گزيده سرمقاله روزنامههاي صبح امروز
کد خبر: ۲۷۰۷۰۷
| | 4351 بازدید
كيهان
«تابلوي بلند تهران» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
1- نگاه به كارهاي بزرگ و ماندگار مانند نگاه كردن به آسمان خراشها از فاصله نزديك است. همچنانكه از نزديك نميتوان تمام نماي آن آسمان خراش را به خوبي رويت كرد، كارهاي بزرگ را نيز نميشود به فوريت و بدون فاصله گرفتن زماني ديد و فهميد و درك كرد. اثر كارهاي ماندني و تاريخي در طول زمان است كه به چشم ميآيد. مانند آسمان خراش كه فاصله از آن هر قدر بيشتر شود، بهتر رخ مينمايد و بلنداي آن در افق نگاه نمايان تر ميگردد.
اكنون يك هفته پس از اجلاس سران غيرمتعهدها در تهران اين وضعيت مصداق دارد. از يك سو به رغم تلاشها و تحركات و دسيسههاي نظام سلطه براي ديده نشدن اين اجلاس در سطح دنيا، بازتابهاي گسترده رسانهاي حاكي از آن است كه نه سياست «سانسور» و «سكوت» جواب داده و نه ميشود در جنگ رسانهاي - Mediawar- ولو با لطايف الحيل، تحريفها و شيطنت ها، بناي رفيع اجلاس تهران را كوچك و كوتاه جلوه داد. حجم انبوهي از اعترافات رسانههاي غربي و حتي صهيونيستي وجود دارد كه نشان ميدهد آنها نتوانستهاند نماي اجلاس تهران را به يك ساختمان كوچك تنزل دهند.
براي همين است كه رويترز اذعان ميكند اجلاس تهران، كودتاي ديپلماتيك عليه پروژه انزواي ايران است. نيويورك تايمز ناگزير آن را «همايش اميد» ميخواند و حتي فاكس نيوز - داراي مواضع راديكالي- با اشاره به حاشيه رفتن طرح انزواي ايران، از پيامدهاي اين اجلاس در آينده احساس نگراني كرده و با لحني هشدار دهنده از «رياست بزرگ ترين بلوك راي دهنده سازمان ملل در اختيار ايران» خبر ميدهد.
ترجيع بند رسانههاي دنيا اعتراف به اين موضوع است كه سياستهاي آمريكايي و اسرائيلي درباره ايران به شكست انجاميده است و از همين روي چامسكي درباره اجلاس تهران اين واقعيت را علني ميكند كه «آمريكا و غرب در تقابل با ايران تنها هستند.»
با اين حال در اين فرصت كوتاه پس از اجلاس تهران نميتوان پيامها و پيامدهاي راهبردي آن را به محاسبه نشست. آينده نشان خواهد داد كه تاثير اجلاس نم در مناسبات و معادلات دنيا تا چه حد خواهد بود و چه انقلاب بزرگي در پهنه تصميم گيريهاي كشورهاي «مستقل» و «غيرمتعهد به گفتمان سرمايه داري» به وقوع پيوسته است.
2- اجلاس تهران را بايد از منظري راهبردي مورد واكاوي قرار داد. اين اجلاس فقط بيانگر شكست سياستهاي آمريكايي و صهيونيستي عليه ايران نيست. نكته مهم اين است كه اجلاس مذكور نه تنها ثابت كرد جمهوري اسلامي ايران منزوي نيست بلكه انزواي «گفتمان آمريكايي» در پهنه مديريت جهاني را نشانه رفت و به درستي به هدف نيز زد.
اگر آلبركامو 45 سال پيش هنگام دريافت جايزه نوبل ادبيات به اين واقعيت اعتراف كرد كه «ما در عصر فحشاي كلمات زندگي ميكنيم، صلح ميگوييم و از آن جنگ اراده ميكنيم، آزادي ميگوييم و از آن اسارت اراده ميكنيم، علم ميگوييم و از آن جهل اراده ميكنيم و...» و اين حقيقت به يك خاطره تاريخي و حس نوستالوژيك تبديل شد؛ جمهوري اسلامي در ساحتي عميق تر و دقيق تر اين مسئله را به يك مبارزه مبدل نموده و سيماي بدون روتوش مدعيان آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و... را در پهنه روابط بين الملل فاش ساخته است.
بيش از سه دهه است كه ساختار معيوب نظام به اصطلاح بين الملل از سوي جمهوري اسلامي به چالش كشيده شده و اين خود داراي خيرات و بركات پرشماري بوده است.
3- بيانات راهگشا و حكيمانه رهبرمعظم انقلاب اسلامي در نشست تهران، حقيقتي را براي همه به ويژه دو سوم كشورهاي جهان تبيين كرد كه به منزله ضربه استراتژيك به ستون خيمه ليبرال دموكراسي و كاپيتاليسم است.
«آقا» در بيانات روشنگرانه شان در افتتاحيه اجلاس سران -9/6/91- پاشنه آشيل قدرتها را مورد اشاره قرار داده و خاطرنشان كردند؛ «با سوء استفاده از همين سازوكار غلط است كه آمريكا و همدستانش توانستهاند زورگوييهاي خود را در لباس مفاهيم شريف بر دنيا تحميل كنند. آنها ميگويند «حقوق بشر» و منافع غرب را اراده ميكنند، ميگويند «دموكراسي» و دخالت نظامي در كشورها را بجاي آن مينشانند، ميگويند «مبارزه با تروريسم» و مردم بي دفاع روستاها و شهرها را آماج بمبها و سلاحهاي خود ميسازند.» و بلافاصله اينچنين نقاب دروغين حقوق بشر را از سيماي مدعيان غربي كنار زدند؛ «در نگاه آنها بشريت به شهروندان درجه يك و دو و سه تقسيم ميشود، جان انسان در آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين ارزان و در آمريكا و غرب اروپا گران قيمت گذاري ميشود.»
و بالاخره رهبر انقلاب پس از تبيين ماهيت واقعي قدرتهاي استكباري، چگونگي تداوم حيات قدرتها را اين گونه به تصوير كشيدند كه؛ «... با شبكه رسانهاي انحصاري و سازمان يافته، دروغهاي خود را راست و باطل خود را حق و ظلم خود را عدالت طلبي وانمود ميكنند و در مقابل هر سخن حقي را كه افشاگر فريب آنهاست دروغ و هر مطالبه برحقي را ياغيگري مينامند.»
4- اتفاق مباركي كه در حال وقوع ميباشد اين است كه علاوه بر ملتهاي مستقل و آزاديخواه، اكنون بسياري از مقامات كشورها نيز عزم خود را جزم كردهاند تا اين واقعيتها را ببينند و حقايق را بشنوند. به عنوان مثال رئيس جمهور بنين كه رئيس اتحاديه آفريقاست در سفر به تهران و شركت در اجلاس غيرمتعهدها تقاضاي ملاقات با رهبر انقلاب ميكند و در ديدار با «آقا» ميگويد؛ «من سه بار نطق شما [در افتتاحيه اجلاس] را گوش كردم و سه بار هم متن آن را خواندم.»
5- اكنون بايد گفت اين بزرگ ترين ضربه و لطمهاي است كه آمريكاييها و صهيونيستها از اجلاس تهران ديدهاند و براي همين است كه مقامات تل آويو عجزآلود به ناسزاگويي عليه 120كشور شركت كننده در اجلاس تهران روي آوردهاند؛ چون فهميدهاند سخنان منطقي و حكيمانه رهبر ايران كه خواسته بحق و مطابق با فطرت همه انسانهاي پاك سرشت است در دل و جان آنها نفوذ كرده است.
خراسان
«پارادوکس سازنده در سياست خارجي مصر» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
«الاسلام هوالحل»، اسلام تنها راه حل است، اين جمله را شايد بتوان کليدي ترين شعار جماعت اخوان المسلمين در طول ۸۰ سال گذشته دانست. اسلام حداکثري، تاکيد براحياي خلافت و امت اسلامي، جدانبودن دين از سياست و همچنين تاکيد بر شريعت به عنوان منبع قانون گذاري و مشروعيت، مولفههايي بوده که از آغاز تاکنون گفتمان حاکم بر اخوان المسلمين را شکل ميداده است.
با اين حال به دنبال بيداري اسلامي در مصر و سرنگوني نظام ديکتاتوري خاندان مبارک در اين کشور شاهد اتخاذ مواضعي ظاهرا متناقض و پارادوکسيکال از سوي جماعت اخوان المسلمين و منسوبين به آن بوده ايم. البته بايد تصريح شود که چنين برداشتي ازعملکرد اين جماعت بيش از آن که به حقيقت نزديک باشد ناشي از تصوير نادرستي است که نسبت به شيوههاي عملکرد اخوان المسلمين در ذهن جهانيان به ويژه ما ايرانيها شکل گرفته است.
جنبشي اصلاحي ونه انقلابي
درک اين واقعيت که جماعت اخوان المسلمين به عنوان يک جنبش مذهبي در طول دوره حيات پرفراز و نشيب خويش هيچ گاه داعيه انقلابي گري نداشته و همواره بر «دعوت» و «تبليغ» به عنوان مبناي يک حرکت اصلاحي و تدريجي در جامعه تاکيد داشته است، ميتواند در تحليل عملکرد محافظه کارانه اخواني ها، در جريان درگيريهاي خياباني مصر و ميدان التحرير که به انقلاب ۲۵ ژانويه منجر شد، بسيار مفيد باشد.
نزديک به يک قرن مبارزه، زندان رفتن، شهادت و شکنجه جماعت اخوان المسلمين توسط دولتهاي مختلف در مصر، واقع گرايي، محافظه کاري و انعطاف پذيري را به هويت اسلامي اين جنبش افزوده است. سفر اخير محمد مرسي رئيس جمهوري منتخب مردم مصر به چين و حضور وي در کنفرانس عدم تعهد در تهران، مواضع وي در قبال گذرگاه رفح و صحراي سينا را بسياري از تحليل گران آغازي بر يک تغيير بنيادين در رويکرد سياست خارجي مصر دانستهاند. واقعيتي که ياسر علي سخنگوي محمد مرسي آن را اين گونه بيان ميکند: «محمد مرسي خواهان ارتباط با تمامي ملتهاي عربي و منطقهاي است مشروط بر اين که اين روابط در راستاي منافع ميهن و شهروندان مصري باشد.
ما بر اصول و مواضع قديمي پافشاري نميکنيم و معتقديم ايجاد ساختارهاي جديد در روابط بين الملل يک ضرورت است. ما در راستاي منافع ميهن گام برمي داريم.» با اين حال اعزام سفير جديد قاهره به تل آويو، دريافت کمک يک ميليارد دلاري از آمريکا، تلاش براي حفظ روابط با عربستان سعودي، مسکوت گذاردن پيمان کمپ ديويد، همسويي با ائتلاف سازش در منطقه به رهبري عربستان در مسئله سوريه و... باعث شده تا برخي نيز اقدامات متفاوت با دولت پيشين را روبنايي و سطحي ارزيابي کنند و تأکيد کنند که در زيربناي سياست خارجي مصر تغييري ايجاد نشده است.
چارچوبي براي تحليل سياست خارجي
براي تبيين سياست خارجي يک کشور در حوزه روابط بين الملل بهره گيري از ۲ چارچوب تئوريک «سازه انگاري» و «نو واقع گرايي»، بيشترين طرفدار را در بين علماي علم سياست دارد. سازه انگاري با تأکيد بر سرمنشاء دروني شکل گيري سياست خارجي؛ بر نقش هويت يک ملت در رويکردهاي بين المللي آن پافشاري ميکند. اين تئوري عنوان ميدارد که تغيير در هويتها باعث تغيير در «کارگزار» و به دنبال آن ايجاد تغيير بنيادي در «ساختار» ميشود. همچنين دگرگوني در سياست بين المللي زماني رخ ميدهد که باورها و هويتهاي کنشگران داخلي تغيير کند. از سوي ديگر نو واقع گرايي در مقابل با تأکيد بر محيط بين المللي مختصات ساختاري نظام بين الملل را در اتخاذ تصميم گيري در سياست خارجي موثر ميداند.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
برگزاري شانزدهمين اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران و آغاز رياست سه ساله كشورمان بر بزرگترين نهاد بينالمللي پس از سازمان ملل متحد، از رويدادهاي مهم روزهاي اخير و بيترديد يكي از موفقيتهاي بزرگ جمهوري اسلامي ايران بود. اين اجلاس درحالي در تهران به پايان رسيد كه شركت بيسابقه اعضا و مسائل مطرح شده در آن، اميدها براي ايجاد نظمي نو، مبتني بر مشاركت همه ديدگاهها در اداره جهان و جايگزيني با نظام يكجانبه گراي نظام سلطه را افزايش داده است.
صراحت كشورهاي شركت كننده در تكرار تكيه بر دستاوردهاي گذشته جنبش در مبارزه عليه امپرياليسم، استعمار، استعمار نو، نژادپرستي و آپارتايد، استكبار و تمامي اشكال مداخله خارجي و همچنين تاكيد آنها بر حاكميت ملي كشورها، برابري دولتها، تماميت ارضي كشورها و عدم دخالت در امور آنها، با اتخاذ تدابير لازم براي جلوگيري از اقدامات تجاوزكارانه و دفع اين اقدامات يا ديگر انواع نقض صلح، تشويق و ترغيب همگان به حل و فصل اختلافات بينالمللي به طرق صلح آميز يا به هر طريقي كه صلح و امنيت بينالمللي و عدالت به خطر نيفتد، ضمن خودداري از تهديد و يا استفاده از زور عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي هر كشور، تير خلاصي است بر سلطه آمريكا كه كاخ سفيد با استناد به آن به خود اجازه لشگركشي به كشورها با ناديده گرفتن قوانين بينالمللي و حتي نظر شوراي امنيت كه خود كارنامه درخشاني در اين باره ندارد، ميدهد.
يكي از موفقيتهاي اين اجلاس را بايد تنظيم سند محتوايي نشست تهران در 700 بند دانست كه به تصويب 120 كشور عضو جنبش عدم تعهد رسيد. همچنين صدور بيانيه 11 بندي پاياني سران و تاكيد بر مخالفت با اجراي تحريمهاي يكجانبه، احترام به حقوق هستهاي كشورها از جمله ايران، همدردي با قربانيان تروريسم از جمله شهداي هستهاي ايران، ممانعت از نژادپرستي و اسلام هراسي، تأكيد بر تشكيل دولت فلسطين با مركزيت قدس، گفت و گوي اديان و تمدنها و ايجاد سازوكاري براي پيگيري مصوبات را بايد از موفقيتهاي جمهوري اسلامي ايران دانست.
به هر حال اين اجلاس با همه موفقيتهاي پيدا و پنهان آن به پايان رسيد، البته اين بدان معنا نيست كه نقاط ضعف و اشتباهاتي در برگزاري آن وجود نداشت ولي اميدواريم كه تجارب برگزاري چنين اجلاس بزرگي بتواند دستمايه اقدامات هماهنگ و كم نقصتر در آينده باشد.
نكته اساسي ديگري كه در پس برگزاري اجلاس شانزدهم وجود دارد، آغاز رياست ايران بر جنبش عدم تعهد است كه متضمن برنامه ريزي دقيق و ايجاد ساختارهاي ديپلماتيك پويا براي عملياتي كردن اين مهم و متحول كردن جنبش و خارج نمودن آن از وضعيت انفعالي است. طبيعتاً اعضاي جنبش انتظار دارند در پرتو مديريت ايران بر عدم تعهد، شاهد نقشآفريني جنبش در حوزه سياست و امنيت بينالمللي و كانونهاي چالش برانگيز باشند. بنابر اين گام مهم ايران پس از برگزاري اجلاس تهران، فعال كردن ديپلماسي چند جانبه و ايجاد تمهيدات مديريتي و كسب مهارتهاي ديپلماتيك در ائتلافسازي و هماهنگ سازي غيرمتعهدها براي ايجاد اجماع بين 120 كشور عضو در عرصههاي مختلف است كه بايد وجهه همت مسئولان قرار گيرد.
از رويدادهاي هفته جاري بايد به انتشار گزارش تكراري و مغرضانه مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره فعاليتهاي هستهاي اشاره كرد كه منعكس كننده بيكم و كاست دشمنيها و شايعه پراكنيهاي آمريكا عليه حقوق اساسي ملت ايران بود. انتشار اين گزارش علاوه بر محتواي كذب ومغرضانه اش، به خاطر همزماني با برگزاري اجلاس موفقيت آميز اجلاس "نم" در تهران و تاكيد 120 كشور جهان بر حق استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي، اين گمان را به يقين تبديل كرد كه آقاي آمانو درصدد كم رنگ كردن موفقيت و مقبوليت ايران و ضربه زدن به پيروزي كشورمان در ميان كشورهاي غيرمتعهد است.
در هفته جاري اعضاي شوراي عالي حوزههاي علميه سراسر كشور با رهبر انقلاب ديدار كردند. در اين ديدار، ايشان با تاكيد بر تربيت روحانيون و علماي تأثيرگذار، خواستار تحول در حوزههاي علميه و ارتقاي سطح اخلاق و معرفت ديني شدند. حضرت آيتالله خامنهاي، روح حاكم بر حوزههاي علميه را تربيت علماي وارسته بيان كرده و در تبيين لوازم بيروني و محتوايي فعاليتهاي حوزههاي علميه، بر مواردي همچون پرهيز از تقليد روشهاي مديريتي ديوان سالارانه، گسترش تشكيلات اداري، موازي كاري و مدرك گرايي تأكيد كردند.
در موضوعات خارجي مسائل سوريه، در صدر خبرها و گزارشها قرار داشت. در هفته جاري، اخضر ابراهيمي، ديپلمات و سياستمدار كهنه كار الجزايري به عنوان نماينده دبيركل سازمان ملل در موضوع سوريه، مأموريتش را رسماً آغاز كرد. اخضر ابراهيمي در بدو كار تأكيد كرد مخالف مداخله نظامي در سوريه است. با اينحال وي اعلام كرد كه مأموريت بسيار دشواري را پيش رو دارد.
اخضر ابراهيمي درحالي وارد بحران سوريه ميشود كه اين كشور در شرايط خاصي به سر ميبرد. مداخلات خارجي به خصوص از جانب غرب و چند كشور منطقه كه از آغاز ناآراميهاي سوريه شروع شده بود اكنون وارد مرحله ارسال سلاحهاي مختلف و در سطحي گسترده به شورشيان و تروريستها شده است. مسئله اين است كه مواضع ويژه سوريه و بخصوص پافشاري به حمايت از خط مقاومت و اتخاذ سياست ضد صهيونيستي، مورد خشم رژيم صهيونيستي، غرب و متحدين منطقهاي آنها قرار داشته است و اين دولتها درصدد فرصتي بودند تا خشم و كينه خود را عليه دولت سوريه بروز داده و از سوريه انتقام بگيرند كه ظاهراً تحولات اخير و ناآراميهاي سياسي، اين فرصت به اين دولتها داده است.
