دلار؛ سود براي آمريکا ضرر براي جهانيان
گفتوگو با محمدهادي مهدويان
کد خبر: ۲۴۷۰۷
| | 8148 بازدید
بحران مالي به وجود آمده ناشي از چيست؟ سوروس از سرمايه داران و نظريه پردازان آمريکايي ريشه بحران آمريکا را در حوزه مالي جست وجو ميکند منتها از اين زاويه که موضوع جهاني سازي سرمايه به آن عمق و شدت بيشتري بخشيده است. به اين تحليل در شرايط کنوني کمتر به آن پرداخته است. سوروس از اين رو ميتواند بحق مبدع چنين نظريهاي باشد که خود بحران شرق آسيا را رقم زد. وي در سال 1997 مقادير معتنابهي سرمايههاي خود را از مالزي بيرون برد و به دنبال آن بحران مالزي به تايلند و ديگر کشورهاي شرق آسيا کشيد. با اين همه بحران حاضر داراي پديدههاي جديدي است که قابل تامل است. ابعاد اين بحران را با محمدهادي مهدويان به گفت وگو گذاشته ايم که از نظرتان ميگذرد. وي در دوره رياست مرحوم نوربخش و اوايل رياست دکتر شيباني بر بانک مرکزي مديرکل اين بانک بوده است.
• به نظر ميرسد که کسي مايل نيست يکي از عواقب جهاني شدن را اين بداند که سيستم مالي جهان نيز بايد عوض شود و اگر نشود نتيجه اش اين خواهد بود که الان با آن جهان دست به گريبان است؟ به عبارت ديگر جهان سرمايه داري يک مسير غيرمترقبه را طي نميکند. بلکه اين مسير، مسيري کاملاً پيش بيني شده است. با اين همه، مخاطبان روزنامه سرمايه مايلند بدانند که ماهيت اين بحران از نظر شما چيست و از کجا نشأت گرفته است؟
• به نظر ميرسد که کسي مايل نيست يکي از عواقب جهاني شدن را اين بداند که سيستم مالي جهان نيز بايد عوض شود و اگر نشود نتيجه اش اين خواهد بود که الان با آن جهان دست به گريبان است؟ به عبارت ديگر جهان سرمايه داري يک مسير غيرمترقبه را طي نميکند. بلکه اين مسير، مسيري کاملاً پيش بيني شده است. با اين همه، مخاطبان روزنامه سرمايه مايلند بدانند که ماهيت اين بحران از نظر شما چيست و از کجا نشأت گرفته است؟
اين موضوعي که ميفرماييد کاملاً درست است. به عبارت ديگر بحث سيکلهاي تجاري در اقتصاد سرمايه داري غرب، بحث چند صد ساله است. اما آن چه اتفاق در اين چند دهه افتاده، ميزان شدت و ضعف اين سيکلها بوده که متفاوت بوده است. از اين رو سيکلهاي تجاري به دلايل متعدد و مختلف سياسي و اقتصادي مقولهاي کاملاً شناخته شده هستند. اين سيکل در دهه نود و در آستانه قرن بيست و يکم داراي ماهيت پيچيده تر مالي نيز شده است. قبلاً تا اندازهاي شناخت مکانيسمهايش ساده بود.
• منظور از سادگي چيست؟
ببينيد قبلاً حجم قابل توجهي از منابع را دولتها به اقتصاد تزريق ميکردند و در اثر آن حباب قيمتي در بازار ايجاد ميشد و قيمتها در اندازههايي بيش از سطح واقعي شان نسبت به داراييها قرار ميگرفتند. از اين رو قابل پيش بيني و تصور است که در جايي حبابها ميترکند. قيمتها به نسبت دارايي شامل مسکن، ساختمانهاي تجاري، ماشين آلات توليدي کارخانجات و... دچار حباب ميشوند و به سطوح غيرقابل دوامي ميرسند که در نهايت به مرز ترکيدن ميرسند. اما اينکه حباب چه زماني ميترکد و شليک چه واقعهاي منتج به ترکيدن آن حباب ميشود موضوعاتي قابل بحث هستند و قطعاً اين امر اتفاق ميافتد.
