بحران ندیدن و داستان مردی که با «سلام» نجات یافت!
اگر به حجم بزرگ خانوادههای زیر خط فقر، انبوه معتادان و آمار و ارقام گل درشت دیگری که از ناهنجاریها مخابره میشود، دقت کرده و آنها را نسبت به دیدگاه شخصی خود مقایسه کنیم، درخواهیم یافت، تنها شهروندان افغانی نیستند که پش از سالها زندگی کنارمان، مشکلاتشان را ندیده و از دایره دیدمان دور ماندهاند.

دیدن جماعتی بزرگ شاید در نگاه نخست ناممکن به نظر برسد؛ اما شواهد حکایت از آن دارد که واقعی است؛ اینقدر واقعی که شاید پس از درک آن خجل شده یا دستکم قضاوت برایمان دشوار شود و دچار افراط و تفریط شویم.
نخست: من در این فهرست، چوپان بودم!
به گزارش «تابناک، چند روز پیش، هنگامی که کاربران ایرانی فیسبوک با متن و تصویری در صفحه «محمدکاظم کاظمی»، شاعر بنام افغانی روبهرو شدند که شغلهای مجاز برای اتباع افغانستان در کشورمان را بر شمرده و تیتر «من در این فهرست، چوپان بودم» را برای آن برگزیده بود، گویی تازه با حقیقتی روبهرو شده بودند که به هیچ وجه به مخیلهشان راه نمییافت.
ماجرا از این قرار بود؛ هنگامی که این شاعر سرشناس مقیم کشورمان برای تمدید کارت شناسایی خود به اداره اتباع میرود، با فهرست عجیب و غریبی روبهرو میشود که شغلهای مجاز برای اتباع افغان را برشمرده و تقریبا جز کارگری، گزینه دیگری در آن به چشم نمیخورد؛ الا چوپانی که کاظمی ترجیح میدهد آن را انتخاب کند، چون شغل انبیاست.
وی پس از بازگو کردن این روایات مینویسد: «من این تصویر را برای گله و شکایت از میزبانان ایرانی خود به اشتراک نمیگذارم، چون ما از بسیاری از ایرانیان هم بسیار مهربانیها دیدهایم که وصفش در اینجا نمیگنجد؛ برای آن دسته از ایرانیانی که با مهاجران نامهربان بودند هم به اشتراک نمیگذارم، چون امثال این اطلاعات، چیزی را در آنها عوض نخواهد کرد.
تنها برای اطلاعرسانی به آن گروه از ایرانیان دلسوز و انساندوست به اشتراک میگذارم که همیشه علاقهمند حمایت از مهاجران بودهاند. میخواهم در این راه، انگیزه بیشتری داشته باشند و بدانند کاری که میکنند، واقعاً یک وظیفه انسانی است و چقدر ضروری است.»
بعد: چشمهایی که دید و گرد شد
آن گونه که از تصویر منتشره بر میآید، ماجرا به سال ۹۱ بازمیگردد؛ البته اطلاعی در دست نیست که هنوز همین روند برقرار مانده یا دیگرگون شده است، ولی همین جرقه کافی بود تا سیل پیامهای پوزشخواهی ایرانیان به صفحه شخصی این شاعر سرازیر شود و واکنشی جالب توجه رقم بخورد.
کاظمی در واکنش به این کامنتها نوشت: «حقیقت این است که من قلباً راضی به این شرمندگی نیستم. اگر قرار بر شرمندگی باشد، ما هم باید شرمنده محبت بسیاری از دوستان ایرانی باشیم. ولی در هر حال چیزی که به روشنی محسوس بود، پیامهای محبتآمیز بسیاری بود که نوشته شد. البته پیامهای نامهربانانه از دو سوی هم گذاشته شد ولی اندک بود.
من با این استقبال خوب از این موضوع، یک روند سازنده و مثبت را احساس کردم. چرا چنین بود؟ شاید به این دلیل که در این مطلب و این تصویر، یک واقعیت در مورد مهاجران ما طرح شده بود که بسیاریها از آن بیخبر بودند. به همین ترتیب، بسیاری از دوستان ایرانی، از دیگر محدودیتهای زندگی مهاجران هم خبر ندارند و اگر داشته باشند، چه بسا که نگاه و موضع مثبتتری خواهند داشت.
