نگاه شما: مسابقهای که همه در آن بازندهایم
محمّد احمدوند مدرّس دانشگاه و آموزش و پرورش در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت؛
۱ـ خبر بسیار تکاندهنده بود؛ «افزایش ۵۰ درصدی اعتیاد در دانشآموزان برای یک نمره بالاتر»، خبری که ششم اردیبهشت در تابناک منتشر شد و به نقل از متخصصین میگفت در زمان امتحانات بعضی از دانشآموزان از داروهایی خاص برای تقویت ذهن و بیدار ماندن و... استفاده میکنند تا نمره بهتری بگیرند و بعد البته گرفتار شده و دچار عوارض آن میشوند.
راستش سیستم آموزشی ما آنقدر مشکل دارد و امثال من آنقدر در این باره گفته و نوشتهایم و البته کسی هم توجه نکرده که دیگر از تغییر ناامید شدهایم؛ امّا نکته قابل تأمل اینکه چرا والدین به این بازی تن درمیدهند و بعضاً فرزندان خود را به خطر میاندازند. اینکه علاوه بر فشارهای مدرسه و خستگی ناشی از آن والدین هم فشار مضاعفی بر بچهها وارد کرده و آنها را مجبور میکنند در انواع کلاسهای تقویتی و کنکور بنشینند و یا درباره نمرات بچهها زیادی حساسیت دارند، کار بسیار اشتباهی است که ممکن است عواقب روحی و روانی و حتّی جسمی بدی در بچهها به جای بگذارد.
حرص خوردن خانوادهها و رقابت عجیب آنها برای قبول شدن بچهها در مدارس خاص و یا دانشگاهها و رشتههای خاص به قیمت خرابی روحیه آنها، مسابقهای است که در نهایت، گاهی هم سالها بعد که عوارض این نوع رفتار ما در اخلاق و روحیات بچهها ظاهر میشود، میفهمیم همه در آن بازندهایم. اینکه فکر کنیم سرنوشت فرزندان ما فقط از راه درس خواندن تأمین میشود و بدتر اینکه اصلاً به علائق و احساسات آنها توجه نکنیم بزرگترین اشتباه ما است. من یک معلم هستم و با وجود قبولی پسرم در مدرسه تیزهوشان اجازه ندادم او به این مدارس برود. این مدارس در دوران راهنمایی (متوسطه اول!) با فشار فراوان بر بچهها روح نوجوانی و شادی و شادابی را از آنها میگیرند و آنها وقتی وارد دبیرستان میشوند خسته، افسرده، مضطرب، و گاهی عاصی میشوند.
اگر از مسئولین آموزش و پرورش و معلمها بپرسید تأیید میکنند که بیشترین مشکل را با دانشآموزان اول دبیرستان دارند که مجموعهای از مشکلات را با خود به مدرسه جدید میآورند. اگر کسی درسی که میخواند یا شغلی که انتخاب میکند، دوست نداشته باشد یک عمر برده آن خواهد بود و از زندگی لذت نخواهد برد، حتّی اگر پول زیادی هم به دست آورد.
۲ـ به محض گران شدن سوخت برخی شرکتها و مغازهدارها و تاکسیها خودسرانه و البته به خاطر ضعف دولت در کنترل و برخورد با این بعضیها قیمت کالاها و خدمات خود را افزایش دادند. شاید اینها فکر میکنند زرنگ هستند امّا وقتی سایر افراد و گروهها هم قیمتهای خود را بالا ببرند همه متضرر میشویم. البته خوشبختانه امسال موارد معدودی از این بیانصافیها وجود داشت که امیداوریم دولت با همینها هم برخورد جدی داشته باشد. اما در مسابقه افزایش قیمت همه در نهایت بازنده خواهیم بود. در این مسابقه هم وجدان ناآرامی خواهیم داشت، هم از گرانی سایر بخشها متضرر خواهیم شد، و هم در آزمون با هم بودن و جامعه متمدن بودن بازنده میشویم. نتیجه چنین رفتاری سه چیز است: اول آنها که به نوعی از این طریق پولدارتر میشوند، دوم کارمندان دولت که با افزایش حقوق ناچیزشان و ظلمی که از دولت میبینند از این غافله عقب میمانند و اگر دست به خلاف نزنند در بهترین حالت دوشغله و چند شغله میشوند و البته کیفیت کاریشان ناخودآگاه پائین میآید و به دسته اول هم درست خدمات نخواهند داد، و سوم افراد فقیر که فقیرتر میشوند و شاید برخی از آنها بخصوص جوانها که خسته و عجول هستند و میخواهند سریع به همه چیز دست یابند بیانصافی دسته اول و کم کاری دسته دوم را توجیهی برای خلافکاری و بزهکاری بدانند. برای مثال این همان اتفاقی است که بعد از گران شدن بیمنطق ماشین افتاد، اینکه سرقت اتوموبیل و قطعات آن به شدت بالا رفت. اینکه زورگیری در جامعه زیاد شد، اینکه جرم و بزهکاری در جامعه فراوان شد و امنیت روانی و جانی کم شد. میبینید همه داریم تاوان پس میدهیم!
۳ ـ تقریباً روزی نیست که در شهر تصادفی نبینم. خلاف کردن و پارک کردن در جاهای ممنوعه و سرعت رفتن و رد کردن چراغ قرمز هم که برای بسیاری عادی شده است. غیر از حس خودخواهی که حس غالبی در این شهر است، عجله داشتن دلیل دوم این رفتارها و این حجم تصادف است. امّا چیزی که من نمیفهمم این است که عجله برای چه. برای پول بیشتر؟ معامله بزرگتر؟ نشان دادن زرنگی؟ چرا این همه حرص میخوریم تا بیشتر پول درآوریم؟ وقتی خانه خوبی داریم چرا حرص میزنیم خانهها و آپارتمانهای بیشتری بخریم؟ طلا پنهان کنیم، دلار احتکار کنیم، بنزین در خانه انبار کنیم!؟ به کجا میخواهیم برسیم؟ کی زندگی کنیم؟ کی از زندگی لذت ببریم؟ کی سفر برویم؟ کی با خانواده دور هم باشیم؟ تا کی برسد حسرت بخوریم حتی وقت نداشتیم دست پدر و مادرمان را ببوسیم. کاش میشد آدمها گاهی به دوران کودکی و معصومیت برگردند. کاش نگاه کودکی هیچ وقت از ما گرفته نمیشد. راستش من فکر میکنم حتّی کسانی که به نظر میرسد هیچ چیز برایشان مهم نیست بعدها در آینده و در پیری، زمانی که دیگر توانایی کار کردن ندارند و زمانی طولانی برای فکر کردن به گذشته پیش رو دارند، از پایمال کردن حق دیگران، از خودخواهیها، و از خود شرم خواهند داشت حتّی اگر تا آخرین لحظه به این شرم از گذشته اعتراف نکنند! این طمع و حرص یک مسابقه دو نیست که پایان داشته باشد، این یک مسابقه بیپایان است که همه ما را خسته و درمانده خواهد کرد. در یک مسابقه بیپایان همه بازندهاند. همین.
ممنونم از شما به خاطر طرز تفکر بسیار زیباتون اگه همه مثل شما فکر کنن همین دنیا بهشت خواهد شد ولی افسوس...



