افسردگی در سايه چند شغلی افزايش يافته است
سيد احمد جليلی
کد خبر: ۲۶۳۳۶۲
| | 2628 بازدید
اين روزها واقعيتي وجود دارد كه خيليها را درگير خود كرده است. امروز مشكلا ت معيشتي باعث شده يك نيروي كار نتواند با اشتغال در يك محل كار مخارج زندگياش را تامين كند و از اين رو فرد به انواع و اقسام كارها دست ميزند تا از پس هزينههاي زندگي خود برآيد. اين موضوع به چنان گستردگي رسيده است كه روانشناسان و متخصصان جامعهشناسي به افزايش آن هشدار ميدهند. كارشناسان روانشناسي كاهش تمركز، كم رنگ شدن ارتباط با اعضاي خانواده و فاميل، كاهش بازدهي كاري و در نهايت افسردگي را از مهمترين آثار سوء درگيري با بيش از يك شغل ميدانند.
گفتوگوي ما را در اين رابطه با سيد احمد جليلي مشاور عالي انجمن روانشناسي ايران بخوانيد:
داشتن دو يا چند شغل كه اين روزها در بين افراد زياد ديده ميشود چه تاثيري بر ذهن و روان افراد دارد؟
انتخاب و داشتن شغل مناسب با حال و احوال افراد جامعه يكي از مهمترين شاخصههاي رواني انتخاب شغل است. اين كار و شغل بايد هم از جنبههاي مادي فرد را راضي و هم از نظر فكري و معنوي او را ارضا كند. اين شاخص يكي از مهمترين پايههاي سلامت افراد عنوان ميشود. هر زمان درآمد كسي از كارش رضايت بخش نباشد يا اينكه خود كار با شخصيت فرد متناسب نباشد عاملي استرس زا است كه ممكن است در دراز مدت سلامت فرد را به خطر بيندازد.
اينكه كسي مجبور ميشود كار دوم يا سوم انتخاب كند به اين معنا است كه اگر كار اول فرد از ديدگاه مادي و معنوي رضايتبخش بود مسلما فرد به انتخاب شغل دوم رو نميآورد پس كار از همان پله اول دچار مشكل ميشود كه شخصي مجبور ميشود بيش از يك شغل اختيار كند تا امورات او بگذرد.
موضوع ديگر اين است كه در اغلب موارد شغلهاي دوم و سوم شغلهايي هستند كه متناسب با دانش و توانايي فرد نيست. مثلا معلمي كه مسافركشي ميكند چون در كار خود امكان كار كردن بيش از يك شيفت ندارد بنابراين به كار مسافركشي رو ميآورد اين كار دوم هرچند از نظر مادي تامينكننده او است اما چون فكر و روح او را آزار ميدهد بنابراين نميتواند به عنوان يك شغل مورد پسند تلقي شود و به دنبال آن ناراحتي و عدم رضايت از كار را به دنبال دارد.
حتي اگر كار دوم هماهنگ با توانايي و دانش فرد باشد اينكه فردي بعد از يك شيفت كار به جاي اينكه به ديدار خانواده برود و با روي خوش نگاهي به زندگي روزانه اعضاي خانوادهاش بيندازد، به سراغ انجام كاري ميرود و اين وقت را به شكل استرسي اضافه براي انجام عمل ديگري صرف ميكند كه خود ميتواند تبعات نامناسب ذهني براي فرد به همراه داشته باشد. از آن جمله:
خستگي و استرس كار دوم در حالي كه خستگي و فكر كار اول همچنان در ذهن فرد است ميتواند موجبات كاهش بازدهي كاري را براي فرد به دنبال داشته باشد. هرچه اين موضوع ادامه دارتر باشد ضريب سلامتي فرد كمتر خواهد شد و اگر بنا به هر دليلي به كار سوم هم كشيده شود به همان نسبت توانايي تمركز، بازدهي كاري و تفكر از فرد دور ميشود. اين عوامل باعث فرسودگي جسمي و رواني زودرس در افراد ميشود. نه تنها بهداشت رواني بلكه بهداشت عمومي او را تحت تاثير قرار ميدهد.