من بارها در جایهای گوناگون گفتهام که درد بزرگ ما دو ملت همسایه، ناآگاهی از همدیگر است. اگر اطلاعرسانی خوبی نسبت به حقایق رخ دهد، ایرانیان از وضعیت مهاجران افغانستانی درک بهتری خواهند داشت. بالاخره گروهی از آنان که نفوذ و اعتباری دارند، احساس مسئولیت میکنند و از مسئولان امر میپرسند که چرا باید چنین باشد».
ادامه: اگر چشمتان باز شد، پیرامونتان را بنگرید
اینکه بسیاری از ما از این دست فهرستها آگاهی نداریم، موضوعی به غایت عجیب و جالب توجه است، به ویژه آنکه در چند دهه اخیر، همواره کشورمان پذیرای جمعیت بزرگی از مهاجران افغانی بوده، ولی وقتی به قیاس با موارد مشابه بنشینیم، درخواهیم یافت که ماجرا فراتر از این مورد است.
به عبارت بهتر، اگر به حجم بزرگ خانوادههای زیر خط فقر، انبوه معتادان و آمار و ارقام گل درشت دیگری که از ناهنجاریها مخابره میشود دقت کرده و آنها را نسبت به دیدگاه شخصی خود مقایسه کنیم، درخواهیم یافت تنها اتباع افغانی نیستند که پس از سالهای زندگی کنارمان، مشکلاتشان را ندیده و از دایره دیدمان دور ماندهاند.
اگر به این مهم، زندگی طولانی مدت اتباع افغان کنار ایرانیان را بیفزاییم، دور از ذهن نخواهد بود که نتیجه بگیریم این ندیدن چه بسا در ایشان هم رایج باشد و حکم درد مشترکی را بیابد که برای درمان آن، چارهای جز بازبینی بسیاری موارد نداریم؛ از قوانین مرتبط با شهروندان دیگر کشورها گرفته تا اقدامات فرهنگی برای واکنش نشان دادن جامعه به کنشهای موجود.
به زبان سادهتر، باید بر این مسأله که چرا مشکلات یکدیگر را نمیبینیم و دغدغهای در این باب نداریم، دقیق شده و برای برون رفت از آن، از تمامی ابزارهای موجود بهره بگیریم و برای شروع این اقدام، چه دستمایهای بهتر از آنچه جرقهاش را شاعری افغانی تبار زده که در کارنامهاش، حضور در جبهههای جنگ تحمیلی کشورمان علیه صدامیان هم به چشم میخورد.
سرانجام: وقتی سلام کردن جان فردی را نجات میدهد
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود در ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ وی در سردخانه گیر افتاد. آخر وقت کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ و ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ دﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ پنج ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ او ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ. وقتی مرد ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ زدند، پاسخ شنید: ۳۵ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭﺭﻭﺩ با ﻣﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ میکنی ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ، ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ کرده و ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽﺷﻮﯼ. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ طوری با ما ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
نگهبان ادامه داد: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ تو ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ. به همین دلیل ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻧﻢ. ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺑرای ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ.
نخست: من در این فهرست، چوپان بودم!
به گزارش «تابناک، چند روز پیش، هنگامی که کاربران ایرانی فیسبوک با متن و تصویری در صفحه «محمدکاظم کاظمی»، شاعر بنام افغانی روبهرو شدند که شغلهای مجاز برای اتباع افغانستان در کشورمان را بر شمرده و تیتر «من در این فهرست، چوپان بودم» را برای آن برگزیده بود، گویی تازه با حقیقتی روبهرو شده بودند که به هیچ وجه به مخیلهشان راه نمییافت.
ماجرا از این قرار بود؛ هنگامی که این شاعر سرشناس مقیم کشورمان برای تمدید کارت شناسایی خود به اداره اتباع میرود، با فهرست عجیب و غریبی روبهرو میشود که شغلهای مجاز برای اتباع افغان را برشمرده و تقریبا جز کارگری، گزینه دیگری در آن به چشم نمیخورد؛ الا چوپانی که کاظمی ترجیح میدهد آن را انتخاب کند، چون شغل انبیاست.