واقعيت اين است كه نظام حكومتي سوريه نيز همچون ديگر كشورهاي منطقه داراي ضعف و قوتهايي است ولي برجسته كردن ضعفهاي حكومت دمشق و دميدن در آتش تنشهاي داخلي اين كشور، حربهاي است كه دولتهاي استعمارگر، رژيم صهيونيستي و دولتهاي مرتجع منطقه از آن براي به زير كشيدن دولت بشار اسد و ساقط كردن آن بهرهبرداري ميكنند. اين سياست خصمانه و حذفي جبهه ضد سوري موجب شده است تمامي تلاشهاي مسالمت آميز براي حل بحران سوريه به شكست بينجامد. اكنون نيز كه تلاش اخضر ابراهيمي براي حل بحران سوريه آغاز شده است، زماني به نتيجه خواهد رسيد كه دخالتهاي خارجي در اين كشور متوقف و ارسال سلاح به گروههاي شورشي قطع شود و تا زماني كه اين دخالتها متوقف نشود چشم انداز روشني براي حل بحران سوريه پديد نخواهد آمد.
رسالت
«آيا اجلاس تهران دستاوردي براي حل بحران سوريه نداشت؟» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
بررسي و اتخاذ موضع در خصوص بحرانهاي منطقهاي يکي از دستور کارهاي هميشگي اجلاس غير متعهدها در 16 دور گذشته بوده است. 120 کشور عضو اين جنبش در سند نهايي اجلاسهاي گذشته و يا بيانيههاي پاياني که معمولا کشور ميزبان در تهيه و تدوين آن نقش بسزايي دارد و يا حتي در ساير اسناد نظير گزارش گزارشگران ويژه که در مراسم اختتاميه قرائت ميشود، مواضع اعضا را در خصوص بحرانهاي منطقهاي ابراز ميدارند.
در شانزدهمين اجلاس غير متعهدها که در تهران برگزار شد فصل دوم سند نهايي که به تصويب اعضاي اين جنبش رسيد به بحرانهاي منطقهاي به ويژه در خاورميانه، آفريقا و آمريکاي لاتين پرداخته شده است. يکي از مهمترين مسائل منطقهاي حوزه خاورميانه که در اجلاس شانزدهم در دستور کار غيرمتعهدها قرار گرفت موضوع مناقشه برانگيز بحران سوريه بود. در موضوع حل بحران سوريه بين اعضا اختلافات عمدهاي وجود داشت که ميتوانست منجر به يک شکاف سياسي گردد که البته با مديريت هوشمند جمهوري اسلامي هم مسئله سوريه در سند پاياني و ساير اسناد مطرح شد و از منافع ملت و دولت قانوني اين کشور دفاع شد و هم از وقوع يک شکاف سياسي نظير آنچه در سال 1979 در خصوص حمله اتحاد جماهير شوروي به افغانستان رخ داد جلوگيري شد.
در اجلاس ششم که در "هاوانا" برگزار شد وقتي پيشنهاد پشتيباني از خواستههاي جمهوري اسلامي ايران که تازه به اين جنبش پيوسته بود عليه آمريکا مطرح شد، تعدادي از کشورها تاکيد کردند که بايستي تجاوزات آمريکا به ايران و دخالت نظامي شوروي در افغانستان هر دو با هم در جلسات جنبش مطرح و بررسي شود. در اين دوره با اينکه اکثريت اعضا خواستار محکوميت حمله اتحاد جماهير شوروي به افغانستان بودند اما تعداد محدودي از کشورها که از نفوذ نسبتا بيشتري برخوردار بودند نظير الجزاير، عراق و هند از همراهي با اکثريت امتناع کردند.
مديريت هوشمند جمهوري اسلامي در اجلاس شانزدهم تابع يک الگوي دو وجهي بود که از يک سو در جايگاه رياست "نم" ميبايست توافق اکثريت اعضا را در يک مکانيسم تصميم گيري کاملا اجماعي جلب کند و از طرفي در جايگاه منافع و امنيت ملي جمهوري اسلامي مواضع اصولي کشورمان را در خصوص بحران سوريه به پيش ببرد. از اين رو تلاش شد موضوع سوريه هم در سند 700 بندي تهران مطرح شود و هم در ساير اسناد اجلاس شانزدهم بدان پرداخته شود.
در سند تهران که به چند زبان اصلي غير متعهدها ترجمه شده است حداقل در 3 تا 4 بند به طور مشخص به موضوع سوريه پرداخته شده است. در يکي از بندهاي اين سند که به تصويب کليه اعضاي جنبش نم رسيده چون يکي از اصول غير متعهدها عدم مداخله کشورهاي خارجي در امور داخلي ساير کشورهاست با مداخله خارجي در امور سوريه نيز مخالفت شده است. در اين سند حمله نظامي آمريکا به سوريه در سال 2008 محکوم شده و در بند ديگر با تحريمهاي يک جانبه عليه سوريه مخالفت شده است. در سند تهران همچنين با تقدير از تلاشهاي "کوفي عنان" فرستاده سازمان ملل در امور سوريه که به معناي تاکيد بر طرح 6 مادهاي وي براي حل بحران سوريه است از ماموريت آقاي اخضر ابراهيمي استقبال و حمايت شده است.
در بند ديگري از اين سند بر به وجود آمدن تسهيلات لازم براي ارسال کمکهاي بشر دوستانه به کشور سوريه تاکيد شده است. جالب توجه اين است که اين موارد در اجلاس کارشناسان بدون تحفظ و در کمترين زمان ممکن به تصويب رسيده است. اگر چه برخي به خصوص غربيها و رسانههاي حوزه آتلانتيک فکر ميکردند موضوع سوريه محل مناقشه اصلي در اجلاس تهران خواهد شد اما در کميته سياسي کارشناسان ارشد که به رياست کشور کوبا برگزار شد تنها کشور قطر در خصوص بندهاي مذکور ملاحظاتي داشته که با ارائه فرمول قابل قبولي توسط کوبا و مشارکت فعال ايران مسئله بلافاصله حل شد.
نکته در خور توجه ديگر اينکه کشور عربستان نيز نه در اجلاس کارشناسان ارشد، نه وزراي خارجه و نه اجلاس سران هيچ مخالفتي با اين پاراگراف در خصوص سوريه نميکند. اغلب کشورهاي اسلامي و عربي که در اين اجلاس با اين مواضع موافقت کردند کمتر از يک ماه پيش در اجلاس سران کشورهاي اسلامي(OIC) در مکه مواضع صريحي عليه دولت سوريه گرفته بودند و حتي اين کشور را لغو عضويت کردند. با اين حال جمهوري اسلامي توانست در اجلاس تهران آنها را بر سر پاراگراف فوق در سند نهايي
غير متعهدها متقاعد نمايد.
جمهوري اسلامي ايران علاوه بر سند 700 بندي اجلاس تلاش کرد در قالب تروئيکاي "نم" که متشکل از روساي سابق، فعلي و آينده غير متعهدها يعني مصر، ايران و ونزوئلاست نيز بيانيهاي به منظور حل بحران سوريه صادر کند که البته با مخالفت مصر اين تلاش به جايي نرسيد. مصريها در اجلاس تهران تاکيد ويژهاي بر پيشنهاد رئيس جمهور کشورشان در اجلاس (OIC) مکه داشتند. محمد مرسي رئيس جمهور مصر در اين اجلاس پيشنهاد کرده بود کميتهاي درون سازمان همکاري اسلامي براي حل بحران سوريه ايجاد شود که از کشورهاي عربستان سعودي و مصر و ترکيه و ايران تشکيل شده باشد.
با اين حال مردان ديپلماسي کشور نااميد نشدند و پروژه دفاع از مردم مظلوم سوريه و دولت قانوني اين کشور را که امروز در معرض بي سابقه ترين حمله تروريستهاي آفريقايي تبار و سلفيهاي برخي کشورهاي منطقه هستند و به نيابت از آمريکا و رژيم صهيونيستي با يکي از حلقههاي مقاومت ميجنگند به گونهاي ديگر پيگيري کردند.
در آخرين لحظات برگزاري اجلاس، جمهوري اسلامي ضمن احترام به نظرات و ديدگاههاي مختلف اعضا در بحران سوريه از طريق گزارش گزارشگر ويژه که با تصويب اعضا به يکي از اسناد معتبر اجلاس تبديل شد بندي را به تصويب رساند که از طريق آن رئيس شانزدهمين دوره غير متعهدها يعني ايران ميتواند با همکاري ساير اعضا در خصوص حل بحرانهاي منطقهاي ورود پيدا کند و با طرف رايزني قرار دادن کشورهاي مختلف عضو که به انتخاب خود رئيس است در خصوص مهمترين مسائل و مشکلات منطقهاي کميتههاي مشورتي تشکيل دهد. اين مجوز بدين معناست که اگر کشوري به هر دليلي در پي اخلال در مسير حل مشکلات و بحرانهاي منطقهاي بود، ميتواند مورد رايزني رئيس جنبش قرار نگيرد. بدين صورت مسئلهاي که در تروئيکا به وجود آمده بود نيز از بين ميرود.
تلاشهاي حقوقي و ديپلماتيک جمهوري اسلامي به منظور پيشبرد منافع کشورمان در موضوع سوريه در قالب يک الگوي دو وجهي در عين حال نافي اقدامات و تمهيدات ديپلماتيک برخي کشورهاي عربي که در موضع تخاصم با دولت سوريه هستند، نيز نبود.
سياست روز
«تركتازي در جاده بنبست» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم ماني الوند است كه در آن ميخوانيد:
حزب آقاي اردوغان از لحظهاي كه به اريكه قدرت رسيد با تكيه بر اسلام گرايي در سوداي احياي بخشي از جبروت دولت عثماني بود. امپراتوري اي كه بيش از ششصد سال بر گسترهاي وسيع از گيتي، متشكل از اكثر بخشهاي خاورميانه، بخشي از آفريقاي شمالي و بخشهايي از اروپاي شرقي و جنوب شرقي و قفقاز حكم ميراند.
رجب طيب اردوغان با عَلم اسلام خواهي و با بهره گيري از هوش سياسي چهرههايي چون احمد داوود اوغلو(وزير امور خارجه)، در پشت پرده شديدا به اصول لائيسيته آتاتورك وفادار ماند اما در ظاهر، با استفاده از نام اسلام، تلاش كرد خاطرات دوران امپراتوري را در حافظه تاريخي مسلمانان منطقه زنده كند و از اين طريق بر دامنه قدرتش در منطقه و جهان بيفزايد.
تقابل با اسرائيل، بخصوص بر سر ماجراي كشتي مرمره، تركيه و حزب عدالت و توسعه اردوغان را به چهرهاي محبوب در منطقه بدل كرد. فصلي تازه آمد و تركيه را به تقلا براي يافتن محصول انداخت. حمايت از مخالفان حكومت مبارك موضع آنكارا را در قبال بازي تازه آشكار كرد: همراهي با باد براي دروي محصولي پر بار. تركيه در اين انديشه بود كه مدلي شود براي حكومت مصر و از اين طريق، به عنوان برادر بزرگتر، موقعيتي برتر پيدا كند و مستعمره قديمي را دوباره به خدمت گيرد. اما بازي مصر چندان به نفع تركيه تمام نشد، چرا كه مصر جديد نه به عنوان دنباله رو كه به يك رقيب منطقهاي تازه براي تركيه تبديل شد و با تركيب ليبراليسم و دين، وزني را كه اردوغان و حزبش براي خود قائل بود به نفع خود تصاحب كرد. اما بازي سوريه از همه مهم تر بود؛ كشوري كه تا پيش از وزيدن باد، دوست بود و برادر، ناگهان تبديل به دشمن شد. تركيه سريع تغيير موضع داد و تبديل شد به دشمن شماره يك حكومت بشار اسد. اردوغان كه زماني بخاطر ايستادن مقابل اسرائيل به قهرماني براي مردم عرب تبديل شده بود ناگاه به سمت اسرائيل برگشت و مقابل دمشق ايستاد. مقابل سوريه و ايران و هم راستا با اسرائيل و عربستان و امريكا.
اما اتفاقات موافق ميل حزب آقاي اردوغان رخ نداد. بحران سوريه تبديل شد به يك چالش كردي تازه براي آنكارا. حزب اردوغان با دور شدن از ايران و نزديك تر شدن به امريكا و اسرائيل در افكار عمومي مردم منطقه منفور شد و جبههاي تازه از علويان و كردها و مسيحيان سوريه مقابل خود ايجاد كرد و مهمتر از همه، تنفر مردم تركيه را نسبت به خود برانگيخت. آقاي اردوغان كه زماني داشت به قهرمان مردم تركيه و حتي مردم منطقه تبديل ميشد با وارد شدن در بازي اي اشتباه، همه اعتبار سياسي خود را از دست داد و كشور تركيه را دوباره به سطح يك خدمتكار منطقهاي براي غرب تنزل داد.
ترك تازي آقاي اردوغان و دوستانش در حزب عدالت و توسعه بسيار خوشبينانه آغاز شد اما...
تهران امروز
«ضرورتي به نام پويايي حوزهها» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم آیت الله حسن ممدوحی است كه در آن ميخوانيد:
امروزه فلسفه قانونگذاري كشور و دكترين نظام به وسيله حوزه علميه انجام ميشود از سوي ديگر دستگاهي كه وظيفه هدايت و سرپرستي ديني مردم را برعهده دارد نيز حوزه علميه است. از اين رو حوزه علميه همانند ديگر نهادها و سازمانها براي تثبيت جايگاه و موقعيت خويش و تسهيل راههاي دستيابي به اهداف تعريف شده بايد پويايي خود را در همه شرايط حفظ كند.
نبايد ناديده گرفت كه موقعيت فعلي كشور براساس دين و نظام صادقانه الهي و اسلامي ماست كه همه به آن اعتقاد دارند پس براي بهبود وضعيت خود در دنيا بايد به اين حوزه اهميت و بهاي بيشتري داده شود. امروزه ما نيازمند تحول، پويايي و نوآوري هستيم. تنها با بهرهگيري خلاقانه از تغيير است كه ميتوان از آسيب شوك آينده در امان بمانيم و به موقعيتي بهتر دست پيدا كنيم و اين مهم تنها با برنامهريزي فرصتهاي نو پديد ميآيد و حتي از اين طريق ميتوان تهديدها را تبديل به فرصت كرد به همين دليل توصيهاي كه ميتوان براي پويايي حوزههاي علميه به مسئولين داشت، اين است كه قدر گنجينه عظيم حوزه را بدانند زيرا تنها حوزه است كه ميتواند شاكله نظام جمهوري اسلامي را كه همان اسلام ناب است زنده و پويا نگه دارد.
حوزههاي علميه نيز بايد تلاش كنند تا از جمله مراكز پيشرو و پويا در ميان مؤسسات ديني سراسر جهان باشند. براي پويايي در يك امر، ابتدا ميبايست نسبت به ضرورت آن باور و ايمان پيدا كرد به حدي كه ضرورت آن دلمشغولي و دغدغه طلبهها شود و بر مبناي آن تامل و برنامهريزي صورت پذيرد. ضعف عمدهاي كه اين روزها درحوزه ديده ميشود در برنامهريزي، هدفگذاري و تبليغات به روز و موفق است كه بايد با بررسيهاي كارشناسي مرتفع شود. به علاوه پويايي، يك امرموقتي و مربوط به امروز و فردا نيست، بلكه يك امر تدريجي، مستمر و دائمي است از اين رو به دانشجويان حوزه و كساني كه در حوزه هستند پيشنهاد ميكنم بر پايه علمي خود تاكيد بيشتري داشته باشند و به دنبال درجات بالاي علمي باشند اما در اين راه نبايد علميتگرايي را فداي مدركگرايي كنند.
حمايت
«چرایی عدم بازدید غیر متعهدها از مراکز هستهای» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم محمد حسن آصفری است كه در آن ميخوانيد:
برگزاری اجلاس غیر متعهدها در تهران آثار مثبت و برکات فراوانی برای جمهوری اسلامی به همراه داشت که یکی از آنها اثبات اعتماد کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها به فعالیتهای هستهای کشورمان بود و خنثیکننده تبلیغات کسانی که دایم در رسانههای خود اینگونه القا میکنند که جامعه جهانی به برنامه هستهای ایران نگرانیهای عمیقی دارد و جمهوری اسلامی باید به روش مد نظر آنان، اعتماد دنیا را به دست آورد.
این ادعا در حالی مطرح میشود که آژانس بینالمللی انرژی اتمی تا به حال در گزارشهای خود مدرکی دال بر وجود انحراف در فعالیتهای هستهای ایران ارائه نکرده است و بیشتر گزارشهای آژانس بر اساس حدس و گمان تنظیم شده است که خود این موضوع به گویاترین نحو ممکن ثابت میکند که موضوع هستهای ایران به ابزاری سیاسی در دست غرب تبدیل شده است تا از این طریق و یا افزایش فشارها جلوی پیشرفت و خودکفایی کشور را بگیرند.
با این حال جمهوری اسلامی در ایام برگزاری شانزدهمین دوره اجلاس غیر متعهدها، امکان دسترسی به چهار بخش تأسیسات هستهای، مراکز فرهنگی، اماکن زیارتی و تفریحی و مراکز صنعتی کشور را برای مهمانان در نظر گرفته بود که این بازدیدها بنا به تمایل و درخواست مهمانان صورت میگرفت.
پیشنهاد دیدار سران کشورها از تأسیسات هستهای ایران نشان داد که جمهوری اسلامی درصدد شفافسازی فعالیتهای هستهای خود است، اما از سوی دیگر، تمایل نداشتن مقامات کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها برای دیدن مراکز هستهای ایران، با وجود اعلام آمادگی تهران حاکی از اعتماد آنان به جمهوری اسلامی است؛ بنابراین به دشمنان و بدخواهان نظام ثابت شد که تبلیغات منفی آنان ضد جمهوری اسلامی تأثیری بر کشورها ندارد.
علاوه بر این اثبات شد کسانی که برنامه هستهای ایران را غیر صلحآمیز جلوه میدهند، تعدادشان اندک است و القائات منفی آنان تأثیری بر کشورهای آزاده و مستقل ندارد و نمیتوانند با ادامه این روش و دادن گزارشهای دروغین به آژانس جلوی اراده ملتها را بگیرند.
اگر فشار آمریکا و برخی از کشورهای غربی بر سایر ملتها برداشته شود و همه بتوانند آزادانه اظهارنظر کنند، به جز عده معدودی که منافع خود را در حمایت از آمریکا و اسرائیل میدانند، همه بر صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران صحه میگذارند؛ همان طور که اکنون این موضوع از سوی کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها تایید شده و بارها از سوی این کشورها در مجامع بینالمللی مورد تاکید قرار گرفته است
مردم سالاري
«در باب نتايج اجلاس تهران» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حجت الاسلام علي عسکري است كه در آن ميخوانيد:
در ياداشت قبلي که پيشاز برگزاري اجلاس شانزدهم جنبش غيرمتعهدها در ايران به نگارش درآمد و انتشار يافت به نحوه شکلگيري، اهداف و مصوبههاي پانزده اجلاس گذشته اين جنبش اشاره شد و بر ضرورت بيطرفي دبيرکل سازمان ملل متحد و پيشگيري از يک جانبهگرائي آمريکا تأکيد گرديد.
