از «زنان سایه» تا شکوفه گلهای سرخ اصفهان
سرویس بینالملل «تابناک» ـ نظاره ایران از نگاه گردشگران و توریستهای اروپایی همواره جذابیتها و ظرایف خود را به همراه داشته است. از همین روی، آنچه در ادامه میآید، ترجمه ای است از نوشته خبرنگار روزنامه اتریشی از سفر به اصفهان در ایران.
از وين به اصفهان رفتن (از راه تهران) بدون آنكه مجبور شويم ساعتها منتظر پرواز ارتباطي بمانيم، چندان ساده نيست. از آنجا كه خطوط هوايي اتريش (Austrian Airlines) ساعت 20:15 روزهاي چهارشنبه تا شنبه هر هفته فرودگاه وين به فرودگاه امام خميني تهران كه در سال 2007 افتتاح شده است، پرواز دارد و از آنجا كه پرواز ارتباطي تهران ـ اصفهان با ايران اير نخست ساعت 15:15 روز بعد، از فرودگاه سابقاً بينالمللي و اكنون ملي مهرآباد انجام ميگيرد، تصميم گرفتيم كه راه غيرمستقيمي را كه از شهر كُلن ميگذرد، انتخاب كنيم تا توقف طولاني مدتي نداشته باشيم.
تصميمي عاقلانه كه درستي آن بعداً برايمان معلوم شد. دست كم از اين طريق توانستيم احساس دلتنگي نسبت به دانش هوانوردي گذشته را تجربه كنيم، زيرا در حالي كه سفر از وين به كلن با يك ايرباس A320 به اصطلاح يك پرواز عادي بود، مسير كلن ـ تهران با بويينگ «SP 747» ـ Short Plane ـ ايران اير احتمالاً براي هميشه در خاطرمان باقي خواهد ماند. بدنه هواپيماهايي كه ايران اير از آنها استفاده ميكند، در مقايسه با بويينگهاي 747معمولي به ميزان قابل توجه 14.35 متر كوتاهتر است. از اين روی، هواپيماهاي بسيار قديمي ايران اير همواره موضوع صحبت در فرودگاه است. خانم جواني در باجه ثبت ورود فرودگاه كلن با لبخندي موذيانه گفت: آه، شما با دايناسور غول پيكر و كوتاه شده ايرانيها پرواز ميكنيد.
البته با وجود آن كه از عمر اين هواپيماي بویينگ بيش از سی سال ميگذشت، سرويس و احساس امنيت در داخل آن عالي بود. در مقايسه با خطوط هوايي اروپايي كه در پروازي با 350 مسافر بايد چندين دقيقه منتظر مهماندار هواپيما بمانيم، در ايران اير خدمه هواپيما همواره در دسترسند. مهمانداران زن محجبه و مهمانداران مرد در يونيفورمي باشكوه؛ همواره خوش برخورد و آماده براي پذيرايي با چاي.
«اگر جايي در جهان وجود داشته باشد كه بتوان در آن هنوز جادوي شرق كهن را احساس كرد، در اين صورت آنجا شهر اصفهان است. اين شهر را جادويي دربرگرفته، چيز پنهاني كه نميتوانيم با كلمات توصيف كنيم.»

اين فرانسوي كه آشكارا مجذوب اين شهر شده بود، مينويسد: اكنون زمان گلهاي سرخ است. آنها در تمامي رنگها و به وفور هستند. در هر باغ و پاركي و هر جايي كه محل عبور و مرور سبز و مجللي باشد، آنها در بوتهها رشد كرده و از خميدگيهاي آلاچيقها به سوي بالا خزيده و جاي خود را محكم ميكنند. حتي از تنه صاف درختان چنار نيز به سوي بالا ميرويند. آدمي سرمست گلهاي سرخ ميشود.
زمان پرواز به سرعت ميگذرد و انتقال به فرودگاه ديگر و همچنين ادامه پرواز نيز سرگرم كننده است. با ورود به اصفهان، نخست از تأثيرگذاري شهر كه به محض خروج از فرودگاه كوچك اين شهر خود را آشكار ميكند، زبانمان بند ميآيد. درحالي كه لُتي و همسفران وي بيش از صد سال پيش مجبور بودند با شتر و الاغ به سياحت از مناظر شهر بپردازند، ما در اتوبوس راحتي نشستيم و به موسيقي خواننده پاپ ايراني، گوش سپرديم.
شكوه رنگهاي مساجد، مقبرهها و منارهها از روزگاران دور تاكنون، جادو خود را از دست ندادهاند. تصورات غربي از شرق سحرآميز در هيچ جاي ديگري به اندازه اين شهر قانع كنندهتر نيستند. محمود، راهنماي سفر ما 28 سال سن دارد و به طور سليس انگليسي و فرانسوي صحبت ميكند. وي در مسير رفتن به هتل، برخي از بناهاي باشكوه شهر را به ما نشان داد. وي برايمان اين گونه تعريف كرد: نگاه كنيد، اين محوطههاي سرسبز تا كيلومترها كناره عريض زاينده رود را (كه حتي در ماههاي گرم تابستان نيز در آن آب جاري است) احاطه ميكند. در اينجا جمعهها، روز تعطيلي مسلمانها، خانوادههاي چندين نفره در جمعي دوستانه براي پيك نيك گرد هم ميآيند.