وی پس از بازگو کردن این روایات مینویسد: «من این تصویر را برای گله و شکایت از میزبانان ایرانی خود به اشتراک نمیگذارم، چون ما از بسیاری از ایرانیان هم بسیار مهربانیها دیدهایم که وصفش در اینجا نمیگنجد؛ برای آن دسته از ایرانیانی که با مهاجران نامهربان بودند هم به اشتراک نمیگذارم، چون امثال این اطلاعات، چیزی را در آنها عوض نخواهد کرد.
تنها برای اطلاعرسانی به آن گروه از ایرانیان دلسوز و انساندوست به اشتراک میگذارم که همیشه علاقهمند حمایت از مهاجران بودهاند. میخواهم در این راه، انگیزه بیشتری داشته باشند و بدانند کاری که میکنند، واقعاً یک وظیفه انسانی است و چقدر ضروری است.»
بعد: چشمهایی که دید و گرد شد
آن گونه که از تصویر منتشره بر میآید، ماجرا به سال ۹۱ بازمیگردد؛ البته اطلاعی در دست نیست که هنوز همین روند برقرار مانده یا دیگرگون شده است، ولی همین جرقه کافی بود تا سیل پیامهای پوزشخواهی ایرانیان به صفحه شخصی این شاعر سرازیر شود و واکنشی جالب توجه رقم بخورد.
کاظمی در واکنش به این کامنتها نوشت: «حقیقت این است که من قلباً راضی به این شرمندگی نیستم. اگر قرار بر شرمندگی باشد، ما هم باید شرمنده محبت بسیاری از دوستان ایرانی باشیم. ولی در هر حال چیزی که به روشنی محسوس بود، پیامهای محبتآمیز بسیاری بود که نوشته شد. البته پیامهای نامهربانانه از دو سوی هم گذاشته شد ولی اندک بود.
من با این استقبال خوب از این موضوع، یک روند سازنده و مثبت را احساس کردم. چرا چنین بود؟ شاید به این دلیل که در این مطلب و این تصویر، یک واقعیت در مورد مهاجران ما طرح شده بود که بسیاریها از آن بیخبر بودند. به همین ترتیب، بسیاری از دوستان ایرانی، از دیگر محدودیتهای زندگی مهاجران هم خبر ندارند و اگر داشته باشند، چه بسا که نگاه و موضع مثبتتری خواهند داشت.
من بارها در جایهای گوناگون گفتهام که درد بزرگ ما دو ملت همسایه، ناآگاهی از همدیگر است. اگر اطلاعرسانی خوبی نسبت به حقایق رخ دهد، ایرانیان از وضعیت مهاجران افغانستانی درک بهتری خواهند داشت. بالاخره گروهی از آنان که نفوذ و اعتباری دارند، احساس مسئولیت میکنند و از مسئولان امر میپرسند که چرا باید چنین باشد».
ادامه: اگر چشمتان باز شد، پیرامونتان را بنگرید
اینکه بسیاری از ما از این دست فهرستها آگاهی نداریم، موضوعی به غایت عجیب و جالب توجه است، به ویژه آنکه در چند دهه اخیر، همواره کشورمان پذیرای جمعیت بزرگی از مهاجران افغانی بوده، ولی وقتی به قیاس با موارد مشابه بنشینیم، درخواهیم یافت که ماجرا فراتر از این مورد است.
به عبارت بهتر، اگر به حجم بزرگ خانوادههای زیر خط فقر، انبوه معتادان و آمار و ارقام گل درشت دیگری که از ناهنجاریها مخابره میشود دقت کرده و آنها را نسبت به دیدگاه شخصی خود مقایسه کنیم، درخواهیم یافت تنها اتباع افغانی نیستند که پس از سالهای زندگی کنارمان، مشکلاتشان را ندیده و از دایره دیدمان دور ماندهاند.
اگر به این مهم، زندگی طولانی مدت اتباع افغان کنار ایرانیان را بیفزاییم، دور از ذهن نخواهد بود که نتیجه بگیریم این ندیدن چه بسا در ایشان هم رایج باشد و حکم درد مشترکی را بیابد که برای درمان آن، چارهای جز بازبینی بسیاری موارد نداریم؛ از قوانین مرتبط با شهروندان دیگر کشورها گرفته تا اقدامات فرهنگی برای واکنش نشان دادن جامعه به کنشهای موجود.