اينک که اجلاس شانزدهم با رياست جمهوري اسلامي ايران در تهران برگزار شد، ضرورت دارد نکاتي را در مورد دستآوردهاي اجلاس تهران، قوت و ضعف و مسائل پيراموني اين جنبش فراگير جهاني بازگو نمايم. دستآوردهاي اجلاس براي ايران:
شکي نيست که برگزاري اجلاس جنبش غيرمتعهدها يک فرصت طلائي براي ايران بود و آثار مثبت داخلي و بينالمللي زيادي داشت.
از جمله آثار آن، در داخل ايران اين بود که انسجام مديريتي، سياسي، انتظامي و امنيتي خوبي را باعث گشت و دستآورد مهم آن، نشاندهنده وحدت مسئولان نظام در راستاي منافع ملي بود. و در خارج باعث گرديد طلسم غرب بويژه آمريکا و اسرائيل در رابطه با منزويسازي ايران در عرصههاي بينالمللي شکسته شود، سياست خارجي ايران ارتقا پيدا کند و در عصر بيداري اسلامي، کشور ايران و رهبري آن در کانون توجه جهانيان قرار بگيرد، بطوري که در اين اجلاس و فرصت پيش آمده، سران و مقامات بلندپايه يکصد و بيست کشور دنيا از نزديک شاهد پيشرفتها و توانمنديهاي ايران بودند و با حضور خود در ايران دانستند کشور بزرگ و داراي تمدن ديني و ملي ايران چگونه با تکيه بر اراده مردم و رهبري از چنگ قدرت اهريمني آمريکا و اسرائيل نجات و خلاصي پيدا کرده و در عمل آرمان عدم تعهد به قدرتهاي سلطهجو را عينيت بخشيده است. دستآوردهاي اجلاس براي دنيا و جامعه جهاني:
اين اجلاس دستآوردهاي خوبي هم براي جامعه جهاني و کشورهاي دنيا داشته که بسياري از آنها در راستاي اهداف جنبش غيرمتعهدها در اجلاس تصويب شد و در بيانيه رسمي اجلاس شانزدهم انتشار پيدا کرد. محورهاي مورد تأکيد در بيانيه گوياي التزام کشورهاي عضو جنبش، به منشور ملل متحد بود. جنبشي که با احتساب سه سال رياست ايران بر آن شصت ساله خواهد شد و تجربه گرانسنگ عدم تعهد به قدرتهاي استکباري را در طي سالهاي متمادي در خود به همراه دارد و حرکت آن براي جامعه جهاني ميتواند بسيار نويدبخش باشد. با نگاه اجمالي به بندهاي مختلف و متنوع بيانيه، هوشمندي شرکتکنندگان در اجلاس بويژه ميزبان و رئيس جديد آن بسيار مشهود است.
بطوري که در آغاز و طليعه بيانيه، با نفي يک جانبهگرائي در وضع فعلي جهان، به ضرورت شکلگيري نظامي منصفانه، جامع و شفاف و مؤثر براي مديريت مشترک جهاني بر مبناي عدالت و انصاف و مشارکت همه کشورها جهت مواجهه با چالشها و مخاطرات کنوني دنيا تأکيد گرديده و اولويتها به درستي در نظر گرفته شده است و ضمن ضروري دانسته شدن مقابله با چالشهاي امنيتي، اجتماعي، زيستمحيطي، بهداشتي، پناهندگان، مواد مخدر، جرائم سازمان يافته فراملي، حملههاي سايبري و تروريسم، حفظ صلح و امنيت بينالمللي همچنان در صدر دستور جنبش معرفي شده و تأکيد گرديده که ساختار تصميمگيري بينالمللي در زمينه صلح و امنيت ناکارآمد است و در برابر تغيير از خود مقاومت بيشتري نشان ميدهد و لازم است در اين رابطه چارهانديشي شود.
ديگر نکات و دستآوردهائي که در بيانيه مورد توجه قرار گرفته، عبارت است از:
1ـ تأکيد شد سازمان ملل متحد به عنوان نهادي جهان شمول براي يافتن راهحلهاي مشترک براي مسائل مشترک و مقابله با چالشهاي جهاني در راستاي مباحث مربوط به مديريت جهاني تقويت و اصلاح شود و براي دستيابي به چنين هدفي احيا و تقويت نقش مجمع عمومي سازمان ملل و تجديد ساختار در شوراي امنيت منظور نظر باشد.
2ـ اعلام شده است که زندگي صلحآميز در دنيا در صورتي ميسر است که تنوع در جامعه جهاني به رسميت شناخته شود، زيرا که هر ملتي داراي ارزشها و نظريههاي خاص خود است بنابراين از تلاش براي تحميل ارزشها بر ساير اعضاي جامعه بينالمللي بايد پرهيز شود.
3ـ بر لزوم ايجاد کشور مستقل فلسطين، تصريح شد و اعلام گرديد اشغال سرزمين فلسطين و جنايات مستمر رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي همواره علت اصلي وضعيت بحران در خاورميانه بوده است و هر راه حلي براي اين بحران مستلزم پايان بخشيدن به اشغال و اعاده حق لاينفک مردم فلسطين در رابطه با حق تعيين سرنوشت آنها و ايجاد کشوري پايدار و مستقل در فلسطين به پايتختي قدس شريف است و اعاده حقوق ملي مردم فلسطين تنها راه برقراري صلح پايدار و منصفانه در منطقه است.
4ـ تمامي اشکال حقوق بشر غيرقابل تفکيک و مرتبط با هم دانسته شد و اعلام گرديد، مسائل حقوق بشر بايد براساس همکاري و رويکرد سازنده، غيرتقابلي، غيرگزينشي، عادلانه، منصفانه، بيطرفي، متوازن، عيني و دور از ملاحظات سياسي مدنظر قرار گيرد و در اين ميان توجه ويژه به حقوق و ظرفيتهاي زنان و نوجوانان و مشارکت آنان در فرايندهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي ضرورتي انکارناپذير است.
5ـ غيرانسانيترين سلاحها، سلاحهاي هستهاي معرفي گرديد و تأکيد شد، تمامي کشورهاي عضو پيمان منع اشاعه سلاحهاي هستهاي به تعهدات خود در چارچوب ماده 6 پيمان پايبند باشند و براي نابودي کليه سلاحهاي هستهاي خود در يک چارچوب زماني مشخص اقدام نمايند. در اين رابطه تدوين کنوانسيون جامع امحاي سلاحهاي هستهاي ضرورت دارد.
6ـ ضمن به رسميت شناخته شدن حق هستهاي صلحآميز براي ايران از سوي سخنرانان، در بيانيهاي رسمي اعلام شد، تمامي کشورها بايد بتوانند از حق مسلم و انکارناپذير خود براي توسعه، توليد و استفاده از انرژي هستهاي براي مقاصد صلحجويانه، بدون تبعيض و منطبق بر تعهدات حقوقي مربوطه، بهرهمند شوند و همه کشورها از جمله جمهوري اسلامي ايران در زمينه استفاده صلحآميز از فناوري هستهاي و سياستهايشان در زمينه چرخه سوخت بايد محترم شمرده شوند.
7ـ هرگونه حمله يا تهديد به حمله، عليه تأسيسات هستهاي صلحآميز فعال يا در حال ساخت به منزله خطري جدي عليه انسانها و محيطزيست و نقض حقوق بينالملل و برخلاف اصول، اهداف و منشور ملل متحد و مقررات آژانس بينالملل هستهاي معرفي شد و اعلام گرديد تدوين سندي جامع و بينالمللي که حمله يا تهديد به حمله، عليه تأسيسات هستهاي مورد استفاده براي توليد انرژي را منع کند، مورد نياز مبرم است.
8ـ سران و مقامات شرکتکننده در اجلاس تهران اعلام کردند، تمامي اقدامات تروريستي از جمله تروريسم دولتي بايد بدون هرگونه ابهامي محکوم شود و همه کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد لازم است در جهت تحقق، جهاني عاري از تروريسم بکوشند. همچنين تأکيد کردند تمامي قربانيان تروريسم از جمله دانشمندان و محققين ايراني که قرباني اقدامات تروريستي ضد بشري شدهاند، شايسته عميقترين ابراز همدردي هستند.
9ـ شرکتکنندگان در اجلاس ضروري دانستند که با تلاشهاي معطوف به تحميل تک فرهنگي يا تحميل مدلهاي خاص سياسي، اقتصادي، اجتماعي، حقوقي يا فرهنگي مخالفت شود و گفتگوي ميان اديان، فرهنگها و تمدنها که ميتواند به تقويت صلح، امنيت، ثبات و توسعه، احترام به تنوع فرهنگي براساس عدالت، اخوت و برابري و کاهش تقابل کمک کند، ارتقا يابد.
10ـ در بيانيه رسمي اجلاس آمده است، نژادپرستي و تبعيض نژادي توهين آشکار به کرامت و برابري انسانها است. اشکال جديد نژادپرستي و جنايات مرتبط با آن در قسمتهاي مختلف جهان موجب نگراني بسيار زياد است.
در نتيجه ضروري است که با اتخاذ تصميمات قاطع و داشتن اراده سياسي، به تمامي اشکال و نهادهاي نژادپرستي و تبعيض نژادي، بيگانه هراسي، اسلام هراسي و مانند آن و نيز بردگي تحت اشکال جديد و قاچاق انسان در هر جايي که اتفاق افتد، پرداخته شود.
آفرينش
«توفان آيزاك وموج درآمدهاي نفتي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
همزمان با واکنش آمريکا به گراني بهاي طلاي سياه و ادامه ماراتن نفتي عربستان و روسيه، اوپکيها در حالي خود را براي برگزاري جشن نفت 120 دلاري آماده ميکنند که بهاي نفت ايران هم با افزايش چند دلاري از مرز 115 دلار گذشت.
در حالي كه توفان اخير آيزاك موجب توقف توليد نفت در خليج مكزيك شده است و با وجود گزارشها درباره احتمال آزادسازي ذخاير انرژي آمريكا و برخي ديگر از كشورهاي غربي و افزايش توليد نفت عربستان به بالاترين ميزان در سه دهه اخير، همچنان قيمت نفت برنت درياي شمال به عنوان شاخص اصلي قيمت جهاني نفت با افزايش مجدد در رقم 116 دلار قرار دارد كه بالاترين رقم طي سه ماه اخير محسوب ميشود.
هرچند طبق برنامهريزي تحريمكنندگان قرار بود نفت توليدي برخي كشورهاي عربي جايگزين نفت ايران در بازار شود، اما بحرانهاي مالي، محدوديتهاي فني توليد نفت در اين كشورها و پالايشگران خريدار نفت ايران باعث شد كه مشتريان نفت ايران همچنان باقي بمانند و لذا طرح كوتاهمدت جايگزيني نتوانست راهحل مناسبي براي جلوگيري از بروز بحران قيمت نفت شود و چنين شد كه ادامه افزايش قيمت نفت به بالا رفتن نرخ فرآوردههاي نفتي بويژه بنزين دراروپا و آمريكا به عنوان بزرگترين استفادهكننده نفت و بنزين منجر شد.
هرچند ايران با وجود تحريمها تاكنون توانسته بازارهاي فروش نفت خود را حفظ كند و سياستهاي تحريمكنندگان نتوانسته موفقيت لازم را درپي داشته باشد اما به هيچ وجه نفي كننده آنها نيست و مسئله مهم ديگر لزوم مديريت بر درآمدهاي ارزي كشور است. در اين زمينه بايد به چند نكته اشاره كرد:
1- تحريمهاي نفتي زماني شكسته خواهد شد كه ما نيازمان به درآمدهاي نفتي كاهش يابد. اينكه ما با افزايش قيمت نفت سرمست از افزايش درآمدها باشيم، امري غيرمنطقي است و نبايد آن را به منزله رهايي از تحريمها دانست بلكه اين افزايش قيمت درواقع موجب فروش بيشتر ثروت ملي ما ميگردد و غيرقابل بازگشت خواهد بود.
2- افزايش درآمدهاي نفتي در شرايط فعلي كه اقتصاد داخلي ما دچار ضعف و توليد رونق چنداني ندارد، نه تنها نميتواند گره گشاي معضلات اقتصادي باشد بلكه با صرف آنها در امر واردات و رفع مايحتاج كشور ضربه سنگين تري بر اقتصاد داخلي وارد خواهد شد.
3- افزايش قيمت نفت دركشورهايي كه بودجه نفتي دارند نه تنها موجب پيشرفت اقتصادي نميگردد، بلكه موجب افزايش سطح توقعات و انگيزه بيشتري براي مسولان درجهت صرف اين درآمدها ميگردد. ضمن اينكه اقتصاد نفتي كه برپايه واردات نهاده شده با افزايش قيمت نفت مجبور است كه ارز بيشتري براي واردات كالاهايي همچون بنزين و ديگر اقلام اساسي بپردازد.
4- «کل درآمد نفتي ايران در طول 103 سال گذشته تاکنون حدود يک هزار و 116 ميليارد دلار بوده كه از اين مقدارسهم دولت نهم و دهم تاکنون به 531 ميليارد دلار رسيده است» به معناي ديگرحدود نيمي از درآمد نفت كشور از ابتداي كشف اين طلاي سياه در ايران، درهشت سال گذشته حاصل شده است. حال بايد ديد براساس اين ميزان درآمده حاصله، به پيشرفت اقتصادي نيز نائل شده ايم.
لذا نميتوان افزايش قيمت نفت را ملاكي براي پيشرفت و يا باروري اقتصاد دانست. البته در مواقعي اين امر ميتواند به توسعه كشور كمك كند كه بسترها و زمينههاي سرمايه گذاري در توليد فراهم باشد، اما در شرايط فعلي اين مهم ميسر نيست و درآمدهاي نفتي ما مصروف امور غيرتوليدي و واردات ميگردد.
5- درحال حاضر تمام توليدكنندگان وتصميم گيرندگان درامور نفتي جهان درصدد افزايش فشارتحريمهاي نفتي بركشورمان ميباشند، لذا در شرايطي كه به سبب توفان در آمريكا، بحرانهاي مالي، نزديك بودن فصل سرما و... باعث افزايش قيمت نفت شده ضروري است تا مديريتي علمي و كارشناسي بر درآمدهاي نفتي كشور گردد و از اين فرصت به دست آمده درجهت تقويت بنيه ارزي كشور استفاده شود.
ابتكار
«بررسي يک آسيب رفتاري ايرانيان؛ افتخار آفريني کاذب چرا؟» عنوان يادداشت روز روزنامه ابتكار به قلم مازيار آقازاده است كه در آن ميخوانيد:
مردم ايران يکي از تاريخي ترين و با سابقه ترين ملتهاي روي زمين اند و شايد در تمام گيتي ملتهاي ريشه داري مشابه ملت ايران به تعداد انگشتهاي يک دست نباشد، اما همين مردم داراي خصوصياتي خاص هستند که حاصل عوامل فرهنگي، تاريخي، اجتماعي زيستن در اين جغرافيا در طول ادوار مختلف تاريخي است. يکي از ويژگيهاي ما ايرانيان را شايد بتوان در مقايسهاي با ديگر ملتهاي جهان” زرنگي خاص” ما ايرانيها دانست. ما ايرانيها آدمهاي ساده و زودباور نيستيم و در تعاملات اجتماعي مان به راحتي فريب نميخوريم وعلي رغم اينکه خيلي از کشورهاي پيشرفته امروز دنيا داراي مردماني به غايت ساده هستند اما ما مردم ايران که جزء کشورهاي رده متوسط دنيا هستيم زرنگيهاي خاص خودمان را داريم که به قول معروف به همين راحتي” رنگ نميشويم و حتي اگر لازم باشد ديگران را رنگ ميکنيم”. اما همين مردم زرنگ ايران دهه هاست که بر اين گمان باطل است که شعر سعدي” بني آدم اعضاي يکديگرند – که در آفرينش ز يک گوهرند” بر سردر سازمان ملل نصب شده است! يا بسياري از اقوال و شايعات نادرست که دهان به دهان چرخيده و کمتر کسي به خود زحمت داده تا ماجرا را به طور دقيق و علمي بررسي کند و کشف حقيقت کند و چون اين اتفاق نيفتاده يک عقيده يا گمان باطل دههها و گاه قرنها سينه به سينه چرخيده و از نسلهاي قبلي به نسلهاي بعدي منتقل شده بدون اينکه اصلاح شود و سهل است که با توجه به خاصيت” يک کلاغ چهل کلاغ” در هر روايتي اندکي نيز بر بار آن افزوده شده تا يک گلوله برف در نهايت تبديل به بهمن شده است و همه ما زير آوار دروغ، روايتهاي نادرست تاريخي و خرافات و جعليات مانده ايم. به موضوع شعر سعدي بر گرديم، اخيرا يکي از خبرگزاريهاي کشورمان همت کرد و گزارشي از صحت و سقم اين گمان که” شعر سعدي بر سر در سازمان ملل نصب شده است” تهيه کرد و مشخص شد که اين گفته به هيچ وجه صحت نداشته و ندارد. اما بدون ترديد سالها و دههها بود که ميليونها ايراني بر اين گمان باطل بودهاند که شعر شاعر بلند آوازه کشورشان بر سر در سازمان ملل نصب شده است و چه بسيار از ايرانياني که حتي اين مساله را در ديدار با مردم ديگر نقاط دنيا نقل کردهاند و شايد برخي از آنها با اهل فن نشسته و اين روايت مجعول را نقل کرده باشند و شايد” کنف” هم شدهاند. در طي اين همه سال کمتر کسي به خود زحمت داد تا برود و تحقيق کند و ببيند شعر سعدي در کجاي ساختمان سازمان ملل در نيويورک نصب شده است و هيچ کس هم به اين فکر نکرد، اين همه گزارش از سازمان ملل توسط تلويزيون خودمان تهيه ميشود، اگر خبري بود، حتماً گزارشي تهيه و پخش ميشد. و يا اخيرا يک روايت مجعول و نادرست تاريخي درباره سفررضا شاه به ترکيه دست به دست در فضاي مجازي ميچرخد و همه بدون اينکه اطلاعي از صحت و سقم اين روايت نادرست و مجعول تاريخي کسب کنند اين مطلب را در صفحه هايشان با ديگر دوستان به اشتراک ميگذارند و اين دروغ و روايت نادرست تاريخي را همچون سم و ويروس تکثير ميکنند. يا سالها و دههها اين ادعاي ناموثق در ميان ايرانيها رواج داشته و دارد که:” ايرانيها باهوش ترين مردم جهان هستند و ضريب هوشي ايرانيها بالاتر از ديگر مردم جهان است و...» در حالي که تحقيقات علمي موسسات و دانشگاههاي معتبري که روي اين موضوع کار کردهاند چنين ادعايي را تاييد نميکند و مردم ايران در بيشتر تحقيقات علمي در اين زمينه در رده متوسط هوشي جا ميگيرند. يا اين يک باور متقن در ميان خيلي از ايراني هاست که ناسا را ايرانيها ميچرخانند؛ گو اين که فقط دانشمندان ايراني در اين مجموعه علمي و تحقيقاتي مشغول اند و بقيه ملل دنيا، در آنجا نقش دربان و سرايدار را بازي ميکنند و براي دانشمندان ايراني، چاي و قهوه ميآورند. البته در ناسا، دانشمندان فرهيخته ايراني که مايه افتخارند، کم نيستند ولي اين گونه نيست که متوهم شويم و فکر کنيم ناسا هم از مستعمرات نژاد ايراني است. مثالهاي فراواني ميتوان در اين زمينه ذکر کرد که ادعاها، گفتهها و روايتهاي ناصحيح تاريخي و شايعات به سرعت برق و باد در جامعه ما تکثير مييابد و ذهن همه را به نسبت به يک موضوع خاص مشوش ميکند و يا حتي همچون دروغ بزرگ” نصب شعر سعدي بر سر در سازمان ملل” در باورها رسوب ميکند و نسل به نسل منتقل ميشود.