نتيجه اين كار پايين آمدن سطح بهداشت عمومي كشور است و همه به دنبال اين هستند كه علت اعتياد، افسردگي و ناراحتي انسانها چيست و به چيزهايي متوسل ميشوند همچون مواد مخدر و مشروبات الكلي تا مقداري از آرامش را براي آنها تامين كند. اين ضرري است كه براي خود فرد به همراه دارد جنبه مقابل اين موضوع چيزي است كه اين فرد در اين ساعات بايد زماني را با اعضاي خانواده خود سپري كند يا با دوستان، خانواده، همسر و پدر و مادر بگذراند، اين زمان را به كار اختصاص ميدهد. آنها هم از حمايت او محروم ميشوند و مقدار زيادي از آسيبهاي اجتماعي و رواني براي اطرافيان فردي است كه به دوشغل و چند شغل رو آورده است.
علت گرايش افراد به شغل دوم وسوم چيست آيا صرف كسب در آمد ميتواند توجيه اين همه آسيب و لطمه باشد؟
در اغلب موارد افرادي كه به انجام دو كار يا چند كار در روز مبادرت ميورزندو به دنبال كسب در آمد هستند بعد مالي و مادي اين موضوع را در نظر دارند در گذشته به ندرت افراد به سمت شغل دوم يا سوم ميرفتند. برخي از افراد معتاد به كار هستند و ممكن است در شرايطي كه تامين هستند آدمهايي حريص و پول دوست باشند كه به چند كار مبادرت ميورزند.
چراكه در بيكاري عواقب بدي دچار ميشوند. در گذشته كسي به دنبال انجام چند كار نبود و زندگي افراد در حد تامين بود و بعدازظهر را با خانواده سپري ميكردند اما در چند سال اخير به دليل افزايش هزينههاي زندگي درآمدها بالا نرفته و وضع اقتصادي، عدهاي را مجبور كرده كه با وجود 7 يا 8 ساعت كار در روز به كار ديگري هم بپردازند. در شرايط فعلي آب و هوايي و ترافيكي، معمولا اينگونه نيست كه افراد اگر ضرورتي احساس نكنند خيلي خواهان شغل دوم باشند.
در بررسي رفتار افراد جامعه واكنشهاي تهاجمي و گاهي افسردگي در آنها ديده ميشود اين موضوع ميتواند نمونههايي از تاثيرات نگراني از درآمد يا شغل دوم و سوم باشد؟
امروز ميگوييم اگر كسي زندگياش سروسامان داشته باشد و در مسير سامان بچرخد مسلما روزگار بهتري از نظر سلامت رواني خواهد داشت. وضع تهاجمي و ناديده گرفتن حقوق ديگران در مسيرهاي رفت و آمد شهري كه به وفور ديده ميشود ميتواند يكي از عوامل ناشي از خستگي روحي افراد باشد. كم لطفيها و بيمحبتيها ي اخير جامعه ناشي از كاهش بهداشت رواني لازم در جامعه است كه براي رسيدن به افق مطلوب رواني بايد اين آسيبها و واكنشها مرتفع شوند.
افسردگي يكي از بيماريهايي است كه در نتيجه استرس و نابساماني زندگي خود را نشان ميدهد. غير از بيماريهاي رواني كه هر كدام با افزايش استرس بالا ميرود همه بيماريهاي جسمي اعم از سكته مغزي، قلبي، روماتيسم و... فرسودگي در آنها موثر است و آمار آن را بالا ميبرد. بهداشت عمومي فرد علاوه بر بهداشت رواني تحت تاثير خستگيها و بيسامان بودن ذهني افراد خواهد بود.