به زبان سادهتر، باید بر این مسأله که چرا مشکلات یکدیگر را نمیبینیم و دغدغهای در این باب نداریم، دقیق شده و برای برون رفت از آن، از تمامی ابزارهای موجود بهره بگیریم و برای شروع این اقدام، چه دستمایهای بهتر از آنچه جرقهاش را شاعری افغانی تبار زده که در کارنامهاش، حضور در جبهههای جنگ تحمیلی کشورمان علیه صدامیان هم به چشم میخورد.
سرانجام: وقتی سلام کردن جان فردی را نجات میدهد
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ که به تنهایی ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﮐﺸﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭفته بود در ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ وی در سردخانه گیر افتاد. آخر وقت کاری بود. ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﯿﻎ و ﺩﺍﺩ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﻮﺩ ﻭ ﻧﺠﺎﺗﺶ دﻫﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﮔﯿﺮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﻧﺸﺪ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ پنج ﺳﺎﻋﺖ، ﻣﺮﺩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ او ﺭﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩ. وقتی مرد ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﺩﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮ زدند، پاسخ شنید: ۳۵ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﻭ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﻭﺭﻭﺩ با ﻣﺎ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ میکنی ﻭ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﻭﺝ، ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ کرده و ﺑﻌﺪ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽﺷﻮﯼ. ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﻫﺎ طوری با ما ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
نگهبان ادامه داد: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﮐﺮﺩﻥ تو ﺭﺍ ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ. به همین دلیل ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺳﺮﯼ ﺑﺰﻧﻢ. ﻣﻦ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺑرای ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۷۴
انتشار یافته: ۸۷
مشکلات افغانیا؟!!!
تا همینجا هم که تو یه کشور بسیار امن تر از خودشون با حقوق کارگری بسیار بیشتر از افغانستان هستن مثل این میمونه که ما بریم امریکا!!!
به اینا بدون ملاحظات اقتصادی اجاره ورود داده شد و هروقت هم که میخوایم اخراجشون کنیم میگن ایرانیا نژاد پرستن!!!!!
1 میلیون افغانی میدونین چقدر فرصت شغلی رو از ایرانیها میگیرن؟!!
حالا یه سری آدم میان میگن ما انسان دوستیم افغانیها برادرمونن و ...
بابا اقتصاد و نژاد پرستی هیچ ربطی به هم ندارن
تابی این تو بمیرییی کامنتمو پخش کن اذیت نکن!!!!
پاسخ ها
بامشاد
| ۱۶:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
محمد
| ۱۶:۳۷ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
خواهشا" انتقاد میخوایم بکنیم حداقل مغرضانه نباشه
مهدی
| ۱۶:۵۷ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
مینا
| ۱۸:۱۲ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
بهتره بدونید افغانیا در ایران میتونند به مدرسه بروند و از امکانات مراکز بهداشت(واکسن و...)نیز استفاده می کنند
مهدی
| ۱۸:۱۳ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
پسر پارسی
| ۱۸:۵۸ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
سازمان"های"؟؟؟کدوم سازمانها؟اون کمک ناچیز سازمان ملل درصدی از بار سنگین افغانها رو هم شامل نمیشه!کدوم نیروی سیاسی؟!!!!نه کدوم؟!اگه منظورت فرهنگه که خودشون دارن میگن ایرانیها نژاد پرستن و به سمت سفارت ایران سنگ پرتاب میکنن...اگرم نه که کلا یه حرف بیربط زدی!به افرادی ک بصورت قانونی وارد ایران شدن و زیاد هم هستن این امکانات داده شده...ولی در هر صورت باز هم چه بصورت قانونی چه به صورت غیر قانونی منافع ایران از بین میره در غیر این صورت که اینجا نمیموندن!!!!!!
متاسفانه بعضی ایرانیها طوری با برادران افغان برخورد میکنن که انگار خودشون دانشمندی، فضانوردی چیزی هستن و اون بیچاره نه.
فرهنگ ما بشدت خرابه.
