نقدي بر «چالشهاي اصلاح الگوي مصرف در امور مذهبي»
جناب دکتر دادخواه، يادداشت شما درباره چالشهاي اصلاح الگوي مصرف در امور مذهبي را چندين بار خواندم. از آنجا که با نفس دغدغه شما در طرح اين بحث موافقم، نکاتي را در نقد اين مطلب يادآور ميشوم که اميدوارم هم باب تبادل بيشتر آرا باز و هم اينکه در روشن شدن بيشتر بحث نزد مخاطبان مفيد فايده واقع شود؛ ضمن آنکه هرچند بديهي است طرح چنين مباحثي از آنجا که اساسا خلاف جهت آب شنا کردن و روي لبه تيغ راه رفتن است، بيترديد اذهان مخاطبان و صاحبان فکر و انديشه را به تعمق و تأمل بيشتر وا ميدارد، گلايهام اما از دوستاني است که تنها با نگاهي سطحي و برگرفته از جو سياسي در کشور، مترصدند تا با انتشار چنين مطالبي به ويژه در «تابناک»، آسمان و ريسمان به هم بافته و به جاي نقد علمي و کارگشاي مسأله، تنها با هدف تخريب، سريعا پيکان حمله غيرمنصفانه خويش را به سمت شخصيتهاي سياسي هدف گرفته و به بهانه انتساب «تابناک» به اين و آن، بدون توجه به اصل بحث، موضوع را منحرف کرده و تخريب را سرلوحه کار خويش قرار ميدهند.
به هر حال، هرچند اين يادداشت در «تابناک» منتشر شده و ممکن است نقد صريح آن در همين سايت در نظر برخي، غيرحرفهاي بنمايد، لکن بنده به عنوان عضو کوچکي از خانواده «تابناک»، آن را مينگارم «تا سيهروي شود هر که در او غش باشد» و صداقت «تابناک» در بررسي موضوعات گوناگون بر همگان ثابت شود.
بگذريم؛ نکاتي که به نظرم آمده است بيان ميکنم:
1ـ به نظر ميرسد که نگارنده محترم ميان دو مفهوم نذر و صدقه و خيرات دادن خلط مبحث کرده و با اين عدم تفکيک، اساس مفهوم نذر را به عنوان يک امر ديني زير سؤال بردهاند. به بيان بهتر، هرچند فقه شيعه با دقت نظر فراوان و براي جلوگيري از نذورات برآمده از احساسات و هيجانات عاطفي و زودگذر، قوانين سختي را درباره شرايط وجوب آن وضع کرده، اما بدون شک، آنچه مد نظر شما در اين بند بوده است، نحوه عملکرد مؤمنان در اين حوزه است و درواقع ايرادي که شما وارد کردهايد، اساسا مفهوم نذر را در بر نميگيرد، بلکه بايد متوجه زيادهرويها در صدقه دادن و خيرات کردن باشد و اين مسأله که به بهانه جلوگيري از اسراف، اساس نذر و نذري دادن را زير سؤال بردهايد، به نظر محل اشکال است.
2ـ خواسته يا ناخواسته با مغالطهاي ظريف، اسراف (به عنوان امري مذموم) و افطاري دادن (به عنوان امري مستحب و مؤکد) را خلط کرده و عملا به جاي ذم اسراف، بر ذم افطاري دادن پرداختهايد، به ويژه آنکه در توصيه معصومين(ع) به افطاري دادن، نخست نفس عمل مورد تأکيد واقع شده و در ادامه، ترجيح افطاري به فقرا آمده است. دوم آنکه هيچجا مطلبي مبني بر ذم افطاري دادن به غيرفقرا نيامده است؛ بنابراين، هرچند نظر شما در تصحيح الگوي عمل به اين مستحبات را ميپذيرم، لکن نفي اساس آن به اين بهانه که ديگر امروزه کسي محتاج يک وعده غذا نيست و... منطقي به نظر نميرسد.