با توجه به اشارهاي كه به اجبار برخي در امرار معاش و داشتن دوشغل داشتيد پيشنهاد روانپزشكي به اين افراد چيست؟
حال كه شرايط به گونهاي است كه افراد از سر اجبار بار سنگين دوشغل داشتن و مشغول بودن به چند كار را به دوش ميكشند لازم است نكاتي بهداشتي از نظر رواني در اين راستا توسط اين افراد مورد توجه قرار بگيرد. يكي از اين نكات اصلي و مهم به نحوه ارتباط فرد با شغل خود بازمي گردد وابستگي شديد شغلي افراد باعث ميشود كه اين وابستگي به ساير روابط خانوادگي افراد سرايت پيدا كرده و مانع از تعامل صحيح با اعضاي خانواده شود بهويژه براي پدران و مادران در برخورد با فرزندانشان.
نكته مهم و ضروري ديگر بيماريهاي جسمي و حركتي و بهد اشت عمومي است كه از نحوه نشستن و نحوه ايستادن بدن در زمان كار تا كاربرد چشم در شغل فرد بايد به گونهاي باشد كه فرد را چندان درگير نكند.
به كاهش ارتباط والدين در زمان درگير شدن شديد با كار و شغل اشاره كرديد. راهكار مناسب در اين مورد چيست؟
فقدان والدين، كه بسيارى از كودكان در زندگى آن را تجربه مىكنند، ضرورتا به معناى از دست دادن پدر و مادر به واسطه مرگ يا طلاق نيست، يعنى تنها فقدان فيزيكى در زندگى مطرح نمىباشد، بلكه بسيارى از كودكان فقدان عاطفى را تجربه مىكنند، زيرا با وجود اينكه پدر و مادر عضوى از افراد خانواده است، اما به دليل مشغله زياد و فعاليتهاى اجتماعى نمىتواند از لحاظ روحى و روانى فرزند خود را ارضا كند.
اين موضوع سبب مىشود كه كودك احساس كند، والدين او را ترك كردهاند، افسردگى و مشكلات عاطفى برايش ايجاد مىشود و حس ارزش و اهميت شخصيتى در وجود او كاهش مىيابد و اگر اين بىتوجهى همچنان ادامه پيدا كند، كودك واكنشهايى همچون عصبانيت و رفتارهاى خشونت آميز را بروز مىدهد و از لحاظ فيزيكى و عاطفى از والدين خود فاصله مىگيرد. توجه به اين نكته ضرورى است كه بسيارى از والدين، موضوع«والدين غايب» را نمىپذيرند و هرگز باور نمىكنند كه خود نيز در زمره اينگونه والدين قرار دارند.
اگر پدران و مادران، خود در خانوادههايى بزرگ شده باشند كه والدينشان آنها را به هر دليلى ترك كرده باشند، هرگز به خود اجازه چنين عملى را در قبال فرزندان نمىدهند. بايد بهخاطر داشت كه در بسيارى از موارد، بىتوجهى والدين غير عمدى است، زيرا در بيشتر مواقع، آنها چنان سرگرم كارها و علايق خود هستند كه نيازهاى فرزند برايشان پوشيده مىماند.
خانوادهها براى تامين رفاه و امنيت روحى و عاطفى اعضاى خانواده خود، نيازمند همبستگى همهجانبه هستند. اگر والدين، افرادى پر مشغله، مستاصل يا خود شيفته باشند، اين انسجام و همبستگى ميان افراد خانواده، در هم مىشكند و پدر و مادر در چنين شرايطى قادر به رفع نيازهاى فرزندان نخواهند بود، رابطه نزديك و صميمى ميان آنان از بين مىرود و اعتماد، اطمينان و امنيت روحى و روانى مختل مىشود.
در چنين مواقعى والدين بايد وقت و زمانى را صرف برنامهريزى امور خانواده نمايند. داشتن برنامه منسجم سبب ايجاد امنيت و ثبات در خانواده مىگردد. در كنار يكديگر غذا خوردن، باعث ايجاد پيوندهاى خانوادگى مىشود كه براى هميشه ماندگار است. جشن گرفتن سالگرد تولد يا ازدواج به افراد خانواده كمك مىكند كه هويت فردى خود را پيدا كنند.