• قبلاً اين موضوع در چه کشورهايي روي داده است؟
مثلاً در دهه 90 آنقدر قيمت مسکن در توکيو (ژاپن) بالا بود حتي در برخي از مراکز شهر توکيو گفته ميشد قيمت زمين از متر مربعي چند ميليون دلار بالاتر رفته بود. از اين رو همه پيش بيني ميکردند که اين امر قابل دوام نيست و ميترکد. زيرا معنا ندارد که زمين متري چند ميليون دلارباشد. اين اتفاق نيز روي داد. اما تا زماني که اتفاق نيفتاده همه براساس قيمتهاي جاري دست به معامله ميزنند براي اينکه اين دست از معاملات در سيکل افزايشي قرار دارد. هرکسي ميخرد و با يک افزايش به ديگري آن را ميفروشد. اما در يک نقطه اين موضوع به اوج ميرسد و ميترکد و قيمتها به سمت نزولي ميرود. اما زمان نزول را بسياري از اقتصاددانان با دامنه تقريب مثلاً شش ماهه برآورد ميکنند. بنابراين در سطح جهاني پديده عجيبي روي نداده است. آنچه که عجيب است، دامنه و اندازه بحران کنوني است.
• اين بزرگي بحران ناشي از چيست؟ آيا به دليل فرامليتي شدن سرمايه است يا عوامل ديگري نيز در آن دخيل هستند؟
اين موضوع چند دليل دارد؛ يکي حجم بسيار بزرگ هم افزاشده کسري بودجه دو دوره رياست جمهوري بوش و همين طور کسري مستمر و اضافه شونده و تجمعي دو دوره رياست جمهوري آقاي بوش در زمينه تراز پرداختها بنابراين هم بودجه وهم تراز پرداختهاي خارجي در اين موضوع بسيار دخيل هستند. به ويژه در تراز پرداختهاي خارجي، در دوره، اعداد بسيار نجومي دچار کسري شدهاند. يک بخش مهم آن نيز ناشي از هزينههاي جنگ عراق و افغانستان از سال 2001 به اين طرف بوده است. شما ميدانيد که فاصله سال 1992 تا 2000 در دو دوره که کلينتون بر سر کار بود، وي توانست به سختي بودجه آمريکا را به بودجهاي متوازن تبديل کند. البته اين بودجه مازادي نداشت. تنها دوسال از دوره هشت ساله کلينتون يعني سالهاي 1999 و 2000 بودجه آمريکا متوازن شد. ولي بلافاصله از سالهاي 2000 و 2001 با آمدن جمهوريخواهان و نئوکانها اين مشکل مجدداً آغاز شد.
• ولي صاحبنظران آمريکايي يکي از دلايل مشکلات مالي کنوني آمريکا را مربوط به زمان آقاي کلينتون ميدانند که حاضر نشده بود درباره آن سخني بگويد و به عبارتي بحران را از ديد افکار عمومي مخفي کرده بود.
من به اين سخن اعتقادي ندارم. عين همين پديدهاي که آمريکا اکنون با آن روبه روست، در زمان بوش پدر منتها در ابعاد کوچک تر ايجاد شد البته اين امر مربوط به بوش پسر و بوش پدر نيست بلکه مربوط به حزب جمهوريخواه است. احزاب جمهوريخواه معمولاً هزينههاي بسيار سنگيني در زمينههاي نفتي، دفاعي و نظامي انجام ميدهند ولي برعکس دموکراتها بودجهها را به برنامههاي اجتماعي تبديل ميکنند که به همراه خود تامين و اجتماعي، بهداشت، آموزش و تحصيلات و... ناشي ميشود. اين موضوع در سيکلهاي تجاري آمريکا کاملاً روشن است. منتها اين مسائل به بحران منتهي نميشود تا مادامي که جنگ نيست.
