صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

درخواست اشد مجازات برای قاتل زن ۹۰ ساله

کد خبر: ۳۲۱۶۱۲
| |
4728 بازدید
|
۲
یک مرد جوان که پس از کشتن پیرزن ثروتمند، پول و سکه‌هایش را دزدیده بود، دیروز در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد.

به گزارش فرهیختگان، عصر بیست‌ودوم اردیبهشت ۱۳۸۴ تلفن کلانتری ۱۲۶ تهرانپارس به صدا درآمد و به افسر نگهبان خبر رسید زن ۹۰ ساله‌ای به نام «ربابه» در خانه ویلایی‌اش کشته شده است. همان موقع بازپرس بهروز هنرمند - کشیک وقت دادسرای ناحیه ۲۷ -  و افسران دایره دهم اداره آگاهی مرکز به ساختمان مورد نظر در خیابان ۱۷۰ غربی تهرانپارس رفتند و با دیدن پیکر خونین مادربزرگ تنها، رازگشایی معما را در دستور کارشان قرار دادند.

در آن بین، خواهر «ربابه» گفت: هر چند روز یک بار به خواهر بزرگم سر می‌زدم و جویای احوالش می‌شدم. امروز وقتی به مقابل خانه‌اش رسیدم در کمال تعجب دیدم در ورودی باز است. تمامی فرزندان و نوه‌های «ربابه» در خارج از کشور زندگی می‌کنند و چون خواهرم تنها بود همیشه درهای خانه‌اش را قفل می‌کرد.

وی افزود: با دلشوره وارد خانه شده بودم که با پیکر خواهرم روبه‌رو شدم و خشکم زد. اسباب و اثاثیه خانه خواهرم به هم ریخته و سکه‌های پهلوی و پول‌های موجود در خانه‌اش دزدیده شده است.

پیکر پیرزن ثروتمند با صدور دستور قضایی به پزشکی قانونی فرستاده شده بود که یک دستبند نقره‌ای در قربانگاه «ربابه» پیدا شد و اصلی‌ترین سرنخ به دست آمد. روی دستبند، نام الهام (ELHAM) حک شده بود و در ادامه تحقیق مشخص شد این دستبند نقره،  هنگام جنایت از دست دزد باز شده و به زمین افتاده بود. در همان بین، کارآگاهان دریافتند «ربابه» یک روز پیش از مرگش در خودروی راننده یکی از آژانس‌های مسافربری «تهرانپارس» دیده شده بود. بنابراین پلیس به آژانس موردنظر رفت و مشخص شد روز بیست‌ویکم اردیبهشت ۱۳۸۴ مادربزرگ تنها برای رفتن به خانه خواهرش درخواست خودرو کرده بود.

کارآگاهان با نشان دادن دستبند نقره‌ای به مدیر آژانس و رانندگان، متوجه شدند تلفنچی آنجا به دختری به نام «الهام» دل بسته بود و می‌خواست با وی ازدواج کند اما به خاطر شرایط نامساعد مالی به هدفش نرسیده بود. به این ترتیب نوک پیکان اتهام به سوی «رضا- م» چرخید اما این تلفنچی عاشق‌پیشه، همزمان با جنایت ناپدید شده بود.

مدیر آژانس اظهار داشت: «رضا- م» یک ماه پیش به واسطه یکی از رانندگان مورد اعتمادم، به‌عنوان تلفنچی مشغول به کار شد اما مرتب با دختر موردعلاقه‌اش در تماس بود. «الهام» هم مدام به آژانس می‌آمد و به‌خاطر حفظ اعتبار کارم، عصر بیست‌ویکم اردیبهشت ۱۳۸۴ با «رضا- م » تسویه‌حساب کردم. یک روز بعد «رضا» با من تماس گرفت و گفت شغل بهتری پیدا کرده است.

پلیس در گام بعدی به سراغ پدر «رضا» رفت. این پیرمرد که در «درکه» تهران سرایداری می‌کرد به کارآگاهان گفت پسرش را از چند ماه پیش ندیده است.

پدر «رضا» افزود: پسرم به خاطر مشکلاتی که با ما داشت از خانه قهر کرد و رفت. او جا و مکان مشخصی برای زندگی نداشت. در سال ۸۳ «رضا» پسر سه‌ساله‌ای را به‌عنوان فرزند خود به ما تحویل داد اما دیگر سراغی از اعضای خانواده‌اش نگرفت.