از ديگر كارهايى كه براى ايجاد همبستگى در خانواده به انجام رساند، مىتوان به اين موارد اشاره داشت: هر روز زمانى را صرف صحبت و گفتوگو با يكديگر نماييد. علاقه خود را ابراز كنيد و از يكديگر سوالاتى كنيد. محبت و عاطفه را به يكديگر ارزانى داريد تا بتوانيد در مقابل مشكلات زندگى، مقاومت كنيد.
ابراز عشق و علاقه از طريق فكس، تلفن و پست الكترونيكى، چك و اسباب بازى كافى نيست. اينگونه امكانات ممكن است در بعضى از موارد جوابگوى حل مشكلاتى باشد اما هرگز جاى صحبت با ديگران را نمىگيرد. كودكان نيازمند حضور والدين در كنار خود هستند و در اختيار گذاشتن امكانات مادى، هرگز نمىتواند جاى حضور فيزيكى و احساسى را براى آنان پر كند.
البته كم نيستند خانوادههايي كه هر دوي والدين شاغلاند اما باز دخل و خرج شان برابر نيست- و اغلب در چنين شرايطي بسياري از حواشي و اصول تربيت فرزندان را به دست فراموشي ميسپاريم و به اين ترتيب فرزندانمان«تنها در خانههايي» هستند كه فرقشان با يتيمان، تنها در زنده بودن والدينشان است و نه در زندگي در كنار والدينشان. اين تمام مشكل كودكان تنها در خانه نيست چرا كه والدين به دور از خانه يا والدين شبانه، براي جبران نبودن شان در خانه و تنهايي كودكانشان دچار اشتباهات فاحشي ميشوند كه بر مشكلات اين كودكان اضافه ميكند.
اما چاره چيست؟ كدام دستگاه دولتي مسئول حمايت از كودكان تنها در خانه است؟ كدام دستگاه دولتي از والديني كه براي سير كردن شكم فرزندان شان مجبورند از آنها دور باشند، حمايت ميكند؟ چه كسي آينده نسلي را كه در غربت خانههاي خالي از مادران و پدران ايراني تربيت ميشود، تضمين ميكند؟
بنابراين بيماري رواني ميتواند يكي از تبعات منفي داشتن چند شغل باشد ؟
تفكر مردم درباره بيماري رواني نادرست است در واقع بيماري رواني به شكل طيف وسيعي از بيماريها نظير اضطراب، افسردگي، بد اخلاقي، استرس و دردهاي جسمي خود را نشان ميدهد. بسياري از افراد جامعه از بيماري خود اطلاعي ندارند بيماران رواني موضوعي است كه در بين افراد جامعه و حتي مسئولان حساسيت ايجاد ميكند
و اكثر افراد اين تفكر را دارند كه اين موضوع خطرناك است. بهطور متوسط 25 درصد از افراد جامعه دچار بيماري رواني هستند البته اين آمار در كشورهاي مختلف بسته به زمانهاي مختلف متفاوت است براي مثال بحران اقتصادي، تهديد، تغيير و تحولات سريع اجتماعي در جامعه و ساير مشكلات بالطبع اين آمارها را افزايش ميدهد.
تفكر نادرستي درباره بيماران رواني وجود دارد اكثر افراد فكر ميكنند بيمار رواني حالتهاي بسيار بدي دارد و كارهاي عجيب و غريب انجام ميدهد در صورتي كه اين طور نيست در واقع بيماري رواني به صورت طيف وسيعي از بيماريها را نظير اضطراب، افسردگي، بد اخلاقي، استرس و دردهاي جسمي خود را نشان ميدهد بنابراين عجيب نيست كه بگوييم 35 درصد از افراد جامعه دچار بيماريهاي رواني هستند. در بررسي انجام شده در روستاهاي كشور 49 درصد زنان دچار بيماري رواني هستند ولي در كل اين آمار حدود 35 درصد عنوان شده است.