• چرا شما روي جنگ متمرکز ميشويد؟
زيرا اين جنگ است کهاندازهها را ابتدا بزرگ و سپس از تناسب خارج ميکند و سپس بعد از يک دوره چهار يا هشت ساله يک بحران مانند آنچه مشاهده ميکنيد از آن بيرون ميآيد. اين موضوع بعد از جنگ ويتنام و سپس بعد از جنگ کره اتفاق افتاد و الان هم بعد از جنگ افغانستان و عراق نيز دارد اتفاق ميافتد. به همين دليل مشاهده ميکنيم بودجه وزارت دفاع آمريکا از130 ميليارد دلار در حال حاضر به بالاي 600 ميليارد دلار افزايش يافته است. اين رقم در هيچ دوره تاريخي سابقه نداشته است. بنابراين اين موضوع ريشه قضيه است.
• مسائل بازار رهني و بازار مسکن در اينجا تا چهاندازه دخيل هستند؟
اين هم يک بعد از بخش مالي قضيه است. از اين رو اين بخش؛ بخش فاندامنتال موضوع نيست. بخش فاندامنتال اين بوده که دولتهاي نئوکانها با اين حجم از منابع، اين دست از کسري و عدم تعادلها ايجاد شده است که در نهايت منجر به حباب قيمت داراييها ميشود.
• آيا نميتوان گفت که تجميع ارزش افزوده در بخش نه حقيقي و نه واقعي بلکه به طور مستقل به ايجاد حباب منجر شده است؟ و اين معنا به دليل دست به دست شدن و افزايش ريسک پذيري آن، به همراه تزريق سرمايه، ايجاد چنين شرايطي اجتناب ناپذير بوده است؟
چرا. همين طور است. اگر شما به ارقام بودجه آمريکا، ترکيب هزينههاي آن و کسري بودجه نگاهي بيندازيد متوجه خواهيد شد رشد اين ارقام در دوره جمهوريخواهان با رشد توليد ملي و سرمايه گذاري تناسبي نداشته است. مضافاً اينکه پولهايي که به اين ترتيب به اقتصاد آمريکا تزريق شده در اندازههاي بسيار بالاتر از قيمت واقعي مسکن به صورت وام رهني به متقاضيان وام اعطا شد. همين طور افت ارزش دلار که منجر به افزايش قيمت کالاهاي اوليه به خصوص نفت شده که علي النهايه بخش بزرگي از نقدينگي جهاني را به صورت افزايش داراييهاي خارجي کشورهاي صاحب نفت، از گردونه تامين مالي تجارت جهاني خارج کرد.
• آيا پيامدهاي کسر بودجه و کسر تراز پرداختها به مواردي که فرموديد محدود ميشود؟
در اين دو، سه سال اخير يک مساله مهم ديگر اتفاق افتاده است. آن نيز اين است که از کسر بودجه و کسر تراز پرداختهاي آمريکا، به طور طبيعي ارزش دلار کاهش يافته است. در سال 1999تا سال 2000 که يورو به بازار عرضه شد، معادل 86 سنت دلاري بود. الان برابري يورو با دلار به 4/1 دلار رسيده است. به عبارت ديگر چيزي حدود 60 درصد دلار در اين فاصله زماني دو دوره رياست جمهوري تضعيف شده است. اين تضعيف دلار منتج به افزايش قيمت کالاهاي اوليه شد. به عبارت ديگر قيمتهاي نفت، آهن، فلزات، غلات، گندم و... در يک فرجه کوتاه دو، سه سال قبل از بحران اخير بالا رفت.
مثلاً نفت از 25 دلار به 150 دلار رسيد. اين موضوع باعث شد در مدت کوتاهي يک حجم بزرگي از ذخاير ارزي دنيا دردست تعداد قليلي از کشورها از جمله ايران، روسيه، عربستان و ساير کشورهاي عربي نفت خيز ديگر قرار بگيرد. از اين رو در مدت اين سه سال قبل از بحران اخير حجم بسيار بزرگي يعني نزديک 1500 ميليارد دلار يا 5/1 تريليون دلار پول اضافي در اختيار اين دست از کشورها قرار گرفت. توجه بفرماييد وقتي که حجم بزرگي از ذخاير اينگونه در دست تعداد قليلي از کشورها حبس شود بقيه کشورها براي مبادلات جهاني خود دچار مضيقه در تامين نقدينگي ميشوند. لذا وقتي کشورها دچار کمبود منابع براي تامين نيازهاي نقدينگي و خريد و فروش تجارتشان ميشوند نرخ بهره افزايش مييابد و از اين طريق فشار به نقدينگي در بازار زياد ميشود. لذا اين امر ايجاب ميکرد که در آن زمان يعني قبل از وقوع بحران و پس از افزايش قيمت نفت حجم بزرگي از نقدينگي به بازار تزريق بشود. اين کار نيز نشد.
