسش را برمي انگيزد:
پرسش اول اينكه چرا موسوي با قضيه كنار رفتن خاتمي چنان برخورد كرده كه گويا از آن راضي بوده و حتي انتظار آن را ميكشيده است؟
دوم آن كه اگر ايشان آنگونه كه گفته است از وجود و حضور خاتمي در پست رياست جمهوري دورههاي هفتم و هشتم مسرور و به آن مفتخر بوده است، چرا از حضور دوباره وي در اين دوره استقبال نکرد و براي بقاي او در صحنه انتخابات كوششي نکرد؟
اين در حالي است كه خاتمي حضور خود را پيش از موسوي اعلام كرده و نشان ميداد به رغم مخالف خواني رقباي افراطي و صدور انواع تهمتها و تهديدها از رد صلاحيت گرفته تا ترور فيزيكي، با ارادهاي راسخ و مصمم پا در ميدان رقابت نهاده و در سوي ديگر استقبال پر شور و غيرمنتظره مردم شهرهاي شيراز و ياسوج در جريان نخستين سفر مقدماتي، نشانه اقبال عمومي و نويد دهنده پيروزي محتمل در انتخابات پيش رو بوده است.
سوم اين كه چرا ميرحسين در بيانيه خود آشکارا از خاتمي نخواست او هم در صحنه بماند و يا دستکم از كنار رفتنش اظهار تأسف نمايد؟
پرسش چهارم مربوط است به آن بخش از بيانيه كه در آن ميرحسين خود را يك اصلاحطلب (البته ضمن بازگشت به اصول) ناميده است.
اولاً چرا ميرحسين در هشت سال حاكميت جريان اصلاحطلبي در كشور، نسبت خود را با آن اعلام و آشكار نساخته و در مدت نزديک چهار سال كنار گزارده شدن اصلاحطلبان از همه اركان قدرت با آنان آشكارا همدردي و همراهي نكرده است؟ چه چيزي پيش آمده كه آقاي موسوي در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري از اصلاحطلب بودن خود آن هم در ضمن يك بيانيه كوتاه پرده برميدارد؟ آيا ميرحسين از آغاز تولد جريان اطلاح طلبي در خرداد ماه 76 اطلاح طلب بوده يا اينك به آن گرويده است؟
دوم آن که اگر موسوي به گفته خود وجود خاتمي در پست رياست جمهوري دورههاي هفتم و هشتم را مايه مباهات و تلألو آرمانهاي نسل نوخاسته ميديده و او را در كسوت اصلاح طلبي ايفاگر نقش مهم در بزنگاهي خطير از انقلاب اسلامي دانسته، اكنون كه همين شخصيت بنا بر دعوتهاي گسترده و به رغم ميل باطن دوباره پا به ميدان سياست نهاده، به راستي چه كسي برتر و شايستهتر از او براي ايفاي دوباره نقش ذكر شده در بالا در شرايط خاص و حاد كنوني كشور و جامعه خواهد بود؟
4ـ آقاي موسوي چه تعريفي از اصلاحات دارد و لوازم آن را چه چيز ميداند؟ از آنجا كه نامبرده راه درست را اصلاحات ميداند، آيا اصلاحات بنا به قرائت خاتمي و ياران او مورد تأييد موسوي است يا او بناست قرائت جديدي از اصلاح طلبي ارايه و سپس برنامههاي خود را بر آن بنا کند؟
منظور از اصلاح طلبي همراه بازگشت به اصول چيست؟ از آنجا كه امروزه يك جريان قدرتمند سياسي خود را اصولگرا ناميده و با در دست داشتن همه اركان قدرت در سالهاي اخير، سياستهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور را رقم ميزند، آيا اصول مورد نظر آقاي موسوي غير از اصول مورد نظر و عمل جريان نامبرده خواهد بود؟ همچنين از آنجا كه اصلاحطلبي (رفرميسم) در لغت به معناي سامان دادن و بازسازي كردن و به مفهوم اصلاح و تصحيح ايدهها و شيوههاي جاري و نوعي بازگشت به مباني مورد قبول اوليه بوده و اصلاحطلبان ايراني مدعي و منادي ضرورت بازگشت به اصول اوليه انقلاب اسلامي و خط امام و لزوم اصلاح خطاها و انحرافات رخ داده هستند، آيا ايده اطلاح طلبي همراه بازگشت به اصول، ايدهاي تناقض آلود (پارادوكسيكال) نيست؟ يا اينكه مقصود همان «اصلاحطلبي اصولگرايانه» مورد ادعاي برخي افراد و جريانات در حاشيه است كه معنايي جز اتحاد خط ميانه دو جريان فكري و سياسي مذكور، از آن مستفاد نميشود؟
5ـ از ابهامات عمده ورود ميرحسين موسوي، سياستها و برنامههاي از پيش تعيين شده در صورت پيروزي در انتخابات است. از آن ميان سياستهاي اقتصادي مورد پرسش جدي است. ميدانيم خط مشي اعمال شده در حوزه اقتصاد در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به طور طبيعي اقتصاد متمركز و دولتي بوده و ميرحسين در كسوت نخست وزير نماينده اين ديدگاه و مجري آن شناخته ميشد. خواننده فهيم به ياد ميآورد كه مخالفان فكري و سياسي ميرحسين موسوي و ياران او در آن دوره وي را به داشتن تفكرات سوسياليستي در حوزه اقتصاد متهم ساخته و مثلا برنامه سهميه بندي ارزاق عمومي و سيستم كوپن كالاهاي اساسي را به تمسخر كوپنيسم (بر وزن كمونيسم) ميناميدند.