افزون بر شش سال از جنایت گذشته و تجسس به بن‌بست رسیده بود که مشخص شد مرد فراری به جرم جعل سند دستگیر شده و در اختیار پایگاه یکم اداره آگاهی تهران بزرگ قرار گرفته است. با بر ملا شدن این موضوع «رضا- م» تحویل دایره دهم اداره آگاهی مرکز شد و با دیدن مدرک‌های دادگاه‌پسند، کشتن «ربابه» را گردن گرفت.  «رضا» گفت: از همکارانم شنیده بودم که پیرزن، ثروت زیادی دارد و تمامی فرزندانش در خارج از کشور زندگی می‌کنند. به همین خاطر در طمع یک شبه میلیونر شدن، نقشه دستبرد را کشیدم اما پس از کشتن «ربابه» فقط ۱۵۰ هزار پول نقد و چهار سکه پهلوی به دست آوردم.

وی اضافه کرد: دستبند نقره‌ای را برای «الهام» خریده و در دستم انداخته بودم. اما نمی‌دانستم دستبند در جریان درگیری با پیرزن به زمین افتاده است.

مرد عصیانگر ادامه داد: تا دوم راهنمایی درس خوانده و هیچ‌وقت روی خوش زندگی را ندیده‌ام. وقتی از خانواده‌ام دل بریدم، در یک پارک با «الهام» آشنا شدم اما این دختر به عشقم پشت پا زد و با پسر دیگری ازدواج کرد. من هم که می‌خواستم نشان بدهم دیگر فردی به نام «الهام» در زندگی‌ام وجود ندارد با دختر دیگری ازدواج کردم. پس از ازدواج با زنم دچار مشکلات شدیدی شدم و او طلاق گرفت. نتیجه این ازدواج ناموفق، یک پسربچه است که به ناچار او را به خانواده‌ام سپردم تا از گرسنگی نمیرد. در حالی که دوباره ارتباطم با «الهام» شروع شده بود از آژانس اخراج شدم و....

به دنبال اعتراف‌های جانی عاشق‌پیشه و بازسازی صحنه جرم، کیفرخواست صادر و به شعبه ۷۴ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در نشست رسیدگی به این ماجرا که دیروز به ریاست قاضی «اصغرعبداللهی» و با حضور چهار مستشار تشکیل شد ابتدا نماینده دادستان پایتخت، کیفرخواست را خواند.

«فتاحی» اظهار داشت: نظر به اینکه اولیای دم در خارج از کشور هستند و در این مدت مشخص نشده در کجا زندگی می‌کنند، به نمایندگی از دادستان تهران برای «رضا- م» درخواست اشد مجازات دارم.

سپس مجرم جوان در جایگاه ویژه ایستاد و گفت: وقتی مدیر آژانس اخراجم کرد بی‌سرپناه شدم. چون می‌دانستم پیرزن به تنهایی زندگی می‌کند به خانه‌اش رفتم تا شب را در آنجا بخوابم. نیمه‌شب اما «ربابه» بیدار شد و داد و فریاد به راه انداخت. من هم از ترسم دهانش را گرفتم که او بیهوش شد و روی زمین افتاد. باور کنید مرگ پیرزن یک اتفاق ناخواسته بود. ضمنا هیچ چیزی از خانه «ربابه» ندزدیدم.

قاضی: در بازجویی مقدماتی دزدیدن ۱۵۰ هزار تومان و چهار سکه پهلوی از خانه «ربابه» را گردن گرفته‌ای اما حالا انکار می‌کنی؟!

مجرم: تحت فشار روانی، دزدی را گردن گرفته بودم.

در پایان این نشست، هیات قضایی با اعلام تنفس وارد شور شد تا رای صادر کند.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ناتشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۱۵ - ۱۳۹۲/۰۳/۰۴
یکی دوتا اشتباه در زندگی باعث بوجود امدن اشتباهات پی در پی واخرش هم ...
ناشناس
|
Afghanistan
|
۱۳:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۳/۰۹
کسی که به یک انسان مسن و بی دفاع برای طمع پول حمله و او را به قتل میرساند بی مقدمه باید اعدام بشه
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