• البته کشورهاي عربي مانند عربستان و... با توجه به ذخيره ارزي غني خود صريحاً اعلام کردند که حاضرند در ارتباط با مسائل مالي کمکهاي شاياني به غرب انجام بدهند.
ظرف دو سال اخير در سطح بانک جهاني و صندوق بين المللي پول کميتههاي متعددي بين کشورهاي صنعتي و کشورهاي به ويژه نفت خيز عربستان سعودي و... و چند کشور ديگر که داراي ذخاير عظيم ارزي هستند مانند چين و هنگ کنگ و ژاپن کميتههاي بسيار متعددي در سه سال اخير تشکيل دادهاند که هدفشان آن بوده که چگونه اين منابع اضافي تجميع شده را مجدداً تزريق کنند اما اين طرح زياد موفقيت آميز نبوده است.
• اين عدم موفقيت آيا منجر به ضربه شده است اگر شده ماهيت اين ضربه چيست؟
آن کاري که بايد آن منابع اضافي به صورت ضربه وارد ميکرد انجام شده و آن اين بود که چيزي حدود 20 تا 30 درصد گردش نقدينگي دنيا روي معاملات نفت آمد. درحالي که ما هيچ گاه با چنين شرايطي روبه رو نبوده ايم. هميشه پنج تا هشت درصد نقدينگي دنيا صرف معاملات نفتي و انرژي ميشده است.
• بنابراين سوق منابع مالي به بازار نفت تعيين کننده بوده است؟
بسيار زياد. اين امر باعث کاهش نقدينگي در سطح جهان براي ساير امور غيرنفتي و غير انرژي شد. پديده سومي نيز وجود دارد که بحث بازارهاي ساب پرايم subprime است. بازار رهني mortgage يک بازار ساب پرايم دارد. بازار اوليه رهني بازار نظارت شده و کنترل شده سختي است که در آن وام رهني را به افرادي ميدهند که داراي درآمد، شغل و گردش نقدينگي و اهميت اعتباري خوبي هستند.
• البته کشورهاي عربي مانند عربستان و... با توجه به ذخيره ارزي غني خود صريحاً اعلام کردند که حاضرند در ارتباط با مسائل مالي کمکهاي شاياني به غرب انجام بدهند.
ظرف دو سال اخير در سطح بانک جهاني و صندوق بين المللي پول کميتههاي متعددي بين کشورهاي صنعتي و کشورهاي به ويژه نفت خيز عربستان سعودي و... و چند کشور ديگر که داراي ذخاير عظيم ارزي هستند مانند چين و هنگ کنگ و ژاپن کميتههاي بسيار متعددي در سه سال اخير تشکيل دادهاند که هدفشان آن بوده که چگونه اين منابع اضافي تجميع شده را مجدداً تزريق کنند اما اين طرح زياد موفقيت آميز نبوده است.
• اين عدم موفقيت آيا منجر به ضربه شده است اگر شده ماهيت اين ضربه چيست؟
آن کاري که بايد آن منابع اضافي به صورت ضربه وارد ميکرد انجام شده و آن اين بود که چيزي حدود 20 تا 30 درصد گردش نقدينگي دنيا روي معاملات نفت آمد. درحالي که ما هيچ گاه با چنين شرايطي روبه رو نبوده ايم. هميشه پنج تا هشت درصد نقدينگي دنيا صرف معاملات نفتي و انرژي ميشده است.
• بنابراين سوق منابع مالي به بازار نفت تعيين کننده بوده است؟
بسيار زياد. اين امر باعث کاهش نقدينگي در سطح جهان براي ساير امور غيرنفتي و غير انرژي شد. پديده سومي نيز وجود دارد که بحث بازارهاي ساب پرايم subprime است. بازار رهني mortgage يک بازار ساب پرايم دارد. بازار اوليه رهني بازار نظارت شده و کنترل شده سختي است که در آن وام رهني را به افرادي ميدهند که داراي درآمد، شغل و گردش نقدينگي و اهميت اعتباري خوبي هستند.