با اين شرايط مردم به دليل انگ رواني بودن به روانپزشك مراجعه نميكنند كه اين عامل باعث افزايش آمار بيماران رواني خواهد بود از طرفي اين موضوع باعث خود درماني شده و افراد بهراحتي از داروخانهها داروي آرامبخش تهيه ميكنند كه اين موضوع ميتواند باعث تشديد بيماري و حتي عدم بهبود فرد شود بنابراين بايد با فرهنگسازي درست مردم را تشويق به مراجعه روانپزشك كنيم. حتي كساني كه فكر و ذهن خود را در تمام روز درگير كار و شغل خود ميكنند ميتوانند در آينده مستعد دريافت انواع ناهنجاريهاي رواني و ذهني باشند.
منبع: ملت ما
گفتوگوي ما را در اين رابطه با سيد احمد جليلي مشاور عالي انجمن روانشناسي ايران بخوانيد:
داشتن دو يا چند شغل كه اين روزها در بين افراد زياد ديده ميشود چه تاثيري بر ذهن و روان افراد دارد؟
انتخاب و داشتن شغل مناسب با حال و احوال افراد جامعه يكي از مهمترين شاخصههاي رواني انتخاب شغل است. اين كار و شغل بايد هم از جنبههاي مادي فرد را راضي و هم از نظر فكري و معنوي او را ارضا كند. اين شاخص يكي از مهمترين پايههاي سلامت افراد عنوان ميشود. هر زمان درآمد كسي از كارش رضايت بخش نباشد يا اينكه خود كار با شخصيت فرد متناسب نباشد عاملي استرس زا است كه ممكن است در دراز مدت سلامت فرد را به خطر بيندازد.
اينكه كسي مجبور ميشود كار دوم يا سوم انتخاب كند به اين معنا است كه اگر كار اول فرد از ديدگاه مادي و معنوي رضايتبخش بود مسلما فرد به انتخاب شغل دوم رو نميآورد پس كار از همان پله اول دچار مشكل ميشود كه شخصي مجبور ميشود بيش از يك شغل اختيار كند تا امورات او بگذرد.
موضوع ديگر اين است كه در اغلب موارد شغلهاي دوم و سوم شغلهايي هستند كه متناسب با دانش و توانايي فرد نيست. مثلا معلمي كه مسافركشي ميكند چون در كار خود امكان كار كردن بيش از يك شيفت ندارد بنابراين به كار مسافركشي رو ميآورد اين كار دوم هرچند از نظر مادي تامينكننده او است اما چون فكر و روح او را آزار ميدهد بنابراين نميتواند به عنوان يك شغل مورد پسند تلقي شود و به دنبال آن ناراحتي و عدم رضايت از كار را به دنبال دارد.
حتي اگر كار دوم هماهنگ با توانايي و دانش فرد باشد اينكه فردي بعد از يك شيفت كار به جاي اينكه به ديدار خانواده برود و با روي خوش نگاهي به زندگي روزانه اعضاي خانوادهاش بيندازد، به سراغ انجام كاري ميرود و اين وقت را به شكل استرسي اضافه براي انجام عمل ديگري صرف ميكند كه خود ميتواند تبعات نامناسب ذهني براي فرد به همراه داشته باشد. از آن جمله:
خستگي و استرس كار دوم در حالي كه خستگي و فكر كار اول همچنان در ذهن فرد است ميتواند موجبات كاهش بازدهي كاري را براي فرد به دنبال داشته باشد. هرچه اين موضوع ادامه دارتر باشد ضريب سلامتي فرد كمتر خواهد شد و اگر بنا به هر دليلي به كار سوم هم كشيده شود به همان نسبت توانايي تمركز، بازدهي كاري و تفكر از فرد دور ميشود. اين عوامل باعث فرسودگي جسمي و رواني زودرس در افراد ميشود. نه تنها بهداشت رواني بلكه بهداشت عمومي او را تحت تاثير قرار ميدهد.