چرا چنين است؟
دليل اينکه ما ايرانيها چرا بر خلاف اينکه مردمي زرنگ هستيم ولي اين چنين ساده باور هستيم و دنبال تعقيب صحت و سقم ادعاهايي اين چنين نميرويم چيست؟ البته يک وجه مشترک چهار مثال ذکر شده اين است که ما ايرانيها در هر چهار مورد به قول معروف” خودمان را زيادي تحويل گرفته ايم” و شايد يک دليل اين مساله سرخوردگيها و غرور خدشه دار شده ملتي است که صاحب تمدن و امپراتوري بوده و در برهههايي از تاريخ اين غرور با هجوم ديگر اقوام و ملتها به شدت خدشه دار شده است و اين افتخار سازيهاي دروغين و جعلي از نظر روان شناسي اجتماعي بيشتر براي التيام بخشيدن به زخمهاي اينچنيني بوده است. تا اينجاي کار ميتوان پذيرفت که ملتي با جعل برخي روايتهاي نا موثق براي خود افتخار آفريني کند اما مساله وقتي خطرناک ميشود که اين روايتهاي نامعتبر درباره خودمان که در واقع به دست خودمان ساخته ميشود و به آن پروبال ميدهيم يک ملت را متوهم کند و ما را از شناخت واقعي مقدورات و محذورات مان در فضاي ملي و بينالمللي بازدارد. اين موضوع دليل ديگري هم ميتواند داشته باشد و آن اين که ما، با اين داستان سراييها، ميکوشيم تنبليها و کاهلي هايمان را بپوشانيم و سستي هايمان را در پشت توهمات، پنهان کنيم تا کمتر دچار عذاب وجدان تاريخي شويم. دليل ديگر براي تبيين مساله”افتخار آفريني کاذب” و سرعت گسترش آن اين است که ما ايرانيها ملتي هستيم که بيشتر از آنکه فرهنگ مکتوب داشته باشيم داراي فرهنگ شفاهي هستيم و اساسا به همين دليل است که يکي از پايين ترين آمار مطالعه را در بين ملتهاي ديگر دنيا داريم و وقتي کمتر مطالعه ميکنيم طبيعتا ذهنمان کمتر علمي و تحقيقي است و بيشتر تمايل دارد تا روايت بشنود. مساله ديگر که ميتوان در تبيين اين مساله ذکر کرد فضاي نا مطلوب آزادي بيان در طي قرون و دهههاي متمادي است. چه بسيار داستانهاي بي مبنا و مجعولي که در طول تاريخ، به عظمت شاهان اختصاص يافته و مردم، جرأت نقدشان را نداشتهاند و تنها موظف بودهاند که باور کنند و با آب و تاب براي ديگران هم باز بگويند تا در گذر زمان، يک واقعيت تاريخي انکار ناپذير تلقي شود. وقتي آزادي بيان و رسانه باشد دروغها زودتر آنچه که بايد شناخته ميشوند و سره از ناسره زودتر تمييز داده ميشود و وقتي فرهنگ غالب شفاهي است وآمار مطالعه پايين است؛نتيجتا کم سوادي در جامعه زيادتر ميشود و باور پذيري شايعات و روايتهاي مجعول که اتفاقا با مذاق خود بزرگ بين ما ايرانيها سازگار است، بيشتر ميشود و شايد حتي بسياري از ما ايرانيها را در کلاس درسي بنشانند و با دلايل منطقي و علمي دروغ بودن بسياري از گمانهاي باطل مان را به ما تفهيم کنند، دوست نداشته باشيم بپذيريم که مثلا شعر سعدي بر سردرسازمان ملل نصب نشده و يا ما ايرانيها مردم خيلي باهوشي هم نيستيم و هوشمان در حد متوسط است و.... چه بايد کرد ؟
آرمان
«جایگزینی اصلاحات امری ناشدنی است» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم احمد خرم است كه در آن ميخوانيد:
آقای احمدینژاد در شرایطی گام در عرصه ریاست جمهوری نهاد که آن زمان فضا دو قطبی بود و این فضای دو قطبی عبارت بود از صدای اصولگرایان امروزی و صدای اصلاحطلبان.
در این رهگذر، وی با هدفی خاص به عرصه ریاست جمهوری گام نهاد و تصور میکرد خود میتواند موفق باشد و با این هدف، کشور را به سوی بینش خود سوق دهد. جریان نزدیک احمدینژاد تصور میکرد که میتواند با حذف اصلاح طلبان صدای دوم را سکانداری کند که از دل اصولگرایان برآمده بود و خواست این را داشت که به عنوان اپوزیسیون درون جناحی اصولگرایان بر جایگاه اصلاح طلبان تکیه بزند و در میان برخی خواستها در جریان احمدینژاد تمام توان خود را در جهت حذف اصلاحطلبان به کار بستند و در نتیجه نیروهای اصلاح طلب که درصد بالایی از مدیران اجرایی کشور را تشکیل میدادند، از گردونه حذف شدند و در این میان، به دنبال این بودند که «رایحه خوش خدمت» را با بهرهمندی از شعارهای اصلاحطلبانه جایگزین جریان اصلاحات کنند و رایحه خوش خدمت همانطور که گفته شد، قدم در میدان نهاد تا زمینه حیات و ادامه حرکت سیاسی و بقای اصلاح طلبان را کور کند؛ این هدفی بود که دنبال میشد و نوع عملکرد نیز بیانگر دنبال شدن این هدف در عمل بود.
طرح یاد شده انجام شد ولی جریان اصولگرا و استوانههای اصولگرایی و افرادی که چهرههای شاخص جریان اصولگرا تلقی میشدند، معتقد به دو صدایی نبودند غافل از اینکه در اداره جوامع در شرایط کنونی، این راهبرد دیگر پاسخگوی تمام نیازها نخواهد بود.
جهان و فضای جهان در قرن بیست و یکم فضای چند صدایی است بنابر این باید عنوان داشت که در کشور ما از طرف جریانی مشخص، طرح جایگزینی صدای دوم که همان اصلاحطلبان بودند دنبال میشد ولی در عمل چون پایههای جریان اصولگرایی معتقد به اصلاحطلبی به شیوه اصلاحطلبان نبود دیده شد که رایحه خوش خدمت نیز در این میان دچار مشکل شد و آن صدا نیز نتوانست جایگزین جریان اصلاحات شود اما باید گفت که چه اصولگرایان بخواهند صدای دوم جریان آقای احمدینژاد و مشایی باشد و چه نخواهند، صدای دوم صدای اصلاحات است و در بدنه اجتماعی نه تنها نفوذ جریان اصلاحات کمتر نشده بلکه این اقبال عمومی افزونتر از گذشته نیز شده است و صلاح و مصلحت کشور و پایداری و توسعه کشور در این است که برخی اصولگرایان در بدو امر چند صدایی را در عمل بپذیرند.
دنياي اقتصاد
«تورم تکرقمی، از آرزو تا واقعیت» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم یاسر ملایی است كه در آن ميخوانيد:
بر اساس گزارش سال ۲۰۱۲ صندوق بینالمللی پول، ایران با نرخ تورم 3/21 درصد در سال ۲۰۱۱، در کنار برخي کشورهای ديگر همانند بلاروس (2/53)، ونزوئلا (1/26) و ویتنام (7/18) رتبههاي بالاي تورم را بهخود اختصاص دادهاند.
موضوع تورم، از دردهای مزمن اقتصاد ایران در نیم قرن اخیر بوده است. طی این مدت، با وجود اینکه در برهههای کوتاهی به تورم تک رقمی نزدیک شدیم، اما هیچگاه نتوانستهایم این مشکل را به طور ریشهای درمان کنیم.
هر از چند گاهی، خالی از لطف نیست که عوارض تورم روی اقتصاد ملی را مرور کنیم و ریشههای اصلی این پدیده در سطح اقتصاد کلان و عوامل ماندگاری آن در سطح اقتصاد سیاسی را بر شمریم. به امید اینکه این یادآوریها بتواند اثری هرچند کوچک، به همراه داشته باشد.
مهمترین عارضه تورم، ایجاد وضعیت بیثباتي در اقتصاد است. بیثباتی اقتصادی باعث کاهش انگیزه عوامل اقتصادی برای فعالیت و سرمایهگذاری مولد شده و فعالیتهای کاذب اقتصادی را رونق میبخشد. به بیان دیگر، ثبات و رونق اقتصادی دو روی یک سکه هستند.
عارضه دوم، این است که شرایط تورمی دولتها را مجبور به اتخاذ سیاستهای کنترل قیمت و اعمال نرخهای دستوری میکند. این رفتار، علاوه بر اختلال در مکانیزم سیگنالدهی قیمتها در اقتصاد، باعث ایجاد فشار ناعادلانه به واحدهای تولیدی و کاهش انگیزه آنها برای ادامه فعالیت یا سرمایهگذاری جدید میشود. نمونه این اتفاق را میتوان در بازار طیور و لبنیات در چند ماه اخیر مشاهده كرد. تجربه نیم قرن اخیر در اقتصاد ایران به روشنی نشان میدهد که قیمتگذاری دستوری هرگز نتوانسته است مشکل تورم را حل کند، اما کسی قادر نیست سیاستگذاران را در این مورد توجیه كند!
دو عارضه مهمی که در بالا اشاره شد، در کنار سایر عوارضی که شرایط تورمی برای سلامت یک اقتصاد ایجاد میکند، گویای این نکته است که وجود تورم برای اقتصاد ملی، «یک مشکل بزرگ» است و باید برای حل آن چارهای اندیشیده شود، اما ریشه این پدیده چیست؟
به نظر قاطبه اقتصاددانان و به گواهی تجربه کشورهای جهان در دو دهه اخیر، ریشه تورم چیزی جز رشد لجامگسیخته نقدینگی نیست. کسانی که ريشه تورم را تغییرات نرخ ارز یا اصلاح قیمت حاملهای انرژی یا نوسانات قیمت طلا میدانند، هیچگاه به این پرسش اساسی پاسخ ندادهاند که چرا تغییرات شدید همین نرخها طی سالهای اخیر در بازارهای جهانی، باعث ایجاد تورم در کشورهای جهان نشده است؟ و چرا طی این مدت، متوسط نرخ تورم جهانی در سطح بسیار پایین و تکرقمی بوده است؟
خوشبختانه، امروزه در عالیترین سطوح مدیریت کشور این موضوع ثابت شده است که برای حل مشکل تورم چارهای جز کنترل نقدینگی وجود ندارد (مقام معظم رهبري در دیدار اخیر خود با هیات دولت، به طور مستقیم به این موضوع اشاره نمودهاند).
با وجود اینکه موضوع کنترل نقدینگی، در نگاه اول امری سهل و در اختیار بانک مرکزی به نظر میرسد؛ انگیزههایی در سطح اقتصاد سیاسی وجود دارد که همواره موانع بزرگی را بر سر راه کنترل نقدینگی ایجاد میکنند. به عنوان مثال، امسال که سال پایانی فعالیت دولت دهم محسوب میشود، مانند سالهای پایانی هر دولت دیگری، تمرکز اصلی دولتمردان روی اتمام پروژههای نیمهتمام عمرانی و قرار دادن آنها در رزومه و افتخارات کاری خود تا پیش از پایان دوره مسوولیتشان است. بنابراین، فشار زیادی بر نظام بانکی برای تامین مالی پروژههای عمرانی و طرحهایی از قبیل مسکن مهر وجود خواهد داشت و امید به کنترل تورم در این دوره، با واقعیات کشور تطابق ندارد.
از هر روی، کشورهای بسیاری در دنیا یافت میشوند که در کارنامه ۲۰ سال اخیر خود، تورمهای بالای ۵۰ درصد را تجربه کردهاند، اما با یک عزم ملی در سالهای اخیر، موفق به کنترل نرخ رشد نقدینگی و دستیابی به تورم ۵ درصدی شدهاند. کشورهایی چون بلغارستان، رومانی، ترکیه، روسیه، ارمنستان و برزیل، نمونههایی از این دست هستند؛ بنابراین جای امیدواری بسیاری وجود دارد که کشور ما نیز با درس گرفتن از تجارب جهانی به این موفقیت نائل آید. به امید آن روز.
گسترش صنعت
«ادغام وزارت صنایع و بازرگانی و بهبود عملکرد اصناف تولیدی» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم داود چراغی است كه در آن ميخوانيد:
ادغام وزارتخانههای بازرگانی و صنایع از جمله موضوعهایی است که در چند سال گذشته از یکسو مورد توجه دولت برای کاهش تعداد وزارتخانهها و اصلاح ساختار نظام تولید و بازرگانی کشور بوده است و از سوی دیگر برخی افراد و گروههای صنفی، بهخصوص تشکلهای وابسته به اتاقهای صنایع و بازرگانی و تشکلهای زیرمجموعه شورای اصناف کشور، پیگیر انجام این مهم برای بهبود وضعیت فعالان اقتصادی کشور هستند.
شایان ذکر است، دو وزارتخانه صنایع و بازرگانی، هرکدام مسوولیت بخشی از نظام تهیه، تدارک و عرضه کالاها و خدمات کشور را برعهده دارند و پیش از این با وقوع هرگونه تغییر و نوسانی در مقدار و قیمت کالاها و خدمات در بازار کشور، مدیران این دو وزارتخانه سعی در واگذاری مسوولیت نوسان بهوجودآمده به وزارتخانه دیگر داشتهاند. چراکه به اعتقاد مدیران هرکدام از این دو وزارتخانه، زنجیره تامین کالاها و خدمات کشور بههم پیوسته و درکنار هم فعالیت دارند، براین اساس برای تنظیم بازار کالاها و خدمات مختلف، باید همزمان باتوجه به ظرفیتهای تولید و بازرگانی کشور، برنامهریزی و سیاستگذاری کرد. البته اختلافهای این دو وزارتخانه فقط مربوط به نگاه بخشی هر کدام به عناصر مختلف زنجیره تامین کالاها و خدمات دیگر وزارتخانه نبود، بلکه در زمینه موضوعات دیگر نیز بین این دو وزارتخانه اختلافنظر و دیدگاه وجود داشت. در این بین برخی اختلافهای این دو وزارتخانه، باعث ایجاد مشکلاتی برای برخی تولیدکنندگان یا عرضهکنندگان کالاها و خدمات در کشور شده است. از جمله میتوان به اختلاف این دو وزارتخانه در تعریف اصناف تولیدی و صنایع کوچک اشاره داشت. این مساله باعث عدم امکان استفاده هر یک از این دو گروه از تولیدکنندگان از حمایتهای دولت، در حوزه وزارتخانه مربوطه شده است.
بدینشکل که اصناف تولیدی امکان استفاده از تسهیلات وزارت صنایع و معادن سابق به واحدهای تولیدی را نداشتهاند و صنایع کوچک و متوسط از حمایتهای وزارت بازرگانی سابق برخوردار نبودهاند. اصناف اگرچه براساس قانون نظام صنفی، زیرمجموعه وزارت بازرگانی سابق فعالیت داشتند اما این بخش دربرگیرنده طیف وسیعی از فعالیتهای تولید، توزیع، خدمات و خدمات فنی کالاها و خدمات هستند که بخش زیادی از فعالیتهای زنجیره تامین کالا و خدمات در کشور همچون تولید، واردات، حملونقل، ذخیرهسازی، فرآوری، بستهبندی و در نهایت عمدهفروشی و خردهفروشی کالاها و خدمات را دربرمیگیرند. بدینترتیب، اگرچه میتوان حوزه فعالیت و وظایف وزارتخانههای بازرگانی و صنایع سابق را بهصورت جداگانه تفکیک کرد، اما بهصورت کلان این دو وزارتخانه متولی برنامهریزی و سیاستگذاری فرآیند زنجیره تامین کالاها و خدمات هستند. براین اساس نیز دولت برای ساماندهی نظام تولید و توزیع کالاها و خدمات کشور برای توجه همزمان به اهداف متعالی حمایت از تولید کالاها و خدمات در داخل کشور از یک طرف و همچنین توجه به رعایت حداقل استانداردهای مربوط به حقوق مصرفکنندگان در همه مراحل فرآیند تولید، تجارت و عرضه کالاها و خدمات از طرف دیگر، در نهایت اقدام به ادغام این دو وزارتخانه مهم و اساسی کرد.
در سالهای گذشته همواره اختلافهای زیادی بین مسوولان بازرگانی و صنایعومعادن کشور در ارتباط با عدم توجه به اهداف، ارزشهای و دغدغههای مدنظر این دو وزارتخانه، توسط دیگری وجود داشته است. در این زمینه وزارت بازرگانی سابق متولی تنظیم بازار کالاها و خدمات، دغدغه عرضه کالاها و خدمات به قیمت و کیفیت مناسب برای مصرفکنندگان را در مناطق مختلف کشور داشته که باتوجه به این هدف دربرخی مواقع، اولویت تامین کالاها و خدمات مورد نیاز برای تنظیم بازار را بهجای تامین از محل کالاهای داخل، به تامین از طریق واردات از سایر کشورها میکرد. البته باید توجه داشت که در هراقتصادی به دلایل متعدد، بخشی از نیازهای کشور به کالاها و خدمات، از محل بازارهای جهانی تامین میشوند. ضمن آنکه بخشی از تولید مازاد بر نیاز کشور نیز با توجه به مزیتهای نسبی و رقابتی به سایر کشورها صادر میشد. درنتیجه کشورها از طریق تجارت با سایر کشورها، اقدام به تامین کسری مورد نیاز داخل و همچنین عرضه مازاد تولید داخلی میکردند، موضوعی که برای دوام هر اقتصاد پویایی در جهان امروزی امری حیاتی است.
«تابلوي بلند تهران» عنوان يادداشت روز روزنامه كيهان به قلم حسام الدين برومند است كه در آن ميخوانيد:
1- نگاه به كارهاي بزرگ و ماندگار مانند نگاه كردن به آسمان خراشها از فاصله نزديك است. همچنانكه از نزديك نميتوان تمام نماي آن آسمان خراش را به خوبي رويت كرد، كارهاي بزرگ را نيز نميشود به فوريت و بدون فاصله گرفتن زماني ديد و فهميد و درك كرد. اثر كارهاي ماندني و تاريخي در طول زمان است كه به چشم ميآيد. مانند آسمان خراش كه فاصله از آن هر قدر بيشتر شود، بهتر رخ مينمايد و بلنداي آن در افق نگاه نمايان تر ميگردد.