در اين بازار اعتبار را به صورت نظارت شده و براساس نسبتهاي معين و خاص به افراد ميدهند. به عبارت ديگر اولاً تا آن اندازهاي وام ميدهند که افراد قدرت بازپرداخت داشته باشند. ثانياً ميسنجند که نسبت وام پرداختي به ارزش دارايي و رهني چه مقدار بايد باشد. اين مقدار نيز از 60 تا 70 درصد ارزش ملک نبايد بيشتر باشد. سوم آنکه گيرنده وام يک نسبتي از درآمد ماهانه اش را بايد به صورت ماکسيمم يعني 20 تا 25 درصد به پرداخت قسط اختصاص بدهد. اين بازار پرايم و اوليه است. اما بازار ثانويه وام رهني در آمريکا آن گونه است که شما هيچ يک از اين اطلاعات را ارائه نميدهيد. کارشناس به جاي شش درصد، حاضر است هفت درصد نرخ بدهد، ولي هيچ يک از اين موارد را رعايت نميکند. بنابراين به جاي آنکه 60 درصد ارزش ملک وام بدهند،100 يا 110 درصد وام اعطا ميشود. همچنين به جاي آنکه اقساط وام نيز 25 درصد درآمد فرد را تشکيل بدهد ناگهان ميبيند که 80 درصد درآمد ماهانه فرد است، بنا براين اينها آمدند ظرف سه الي چهار سال گذشته حجمهاي بسيار بزرگ وام رهني پرداختند لذا به محض آنکه نخستين شوک به بازار رهني و بازار مسکن آمريکا وارد شد بحران آغاز شد.
همان طور که ميدانيد بازار مسکن آمريکا برخلاف ساير نقاط دنيا دو طرفه است؛ يعني زماني در سيکل قيمت افزايش مييابد و زماني کاهش. برخلاف بقيه دنيا که قيمت دارايي و قيمت مسکن شان چسبندگي بالا دارد، مانند قيمت مسکن در ايران. يعني قيمت بالا ميرود و ديگر پايين نميآيد. مفهوم چسبندگي همين است. اما در غرب به دليل شوک وارده ناگهان 40 درصد قيمت مسکن پايين آمد در اين شرايط قيمت مسکن زير مبلغ وام افتاد. لذا تمام کساني که وام گيرنده بودند کليد را روي کانتر بانک نهاده و خداحافظي کردند.
• با توجه به اوضاعي که آمريکا پيدا کرده، اروپاييها در کنفرانس داووس اصطلاحي به کار بردند. در آنجا مطرح کردند که واگن از لوکوموتيو دارد جدا ميشود. به عبارت ديگر اگر لوکوموتيو اقتصاد جهان را تا آن زمان آمريکا ميدانستند، در کنفرانس داووس عنوان کردند واگنها از لوکوموتيو دارد جدا ميشود به دليل اينکه اقتصاد آمريکا ديگر توانايي آن را ندارد اقتصاد جهان را به دنبال خود بکشد. با اين شرايط فکر ميکنيد آمريکا ميتواند برتري مالي خودش را کماکان حفظ کند؟
به نظر من آمريکا هنوز قدرت رهبري جهان را دارد. برتري و هژموني دلار به اين سادگيها مورد چالش قرار نميگيرد. برتري و هژموني دلار در بازارهاي مالي و بازارهاي اقتصادي دنيا، ناشي از اندازه و وسعت اقتصاد آمريکاست که به تنهايي 30 درصد دنياست. اين هژموني همچنين ناشي از تجارت بزرگ آمريکا با جهان است. به تنهايي 28 درصد تجارت جهاني دراختيار آمريکا است. فراموش نکنيم که اقتصاد آمريکا آن چنان فراگير است که به تنهايي بيش از 40 درصد سرمايههاي واقعي جهاني دراين کشور است. قدرت دفاعي و ديپلماسي اين کشور نيز در جهان کماکان از فعال ترينها به شمار ميرود. علاوه بر اينها هژموني مذکور ناشي از تکنولوژي ونظم اقتصادي بسيار سنگين بازار است که در هيچ کجاي ديگر مشابهي ندارد. از اين رو هژموني دلار ناشي از اين امر است که عرض کردم. اين هژموني به اين سادگيها دچار چالش نميشود.
