اشتباه گرفتن «جنين» با «توده آبکي» در شکم يک مادر جوان!
ابوالقاسم بيات در وبلاگ خود نوشت: اگر آقا هستيد، فرض کنيد ازدواج کرده و پس از مدتها نذر و انتظار، همسرتان باردار شده است. اين را شما از اولين نتايج آزمايش خون ويژه حاملگي فهميدهايد. به همه اقوام و خويشان هم خبر آن را گفتهايد و همه ابراز خوشحالي و شادماني کردهاند. تازه مادر شما يعني «مادر شوهر» همسرتان هم از فرط خوشحالي يک گوسفند نذر کرده است تا هر چه زودتر تنها نوه عزيزيش را سالم و سلامت ببيند .... مرسوم است که بعد از دو سه ماه از رحم همسر شما يک تصوير التراسوند (سونوگرافي) گرفته شود. عکس سونو را ميگيريد و خوشحال به همراه همسرتان به مطب پزشک ميرويد. پزشک تصوير را ميبيند ... تعجب ميکند .. دوباره دقت ميکند و باز هم تعجب.... شما کم کم نگران ميشويد... نميتوانيد جلو خودتان را بگيريد و چيزي نپرسيد. چه شده دکتر؟ دکتر بلند ميشود و چيزي ميگويد که احساس ميکنيد دنيا روي سرتان خراب شده... او ميگويد: همسر شما دچار «بارداري کاذب» است. آن چيزي که در شکم او «وول» ميزند يک «کيست» است نه جنين! ....سرتان گيج ميرود ... حرفهاي ديگر پزشک را نميشنويد ... حال همسرتان خراب شده ... زير بازويش را ميگيريد .... به زور از روي صندلي بلندش ميکنيد و از مطب خارج ميشويد.....
بعد از چند روز که اعصابتان خرد شده و تمام اميدهايتان از پدر شدن بر باد رفته و گريههاي همسرتان خستهتان كرده، بالاخره تصميم ميگيريد سراغ يک پزشک ديگر برويد .... اين کار را ميکنيد. خلاصه قضيه را براي پزشک دوم بازگو ميکنيد. او پيشنهاد ميکند دوباره برويد و عکس سونوگرافي تهيه کنيد. اما نه در جاي قبلي ... نشاني يک مرکز تصويربرداري جديد را به شما ميدهد ... شما به آنجا ميرويد و عکس را مجددا ميگيريد. تصوير را پيش پزشکتان ميبريد ... نگاه ميکند و ميگويد خوشبختانه بارداري همسر شما هيچ مشکلي ندارد. جنين هم سالم است. نگران نباشيد... .
شما خوشحال ميشويد و علت را ميپرسيد. پزشک تصوير سونوگرافي اولي را با تصويري که امروز گرفتهايد مقايسه ميکند و ميگويد مشکل در کيفيت تصاوير است. تصوير نخستي که از رحم همسرتان گرفتهايد، بيکيفت بوده. شايد دستگاه التراسوند ايراد داشته است. بيکيفيتي تصوير پزشک را دچار تشخيص غلط کرده !.....تشخيص غلطي که گرچه ممکن است براي پزشک بسيار عادي باشد اما براي همسرتان که قرار است براي اولين و آخرين بار «مادر» شود بسيار مهم و حياتي است .... .
آنچه در بالا خوانديد يک سرگذشت واقعي بود که در آذرماه 86 براي يکي از دوستانم، نه در شهرستاني دورافتاده، بلکه در شهر تهران، اتفاق افتاده است. به راستي هر روزه چه تعدادي از اين دست تشخيصهاي غلط پزشکي در دور و بر ما صورت ميگيرد؟ تشخيصهاي غلطي که گذشته از اتلاف وقت و پول خانوادهها، ميتواند بر آرامش آنها، سلامت بيماران و يا حتي بر مرگ و بودن آنها تاثير بگذارد؟
متاسفانه کيفيت سنجي، کاليبراسيون و نظارت بر نگهداري دستگاههاي پزشکي تشخيصي و درماني، امري فراموش شده در بيمارستانها و مراکز تشخيصي و درماني است. چه بسا پايش برخي از دستگاهها که کيفيت آنها با ميزان جذب دوز راديو اکتيو بيمار نسبت مستقيم دارند، مانند دستگاههاي راديولوژي و راديو تراپي و سيتي اسکن و ... از اهميت بسيار بالاتري برخوردار است. نظارت بر رعايت ميزان حداکثر دوز مجاز بيمار يکي از وظايف اصلي مديران بهداشتي است. اين امر مستلزم وجود يک سازمان نظارتي قوي نظير سازمان استاندارد است تا سازوکاري دقيقي را براي پايشهاي فني دستگاههاي پزشکي بويژه سيستمهاي تصويربرداري و راديوتراپي تدوين نموده و بتواند به صورت دورهاي دستگاههاي پزشکي را کاليبره نموده و بر کيفيت عملکرد آنها نظارت دقيق داشته باشد. بازوهاي اجرايي اين کار نيز شرکتهاي قوي و مستقل مشاورهاي و فني هستند تا به مدد نيروهاي تحصيلکرده و آموزش ديده خود در رشتههاي مرتبط بتوانند به دور از هر گونه سازشي با صاحبان مراکز تصوير برداري و پزشکان ذينفع، قانون را در جهت سلامت بيشتر مردم اجرا نمايند.