همچنين تفاوت و تضاد ديدگاهها و اختلافات شديد در حوزه اجراي سياستهاي اقتصادي بود كه منجر به خروج چند تن از وزراي وقت كابينه موسوي شد. سه تن از وزراي اسبق هم اكنون از سردمداران جناح وابسته به جريان اصولگرا بوده و در مراكز مهم تصميم گيري يا در حاشيه آنها به ايفاي نقش تعيين كننده در مسائل كشور مشغولند. ناگفته نماند جناح رقيب موسوي در آن دوره با نفي اقتصاد دولتي، در واقع به دنبال نقش آفريني يكهتازانه بازار در اقتصاد بوده و اگر اكنون به اقتضاي شرايط جديد از خصوصي سازي اقتصاد دفاع مينمايد، زاويهاي از نگاهش هنوز به سمت بخش تجاري اقتصاد است و نه اقتصاد مولد صنعتي.
از سوي ديگر، با برآمدن دولت سازندگي و در پيش گرفتن سياست آزاد سازي و تعديل اقتصادي و سپس ادامه تعديل شده همان سياست در دولت اصلاحات، لازم است آقاي موسوي روشن سازد منظورش از برگشت به اصول در مثلاً عرصه اقتصاد، بازگشت به اقتصاد دولتي است يا وي ادامه دهنده روند كنوني به سوي تقويت بخش خصوصي در راستاي خصوصي سازي در اقتصاد بوده و يا اينكه مشي ديگري وراي اين دو را پيش خواهد گرفت؟
گذشته از اقتصاد، پرسشهاي مشابهي مربوط به عرصههاي فرهنگ، اجتماع و سياست (به ويژه سياست خارجي) مطرح بوده كه از آقاي موسوي در زمينه سياستها و روشهاي اجرايي مورد نظر در نسبت با دو تفكر و جريان رقيب اصلاحطلب و اصولگرا پاسخ مناسب ميطلبند.
6ـ سرانجام پرسش آخر اين كه آيا همگان انتظار برآمدن همان ميرحسين موسوي دهه شصت در شرايط جديد را داشته باشند يا ظهور يك ميرحسين موسوي جديد در دهه هشتاد را؟
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
پرسش به جایی که ذهن بنده و با اطمینان می توان گفت تعداد زیادی را به خود مشغول کرده است. یک چنین اتفاقات بیشتر به یک بازی سیاسی عوام فریب می ماند تا یک بحث احساس مسئولیت! یا رعایت اخلاق. ما که جناب موسوی را چندان نمی شناسیم و تنها از دوران مسئولیتشان در بیست سال پیش شنیده ایم و از آن پس هیچ ندیده ایم. یعنی در این بیست سال همه چیز بر وفق مراد بوده به نظر جناب موسوی یا قوه احساس مسئولیت ایشان به شدت تضعیف شده!، که الان به یکباره تقویت شده(یا کرده اند). ما که دوران جناب خاتمی را درک کرده ایم! بازی سیاسی کناره گیری در قالب زیبای رعایت اخلاق را با توجه به فشارهای سیاسی این دوران بر وی و رعایت اخلاق و عدم عکس العمل ا ز طرف ایشان تا حدودی برای ما قابل درک است.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