• در شرايط کنوني شاهد رشد پولهاي منطقهاي هستيم. از جمله اين پولها يوآن چين در آسياي شرقي، روبل در آسياي مرکزي، و يورو در اروپاست. برخي از کارشناسان اين احتمال را ميدهند که با توجه به بحران به وجود آمده آن هژموني دلار در حال ضعيف شدن است و در آينده آمريکا بايد مشورت بيشتري با کشورهايي با پولهاي قدرتمند داشته باشد تا بتواند جهان را اداره کند؟
مطمئناً چنين شيوهاي ضروري و لازم است. اين موضوع هم اتفاق افتاده است. در حال حاضر تجمع جي-7 تبديل به جي-8 شده است. همان طور که ميدانيد يک جي-20 هم تشکيل دادهاند. در جي-20 کشورهاي مهم و بزرگي چون برزيل، مکزيک، هند، مصر، آفريقاي جنوبي و ديگر کشورهاي در حال توسعه را اضافه کردهاند. به عبارت ديگر انواع و اقسام ساختارها را شکل دادهاند. اين ساختارها همگي معطوف به مذاکره و مشارکت و جلب نظر است. اينها همه درست است. اما حرف دوم شما اين است که ساختارها منجر به ايجاد تکثر در نظام ارزي جهاني ميشود و ارزهايي مانند ين، يوآن و... جايگزين دلار خواهد شد. من در اين باره معتقدم چنين اتفاقي رخ نخواهد داد. شما فراموش نکنيد ظرف اين چند دهه اخير هم ارزهاي بسيار متعدد و قوي خلق شدند مثل يوآن چين، ين ژاپن و... اما توجه کنيد همه اينها مثل دلاربودند براي اينکه همه اينها همه قفل دلار داشتند. تنها ارزي را که آمريکاييها توانستند قانعشان کنند که قفل دلار را بشکنند و اجازه بدهند که آزادانه نوسان کند، يورو بود. اروپا با پذيرش اين امر دچار مشکلات زيادي شده است. زيرا با اين کار ناگهان 60 درصد يورو را بالا بردند و با اين کار اروپا ديگر نميتوانست توليد کند و همچنين دست به صادرات بزند.
اروپايي که از بعد از جنگ دوم جهاني هيچ گاه نرخ بيکاري اش به 9 و10 درصد نرسيده بود، در حال حاضر نرخ بيکاري برخي کشورهاي اروپايي دو رقمي شده است. بنابراين هيچ ارزي جايگزين دلار نخواهد شد. اما گفت وگو، مشارکت و امثال اينها همچنان وجود خواهد داشت. اين را هم توجه بفرماييد در دنيا انحصارگر وصاحب اش آمريکاست. اين ارز، ارز دنيا است و هر بلايي که بر سر دلار بيايد بر سر همه جهان خواهد آمد. به همين دليل آمريکاييها اصلاً عجلهاي ندارند که مسائل دلار را حل کنند و با فشار اروپا، ژاپن و آسياست که به دست و پا افتادهاند. اين کشورها ميگويند اوضاع مالي در اين بخش از دنيا دچار آشوب ميشود. والا اگر برعهده خود آمريکاييها باشد کماکان اين اوضاع را ادامه ميدادند تا آنجايي که تعداد بيشتري از کشورها در دنيا زمين بخورند که حتماً با دور دوم بحران تعداد بيشتري از کشورها به زمين خواهند خورد. بنابراين دلار مال دنياست، اما انحصارش در اختيار آمريکا قرار دارد.