نتيجه اين كار پايين آمدن سطح بهداشت عمومي كشور است و همه به دنبال اين هستند كه علت اعتياد، افسردگي و ناراحتي انسانها چيست و به چيزهايي متوسل ميشوند همچون مواد مخدر و مشروبات الكلي تا مقداري از آرامش را براي آنها تامين كند. اين ضرري است كه براي خود فرد به همراه دارد جنبه مقابل اين موضوع چيزي است كه اين فرد در اين ساعات بايد زماني را با اعضاي خانواده خود سپري كند يا با دوستان، خانواده، همسر و پدر و مادر بگذراند، اين زمان را به كار اختصاص ميدهد. آنها هم از حمايت او محروم ميشوند و مقدار زيادي از آسيبهاي اجتماعي و رواني براي اطرافيان فردي است كه به دوشغل و چند شغل رو آورده است.
علت گرايش افراد به شغل دوم وسوم چيست آيا صرف كسب در آمد ميتواند توجيه اين همه آسيب و لطمه باشد؟
در اغلب موارد افرادي كه به انجام دو كار يا چند كار در روز مبادرت ميورزندو به دنبال كسب در آمد هستند بعد مالي و مادي اين موضوع را در نظر دارند در گذشته به ندرت افراد به سمت شغل دوم يا سوم ميرفتند. برخي از افراد معتاد به كار هستند و ممكن است در شرايطي كه تامين هستند آدمهايي حريص و پول دوست باشند كه به چند كار مبادرت ميورزند.
چراكه در بيكاري عواقب بدي دچار ميشوند. در گذشته كسي به دنبال انجام چند كار نبود و زندگي افراد در حد تامين بود و بعدازظهر را با خانواده سپري ميكردند اما در چند سال اخير به دليل افزايش هزينههاي زندگي درآمدها بالا نرفته و وضع اقتصادي، عدهاي را مجبور كرده كه با وجود 7 يا 8 ساعت كار در روز به كار ديگري هم بپردازند. در شرايط فعلي آب و هوايي و ترافيكي، معمولا اينگونه نيست كه افراد اگر ضرورتي احساس نكنند خيلي خواهان شغل دوم باشند.
در بررسي رفتار افراد جامعه واكنشهاي تهاجمي و گاهي افسردگي در آنها ديده ميشود اين موضوع ميتواند نمونههايي از تاثيرات نگراني از درآمد يا شغل دوم و سوم باشد؟
امروز ميگوييم اگر كسي زندگياش سروسامان داشته باشد و در مسير سامان بچرخد مسلما روزگار بهتري از نظر سلامت رواني خواهد داشت. وضع تهاجمي و ناديده گرفتن حقوق ديگران در مسيرهاي رفت و آمد شهري كه به وفور ديده ميشود ميتواند يكي از عوامل ناشي از خستگي روحي افراد باشد. كم لطفيها و بيمحبتيها ي اخير جامعه ناشي از كاهش بهداشت رواني لازم در جامعه است كه براي رسيدن به افق مطلوب رواني بايد اين آسيبها و واكنشها مرتفع شوند.
افسردگي يكي از بيماريهايي است كه در نتيجه استرس و نابساماني زندگي خود را نشان ميدهد. غير از بيماريهاي رواني كه هر كدام با افزايش استرس بالا ميرود همه بيماريهاي جسمي اعم از سكته مغزي، قلبي، روماتيسم و... فرسودگي در آنها موثر است و آمار آن را بالا ميبرد. بهداشت عمومي فرد علاوه بر بهداشت رواني تحت تاثير خستگيها و بيسامان بودن ذهني افراد خواهد بود.
با توجه به اشارهاي كه به اجبار برخي در امرار معاش و داشتن دوشغل داشتيد پيشنهاد روانپزشكي به اين افراد چيست؟
حال كه شرايط به گونهاي است كه افراد از سر اجبار بار سنگين دوشغل داشتن و مشغول بودن به چند كار را به دوش ميكشند لازم است نكاتي بهداشتي از نظر رواني در اين راستا توسط اين افراد مورد توجه قرار بگيرد. يكي از اين نكات اصلي و مهم به نحوه ارتباط فرد با شغل خود بازمي گردد وابستگي شديد شغلي افراد باعث ميشود كه اين وابستگي به ساير روابط خانوادگي افراد سرايت پيدا كرده و مانع از تعامل صحيح با اعضاي خانواده شود بهويژه براي پدران و مادران در برخورد با فرزندانشان.