اكنون يك هفته پس از اجلاس سران غيرمتعهدها در تهران اين وضعيت مصداق دارد. از يك سو به رغم تلاشها و تحركات و دسيسههاي نظام سلطه براي ديده نشدن اين اجلاس در سطح دنيا، بازتابهاي گسترده رسانهاي حاكي از آن است كه نه سياست «سانسور» و «سكوت» جواب داده و نه ميشود در جنگ رسانهاي - Mediawar- ولو با لطايف الحيل، تحريفها و شيطنت ها، بناي رفيع اجلاس تهران را كوچك و كوتاه جلوه داد. حجم انبوهي از اعترافات رسانههاي غربي و حتي صهيونيستي وجود دارد كه نشان ميدهد آنها نتوانستهاند نماي اجلاس تهران را به يك ساختمان كوچك تنزل دهند.
براي همين است كه رويترز اذعان ميكند اجلاس تهران، كودتاي ديپلماتيك عليه پروژه انزواي ايران است. نيويورك تايمز ناگزير آن را «همايش اميد» ميخواند و حتي فاكس نيوز - داراي مواضع راديكالي- با اشاره به حاشيه رفتن طرح انزواي ايران، از پيامدهاي اين اجلاس در آينده احساس نگراني كرده و با لحني هشدار دهنده از «رياست بزرگ ترين بلوك راي دهنده سازمان ملل در اختيار ايران» خبر ميدهد.
ترجيع بند رسانههاي دنيا اعتراف به اين موضوع است كه سياستهاي آمريكايي و اسرائيلي درباره ايران به شكست انجاميده است و از همين روي چامسكي درباره اجلاس تهران اين واقعيت را علني ميكند كه «آمريكا و غرب در تقابل با ايران تنها هستند.»
با اين حال در اين فرصت كوتاه پس از اجلاس تهران نميتوان پيامها و پيامدهاي راهبردي آن را به محاسبه نشست. آينده نشان خواهد داد كه تاثير اجلاس نم در مناسبات و معادلات دنيا تا چه حد خواهد بود و چه انقلاب بزرگي در پهنه تصميم گيريهاي كشورهاي «مستقل» و «غيرمتعهد به گفتمان سرمايه داري» به وقوع پيوسته است.
2- اجلاس تهران را بايد از منظري راهبردي مورد واكاوي قرار داد. اين اجلاس فقط بيانگر شكست سياستهاي آمريكايي و صهيونيستي عليه ايران نيست. نكته مهم اين است كه اجلاس مذكور نه تنها ثابت كرد جمهوري اسلامي ايران منزوي نيست بلكه انزواي «گفتمان آمريكايي» در پهنه مديريت جهاني را نشانه رفت و به درستي به هدف نيز زد.
اگر آلبركامو 45 سال پيش هنگام دريافت جايزه نوبل ادبيات به اين واقعيت اعتراف كرد كه «ما در عصر فحشاي كلمات زندگي ميكنيم، صلح ميگوييم و از آن جنگ اراده ميكنيم، آزادي ميگوييم و از آن اسارت اراده ميكنيم، علم ميگوييم و از آن جهل اراده ميكنيم و...» و اين حقيقت به يك خاطره تاريخي و حس نوستالوژيك تبديل شد؛ جمهوري اسلامي در ساحتي عميق تر و دقيق تر اين مسئله را به يك مبارزه مبدل نموده و سيماي بدون روتوش مدعيان آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و... را در پهنه روابط بين الملل فاش ساخته است.
بيش از سه دهه است كه ساختار معيوب نظام به اصطلاح بين الملل از سوي جمهوري اسلامي به چالش كشيده شده و اين خود داراي خيرات و بركات پرشماري بوده است.
3- بيانات راهگشا و حكيمانه رهبرمعظم انقلاب اسلامي در نشست تهران، حقيقتي را براي همه به ويژه دو سوم كشورهاي جهان تبيين كرد كه به منزله ضربه استراتژيك به ستون خيمه ليبرال دموكراسي و كاپيتاليسم است.
«آقا» در بيانات روشنگرانه شان در افتتاحيه اجلاس سران -9/6/91- پاشنه آشيل قدرتها را مورد اشاره قرار داده و خاطرنشان كردند؛ «با سوء استفاده از همين سازوكار غلط است كه آمريكا و همدستانش توانستهاند زورگوييهاي خود را در لباس مفاهيم شريف بر دنيا تحميل كنند. آنها ميگويند «حقوق بشر» و منافع غرب را اراده ميكنند، ميگويند «دموكراسي» و دخالت نظامي در كشورها را بجاي آن مينشانند، ميگويند «مبارزه با تروريسم» و مردم بي دفاع روستاها و شهرها را آماج بمبها و سلاحهاي خود ميسازند.» و بلافاصله اينچنين نقاب دروغين حقوق بشر را از سيماي مدعيان غربي كنار زدند؛ «در نگاه آنها بشريت به شهروندان درجه يك و دو و سه تقسيم ميشود، جان انسان در آسيا و آفريقا و آمريكاي لاتين ارزان و در آمريكا و غرب اروپا گران قيمت گذاري ميشود.»
و بالاخره رهبر انقلاب پس از تبيين ماهيت واقعي قدرتهاي استكباري، چگونگي تداوم حيات قدرتها را اين گونه به تصوير كشيدند كه؛ «... با شبكه رسانهاي انحصاري و سازمان يافته، دروغهاي خود را راست و باطل خود را حق و ظلم خود را عدالت طلبي وانمود ميكنند و در مقابل هر سخن حقي را كه افشاگر فريب آنهاست دروغ و هر مطالبه برحقي را ياغيگري مينامند.»
4- اتفاق مباركي كه در حال وقوع ميباشد اين است كه علاوه بر ملتهاي مستقل و آزاديخواه، اكنون بسياري از مقامات كشورها نيز عزم خود را جزم كردهاند تا اين واقعيتها را ببينند و حقايق را بشنوند. به عنوان مثال رئيس جمهور بنين كه رئيس اتحاديه آفريقاست در سفر به تهران و شركت در اجلاس غيرمتعهدها تقاضاي ملاقات با رهبر انقلاب ميكند و در ديدار با «آقا» ميگويد؛ «من سه بار نطق شما [در افتتاحيه اجلاس] را گوش كردم و سه بار هم متن آن را خواندم.»
5- اكنون بايد گفت اين بزرگ ترين ضربه و لطمهاي است كه آمريكاييها و صهيونيستها از اجلاس تهران ديدهاند و براي همين است كه مقامات تل آويو عجزآلود به ناسزاگويي عليه 120كشور شركت كننده در اجلاس تهران روي آوردهاند؛ چون فهميدهاند سخنان منطقي و حكيمانه رهبر ايران كه خواسته بحق و مطابق با فطرت همه انسانهاي پاك سرشت است در دل و جان آنها نفوذ كرده است.
خراسان
«پارادوکس سازنده در سياست خارجي مصر» عنوان يادداشت روز روزنامه خراسان به قلم عليرضا رضاخواه است كه در آن ميخوانيد:
«الاسلام هوالحل»، اسلام تنها راه حل است، اين جمله را شايد بتوان کليدي ترين شعار جماعت اخوان المسلمين در طول ۸۰ سال گذشته دانست. اسلام حداکثري، تاکيد براحياي خلافت و امت اسلامي، جدانبودن دين از سياست و همچنين تاکيد بر شريعت به عنوان منبع قانون گذاري و مشروعيت، مولفههايي بوده که از آغاز تاکنون گفتمان حاکم بر اخوان المسلمين را شکل ميداده است.
با اين حال به دنبال بيداري اسلامي در مصر و سرنگوني نظام ديکتاتوري خاندان مبارک در اين کشور شاهد اتخاذ مواضعي ظاهرا متناقض و پارادوکسيکال از سوي جماعت اخوان المسلمين و منسوبين به آن بوده ايم. البته بايد تصريح شود که چنين برداشتي ازعملکرد اين جماعت بيش از آن که به حقيقت نزديک باشد ناشي از تصوير نادرستي است که نسبت به شيوههاي عملکرد اخوان المسلمين در ذهن جهانيان به ويژه ما ايرانيها شکل گرفته است.
جنبشي اصلاحي ونه انقلابي
درک اين واقعيت که جماعت اخوان المسلمين به عنوان يک جنبش مذهبي در طول دوره حيات پرفراز و نشيب خويش هيچ گاه داعيه انقلابي گري نداشته و همواره بر «دعوت» و «تبليغ» به عنوان مبناي يک حرکت اصلاحي و تدريجي در جامعه تاکيد داشته است، ميتواند در تحليل عملکرد محافظه کارانه اخواني ها، در جريان درگيريهاي خياباني مصر و ميدان التحرير که به انقلاب ۲۵ ژانويه منجر شد، بسيار مفيد باشد.
نزديک به يک قرن مبارزه، زندان رفتن، شهادت و شکنجه جماعت اخوان المسلمين توسط دولتهاي مختلف در مصر، واقع گرايي، محافظه کاري و انعطاف پذيري را به هويت اسلامي اين جنبش افزوده است. سفر اخير محمد مرسي رئيس جمهوري منتخب مردم مصر به چين و حضور وي در کنفرانس عدم تعهد در تهران، مواضع وي در قبال گذرگاه رفح و صحراي سينا را بسياري از تحليل گران آغازي بر يک تغيير بنيادين در رويکرد سياست خارجي مصر دانستهاند. واقعيتي که ياسر علي سخنگوي محمد مرسي آن را اين گونه بيان ميکند: «محمد مرسي خواهان ارتباط با تمامي ملتهاي عربي و منطقهاي است مشروط بر اين که اين روابط در راستاي منافع ميهن و شهروندان مصري باشد.
ما بر اصول و مواضع قديمي پافشاري نميکنيم و معتقديم ايجاد ساختارهاي جديد در روابط بين الملل يک ضرورت است. ما در راستاي منافع ميهن گام برمي داريم.» با اين حال اعزام سفير جديد قاهره به تل آويو، دريافت کمک يک ميليارد دلاري از آمريکا، تلاش براي حفظ روابط با عربستان سعودي، مسکوت گذاردن پيمان کمپ ديويد، همسويي با ائتلاف سازش در منطقه به رهبري عربستان در مسئله سوريه و... باعث شده تا برخي نيز اقدامات متفاوت با دولت پيشين را روبنايي و سطحي ارزيابي کنند و تأکيد کنند که در زيربناي سياست خارجي مصر تغييري ايجاد نشده است.
چارچوبي براي تحليل سياست خارجي
براي تبيين سياست خارجي يک کشور در حوزه روابط بين الملل بهره گيري از ۲ چارچوب تئوريک «سازه انگاري» و «نو واقع گرايي»، بيشترين طرفدار را در بين علماي علم سياست دارد. سازه انگاري با تأکيد بر سرمنشاء دروني شکل گيري سياست خارجي؛ بر نقش هويت يک ملت در رويکردهاي بين المللي آن پافشاري ميکند. اين تئوري عنوان ميدارد که تغيير در هويتها باعث تغيير در «کارگزار» و به دنبال آن ايجاد تغيير بنيادي در «ساختار» ميشود. همچنين دگرگوني در سياست بين المللي زماني رخ ميدهد که باورها و هويتهاي کنشگران داخلي تغيير کند. از سوي ديگر نو واقع گرايي در مقابل با تأکيد بر محيط بين المللي مختصات ساختاري نظام بين الملل را در اتخاذ تصميم گيري در سياست خارجي موثر ميداند.
جمهوري اسلامي
«تحليل سياسي هفته» عنوان سرمقاله روزنامه جمهوري اسلامي است كه در آن ميخوانيد:
برگزاري شانزدهمين اجلاس سران جنبش عدم تعهد در تهران و آغاز رياست سه ساله كشورمان بر بزرگترين نهاد بينالمللي پس از سازمان ملل متحد، از رويدادهاي مهم روزهاي اخير و بيترديد يكي از موفقيتهاي بزرگ جمهوري اسلامي ايران بود. اين اجلاس درحالي در تهران به پايان رسيد كه شركت بيسابقه اعضا و مسائل مطرح شده در آن، اميدها براي ايجاد نظمي نو، مبتني بر مشاركت همه ديدگاهها در اداره جهان و جايگزيني با نظام يكجانبه گراي نظام سلطه را افزايش داده است.
صراحت كشورهاي شركت كننده در تكرار تكيه بر دستاوردهاي گذشته جنبش در مبارزه عليه امپرياليسم، استعمار، استعمار نو، نژادپرستي و آپارتايد، استكبار و تمامي اشكال مداخله خارجي و همچنين تاكيد آنها بر حاكميت ملي كشورها، برابري دولتها، تماميت ارضي كشورها و عدم دخالت در امور آنها، با اتخاذ تدابير لازم براي جلوگيري از اقدامات تجاوزكارانه و دفع اين اقدامات يا ديگر انواع نقض صلح، تشويق و ترغيب همگان به حل و فصل اختلافات بينالمللي به طرق صلح آميز يا به هر طريقي كه صلح و امنيت بينالمللي و عدالت به خطر نيفتد، ضمن خودداري از تهديد و يا استفاده از زور عليه تماميت ارضي يا استقلال سياسي هر كشور، تير خلاصي است بر سلطه آمريكا كه كاخ سفيد با استناد به آن به خود اجازه لشگركشي به كشورها با ناديده گرفتن قوانين بينالمللي و حتي نظر شوراي امنيت كه خود كارنامه درخشاني در اين باره ندارد، ميدهد.
يكي از موفقيتهاي اين اجلاس را بايد تنظيم سند محتوايي نشست تهران در 700 بند دانست كه به تصويب 120 كشور عضو جنبش عدم تعهد رسيد. همچنين صدور بيانيه 11 بندي پاياني سران و تاكيد بر مخالفت با اجراي تحريمهاي يكجانبه، احترام به حقوق هستهاي كشورها از جمله ايران، همدردي با قربانيان تروريسم از جمله شهداي هستهاي ايران، ممانعت از نژادپرستي و اسلام هراسي، تأكيد بر تشكيل دولت فلسطين با مركزيت قدس، گفت و گوي اديان و تمدنها و ايجاد سازوكاري براي پيگيري مصوبات را بايد از موفقيتهاي جمهوري اسلامي ايران دانست.
به هر حال اين اجلاس با همه موفقيتهاي پيدا و پنهان آن به پايان رسيد، البته اين بدان معنا نيست كه نقاط ضعف و اشتباهاتي در برگزاري آن وجود نداشت ولي اميدواريم كه تجارب برگزاري چنين اجلاس بزرگي بتواند دستمايه اقدامات هماهنگ و كم نقصتر در آينده باشد.
نكته اساسي ديگري كه در پس برگزاري اجلاس شانزدهم وجود دارد، آغاز رياست ايران بر جنبش عدم تعهد است كه متضمن برنامه ريزي دقيق و ايجاد ساختارهاي ديپلماتيك پويا براي عملياتي كردن اين مهم و متحول كردن جنبش و خارج نمودن آن از وضعيت انفعالي است. طبيعتاً اعضاي جنبش انتظار دارند در پرتو مديريت ايران بر عدم تعهد، شاهد نقشآفريني جنبش در حوزه سياست و امنيت بينالمللي و كانونهاي چالش برانگيز باشند. بنابر اين گام مهم ايران پس از برگزاري اجلاس تهران، فعال كردن ديپلماسي چند جانبه و ايجاد تمهيدات مديريتي و كسب مهارتهاي ديپلماتيك در ائتلافسازي و هماهنگ سازي غيرمتعهدها براي ايجاد اجماع بين 120 كشور عضو در عرصههاي مختلف است كه بايد وجهه همت مسئولان قرار گيرد.
از رويدادهاي هفته جاري بايد به انتشار گزارش تكراري و مغرضانه مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي درباره فعاليتهاي هستهاي اشاره كرد كه منعكس كننده بيكم و كاست دشمنيها و شايعه پراكنيهاي آمريكا عليه حقوق اساسي ملت ايران بود. انتشار اين گزارش علاوه بر محتواي كذب ومغرضانه اش، به خاطر همزماني با برگزاري اجلاس موفقيت آميز اجلاس "نم" در تهران و تاكيد 120 كشور جهان بر حق استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي، اين گمان را به يقين تبديل كرد كه آقاي آمانو درصدد كم رنگ كردن موفقيت و مقبوليت ايران و ضربه زدن به پيروزي كشورمان در ميان كشورهاي غيرمتعهد است.
در هفته جاري اعضاي شوراي عالي حوزههاي علميه سراسر كشور با رهبر انقلاب ديدار كردند. در اين ديدار، ايشان با تاكيد بر تربيت روحانيون و علماي تأثيرگذار، خواستار تحول در حوزههاي علميه و ارتقاي سطح اخلاق و معرفت ديني شدند. حضرت آيتالله خامنهاي، روح حاكم بر حوزههاي علميه را تربيت علماي وارسته بيان كرده و در تبيين لوازم بيروني و محتوايي فعاليتهاي حوزههاي علميه، بر مواردي همچون پرهيز از تقليد روشهاي مديريتي ديوان سالارانه، گسترش تشكيلات اداري، موازي كاري و مدرك گرايي تأكيد كردند.
در موضوعات خارجي مسائل سوريه، در صدر خبرها و گزارشها قرار داشت. در هفته جاري، اخضر ابراهيمي، ديپلمات و سياستمدار كهنه كار الجزايري به عنوان نماينده دبيركل سازمان ملل در موضوع سوريه، مأموريتش را رسماً آغاز كرد. اخضر ابراهيمي در بدو كار تأكيد كرد مخالف مداخله نظامي در سوريه است. با اينحال وي اعلام كرد كه مأموريت بسيار دشواري را پيش رو دارد.
اخضر ابراهيمي درحالي وارد بحران سوريه ميشود كه اين كشور در شرايط خاصي به سر ميبرد. مداخلات خارجي به خصوص از جانب غرب و چند كشور منطقه كه از آغاز ناآراميهاي سوريه شروع شده بود اكنون وارد مرحله ارسال سلاحهاي مختلف و در سطحي گسترده به شورشيان و تروريستها شده است. مسئله اين است كه مواضع ويژه سوريه و بخصوص پافشاري به حمايت از خط مقاومت و اتخاذ سياست ضد صهيونيستي، مورد خشم رژيم صهيونيستي، غرب و متحدين منطقهاي آنها قرار داشته است و اين دولتها درصدد فرصتي بودند تا خشم و كينه خود را عليه دولت سوريه بروز داده و از سوريه انتقام بگيرند كه ظاهراً تحولات اخير و ناآراميهاي سياسي، اين فرصت به اين دولتها داده است.