البته معجزه اصفهان، جادو كامل خود را در اين روز پاييزي در ميدان امام، پاركي همراه با فواره و اندازهاي شگفتآور، نمايان ميكند. پاركي كه ـ از زبان لُتي ـ در هيچ شهر اروپايي همانند آن را نميتوان يافت. در اينجا مجموعه معماري باشكوهي خود را عرضه ميكند. محمود با صدايي ملايم ميگويد: شاه عباس اول صفوي، در قرن شانزدهم دستور داد در آباده كويري اصفهان، پايتخت جديدي بنا كنند. ظاهراً وي از تالار ورودي باز و ستوندار كاخ خود، ميايستاده و نظارهگر تكميل تدريجي مساجد، منارهها، مقبرهها، مدارس و كاروانسراهاي پیرامون ميشده است.
محمود در پاسخ به پرسش ما درباره ميزان جمعيت امروزي اين شهر، آن را دو ميليون نفر ذكر ميكند. پس از قرار دادن اثاثيه خود در هتل طاق آبي براي صرف غذا ميرويم. در ليست غذاها، يك غذاي مخصوص ايراني وجود دارد. برنج زعفراني با خورش انار ـ گردو كه به فارسي فسنجان ناميده ميشود. قبل از آن سوپ جو و سالاد مخلوط سرو ميشود. سپس با شيريني اصفهاني (قنادي مخصوص اصفهان) از ما پذيرايي ميشود.


منظره زنان ايراني پوشيده كه لُتي آنان را «زنان سايه» ناميده است، در اين سرزمين انبوه از رنگها و رايحهها بر وي اثري بسيار غمانگيز داشته است. زنان اينجا در انتخاب پوشش خود به ندرت آزاد بودهاند. در زمان رضا شاه، پدر آخرين امپراتوري ايران كه نوسازيهاي مؤثر و شديدي را به انجام رساند، زنان مجبور بودند برخلاف خواسته خود حجاب خود را بردارند.
آيتالله روحالله خميني، بنيانگذار انقلاب، در سال 1979 زنان ايراني را كه در اين ميان به پوشش اروپايي خو گرفته بودند، کمک کرد تا دوباره چادر بپوشند. البته هر چند چادر مشكي زنان همچنان چهره خيابانها را تعيين ميكند، ولي در تهران و شهرهاي جنوبي ايران، زنان بسياري نيز ديده ميشوند كه بدون مشكل به جاي چادر مانتو و روسريهاي رنگارنگ به تن ميكنند.
حتي در بازارها نيز آزاديهاي كوچك به چشم ميخورند. هرچند همچنان در طاقهاي بلند و خنك بیشتر كالاهاي ويژه ايراني، نظير آب گل سرخ، زعفران، انجير خشك، بادام و پسته عرضه ميشود و فروشندهاي بدون ترس پاهاي زنانه مصنوعي به همراه جورابهاي زنانه نازك و مدلدار را به نمايش ميگذارد.
همچنين اجناس مغازه یک فروشنده بازاري برخورد سمبليك ميان دو فرهنگ متناقض را متجلی میسازد: در پشت ويترين تور بسيار زيباي يك لباس عروسي سفيد و بلند آويران است و از سوی ديگر، روي زمين آن كوهي از زنجيرهاي مراسم عزاداري؛ زنجيرهاي بزرگ براي مردان و زنجيرهاي كوچك براي پسربچهها. يك موضوع به سرعت آشكار ميشود: در ايران مسافران در يك محدوده فرهنگي به سر ميبرند كه در آن مذهب به همه حوزههاي عمومي و خصوصي زندگي شكل ميدهد. اين امر حتي در هتل ما نيز كه داراي مهمانان بينالمللي است، آشكار ميشود: در اتاقها علاوه بر قرآن، يك جا نماز نيز وجود دارد. فلشي روي سقف جهت مكه را نشان ميدهد.
پس از انقلاب 1979 تاكنون، گزارش وی از پرفروشترين كتابهاي فرانسوي در ايران به شمار ميرود و اصفهان نيز ـ پس از تهران ـ بيشترين بازديد جهانگردان را در ميان شهرهاي ايران از آن خود کرده است.
منبع: روزنامه وينر زايتونگ چاپ اتریش
کاش ما خودمان از نصف جهانمان غافل نشويم.