پاسخ ها
پسر پارسی
| ۱۶:۴۱ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
معلومه در مقابلشون دانشمند و فضانوردیم!!!
اینا از خون مردم تغذیه میکنن
در کشورهای مختلف وقتی یک مهاجر چند سال بدون جرم در اون کشور زندگی کنه، تابعیت دریافت میکنه ما اینجا اگه 99 سال هم زندگی کرده باشی باز هم یک مهاجر هستی با حداقل امتیازات که اگه بنویسم هم طولانی میشه هم شاید توسط شما نشر نشه !
یک زمانی هم اسلام مرز نداشت ! و در نهایت اینکه اگه مسئولان به فکر افزایش جمعیت هستن، چرا خانواده هایی که بیش از 30 سال اینجا زندگی کردن، بدون مشکل بودن و چندین بچه دارن رو تابعیت نمیده که جمعیتش هم افزایش پیدا کنه !
لطفا نشر کنید
پاسخ ها
پسر پارسی
| ۱۶:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
درضمن مشکل جمعیت اینجوری حل نمیشه بلکه اگه برن چون شاغلا بیشتر میشن و ازدواج هم بیشتر میشه مشکل جمعیت هم تا حدودی رفع میشه
تا همین 30 سال هم که بهشون کمک کردیم بسشونه!همین مونده که بهشون تابعیت هم بدیم!!!طلبکار هم شدیم!!!!
ناشناس
| ۱۸:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۸:۴۰ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
يعني چي كه هي شما افغانها درباره جمعيت ما اظهار نطر مي كنيد؟
پس در كشور رو باز بزاريم هر كي مي خوايد بياد!
عجبا
برو هر كشوري كه فكر مي كني راحت تابعيت ميده
من ايراني الان كلي مشكل دارم
شما دوستان افغان هم بريد سراغ كشور و مسولان خودتون
پاسخ ها
پسر پارسی
| ۱۶:۳۸ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
شهی
| ۱۷:۲۲ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۸:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۸:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ايران كشور ايراني هاست
افغانستان هم كشور افغاني ها
ايران خاك ايراني هاست
مگر ما شغل اضافه داريم در سيني بگذاريم و به افغانها دهيم؟
استرالیا یک بهشت است ولی این بهشت مال شما نیست از ماست
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۶:۲۲ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۶:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۷:۲۵ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
پاسخ ها
پسر پارسی
| ۱۶:۳۸ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
سایت بی بی سی فارسی هم یه مطلب پخش کرد و نذاشت ایرانیها کامنت بدن!!!هر چی افغانی بود میومد به ایرانیها هتاکی میکرد!
ايران مظلوم
| ۱۸:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
به خدا ايران خودش كلي گرفتاري داره
بي بي سي دربست موافق مهاجران افغانها است و شده وكيل مدافع مهاجران افغان
بعد الان که راه میافتیم تو خیابون جز فحش چیز دیگه ای نمیشنویم. انگار همه طلبکار یکدیگرند.
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۸:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ما چه كنيم؟ مگه كم خودمون بيكار داريم
خانواده هاي افغاني به قدري پر جمعيت هستند كه به زودي جمعيتشون در ايران چند برابر ميشه
هر روستايي ميريد كلي افغاني اونجا زندگي ميكنه
برخي روستاهاي ايراني شده افغاني نشين
7 - 8 بچه داره هر خانواده افغاني
افغانیها باید از کشور اخراج بشن اونوقت...
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۶:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
پسر پارسی
| ۱۶:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
پسر پارسی
| ۱۶:۳۳ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
یاشار از سلماس
| ۱۷:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۸:۴۶ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۹:۰۵ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
پسر پارسی
| ۱۹:۲۳ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
آقای محترم!!!!!آقای آمارگیر!!!!خودت داری میگی نصف ایرانیها جرم مرتکب میشن!!!!اصلا یادت هست که ایرانیها 77 میلیون اند و افغانها 1 میلیون؟؟!!!!!یعنی از نظر درصد چند ده برابر ایرانیها جرم مرتکب میشن!!!
پاسخ ها
پسر پارسی
| ۱۶:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
ناشناس
| ۱۸:۰۴ - ۱۳۹۳/۰۵/۰۶
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



