دانشجویان برای نمره، با حجاب یا بی حجاب نمی شوند
«دانشجو در دانشگاه به دنبال نمره است و هرچه استاد بگوید، گوش
خواهد داد. اگر استاد به دانشجو بگوید برای دادن نمره، حجاب و عفاف خود را رعایت کن،
دانشجو این کار را انجام میدهد چراکه برایش هزینهای ندارد. خیلیها به ما میگویند
دانشجو با حجاب وارد دانشگاه میشود اما بعد از مدتی تغییر میکند، اگر کسی را جلوی
در بگذارند و بگویند اگر حجابتان را رعایت نکنید در نمرهتان اثر خواهیم داد، مسلما
به آن عمل خواهد کرد.»
به گزارش «تابناک»، این یکی از جدیدترین راه حلهایی است که برای اصلاح وضعیت حجاب و عفاف در دانشگاهها پیشنهاد شده است. این پیشنهاد، پیش و بیش از هر چیز نشان دهنده مثال مناسبی از ماهیت «فیل مانند» دانشگاههای کشور است. فیل داستان مولوی که عدهای در تاریکی دستشان به پا و گوش و خرطوم آن میخورد و هر یک تفسیری عجیب از آن داشتند و همین نشناختن دانشگاه سبب ارائه انواع نسخههای بی سرانجام برای دانشگاه نیز شده که بسیاری از آنها، بیش از آن که مفید باشد به دانشگاهها و جو و رابطه علمی در آن آسیب زده است.
در حالی که «تعلیم و تعلم عبادت» دانسته میشود و «درس خواندن برای گرفتن مدرک» آسیب و مشکل نظام آموزشی کشور دانسته میشود، درس خواندن به قصد نمره گرفتن صرف نیز چندان امر پسندیدهای نیست. حال در این شرایط کاری غیر علمی برای نمره گرفتن که دیگر مصیبت است. دختر یا پسری که بدون درس خواندن نمره بگیرد و پزشک و مهندس شود یا بیماری را میکشد یا خانهای خواهد ساخت که بر سر صاحبانش آوار شود.
درست است که معتبرترین دانشگاههای غربی که چندان هم ادعای دین و ایمان ندارند، قوانینی برای پوشش دانشجویانشان دارند ولی علاوه بر آن مقرراتی دارند که احساسات و عواطف و روابط انسانی بر سرنوشت نمره و درس دانشجویان و حتی تصمیمات کارکنان دانشگاه تاثیر نگذارد.
چه بسیار دانشگاههایی در غرب که قوانینی برای جلوگیری از مسائل غیر حرفهای بر روابط اساتید و کارکنان و دانشجویان و از جمله آییننامه مربوط به روابط نزدیک شخصی یا Code of Practice on Close Personal Relationships دارند تا از انواع و اقسام سوء استفاده از موقعیت و از جمله در انتخاب پذیرفتهشدگان، ارزیابی دانشجویان، اعطای جوایز، مسائل انضباطی، انتصاب و ارتقای کارکنان، مبادلات مالی و نظیر آن پیشگیری کنند. همین دانشگاههای بلاد کفر مانند بسیاری از مراکز تجاری و اقتصادی آن قوانینی دارند تا از تسلط مفسدهآمیز افراد بر یکدیگر جلوگیری کنند.
دانشگاههای ایران نیز به جای این که به سمتی بروند که علنا و رسما نمره را به مسائل غیر علمی گره بزنند، به این نیاز دارند که بخش حرفهای درس و مشق را از هر چه که غیر علمی است جدا کنند.
چه کسی باید درد دل دانشجویانی را بشنود که اگر استاد طرفدار جناحی بود آنها هم باید مسائل را به نفع همان جناح تحلیل و تفسیر کنند و اگر جایی به مصاحبه میروند باید اول بررسی کنند که مصاحبهگر از شنیدن چه جوابهایی خوشش میآید تا همانها را بر زبان بیاورند؟ دوست داشته باشیم یا نه، بسیاری از رشتههای تحصیلی و به خصوص در علوم انسانی با چنین دردی درگیرند. درد دانشجوهایی که به جای فکر کردن باید نظر دیگران را بپذیرند و طوطیوار تکرار کنند تا نمره بگیرند.
دانشگاههای ایران پر از انسانهای شریفی است که برای آموختن و در حالت بدتر برای مدرک گرفتن به دانشگاه میروند ولی این سخن که دانشجویان برای نمره هر کاری میکنند غیرمنصفانه و توهین آمیز است. هر چند که کسی طرفدار بیتوجهی به شئون اخلاقی و عرف اجتماع نیست ولی درد این که دانشجویان برای نمره هر کاری بکنند خیلی بزرگتر از این است که کمی بدحجاب باشند. مگر در اسلام ناب محمدی، هدف وسیله را توجیه میکند!