نكته مهم و ضروري ديگر بيماريهاي جسمي و حركتي و بهد اشت عمومي است كه از نحوه نشستن و نحوه ايستادن بدن در زمان كار تا كاربرد چشم در شغل فرد بايد به گونهاي باشد كه فرد را چندان درگير نكند.
به كاهش ارتباط والدين در زمان درگير شدن شديد با كار و شغل اشاره كرديد. راهكار مناسب در اين مورد چيست؟
فقدان والدين، كه بسيارى از كودكان در زندگى آن را تجربه مىكنند، ضرورتا به معناى از دست دادن پدر و مادر به واسطه مرگ يا طلاق نيست، يعنى تنها فقدان فيزيكى در زندگى مطرح نمىباشد، بلكه بسيارى از كودكان فقدان عاطفى را تجربه مىكنند، زيرا با وجود اينكه پدر و مادر عضوى از افراد خانواده است، اما به دليل مشغله زياد و فعاليتهاى اجتماعى نمىتواند از لحاظ روحى و روانى فرزند خود را ارضا كند.
اين موضوع سبب مىشود كه كودك احساس كند، والدين او را ترك كردهاند، افسردگى و مشكلات عاطفى برايش ايجاد مىشود و حس ارزش و اهميت شخصيتى در وجود او كاهش مىيابد و اگر اين بىتوجهى همچنان ادامه پيدا كند، كودك واكنشهايى همچون عصبانيت و رفتارهاى خشونت آميز را بروز مىدهد و از لحاظ فيزيكى و عاطفى از والدين خود فاصله مىگيرد. توجه به اين نكته ضرورى است كه بسيارى از والدين، موضوع«والدين غايب» را نمىپذيرند و هرگز باور نمىكنند كه خود نيز در زمره اينگونه والدين قرار دارند.
اگر پدران و مادران، خود در خانوادههايى بزرگ شده باشند كه والدينشان آنها را به هر دليلى ترك كرده باشند، هرگز به خود اجازه چنين عملى را در قبال فرزندان نمىدهند. بايد بهخاطر داشت كه در بسيارى از موارد، بىتوجهى والدين غير عمدى است، زيرا در بيشتر مواقع، آنها چنان سرگرم كارها و علايق خود هستند كه نيازهاى فرزند برايشان پوشيده مىماند.
خانوادهها براى تامين رفاه و امنيت روحى و عاطفى اعضاى خانواده خود، نيازمند همبستگى همهجانبه هستند. اگر والدين، افرادى پر مشغله، مستاصل يا خود شيفته باشند، اين انسجام و همبستگى ميان افراد خانواده، در هم مىشكند و پدر و مادر در چنين شرايطى قادر به رفع نيازهاى فرزندان نخواهند بود، رابطه نزديك و صميمى ميان آنان از بين مىرود و اعتماد، اطمينان و امنيت روحى و روانى مختل مىشود.
در چنين مواقعى والدين بايد وقت و زمانى را صرف برنامهريزى امور خانواده نمايند. داشتن برنامه منسجم سبب ايجاد امنيت و ثبات در خانواده مىگردد. در كنار يكديگر غذا خوردن، باعث ايجاد پيوندهاى خانوادگى مىشود كه براى هميشه ماندگار است. جشن گرفتن سالگرد تولد يا ازدواج به افراد خانواده كمك مىكند كه هويت فردى خود را پيدا كنند.
از ديگر كارهايى كه براى ايجاد همبستگى در خانواده به انجام رساند، مىتوان به اين موارد اشاره داشت: هر روز زمانى را صرف صحبت و گفتوگو با يكديگر نماييد. علاقه خود را ابراز كنيد و از يكديگر سوالاتى كنيد. محبت و عاطفه را به يكديگر ارزانى داريد تا بتوانيد در مقابل مشكلات زندگى، مقاومت كنيد.