واقعيت اين است كه نظام حكومتي سوريه نيز همچون ديگر كشورهاي منطقه داراي ضعف و قوتهايي است ولي برجسته كردن ضعفهاي حكومت دمشق و دميدن در آتش تنشهاي داخلي اين كشور، حربهاي است كه دولتهاي استعمارگر، رژيم صهيونيستي و دولتهاي مرتجع منطقه از آن براي به زير كشيدن دولت بشار اسد و ساقط كردن آن بهرهبرداري ميكنند. اين سياست خصمانه و حذفي جبهه ضد سوري موجب شده است تمامي تلاشهاي مسالمت آميز براي حل بحران سوريه به شكست بينجامد. اكنون نيز كه تلاش اخضر ابراهيمي براي حل بحران سوريه آغاز شده است، زماني به نتيجه خواهد رسيد كه دخالتهاي خارجي در اين كشور متوقف و ارسال سلاح به گروههاي شورشي قطع شود و تا زماني كه اين دخالتها متوقف نشود چشم انداز روشني براي حل بحران سوريه پديد نخواهد آمد.
رسالت
«آيا اجلاس تهران دستاوردي براي حل بحران سوريه نداشت؟» عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم صالح اسکندري است كه در آن ميخوانيد:
بررسي و اتخاذ موضع در خصوص بحرانهاي منطقهاي يکي از دستور کارهاي هميشگي اجلاس غير متعهدها در 16 دور گذشته بوده است. 120 کشور عضو اين جنبش در سند نهايي اجلاسهاي گذشته و يا بيانيههاي پاياني که معمولا کشور ميزبان در تهيه و تدوين آن نقش بسزايي دارد و يا حتي در ساير اسناد نظير گزارش گزارشگران ويژه که در مراسم اختتاميه قرائت ميشود، مواضع اعضا را در خصوص بحرانهاي منطقهاي ابراز ميدارند.
در شانزدهمين اجلاس غير متعهدها که در تهران برگزار شد فصل دوم سند نهايي که به تصويب اعضاي اين جنبش رسيد به بحرانهاي منطقهاي به ويژه در خاورميانه، آفريقا و آمريکاي لاتين پرداخته شده است. يکي از مهمترين مسائل منطقهاي حوزه خاورميانه که در اجلاس شانزدهم در دستور کار غيرمتعهدها قرار گرفت موضوع مناقشه برانگيز بحران سوريه بود. در موضوع حل بحران سوريه بين اعضا اختلافات عمدهاي وجود داشت که ميتوانست منجر به يک شکاف سياسي گردد که البته با مديريت هوشمند جمهوري اسلامي هم مسئله سوريه در سند پاياني و ساير اسناد مطرح شد و از منافع ملت و دولت قانوني اين کشور دفاع شد و هم از وقوع يک شکاف سياسي نظير آنچه در سال 1979 در خصوص حمله اتحاد جماهير شوروي به افغانستان رخ داد جلوگيري شد.
در اجلاس ششم که در "هاوانا" برگزار شد وقتي پيشنهاد پشتيباني از خواستههاي جمهوري اسلامي ايران که تازه به اين جنبش پيوسته بود عليه آمريکا مطرح شد، تعدادي از کشورها تاکيد کردند که بايستي تجاوزات آمريکا به ايران و دخالت نظامي شوروي در افغانستان هر دو با هم در جلسات جنبش مطرح و بررسي شود. در اين دوره با اينکه اکثريت اعضا خواستار محکوميت حمله اتحاد جماهير شوروي به افغانستان بودند اما تعداد محدودي از کشورها که از نفوذ نسبتا بيشتري برخوردار بودند نظير الجزاير، عراق و هند از همراهي با اکثريت امتناع کردند.
مديريت هوشمند جمهوري اسلامي در اجلاس شانزدهم تابع يک الگوي دو وجهي بود که از يک سو در جايگاه رياست "نم" ميبايست توافق اکثريت اعضا را در يک مکانيسم تصميم گيري کاملا اجماعي جلب کند و از طرفي در جايگاه منافع و امنيت ملي جمهوري اسلامي مواضع اصولي کشورمان را در خصوص بحران سوريه به پيش ببرد. از اين رو تلاش شد موضوع سوريه هم در سند 700 بندي تهران مطرح شود و هم در ساير اسناد اجلاس شانزدهم بدان پرداخته شود.
در سند تهران که به چند زبان اصلي غير متعهدها ترجمه شده است حداقل در 3 تا 4 بند به طور مشخص به موضوع سوريه پرداخته شده است. در يکي از بندهاي اين سند که به تصويب کليه اعضاي جنبش نم رسيده چون يکي از اصول غير متعهدها عدم مداخله کشورهاي خارجي در امور داخلي ساير کشورهاست با مداخله خارجي در امور سوريه نيز مخالفت شده است. در اين سند حمله نظامي آمريکا به سوريه در سال 2008 محکوم شده و در بند ديگر با تحريمهاي يک جانبه عليه سوريه مخالفت شده است. در سند تهران همچنين با تقدير از تلاشهاي "کوفي عنان" فرستاده سازمان ملل در امور سوريه که به معناي تاکيد بر طرح 6 مادهاي وي براي حل بحران سوريه است از ماموريت آقاي اخضر ابراهيمي استقبال و حمايت شده است.
در بند ديگري از اين سند بر به وجود آمدن تسهيلات لازم براي ارسال کمکهاي بشر دوستانه به کشور سوريه تاکيد شده است. جالب توجه اين است که اين موارد در اجلاس کارشناسان بدون تحفظ و در کمترين زمان ممکن به تصويب رسيده است. اگر چه برخي به خصوص غربيها و رسانههاي حوزه آتلانتيک فکر ميکردند موضوع سوريه محل مناقشه اصلي در اجلاس تهران خواهد شد اما در کميته سياسي کارشناسان ارشد که به رياست کشور کوبا برگزار شد تنها کشور قطر در خصوص بندهاي مذکور ملاحظاتي داشته که با ارائه فرمول قابل قبولي توسط کوبا و مشارکت فعال ايران مسئله بلافاصله حل شد.
نکته در خور توجه ديگر اينکه کشور عربستان نيز نه در اجلاس کارشناسان ارشد، نه وزراي خارجه و نه اجلاس سران هيچ مخالفتي با اين پاراگراف در خصوص سوريه نميکند. اغلب کشورهاي اسلامي و عربي که در اين اجلاس با اين مواضع موافقت کردند کمتر از يک ماه پيش در اجلاس سران کشورهاي اسلامي(OIC) در مکه مواضع صريحي عليه دولت سوريه گرفته بودند و حتي اين کشور را لغو عضويت کردند. با اين حال جمهوري اسلامي توانست در اجلاس تهران آنها را بر سر پاراگراف فوق در سند نهايي
غير متعهدها متقاعد نمايد.
جمهوري اسلامي ايران علاوه بر سند 700 بندي اجلاس تلاش کرد در قالب تروئيکاي "نم" که متشکل از روساي سابق، فعلي و آينده غير متعهدها يعني مصر، ايران و ونزوئلاست نيز بيانيهاي به منظور حل بحران سوريه صادر کند که البته با مخالفت مصر اين تلاش به جايي نرسيد. مصريها در اجلاس تهران تاکيد ويژهاي بر پيشنهاد رئيس جمهور کشورشان در اجلاس (OIC) مکه داشتند. محمد مرسي رئيس جمهور مصر در اين اجلاس پيشنهاد کرده بود کميتهاي درون سازمان همکاري اسلامي براي حل بحران سوريه ايجاد شود که از کشورهاي عربستان سعودي و مصر و ترکيه و ايران تشکيل شده باشد.
با اين حال مردان ديپلماسي کشور نااميد نشدند و پروژه دفاع از مردم مظلوم سوريه و دولت قانوني اين کشور را که امروز در معرض بي سابقه ترين حمله تروريستهاي آفريقايي تبار و سلفيهاي برخي کشورهاي منطقه هستند و به نيابت از آمريکا و رژيم صهيونيستي با يکي از حلقههاي مقاومت ميجنگند به گونهاي ديگر پيگيري کردند.
در آخرين لحظات برگزاري اجلاس، جمهوري اسلامي ضمن احترام به نظرات و ديدگاههاي مختلف اعضا در بحران سوريه از طريق گزارش گزارشگر ويژه که با تصويب اعضا به يکي از اسناد معتبر اجلاس تبديل شد بندي را به تصويب رساند که از طريق آن رئيس شانزدهمين دوره غير متعهدها يعني ايران ميتواند با همکاري ساير اعضا در خصوص حل بحرانهاي منطقهاي ورود پيدا کند و با طرف رايزني قرار دادن کشورهاي مختلف عضو که به انتخاب خود رئيس است در خصوص مهمترين مسائل و مشکلات منطقهاي کميتههاي مشورتي تشکيل دهد. اين مجوز بدين معناست که اگر کشوري به هر دليلي در پي اخلال در مسير حل مشکلات و بحرانهاي منطقهاي بود، ميتواند مورد رايزني رئيس جنبش قرار نگيرد. بدين صورت مسئلهاي که در تروئيکا به وجود آمده بود نيز از بين ميرود.
تلاشهاي حقوقي و ديپلماتيک جمهوري اسلامي به منظور پيشبرد منافع کشورمان در موضوع سوريه در قالب يک الگوي دو وجهي در عين حال نافي اقدامات و تمهيدات ديپلماتيک برخي کشورهاي عربي که در موضع تخاصم با دولت سوريه هستند، نيز نبود.
سياست روز
«تركتازي در جاده بنبست» عنوان يادداشت روز روزنامه سياست روز به قلم ماني الوند است كه در آن ميخوانيد:
حزب آقاي اردوغان از لحظهاي كه به اريكه قدرت رسيد با تكيه بر اسلام گرايي در سوداي احياي بخشي از جبروت دولت عثماني بود. امپراتوري اي كه بيش از ششصد سال بر گسترهاي وسيع از گيتي، متشكل از اكثر بخشهاي خاورميانه، بخشي از آفريقاي شمالي و بخشهايي از اروپاي شرقي و جنوب شرقي و قفقاز حكم ميراند.
رجب طيب اردوغان با عَلم اسلام خواهي و با بهره گيري از هوش سياسي چهرههايي چون احمد داوود اوغلو(وزير امور خارجه)، در پشت پرده شديدا به اصول لائيسيته آتاتورك وفادار ماند اما در ظاهر، با استفاده از نام اسلام، تلاش كرد خاطرات دوران امپراتوري را در حافظه تاريخي مسلمانان منطقه زنده كند و از اين طريق بر دامنه قدرتش در منطقه و جهان بيفزايد.
تقابل با اسرائيل، بخصوص بر سر ماجراي كشتي مرمره، تركيه و حزب عدالت و توسعه اردوغان را به چهرهاي محبوب در منطقه بدل كرد. فصلي تازه آمد و تركيه را به تقلا براي يافتن محصول انداخت. حمايت از مخالفان حكومت مبارك موضع آنكارا را در قبال بازي تازه آشكار كرد: همراهي با باد براي دروي محصولي پر بار. تركيه در اين انديشه بود كه مدلي شود براي حكومت مصر و از اين طريق، به عنوان برادر بزرگتر، موقعيتي برتر پيدا كند و مستعمره قديمي را دوباره به خدمت گيرد. اما بازي مصر چندان به نفع تركيه تمام نشد، چرا كه مصر جديد نه به عنوان دنباله رو كه به يك رقيب منطقهاي تازه براي تركيه تبديل شد و با تركيب ليبراليسم و دين، وزني را كه اردوغان و حزبش براي خود قائل بود به نفع خود تصاحب كرد. اما بازي سوريه از همه مهم تر بود؛ كشوري كه تا پيش از وزيدن باد، دوست بود و برادر، ناگهان تبديل به دشمن شد. تركيه سريع تغيير موضع داد و تبديل شد به دشمن شماره يك حكومت بشار اسد. اردوغان كه زماني بخاطر ايستادن مقابل اسرائيل به قهرماني براي مردم عرب تبديل شده بود ناگاه به سمت اسرائيل برگشت و مقابل دمشق ايستاد. مقابل سوريه و ايران و هم راستا با اسرائيل و عربستان و امريكا.
اما اتفاقات موافق ميل حزب آقاي اردوغان رخ نداد. بحران سوريه تبديل شد به يك چالش كردي تازه براي آنكارا. حزب اردوغان با دور شدن از ايران و نزديك تر شدن به امريكا و اسرائيل در افكار عمومي مردم منطقه منفور شد و جبههاي تازه از علويان و كردها و مسيحيان سوريه مقابل خود ايجاد كرد و مهمتر از همه، تنفر مردم تركيه را نسبت به خود برانگيخت. آقاي اردوغان كه زماني داشت به قهرمان مردم تركيه و حتي مردم منطقه تبديل ميشد با وارد شدن در بازي اي اشتباه، همه اعتبار سياسي خود را از دست داد و كشور تركيه را دوباره به سطح يك خدمتكار منطقهاي براي غرب تنزل داد.
ترك تازي آقاي اردوغان و دوستانش در حزب عدالت و توسعه بسيار خوشبينانه آغاز شد اما...
تهران امروز
«ضرورتي به نام پويايي حوزهها» عنوان يادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم آیت الله حسن ممدوحی است كه در آن ميخوانيد:
امروزه فلسفه قانونگذاري كشور و دكترين نظام به وسيله حوزه علميه انجام ميشود از سوي ديگر دستگاهي كه وظيفه هدايت و سرپرستي ديني مردم را برعهده دارد نيز حوزه علميه است. از اين رو حوزه علميه همانند ديگر نهادها و سازمانها براي تثبيت جايگاه و موقعيت خويش و تسهيل راههاي دستيابي به اهداف تعريف شده بايد پويايي خود را در همه شرايط حفظ كند.
نبايد ناديده گرفت كه موقعيت فعلي كشور براساس دين و نظام صادقانه الهي و اسلامي ماست كه همه به آن اعتقاد دارند پس براي بهبود وضعيت خود در دنيا بايد به اين حوزه اهميت و بهاي بيشتري داده شود. امروزه ما نيازمند تحول، پويايي و نوآوري هستيم. تنها با بهرهگيري خلاقانه از تغيير است كه ميتوان از آسيب شوك آينده در امان بمانيم و به موقعيتي بهتر دست پيدا كنيم و اين مهم تنها با برنامهريزي فرصتهاي نو پديد ميآيد و حتي از اين طريق ميتوان تهديدها را تبديل به فرصت كرد به همين دليل توصيهاي كه ميتوان براي پويايي حوزههاي علميه به مسئولين داشت، اين است كه قدر گنجينه عظيم حوزه را بدانند زيرا تنها حوزه است كه ميتواند شاكله نظام جمهوري اسلامي را كه همان اسلام ناب است زنده و پويا نگه دارد.
حوزههاي علميه نيز بايد تلاش كنند تا از جمله مراكز پيشرو و پويا در ميان مؤسسات ديني سراسر جهان باشند. براي پويايي در يك امر، ابتدا ميبايست نسبت به ضرورت آن باور و ايمان پيدا كرد به حدي كه ضرورت آن دلمشغولي و دغدغه طلبهها شود و بر مبناي آن تامل و برنامهريزي صورت پذيرد. ضعف عمدهاي كه اين روزها درحوزه ديده ميشود در برنامهريزي، هدفگذاري و تبليغات به روز و موفق است كه بايد با بررسيهاي كارشناسي مرتفع شود. به علاوه پويايي، يك امرموقتي و مربوط به امروز و فردا نيست، بلكه يك امر تدريجي، مستمر و دائمي است از اين رو به دانشجويان حوزه و كساني كه در حوزه هستند پيشنهاد ميكنم بر پايه علمي خود تاكيد بيشتري داشته باشند و به دنبال درجات بالاي علمي باشند اما در اين راه نبايد علميتگرايي را فداي مدركگرايي كنند.
حمايت
«چرایی عدم بازدید غیر متعهدها از مراکز هستهای» عنوان يادداشت روز روزنامه حمايت به قلم محمد حسن آصفری است كه در آن ميخوانيد:
برگزاری اجلاس غیر متعهدها در تهران آثار مثبت و برکات فراوانی برای جمهوری اسلامی به همراه داشت که یکی از آنها اثبات اعتماد کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها به فعالیتهای هستهای کشورمان بود و خنثیکننده تبلیغات کسانی که دایم در رسانههای خود اینگونه القا میکنند که جامعه جهانی به برنامه هستهای ایران نگرانیهای عمیقی دارد و جمهوری اسلامی باید به روش مد نظر آنان، اعتماد دنیا را به دست آورد.
این ادعا در حالی مطرح میشود که آژانس بینالمللی انرژی اتمی تا به حال در گزارشهای خود مدرکی دال بر وجود انحراف در فعالیتهای هستهای ایران ارائه نکرده است و بیشتر گزارشهای آژانس بر اساس حدس و گمان تنظیم شده است که خود این موضوع به گویاترین نحو ممکن ثابت میکند که موضوع هستهای ایران به ابزاری سیاسی در دست غرب تبدیل شده است تا از این طریق و یا افزایش فشارها جلوی پیشرفت و خودکفایی کشور را بگیرند.
با این حال جمهوری اسلامی در ایام برگزاری شانزدهمین دوره اجلاس غیر متعهدها، امکان دسترسی به چهار بخش تأسیسات هستهای، مراکز فرهنگی، اماکن زیارتی و تفریحی و مراکز صنعتی کشور را برای مهمانان در نظر گرفته بود که این بازدیدها بنا به تمایل و درخواست مهمانان صورت میگرفت.
پیشنهاد دیدار سران کشورها از تأسیسات هستهای ایران نشان داد که جمهوری اسلامی درصدد شفافسازی فعالیتهای هستهای خود است، اما از سوی دیگر، تمایل نداشتن مقامات کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها برای دیدن مراکز هستهای ایران، با وجود اعلام آمادگی تهران حاکی از اعتماد آنان به جمهوری اسلامی است؛ بنابراین به دشمنان و بدخواهان نظام ثابت شد که تبلیغات منفی آنان ضد جمهوری اسلامی تأثیری بر کشورها ندارد.
علاوه بر این اثبات شد کسانی که برنامه هستهای ایران را غیر صلحآمیز جلوه میدهند، تعدادشان اندک است و القائات منفی آنان تأثیری بر کشورهای آزاده و مستقل ندارد و نمیتوانند با ادامه این روش و دادن گزارشهای دروغین به آژانس جلوی اراده ملتها را بگیرند.
اگر فشار آمریکا و برخی از کشورهای غربی بر سایر ملتها برداشته شود و همه بتوانند آزادانه اظهارنظر کنند، به جز عده معدودی که منافع خود را در حمایت از آمریکا و اسرائیل میدانند، همه بر صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران صحه میگذارند؛ همان طور که اکنون این موضوع از سوی کشورهای عضو جنبش غیر متعهدها تایید شده و بارها از سوی این کشورها در مجامع بینالمللی مورد تاکید قرار گرفته است
مردم سالاري
«در باب نتايج اجلاس تهران» عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاري به قلم حجت الاسلام علي عسکري است كه در آن ميخوانيد:
در ياداشت قبلي که پيشاز برگزاري اجلاس شانزدهم جنبش غيرمتعهدها در ايران به نگارش درآمد و انتشار يافت به نحوه شکلگيري، اهداف و مصوبههاي پانزده اجلاس گذشته اين جنبش اشاره شد و بر ضرورت بيطرفي دبيرکل سازمان ملل متحد و پيشگيري از يک جانبهگرائي آمريکا تأکيد گرديد.