3ـ هرچند پرداختن به موضوع مهمي چون زيادي تعطيلات و معايب آن را در جاي خود بسيار ضروري ميدانم، اما اولا جايگاه طرح آن را در اين بحث موجه نميدانم و ثانيا همه ميدانيم که ناکارآمدي، عدم بهرهوري و استفاده بهينه از لحظات و ساعات کاري و نبود فرهنگ مناسب (وجدان کاري) در انجام امور محوله در هر مجموعهاي، بيشترين زيان و خسارت را متوجه کشور ما کرده است و اين مسأله الزاما ربطي به کم يا زياد بودن ساعات کار و يا تعطيلات رسمي ما ندارد. ضمن آنکه نوع عبارات شما، اينگونه تبادر ميکند که تعطيلات مساوي با بيکاري، علافي و نشستن در خانه است، در حالي که بنا بر تعاليم ديني و عقلي ما، اگر برنامهريزي درست صورت شود، در ازاي ساعات مفيد کار و فعاليت، قطعا به ساعات استراحت و رسيدگي به امور ديگر نيز نياز مبرم هست؛ بنابراين، در چنين حالتي، نه تنها اتلاف منابعي نميشود، بلکه با تجديد روحيه و قواي فکري و جسماني، زمينه براي کار و فعاليت بهينهتر و پرنشاطتر نيز فراهم شود.
4ـ درباره مراسم و تجمعات مذهبي نيز نخست اينکه منظور شما از تجمعات و سخنرانيها، دقيقا مشخص نيست، چراکه به راحتي مجالس وعظ و خطابه مذهبي را با تجمعات سياسي، راهپيماييها و ... در هم آميخته و بياثر بودن برخي را حمل بر بياثري همه انواع آن کردهايد. دوم آنکه اساسا کار ويژه اين مراسم، تجمعات و مجالس وعظ و خطابه، نه تنها هيچ تداخل و تناقضي با بهرهگيري از رسانه و انواع به روز آن نداشته و در عرض آن قرار نميگيرند، بلکه به دليل شمول مباحث مطرح در آن، از يکسو و گستردگي مخاطبان آن از سوي ديگر، ميتواند به عنوان يکي از دهها ابزار و امکان تبليغ، در طول آن قرار گرفته و کارکرد مثبت و مفيد خود را داشته باشد. ضمن آنکه نفس برگزاري اين تجمعات و جلسات، تعميق و گسترش بيشتر روحيه يکدلي، وحدت کلمه و تحکيم اعتماد ميان آحاد جامعه به عنوان مهمترين عنصر مقوم سرمايه اجتماعي يک ملت است و اينجاست که بيشتر به عمق اين مسأله پي ميبريم که اسراف نکردن، مصرف نکردن نيست، بلکه درست و بهجا مصرف کردن است.
5ـ در مورد ساختن مساجد، حسينيهها و تکايا که از آن با صفت اضافي! ياد کردهايد، بايد عرض کنم، هرچند استدلال شما در برخي موارد پذيرفتني است، اما باز هم فحواي عبارات شما اولا به همه موارد تعميم يافته است و ثانيا اساس کار را زير سؤال برده است. به نظر شما اگر ما در طول زمان، استفاده از مسجد و حسينيه را به همين امور کنوني محدود کرده و روش استفاده بهينه از آن را بلد نيستيم، تنها راهکار اين مسأله توقف ساخت و ساز مساجد و حسينيهها و زير سؤال بردن آن است.
6ـ در آخر نوشتهايد وظيفه سازمان و صنف! روحانيت، ايجاد! جذابيت در عبادات است، تکيهام بيشتر روي واژه «ايجاد» است. به نظر ميرسد که عبادات فردي و اجتماعي ما، هر کدام داراي جذابيتهاي لازم هستند؛ بنابراين، وظيفه همه ما و نه تنها روحانيت، بايد تلاش در راستاي بروز و شکوفايي اين جذابيتها باشد تا آحاد جامعه و به ويژه نسلهاي جديد، بيشتر به عمق آن پي برده و با همه وجود آن را لمس کنند، اما عبارتپردازي شما اينگونه به ذهن ميآورد که گويي عبادات واجب شده در اسلام، اساسا جذابيتي ندارند و روحانيت بناچار بايد با ايجاد يکسري جذابيتهايي، مردم را به سمت آنها بکشاند.
در پايان از همه مخاطباني که با نظرات سازنده خود، در بالا بردن سطح کيفي مطالب سهيم بوده و «تابناک» را در مسير خبررساني مستقل، صادقانه و توسعه تضارب افکار و انديشههاي گوناگون، صميمانه پشتيباني ميکنند، نهايت تشکر را داريم، چراکه به عنوان يک رسانه مؤثر و پرمخاطب بر اين باوريم که تنها راه اثرگذاري مفيد در حوزه خبر، انديشه و رسانه، احترام به شعور مخاطب و وانهادن تشخيص سره از ناسره به عهده خود اوست.
دادخواه