• جناب مهدويان، بالاخره ما از دو زاويه با اقتصاد جهان در ارتباط هستيم، يکي نفت و ديگري دلار. فکر ميکنيد با اين بحران مالي که در جهان روي داده است، ما تا چهاندازه تحت تاثير اين بحران قرار خواهيم گرفت؟ و اين تاثير پذيري بيشتر در چه بخشهايي است؟
همان طور که اشاره کرديد ما از دو کانال با اقتصاد جهاني مرتبط هستيم. يکي قيمت نفت و دومي که شما به آن ميگوييد دلار، من به آن دلار نميگويم، بلکه ميگويم بازارهاي مالي. بنا براين ما از دو طريق با جهان در ارتباط هستيم؛ نفت و بازارهاي مالي. نفت در حال حاضر آن چيزي است که در ايران دارند به آن اشاره ميکنند. هر روز مشاهده ميکنيم خيليها مطرح ميکنند که ميگويند قيمت نفت پايين خواهد آمد و درآمدهاي ارزي ما کاهش خواهد يافت و بودجه ما نيز دچار کسري خواهد شد. اتکا ما که در بودجه به نفت زياد شده با شرايط جديد دچار بحران خواهيم شد. اينها همگي درست است. بنابراين اگر نفت از 85 و 80 دلار پايين تر بيايد، اقتصاد ايران دچار مشکلات جدي خواهد شد. اين درست است.
اما بحثي که در اينجا به آن توجه نشده و من اغلب ديده ام که آن را به درستي درک نکردهاند، بحث کانالهاي مالي است.ايران به شدت از بابت کانالهاي مالي متاثر از بحران دلار آسيب پذير است. اين موضوع اثرش روي ما مستقيم نيست چرا که از پيش از بابت تحريمهاي سازمان ملل و تحريمهاي آمريکا در معرض تحريم منابع مالي بوده ايم. اين بدان معني است که ما خط فاينانس و ريفاينانس نداشته ايم، ال سي برايمان گشايش نميکردند، بانکهاي ما تحت تحريم هستندو... به عبارت ديگر بخش عمدهاي از آن بلايي که بر اثر اين بحران جهاني ميخواست بر سر ايران بيايد، ممکن است 80 درصد آن بلا بر سر ما آمده باشد ولي هنوز هم مواردي وجود دارد که هنوز به عنوان آثار بحران وارد ايران نشده است و آن اين است که به دليل اين بحران شما مطمئن باشيد بسياري از بانکهاي اروپايي، آسيايي و آمريکايي که اين دسته از بانکها خطوط اعتباري بسيار بالا در کشور ايران دارند مانند امارات و روسيه، اينها حجم بسيار بزرگ اعتبارات دلاري خارجي کوتاه مدت دارند ترکيه به تنهايي در ماه 10 ميليارد دلار منابع کوتاه مدت ارزي در اختيار بانکهاي خود دارد؛ ولي اگر منابع کوتاه مدت ارزي تنها يک ماه تمديد نشود و اين دلارها طي يک ماه مذکور سررسيد شود و بانکهاي خارجي آن را تمديد نکنند، ترکيه زمين ميخورد.
اين همان کانال دوم است يعني اينکه موج سوم (موج دوم به کشورهاي اروپايي وارد شده است)اين بحران به قطع خطوط اعتباري بانکهاي بين المللي به کشورهاي عمده طرف ايران مربوط ميشود زيرا اين بانکهاي بين المللي مجبورند توجه شان به داخل کشورهاي پايه يا مبدأ و ميزبان خودشان معطوف شود. بنابراين براي اينکه اينها از عهده تعهدات در کشورهاي خود بربيايند، به ناچار خطوط اعتباري شان را روي کشورهاي ديگر ميبندند. اين همان جايي است که به بحران کشورهاي صنعتي تبديل ميشود به بحران کشورهاي در حال ظهور و در حال توسعه. مانند آن چيزي که در آسياي جنوب شرقي 10 سال پيش اتفاق افتاده است. اين بانکها چون پول ندارند، اعطاي خط اعتباري شان به کشورهاي نوظهور در اولويت دوم قرار ميگيرد. بنابراين اين خطوط اعتباري را ميبندند و به محض آنکه اين خطوط بسته شود، اين دسته از کشورها دچار تورم بسيار سنگين ميشوند و از تامين نيازهاي داخلي خودشان از جمله پرداخت بهاي انرژي بسيار بالا و... باز ميمانند. از اين رو در اين شرايط است که بحران جهاني تبديل به بحران منطقهاي ميشود و در اين ميان کشورهايي نظير ترکيه، امارات و آسياي مرکزي و... را فرا ميگيرد و سپس بدون اجازه کسي وارد کشور ما نيز ميشود. کانال و مکانيسم ورود نيز از طريق تورم و قطع منابع مالي فاينانس کشورهاي عمده طرف ايران است.( عمدتاً کره جنوبي و چين)
• غرب خيلي تمايل پيدا کرده به اينکه موضوع را يک بحران صرف مالي ذکر کند. از اين رو طرح آقاي براون بسيار طرفدار پيدا کرده است. ويژگي طرح آقاي براون چيست؟ آقاي کروگمن برنده جايزه نوبل اقتصادي از اين طرح حمايت زيادي کرده است.