اينک که اجلاس شانزدهم با رياست جمهوري اسلامي ايران در تهران برگزار شد، ضرورت دارد نکاتي را در مورد دستآوردهاي اجلاس تهران، قوت و ضعف و مسائل پيراموني اين جنبش فراگير جهاني بازگو نمايم. دستآوردهاي اجلاس براي ايران:
شکي نيست که برگزاري اجلاس جنبش غيرمتعهدها يک فرصت طلائي براي ايران بود و آثار مثبت داخلي و بينالمللي زيادي داشت.
از جمله آثار آن، در داخل ايران اين بود که انسجام مديريتي، سياسي، انتظامي و امنيتي خوبي را باعث گشت و دستآورد مهم آن، نشاندهنده وحدت مسئولان نظام در راستاي منافع ملي بود. و در خارج باعث گرديد طلسم غرب بويژه آمريکا و اسرائيل در رابطه با منزويسازي ايران در عرصههاي بينالمللي شکسته شود، سياست خارجي ايران ارتقا پيدا کند و در عصر بيداري اسلامي، کشور ايران و رهبري آن در کانون توجه جهانيان قرار بگيرد، بطوري که در اين اجلاس و فرصت پيش آمده، سران و مقامات بلندپايه يکصد و بيست کشور دنيا از نزديک شاهد پيشرفتها و توانمنديهاي ايران بودند و با حضور خود در ايران دانستند کشور بزرگ و داراي تمدن ديني و ملي ايران چگونه با تکيه بر اراده مردم و رهبري از چنگ قدرت اهريمني آمريکا و اسرائيل نجات و خلاصي پيدا کرده و در عمل آرمان عدم تعهد به قدرتهاي سلطهجو را عينيت بخشيده است. دستآوردهاي اجلاس براي دنيا و جامعه جهاني:
اين اجلاس دستآوردهاي خوبي هم براي جامعه جهاني و کشورهاي دنيا داشته که بسياري از آنها در راستاي اهداف جنبش غيرمتعهدها در اجلاس تصويب شد و در بيانيه رسمي اجلاس شانزدهم انتشار پيدا کرد. محورهاي مورد تأکيد در بيانيه گوياي التزام کشورهاي عضو جنبش، به منشور ملل متحد بود. جنبشي که با احتساب سه سال رياست ايران بر آن شصت ساله خواهد شد و تجربه گرانسنگ عدم تعهد به قدرتهاي استکباري را در طي سالهاي متمادي در خود به همراه دارد و حرکت آن براي جامعه جهاني ميتواند بسيار نويدبخش باشد. با نگاه اجمالي به بندهاي مختلف و متنوع بيانيه، هوشمندي شرکتکنندگان در اجلاس بويژه ميزبان و رئيس جديد آن بسيار مشهود است.
بطوري که در آغاز و طليعه بيانيه، با نفي يک جانبهگرائي در وضع فعلي جهان، به ضرورت شکلگيري نظامي منصفانه، جامع و شفاف و مؤثر براي مديريت مشترک جهاني بر مبناي عدالت و انصاف و مشارکت همه کشورها جهت مواجهه با چالشها و مخاطرات کنوني دنيا تأکيد گرديده و اولويتها به درستي در نظر گرفته شده است و ضمن ضروري دانسته شدن مقابله با چالشهاي امنيتي، اجتماعي، زيستمحيطي، بهداشتي، پناهندگان، مواد مخدر، جرائم سازمان يافته فراملي، حملههاي سايبري و تروريسم، حفظ صلح و امنيت بينالمللي همچنان در صدر دستور جنبش معرفي شده و تأکيد گرديده که ساختار تصميمگيري بينالمللي در زمينه صلح و امنيت ناکارآمد است و در برابر تغيير از خود مقاومت بيشتري نشان ميدهد و لازم است در اين رابطه چارهانديشي شود.
ديگر نکات و دستآوردهائي که در بيانيه مورد توجه قرار گرفته، عبارت است از:
1ـ تأکيد شد سازمان ملل متحد به عنوان نهادي جهان شمول براي يافتن راهحلهاي مشترک براي مسائل مشترک و مقابله با چالشهاي جهاني در راستاي مباحث مربوط به مديريت جهاني تقويت و اصلاح شود و براي دستيابي به چنين هدفي احيا و تقويت نقش مجمع عمومي سازمان ملل و تجديد ساختار در شوراي امنيت منظور نظر باشد.
2ـ اعلام شده است که زندگي صلحآميز در دنيا در صورتي ميسر است که تنوع در جامعه جهاني به رسميت شناخته شود، زيرا که هر ملتي داراي ارزشها و نظريههاي خاص خود است بنابراين از تلاش براي تحميل ارزشها بر ساير اعضاي جامعه بينالمللي بايد پرهيز شود.
3ـ بر لزوم ايجاد کشور مستقل فلسطين، تصريح شد و اعلام گرديد اشغال سرزمين فلسطين و جنايات مستمر رژيم صهيونيستي در اراضي اشغالي همواره علت اصلي وضعيت بحران در خاورميانه بوده است و هر راه حلي براي اين بحران مستلزم پايان بخشيدن به اشغال و اعاده حق لاينفک مردم فلسطين در رابطه با حق تعيين سرنوشت آنها و ايجاد کشوري پايدار و مستقل در فلسطين به پايتختي قدس شريف است و اعاده حقوق ملي مردم فلسطين تنها راه برقراري صلح پايدار و منصفانه در منطقه است.
4ـ تمامي اشکال حقوق بشر غيرقابل تفکيک و مرتبط با هم دانسته شد و اعلام گرديد، مسائل حقوق بشر بايد براساس همکاري و رويکرد سازنده، غيرتقابلي، غيرگزينشي، عادلانه، منصفانه، بيطرفي، متوازن، عيني و دور از ملاحظات سياسي مدنظر قرار گيرد و در اين ميان توجه ويژه به حقوق و ظرفيتهاي زنان و نوجوانان و مشارکت آنان در فرايندهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي ضرورتي انکارناپذير است.
5ـ غيرانسانيترين سلاحها، سلاحهاي هستهاي معرفي گرديد و تأکيد شد، تمامي کشورهاي عضو پيمان منع اشاعه سلاحهاي هستهاي به تعهدات خود در چارچوب ماده 6 پيمان پايبند باشند و براي نابودي کليه سلاحهاي هستهاي خود در يک چارچوب زماني مشخص اقدام نمايند. در اين رابطه تدوين کنوانسيون جامع امحاي سلاحهاي هستهاي ضرورت دارد.
6ـ ضمن به رسميت شناخته شدن حق هستهاي صلحآميز براي ايران از سوي سخنرانان، در بيانيهاي رسمي اعلام شد، تمامي کشورها بايد بتوانند از حق مسلم و انکارناپذير خود براي توسعه، توليد و استفاده از انرژي هستهاي براي مقاصد صلحجويانه، بدون تبعيض و منطبق بر تعهدات حقوقي مربوطه، بهرهمند شوند و همه کشورها از جمله جمهوري اسلامي ايران در زمينه استفاده صلحآميز از فناوري هستهاي و سياستهايشان در زمينه چرخه سوخت بايد محترم شمرده شوند.
7ـ هرگونه حمله يا تهديد به حمله، عليه تأسيسات هستهاي صلحآميز فعال يا در حال ساخت به منزله خطري جدي عليه انسانها و محيطزيست و نقض حقوق بينالملل و برخلاف اصول، اهداف و منشور ملل متحد و مقررات آژانس بينالملل هستهاي معرفي شد و اعلام گرديد تدوين سندي جامع و بينالمللي که حمله يا تهديد به حمله، عليه تأسيسات هستهاي مورد استفاده براي توليد انرژي را منع کند، مورد نياز مبرم است.
8ـ سران و مقامات شرکتکننده در اجلاس تهران اعلام کردند، تمامي اقدامات تروريستي از جمله تروريسم دولتي بايد بدون هرگونه ابهامي محکوم شود و همه کشورهاي عضو جنبش عدم تعهد لازم است در جهت تحقق، جهاني عاري از تروريسم بکوشند. همچنين تأکيد کردند تمامي قربانيان تروريسم از جمله دانشمندان و محققين ايراني که قرباني اقدامات تروريستي ضد بشري شدهاند، شايسته عميقترين ابراز همدردي هستند.
9ـ شرکتکنندگان در اجلاس ضروري دانستند که با تلاشهاي معطوف به تحميل تک فرهنگي يا تحميل مدلهاي خاص سياسي، اقتصادي، اجتماعي، حقوقي يا فرهنگي مخالفت شود و گفتگوي ميان اديان، فرهنگها و تمدنها که ميتواند به تقويت صلح، امنيت، ثبات و توسعه، احترام به تنوع فرهنگي براساس عدالت، اخوت و برابري و کاهش تقابل کمک کند، ارتقا يابد.
10ـ در بيانيه رسمي اجلاس آمده است، نژادپرستي و تبعيض نژادي توهين آشکار به کرامت و برابري انسانها است. اشکال جديد نژادپرستي و جنايات مرتبط با آن در قسمتهاي مختلف جهان موجب نگراني بسيار زياد است.
در نتيجه ضروري است که با اتخاذ تصميمات قاطع و داشتن اراده سياسي، به تمامي اشکال و نهادهاي نژادپرستي و تبعيض نژادي، بيگانه هراسي، اسلام هراسي و مانند آن و نيز بردگي تحت اشکال جديد و قاچاق انسان در هر جايي که اتفاق افتد، پرداخته شود.
آفرينش
«توفان آيزاك وموج درآمدهاي نفتي» عنوان سرمقاله روزنامه آفرينش به قلم حميدرضا عسگري است كه در آن ميخوانيد:
همزمان با واکنش آمريکا به گراني بهاي طلاي سياه و ادامه ماراتن نفتي عربستان و روسيه، اوپکيها در حالي خود را براي برگزاري جشن نفت 120 دلاري آماده ميکنند که بهاي نفت ايران هم با افزايش چند دلاري از مرز 115 دلار گذشت.
در حالي كه توفان اخير آيزاك موجب توقف توليد نفت در خليج مكزيك شده است و با وجود گزارشها درباره احتمال آزادسازي ذخاير انرژي آمريكا و برخي ديگر از كشورهاي غربي و افزايش توليد نفت عربستان به بالاترين ميزان در سه دهه اخير، همچنان قيمت نفت برنت درياي شمال به عنوان شاخص اصلي قيمت جهاني نفت با افزايش مجدد در رقم 116 دلار قرار دارد كه بالاترين رقم طي سه ماه اخير محسوب ميشود.
هرچند طبق برنامهريزي تحريمكنندگان قرار بود نفت توليدي برخي كشورهاي عربي جايگزين نفت ايران در بازار شود، اما بحرانهاي مالي، محدوديتهاي فني توليد نفت در اين كشورها و پالايشگران خريدار نفت ايران باعث شد كه مشتريان نفت ايران همچنان باقي بمانند و لذا طرح كوتاهمدت جايگزيني نتوانست راهحل مناسبي براي جلوگيري از بروز بحران قيمت نفت شود و چنين شد كه ادامه افزايش قيمت نفت به بالا رفتن نرخ فرآوردههاي نفتي بويژه بنزين دراروپا و آمريكا به عنوان بزرگترين استفادهكننده نفت و بنزين منجر شد.
هرچند ايران با وجود تحريمها تاكنون توانسته بازارهاي فروش نفت خود را حفظ كند و سياستهاي تحريمكنندگان نتوانسته موفقيت لازم را درپي داشته باشد اما به هيچ وجه نفي كننده آنها نيست و مسئله مهم ديگر لزوم مديريت بر درآمدهاي ارزي كشور است. در اين زمينه بايد به چند نكته اشاره كرد:
1- تحريمهاي نفتي زماني شكسته خواهد شد كه ما نيازمان به درآمدهاي نفتي كاهش يابد. اينكه ما با افزايش قيمت نفت سرمست از افزايش درآمدها باشيم، امري غيرمنطقي است و نبايد آن را به منزله رهايي از تحريمها دانست بلكه اين افزايش قيمت درواقع موجب فروش بيشتر ثروت ملي ما ميگردد و غيرقابل بازگشت خواهد بود.
2- افزايش درآمدهاي نفتي در شرايط فعلي كه اقتصاد داخلي ما دچار ضعف و توليد رونق چنداني ندارد، نه تنها نميتواند گره گشاي معضلات اقتصادي باشد بلكه با صرف آنها در امر واردات و رفع مايحتاج كشور ضربه سنگين تري بر اقتصاد داخلي وارد خواهد شد.
3- افزايش قيمت نفت دركشورهايي كه بودجه نفتي دارند نه تنها موجب پيشرفت اقتصادي نميگردد، بلكه موجب افزايش سطح توقعات و انگيزه بيشتري براي مسولان درجهت صرف اين درآمدها ميگردد. ضمن اينكه اقتصاد نفتي كه برپايه واردات نهاده شده با افزايش قيمت نفت مجبور است كه ارز بيشتري براي واردات كالاهايي همچون بنزين و ديگر اقلام اساسي بپردازد.
4- «کل درآمد نفتي ايران در طول 103 سال گذشته تاکنون حدود يک هزار و 116 ميليارد دلار بوده كه از اين مقدارسهم دولت نهم و دهم تاکنون به 531 ميليارد دلار رسيده است» به معناي ديگرحدود نيمي از درآمد نفت كشور از ابتداي كشف اين طلاي سياه در ايران، درهشت سال گذشته حاصل شده است. حال بايد ديد براساس اين ميزان درآمده حاصله، به پيشرفت اقتصادي نيز نائل شده ايم.
لذا نميتوان افزايش قيمت نفت را ملاكي براي پيشرفت و يا باروري اقتصاد دانست. البته در مواقعي اين امر ميتواند به توسعه كشور كمك كند كه بسترها و زمينههاي سرمايه گذاري در توليد فراهم باشد، اما در شرايط فعلي اين مهم ميسر نيست و درآمدهاي نفتي ما مصروف امور غيرتوليدي و واردات ميگردد.
5- درحال حاضر تمام توليدكنندگان وتصميم گيرندگان درامور نفتي جهان درصدد افزايش فشارتحريمهاي نفتي بركشورمان ميباشند، لذا در شرايطي كه به سبب توفان در آمريكا، بحرانهاي مالي، نزديك بودن فصل سرما و... باعث افزايش قيمت نفت شده ضروري است تا مديريتي علمي و كارشناسي بر درآمدهاي نفتي كشور گردد و از اين فرصت به دست آمده درجهت تقويت بنيه ارزي كشور استفاده شود.
ابتكار
«بررسي يک آسيب رفتاري ايرانيان؛ افتخار آفريني کاذب چرا؟» عنوان يادداشت روز روزنامه ابتكار به قلم مازيار آقازاده است كه در آن ميخوانيد:
مردم ايران يکي از تاريخي ترين و با سابقه ترين ملتهاي روي زمين اند و شايد در تمام گيتي ملتهاي ريشه داري مشابه ملت ايران به تعداد انگشتهاي يک دست نباشد، اما همين مردم داراي خصوصياتي خاص هستند که حاصل عوامل فرهنگي، تاريخي، اجتماعي زيستن در اين جغرافيا در طول ادوار مختلف تاريخي است. يکي از ويژگيهاي ما ايرانيان را شايد بتوان در مقايسهاي با ديگر ملتهاي جهان” زرنگي خاص” ما ايرانيها دانست. ما ايرانيها آدمهاي ساده و زودباور نيستيم و در تعاملات اجتماعي مان به راحتي فريب نميخوريم وعلي رغم اينکه خيلي از کشورهاي پيشرفته امروز دنيا داراي مردماني به غايت ساده هستند اما ما مردم ايران که جزء کشورهاي رده متوسط دنيا هستيم زرنگيهاي خاص خودمان را داريم که به قول معروف به همين راحتي” رنگ نميشويم و حتي اگر لازم باشد ديگران را رنگ ميکنيم”. اما همين مردم زرنگ ايران دهه هاست که بر اين گمان باطل است که شعر سعدي” بني آدم اعضاي يکديگرند – که در آفرينش ز يک گوهرند” بر سردر سازمان ملل نصب شده است! يا بسياري از اقوال و شايعات نادرست که دهان به دهان چرخيده و کمتر کسي به خود زحمت داده تا ماجرا را به طور دقيق و علمي بررسي کند و کشف حقيقت کند و چون اين اتفاق نيفتاده يک عقيده يا گمان باطل دههها و گاه قرنها سينه به سينه چرخيده و از نسلهاي قبلي به نسلهاي بعدي منتقل شده بدون اينکه اصلاح شود و سهل است که با توجه به خاصيت” يک کلاغ چهل کلاغ” در هر روايتي اندکي نيز بر بار آن افزوده شده تا يک گلوله برف در نهايت تبديل به بهمن شده است و همه ما زير آوار دروغ، روايتهاي نادرست تاريخي و خرافات و جعليات مانده ايم. به موضوع شعر سعدي بر گرديم، اخيرا يکي از خبرگزاريهاي کشورمان همت کرد و گزارشي از صحت و سقم اين گمان که” شعر سعدي بر سر در سازمان ملل نصب شده است” تهيه کرد و مشخص شد که اين گفته به هيچ وجه صحت نداشته و ندارد. اما بدون ترديد سالها و دههها بود که ميليونها ايراني بر اين گمان باطل بودهاند که شعر شاعر بلند آوازه کشورشان بر سر در سازمان ملل نصب شده است و چه بسيار از ايرانياني که حتي اين مساله را در ديدار با مردم ديگر نقاط دنيا نقل کردهاند و شايد برخي از آنها با اهل فن نشسته و اين روايت مجعول را نقل کرده باشند و شايد” کنف” هم شدهاند. در طي اين همه سال کمتر کسي به خود زحمت داد تا برود و تحقيق کند و ببيند شعر سعدي در کجاي ساختمان سازمان ملل در نيويورک نصب شده است و هيچ کس هم به اين فکر نکرد، اين همه گزارش از سازمان ملل توسط تلويزيون خودمان تهيه ميشود، اگر خبري بود، حتماً گزارشي تهيه و پخش ميشد. و يا اخيرا يک روايت مجعول و نادرست تاريخي درباره سفررضا شاه به ترکيه دست به دست در فضاي مجازي ميچرخد و همه بدون اينکه اطلاعي از صحت و سقم اين روايت نادرست و مجعول تاريخي کسب کنند اين مطلب را در صفحه هايشان با ديگر دوستان به اشتراک ميگذارند و اين دروغ و روايت نادرست تاريخي را همچون سم و ويروس تکثير ميکنند. يا سالها و دههها اين ادعاي ناموثق در ميان ايرانيها رواج داشته و دارد که:” ايرانيها باهوش ترين مردم جهان هستند و ضريب هوشي ايرانيها بالاتر از ديگر مردم جهان است و...» در حالي که تحقيقات علمي موسسات و دانشگاههاي معتبري که روي اين موضوع کار کردهاند چنين ادعايي را تاييد نميکند و مردم ايران در بيشتر تحقيقات علمي در اين زمينه در رده متوسط هوشي جا ميگيرند. يا اين يک باور متقن در ميان خيلي از ايراني هاست که ناسا را ايرانيها ميچرخانند؛ گو اين که فقط دانشمندان ايراني در اين مجموعه علمي و تحقيقاتي مشغول اند و بقيه ملل دنيا، در آنجا نقش دربان و سرايدار را بازي ميکنند و براي دانشمندان ايراني، چاي و قهوه ميآورند. البته در ناسا، دانشمندان فرهيخته ايراني که مايه افتخارند، کم نيستند ولي اين گونه نيست که متوهم شويم و فکر کنيم ناسا هم از مستعمرات نژاد ايراني است. مثالهاي فراواني ميتوان در اين زمينه ذکر کرد که ادعاها، گفتهها و روايتهاي ناصحيح تاريخي و شايعات به سرعت برق و باد در جامعه ما تکثير مييابد و ذهن همه را به نسبت به يک موضوع خاص مشوش ميکند و يا حتي همچون دروغ بزرگ” نصب شعر سعدي بر سر در سازمان ملل” در باورها رسوب ميکند و نسل به نسل منتقل ميشود.