امیدوارم یه روز وضعیت دانشگاه های ایران هم بهبود پیدا کنه که اینهمه سرمایه ی عظیم انسانی رو از دست ندیم
مرسی
شاید دانشجو کمی بد حجاب باشه اما این صحیح نیست که بخواهیم به زور کسی را با حجاب کنیم. مسلما اگر به دانشجو با زبان منطق و کلام زیبا صحبت شود می پذیرد. جوانان کشور ایران بسیار پاک و نجیبند. نمونه آنها در دنیا یافت نمیشود. میتونید ببینید.
خداوند در قرآن به پیامبر می فرماید: اگر تند خو و بد اخلاق بودی مسلما این پیروانت از گرد تو پراکنده می شدند.
با زبان تکریم صحبت کنیم نه تهدید
۱) حدود ۴ سال قبل بود که یکی از دانشجویان بسیار متین دختر در شهری که من در آن کار می کنم و تدریس می کنم (اصلا مال اینجا نیستم) آمد تو دفترم و با خوشحالی تمام بهم گفت: استاد مژده بده. شیرینی بده! من که بهتم برده بود با لبخند گفتم چی شده؟ ریال ایران پول جهانی شد!!!؟ با نگاهی پر از پرسش بهم گفت: نه! من از اینجا فارغ التحصیل شدم و دارم از این دانشگاه می رم!!! گفتم که چرا اینقدر خوشحالی؟ گفت: میرم که هر روز کسی بهم نگه که چرا مانتو پوشیدی و چادر نداری! می رم به دنبال زندگیم!
همین تابستان گذشته او را دوباره در فرودگاه آن شهر دیدم. با کمال خوشحالی و بدون هیچگونه آرایشی و با همان مانتوی قدیمی و ساده آمد جلو. باورم نمی شد. بهم گفت سلام. من هم از خوشحالی نمی دانستم چه کنم. اشک بریزم یا بخندم. گفتم کجایی؟ گفت انگلستان!!! گفتم اونجا چه میکنی؟ گفت پدرم گفت هر جای دنیا که می خواهی برو من پشتت هستم ولی اینجا نه! من هم از انگلستان پذیرش فوق لیسانس گرفتم و اونجا الان درس می خوانم و ادرس استادش و سایتش رو بهم داد!!!
جالتر اینکه دانشگاه های غربی در شرایط خیلی سخت دانشجوی فوق لیسانس رو با سطح لیسانس قبول می کنند. سعی کردم با او دو کلام انگلیسی صحبت کنم. متوجه شدم که از خود انگلیسیها بهتر صحبت می کند. با خنده به او گفتم :
عجب که از انگلستان آمدی و آرایشی نداری؟
بهم گفت که من اینجا آرایش خیلی کمی می کردم. در انگلستان هم که در دانشگاه این کار درست نیست. چیزی نمیگن! ولی جو آنجا آنقدر علمی هست که من دانشجو، دیگه به فکر خود نمایی نیستم!
او رفت و من ماندم: اون دانشجوی دختر مثل خیلی از دانشجویان ما و جوانان ما به دنبال زندگی هستند. مثل همه مردم دنیا. ۹۹٪ دانشجویان دخترو پسر ما وقتی که دانشگاه می آیند، بسیار پاک هستند. خیلی از دختران را که نگاه می کنی، حتی به هنگام صحبت کردن با من که استاد مرد هستم، سرشان را پایین می اندازند. حتی نیازی نیست بگویی که حجابت رو بگذار! آنها با نگاهشان به چشمان تو می گویند:
به من اینقدر امر و نهی نکن! به من از زندگی بگو، از مهربانی بگو! با من از دغدغه های من حرف بزن! من زندگی می خواهم. آیا این زیاد است!؟ بعد از دانشگاه چه کنم!؟ کجا بروم!؟ چه کاری گیر بیارم که به خانواده خودم کمک کنم!؟ چه کار کنم که روی پای خودم بایستم!؟؟ چه کاری کنم تا با انگیزه تر شوم برای خودم؟ برای خانواده خودم!؟؟
آن دختران و پسران با نگاهشان هر روز در راهروهای دانشگاه از من این را می پرسند! من می مانم و شرمندگی عدم توانایی برای جواب دادن به این سوالات و خواهشها!
(تابناک، این واقعیت است و زیر خاکستر مصلحت، دفنش نکن)