ابراز عشق و علاقه از طريق فكس، تلفن و پست الكترونيكى، چك و اسباب بازى كافى نيست. اينگونه امكانات ممكن است در بعضى از موارد جوابگوى حل مشكلاتى باشد اما هرگز جاى صحبت با ديگران را نمىگيرد. كودكان نيازمند حضور والدين در كنار خود هستند و در اختيار گذاشتن امكانات مادى، هرگز نمىتواند جاى حضور فيزيكى و احساسى را براى آنان پر كند.
البته كم نيستند خانوادههايي كه هر دوي والدين شاغلاند اما باز دخل و خرج شان برابر نيست- و اغلب در چنين شرايطي بسياري از حواشي و اصول تربيت فرزندان را به دست فراموشي ميسپاريم و به اين ترتيب فرزندانمان«تنها در خانههايي» هستند كه فرقشان با يتيمان، تنها در زنده بودن والدينشان است و نه در زندگي در كنار والدينشان. اين تمام مشكل كودكان تنها در خانه نيست چرا كه والدين به دور از خانه يا والدين شبانه، براي جبران نبودن شان در خانه و تنهايي كودكانشان دچار اشتباهات فاحشي ميشوند كه بر مشكلات اين كودكان اضافه ميكند.
اما چاره چيست؟ كدام دستگاه دولتي مسئول حمايت از كودكان تنها در خانه است؟ كدام دستگاه دولتي از والديني كه براي سير كردن شكم فرزندان شان مجبورند از آنها دور باشند، حمايت ميكند؟ چه كسي آينده نسلي را كه در غربت خانههاي خالي از مادران و پدران ايراني تربيت ميشود، تضمين ميكند؟
بنابراين بيماري رواني ميتواند يكي از تبعات منفي داشتن چند شغل باشد ؟
تفكر مردم درباره بيماري رواني نادرست است در واقع بيماري رواني به شكل طيف وسيعي از بيماريها نظير اضطراب، افسردگي، بد اخلاقي، استرس و دردهاي جسمي خود را نشان ميدهد. بسياري از افراد جامعه از بيماري خود اطلاعي ندارند بيماران رواني موضوعي است كه در بين افراد جامعه و حتي مسئولان حساسيت ايجاد ميكند
و اكثر افراد اين تفكر را دارند كه اين موضوع خطرناك است. بهطور متوسط 25 درصد از افراد جامعه دچار بيماري رواني هستند البته اين آمار در كشورهاي مختلف بسته به زمانهاي مختلف متفاوت است براي مثال بحران اقتصادي، تهديد، تغيير و تحولات سريع اجتماعي در جامعه و ساير مشكلات بالطبع اين آمارها را افزايش ميدهد.
تفكر نادرستي درباره بيماران رواني وجود دارد اكثر افراد فكر ميكنند بيمار رواني حالتهاي بسيار بدي دارد و كارهاي عجيب و غريب انجام ميدهد در صورتي كه اين طور نيست در واقع بيماري رواني به صورت طيف وسيعي از بيماريها را نظير اضطراب، افسردگي، بد اخلاقي، استرس و دردهاي جسمي خود را نشان ميدهد بنابراين عجيب نيست كه بگوييم 35 درصد از افراد جامعه دچار بيماريهاي رواني هستند. در بررسي انجام شده در روستاهاي كشور 49 درصد زنان دچار بيماري رواني هستند ولي در كل اين آمار حدود 35 درصد عنوان شده است.
با اين شرايط مردم به دليل انگ رواني بودن به روانپزشك مراجعه نميكنند كه اين عامل باعث افزايش آمار بيماران رواني خواهد بود از طرفي اين موضوع باعث خود درماني شده و افراد بهراحتي از داروخانهها داروي آرامبخش تهيه ميكنند كه اين موضوع ميتواند باعث تشديد بيماري و حتي عدم بهبود فرد شود بنابراين بايد با فرهنگسازي درست مردم را تشويق به مراجعه روانپزشك كنيم. حتي كساني كه فكر و ذهن خود را در تمام روز درگير كار و شغل خود ميكنند ميتوانند در آينده مستعد دريافت انواع ناهنجاريهاي رواني و ذهني باشند.
منبع: ملت ما
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