چرا چنين است؟
دليل اينکه ما ايرانيها چرا بر خلاف اينکه مردمي زرنگ هستيم ولي اين چنين ساده باور هستيم و دنبال تعقيب صحت و سقم ادعاهايي اين چنين نميرويم چيست؟ البته يک وجه مشترک چهار مثال ذکر شده اين است که ما ايرانيها در هر چهار مورد به قول معروف” خودمان را زيادي تحويل گرفته ايم” و شايد يک دليل اين مساله سرخوردگيها و غرور خدشه دار شده ملتي است که صاحب تمدن و امپراتوري بوده و در برهههايي از تاريخ اين غرور با هجوم ديگر اقوام و ملتها به شدت خدشه دار شده است و اين افتخار سازيهاي دروغين و جعلي از نظر روان شناسي اجتماعي بيشتر براي التيام بخشيدن به زخمهاي اينچنيني بوده است. تا اينجاي کار ميتوان پذيرفت که ملتي با جعل برخي روايتهاي نا موثق براي خود افتخار آفريني کند اما مساله وقتي خطرناک ميشود که اين روايتهاي نامعتبر درباره خودمان که در واقع به دست خودمان ساخته ميشود و به آن پروبال ميدهيم يک ملت را متوهم کند و ما را از شناخت واقعي مقدورات و محذورات مان در فضاي ملي و بينالمللي بازدارد. اين موضوع دليل ديگري هم ميتواند داشته باشد و آن اين که ما، با اين داستان سراييها، ميکوشيم تنبليها و کاهلي هايمان را بپوشانيم و سستي هايمان را در پشت توهمات، پنهان کنيم تا کمتر دچار عذاب وجدان تاريخي شويم. دليل ديگر براي تبيين مساله”افتخار آفريني کاذب” و سرعت گسترش آن اين است که ما ايرانيها ملتي هستيم که بيشتر از آنکه فرهنگ مکتوب داشته باشيم داراي فرهنگ شفاهي هستيم و اساسا به همين دليل است که يکي از پايين ترين آمار مطالعه را در بين ملتهاي ديگر دنيا داريم و وقتي کمتر مطالعه ميکنيم طبيعتا ذهنمان کمتر علمي و تحقيقي است و بيشتر تمايل دارد تا روايت بشنود. مساله ديگر که ميتوان در تبيين اين مساله ذکر کرد فضاي نا مطلوب آزادي بيان در طي قرون و دهههاي متمادي است. چه بسيار داستانهاي بي مبنا و مجعولي که در طول تاريخ، به عظمت شاهان اختصاص يافته و مردم، جرأت نقدشان را نداشتهاند و تنها موظف بودهاند که باور کنند و با آب و تاب براي ديگران هم باز بگويند تا در گذر زمان، يک واقعيت تاريخي انکار ناپذير تلقي شود. وقتي آزادي بيان و رسانه باشد دروغها زودتر آنچه که بايد شناخته ميشوند و سره از ناسره زودتر تمييز داده ميشود و وقتي فرهنگ غالب شفاهي است وآمار مطالعه پايين است؛نتيجتا کم سوادي در جامعه زيادتر ميشود و باور پذيري شايعات و روايتهاي مجعول که اتفاقا با مذاق خود بزرگ بين ما ايرانيها سازگار است، بيشتر ميشود و شايد حتي بسياري از ما ايرانيها را در کلاس درسي بنشانند و با دلايل منطقي و علمي دروغ بودن بسياري از گمانهاي باطل مان را به ما تفهيم کنند، دوست نداشته باشيم بپذيريم که مثلا شعر سعدي بر سردرسازمان ملل نصب نشده و يا ما ايرانيها مردم خيلي باهوشي هم نيستيم و هوشمان در حد متوسط است و.... چه بايد کرد ؟
آرمان
«جایگزینی اصلاحات امری ناشدنی است» عنوان يادداشت روز روزنامه آرمان به قلم احمد خرم است كه در آن ميخوانيد:
آقای احمدینژاد در شرایطی گام در عرصه ریاست جمهوری نهاد که آن زمان فضا دو قطبی بود و این فضای دو قطبی عبارت بود از صدای اصولگرایان امروزی و صدای اصلاحطلبان.
در این رهگذر، وی با هدفی خاص به عرصه ریاست جمهوری گام نهاد و تصور میکرد خود میتواند موفق باشد و با این هدف، کشور را به سوی بینش خود سوق دهد. جریان نزدیک احمدینژاد تصور میکرد که میتواند با حذف اصلاح طلبان صدای دوم را سکانداری کند که از دل اصولگرایان برآمده بود و خواست این را داشت که به عنوان اپوزیسیون درون جناحی اصولگرایان بر جایگاه اصلاح طلبان تکیه بزند و در میان برخی خواستها در جریان احمدینژاد تمام توان خود را در جهت حذف اصلاحطلبان به کار بستند و در نتیجه نیروهای اصلاح طلب که درصد بالایی از مدیران اجرایی کشور را تشکیل میدادند، از گردونه حذف شدند و در این میان، به دنبال این بودند که «رایحه خوش خدمت» را با بهرهمندی از شعارهای اصلاحطلبانه جایگزین جریان اصلاحات کنند و رایحه خوش خدمت همانطور که گفته شد، قدم در میدان نهاد تا زمینه حیات و ادامه حرکت سیاسی و بقای اصلاح طلبان را کور کند؛ این هدفی بود که دنبال میشد و نوع عملکرد نیز بیانگر دنبال شدن این هدف در عمل بود.
طرح یاد شده انجام شد ولی جریان اصولگرا و استوانههای اصولگرایی و افرادی که چهرههای شاخص جریان اصولگرا تلقی میشدند، معتقد به دو صدایی نبودند غافل از اینکه در اداره جوامع در شرایط کنونی، این راهبرد دیگر پاسخگوی تمام نیازها نخواهد بود.
جهان و فضای جهان در قرن بیست و یکم فضای چند صدایی است بنابر این باید عنوان داشت که در کشور ما از طرف جریانی مشخص، طرح جایگزینی صدای دوم که همان اصلاحطلبان بودند دنبال میشد ولی در عمل چون پایههای جریان اصولگرایی معتقد به اصلاحطلبی به شیوه اصلاحطلبان نبود دیده شد که رایحه خوش خدمت نیز در این میان دچار مشکل شد و آن صدا نیز نتوانست جایگزین جریان اصلاحات شود اما باید گفت که چه اصولگرایان بخواهند صدای دوم جریان آقای احمدینژاد و مشایی باشد و چه نخواهند، صدای دوم صدای اصلاحات است و در بدنه اجتماعی نه تنها نفوذ جریان اصلاحات کمتر نشده بلکه این اقبال عمومی افزونتر از گذشته نیز شده است و صلاح و مصلحت کشور و پایداری و توسعه کشور در این است که برخی اصولگرایان در بدو امر چند صدایی را در عمل بپذیرند.
دنياي اقتصاد
«تورم تکرقمی، از آرزو تا واقعیت» عنوان سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد به قلم یاسر ملایی است كه در آن ميخوانيد:
بر اساس گزارش سال ۲۰۱۲ صندوق بینالمللی پول، ایران با نرخ تورم 3/21 درصد در سال ۲۰۱۱، در کنار برخي کشورهای ديگر همانند بلاروس (2/53)، ونزوئلا (1/26) و ویتنام (7/18) رتبههاي بالاي تورم را بهخود اختصاص دادهاند.
موضوع تورم، از دردهای مزمن اقتصاد ایران در نیم قرن اخیر بوده است. طی این مدت، با وجود اینکه در برهههای کوتاهی به تورم تک رقمی نزدیک شدیم، اما هیچگاه نتوانستهایم این مشکل را به طور ریشهای درمان کنیم.
هر از چند گاهی، خالی از لطف نیست که عوارض تورم روی اقتصاد ملی را مرور کنیم و ریشههای اصلی این پدیده در سطح اقتصاد کلان و عوامل ماندگاری آن در سطح اقتصاد سیاسی را بر شمریم. به امید اینکه این یادآوریها بتواند اثری هرچند کوچک، به همراه داشته باشد.
مهمترین عارضه تورم، ایجاد وضعیت بیثباتي در اقتصاد است. بیثباتی اقتصادی باعث کاهش انگیزه عوامل اقتصادی برای فعالیت و سرمایهگذاری مولد شده و فعالیتهای کاذب اقتصادی را رونق میبخشد. به بیان دیگر، ثبات و رونق اقتصادی دو روی یک سکه هستند.
عارضه دوم، این است که شرایط تورمی دولتها را مجبور به اتخاذ سیاستهای کنترل قیمت و اعمال نرخهای دستوری میکند. این رفتار، علاوه بر اختلال در مکانیزم سیگنالدهی قیمتها در اقتصاد، باعث ایجاد فشار ناعادلانه به واحدهای تولیدی و کاهش انگیزه آنها برای ادامه فعالیت یا سرمایهگذاری جدید میشود. نمونه این اتفاق را میتوان در بازار طیور و لبنیات در چند ماه اخیر مشاهده كرد. تجربه نیم قرن اخیر در اقتصاد ایران به روشنی نشان میدهد که قیمتگذاری دستوری هرگز نتوانسته است مشکل تورم را حل کند، اما کسی قادر نیست سیاستگذاران را در این مورد توجیه كند!
دو عارضه مهمی که در بالا اشاره شد، در کنار سایر عوارضی که شرایط تورمی برای سلامت یک اقتصاد ایجاد میکند، گویای این نکته است که وجود تورم برای اقتصاد ملی، «یک مشکل بزرگ» است و باید برای حل آن چارهای اندیشیده شود، اما ریشه این پدیده چیست؟
به نظر قاطبه اقتصاددانان و به گواهی تجربه کشورهای جهان در دو دهه اخیر، ریشه تورم چیزی جز رشد لجامگسیخته نقدینگی نیست. کسانی که ريشه تورم را تغییرات نرخ ارز یا اصلاح قیمت حاملهای انرژی یا نوسانات قیمت طلا میدانند، هیچگاه به این پرسش اساسی پاسخ ندادهاند که چرا تغییرات شدید همین نرخها طی سالهای اخیر در بازارهای جهانی، باعث ایجاد تورم در کشورهای جهان نشده است؟ و چرا طی این مدت، متوسط نرخ تورم جهانی در سطح بسیار پایین و تکرقمی بوده است؟
خوشبختانه، امروزه در عالیترین سطوح مدیریت کشور این موضوع ثابت شده است که برای حل مشکل تورم چارهای جز کنترل نقدینگی وجود ندارد (مقام معظم رهبري در دیدار اخیر خود با هیات دولت، به طور مستقیم به این موضوع اشاره نمودهاند).
با وجود اینکه موضوع کنترل نقدینگی، در نگاه اول امری سهل و در اختیار بانک مرکزی به نظر میرسد؛ انگیزههایی در سطح اقتصاد سیاسی وجود دارد که همواره موانع بزرگی را بر سر راه کنترل نقدینگی ایجاد میکنند. به عنوان مثال، امسال که سال پایانی فعالیت دولت دهم محسوب میشود، مانند سالهای پایانی هر دولت دیگری، تمرکز اصلی دولتمردان روی اتمام پروژههای نیمهتمام عمرانی و قرار دادن آنها در رزومه و افتخارات کاری خود تا پیش از پایان دوره مسوولیتشان است. بنابراین، فشار زیادی بر نظام بانکی برای تامین مالی پروژههای عمرانی و طرحهایی از قبیل مسکن مهر وجود خواهد داشت و امید به کنترل تورم در این دوره، با واقعیات کشور تطابق ندارد.
از هر روی، کشورهای بسیاری در دنیا یافت میشوند که در کارنامه ۲۰ سال اخیر خود، تورمهای بالای ۵۰ درصد را تجربه کردهاند، اما با یک عزم ملی در سالهای اخیر، موفق به کنترل نرخ رشد نقدینگی و دستیابی به تورم ۵ درصدی شدهاند. کشورهایی چون بلغارستان، رومانی، ترکیه، روسیه، ارمنستان و برزیل، نمونههایی از این دست هستند؛ بنابراین جای امیدواری بسیاری وجود دارد که کشور ما نیز با درس گرفتن از تجارب جهانی به این موفقیت نائل آید. به امید آن روز.
گسترش صنعت
«ادغام وزارت صنایع و بازرگانی و بهبود عملکرد اصناف تولیدی» عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم داود چراغی است كه در آن ميخوانيد:
ادغام وزارتخانههای بازرگانی و صنایع از جمله موضوعهایی است که در چند سال گذشته از یکسو مورد توجه دولت برای کاهش تعداد وزارتخانهها و اصلاح ساختار نظام تولید و بازرگانی کشور بوده است و از سوی دیگر برخی افراد و گروههای صنفی، بهخصوص تشکلهای وابسته به اتاقهای صنایع و بازرگانی و تشکلهای زیرمجموعه شورای اصناف کشور، پیگیر انجام این مهم برای بهبود وضعیت فعالان اقتصادی کشور هستند.
شایان ذکر است، دو وزارتخانه صنایع و بازرگانی، هرکدام مسوولیت بخشی از نظام تهیه، تدارک و عرضه کالاها و خدمات کشور را برعهده دارند و پیش از این با وقوع هرگونه تغییر و نوسانی در مقدار و قیمت کالاها و خدمات در بازار کشور، مدیران این دو وزارتخانه سعی در واگذاری مسوولیت نوسان بهوجودآمده به وزارتخانه دیگر داشتهاند. چراکه به اعتقاد مدیران هرکدام از این دو وزارتخانه، زنجیره تامین کالاها و خدمات کشور بههم پیوسته و درکنار هم فعالیت دارند، براین اساس برای تنظیم بازار کالاها و خدمات مختلف، باید همزمان باتوجه به ظرفیتهای تولید و بازرگانی کشور، برنامهریزی و سیاستگذاری کرد. البته اختلافهای این دو وزارتخانه فقط مربوط به نگاه بخشی هر کدام به عناصر مختلف زنجیره تامین کالاها و خدمات دیگر وزارتخانه نبود، بلکه در زمینه موضوعات دیگر نیز بین این دو وزارتخانه اختلافنظر و دیدگاه وجود داشت. در این بین برخی اختلافهای این دو وزارتخانه، باعث ایجاد مشکلاتی برای برخی تولیدکنندگان یا عرضهکنندگان کالاها و خدمات در کشور شده است. از جمله میتوان به اختلاف این دو وزارتخانه در تعریف اصناف تولیدی و صنایع کوچک اشاره داشت. این مساله باعث عدم امکان استفاده هر یک از این دو گروه از تولیدکنندگان از حمایتهای دولت، در حوزه وزارتخانه مربوطه شده است.
بدینشکل که اصناف تولیدی امکان استفاده از تسهیلات وزارت صنایع و معادن سابق به واحدهای تولیدی را نداشتهاند و صنایع کوچک و متوسط از حمایتهای وزارت بازرگانی سابق برخوردار نبودهاند. اصناف اگرچه براساس قانون نظام صنفی، زیرمجموعه وزارت بازرگانی سابق فعالیت داشتند اما این بخش دربرگیرنده طیف وسیعی از فعالیتهای تولید، توزیع، خدمات و خدمات فنی کالاها و خدمات هستند که بخش زیادی از فعالیتهای زنجیره تامین کالا و خدمات در کشور همچون تولید، واردات، حملونقل، ذخیرهسازی، فرآوری، بستهبندی و در نهایت عمدهفروشی و خردهفروشی کالاها و خدمات را دربرمیگیرند. بدینترتیب، اگرچه میتوان حوزه فعالیت و وظایف وزارتخانههای بازرگانی و صنایع سابق را بهصورت جداگانه تفکیک کرد، اما بهصورت کلان این دو وزارتخانه متولی برنامهریزی و سیاستگذاری فرآیند زنجیره تامین کالاها و خدمات هستند. براین اساس نیز دولت برای ساماندهی نظام تولید و توزیع کالاها و خدمات کشور برای توجه همزمان به اهداف متعالی حمایت از تولید کالاها و خدمات در داخل کشور از یک طرف و همچنین توجه به رعایت حداقل استانداردهای مربوط به حقوق مصرفکنندگان در همه مراحل فرآیند تولید، تجارت و عرضه کالاها و خدمات از طرف دیگر، در نهایت اقدام به ادغام این دو وزارتخانه مهم و اساسی کرد.
در سالهای گذشته همواره اختلافهای زیادی بین مسوولان بازرگانی و صنایعومعادن کشور در ارتباط با عدم توجه به اهداف، ارزشهای و دغدغههای مدنظر این دو وزارتخانه، توسط دیگری وجود داشته است. در این زمینه وزارت بازرگانی سابق متولی تنظیم بازار کالاها و خدمات، دغدغه عرضه کالاها و خدمات به قیمت و کیفیت مناسب برای مصرفکنندگان را در مناطق مختلف کشور داشته که باتوجه به این هدف دربرخی مواقع، اولویت تامین کالاها و خدمات مورد نیاز برای تنظیم بازار را بهجای تامین از محل کالاهای داخل، به تامین از طریق واردات از سایر کشورها میکرد. البته باید توجه داشت که در هراقتصادی به دلایل متعدد، بخشی از نیازهای کشور به کالاها و خدمات، از محل بازارهای جهانی تامین میشوند. ضمن آنکه بخشی از تولید مازاد بر نیاز کشور نیز با توجه به مزیتهای نسبی و رقابتی به سایر کشورها صادر میشد. درنتیجه کشورها از طریق تجارت با سایر کشورها، اقدام به تامین کسری مورد نیاز داخل و همچنین عرضه مازاد تولید داخلی میکردند، موضوعی که برای دوام هر اقتصاد پویایی در جهان امروزی امری حیاتی است.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