در اين باره موضوع مهمي وجود دارد؛ موضوعي که عرض ميکنم تفاوت ميان آمريکا و انگليس را روشن ميکند. آمريکا هنوز راجع به کمک به سيستم مالي، پولي و بانکي خودش اين پا و آن پا ميکند. هنوز در آمريکا بسياري از اقتصاددانان و افکار عمومي و دولتمردان معتقدند که بايد اجازه بدهند بانکهاي مشکل دار، ورشکست شده و به زمين بخورند. و اين دسته از نهادهاي مالي بايد از درون سيستم بازار خودش را اصلاح کنند. ديدگاه انگليسيها هميشه خلاف اين بوده است، آنها به ضرورت کمک دولت و مداخله دولت اعتقاد دارند.
• آيا اين تئوري مربوط به راستهاي راديکال مانند هايک، فريدمن و نوزيک است بله؟
تقريباً چنين است که ميگوييد. اگر شما تاريخچه تشکيل صندوق بين المللي پول، بانک جهاني و... وتاسيسات «برتن وودز» را بعد از جنگ دوم جهاني نگاه بکنيد، ميبينيد که آنجا نيز يک دعواي بزرگ ميان کينز که در آن زمان نماينده انگلستان در کنفرانس مذکور و براي تشکيل اين دسته از نهادهاي مالي بود و وايتهد که نماينده آمريکا در جامعه ملل بود، داراي درگيري بسيار بزرگي بر سر همين مطلب بودند. کينز به شدت معتقد به نقش دولتها و تاسيس و ايجاد پول بين المللي و... بوده است وايتهد با همه اينها مخالف بوده است. به عبارت ديگر وايتهد معتقد بوده است که اين بازار در نهايت ميتواند اوضاع را به سمت و سوي درستي هدايت کند. وي معتقد است در دنيا هرکسي که ضعيف است بايد بگذاريد ورشکست شود و از اين طريق بازار به اهداف خود دست يابد و مورد پالايش قرار گيرد. در شرايط حاضر در آمريکا نيز اين ديدگاه حاکم است. کنگره آمريکا که بودجه 700ميليارد دلاري را تصويب کرد، پشت در کنگره مردم عليه اين مصوبه تظاهرات ميکردند. مردم ميگفتند پول ماليات نبايد به اين دسته از بانکها تعلق بگيرد. اينها در دورهاي بار خودشان را بستهاند، اکنون که دوره پس دادن است، به سراغ شما آمدهاند. در اين شرايط بايد اجازه بدهيم که ورشکست شوند و شرايط براي نيروهاي قوي تر فراهم شود. اما ديدگاه تيم براون بر نقش دولت تاکيد دارد. براون ميراث دار کينز است. وي معتقد است دولت بايد وارد ميدان شده و با کمکهاي خودش اين بحران را کنترل کند زيرا اين بحران تنها به آن سرمايه دار لطمه نميزند و در اين ميان ميليونها نفر از مردم نيز لطمه ميبينند بنابراين دولت بايد از قدرت خودش براي کنترل اين بحران استفاده کند.
• ويژگي طرح آقاي براون چيست؟
دو ويژگي طرح براون اين است که آمده به جاي آن پکيج 700 ميليارد دلاري آمريکا که خرد شده و براي کمک به صاحبان خانههاي مسکوني که در معرض حراج هستند قرار داده شده (البته بخشي هم به بانکها و ضمانتهاي دولت اختصاص داده شده اما درصد آن کوچک است) براون همه پولها را تبديل به سهام دولت کرد و به عبارتي سهام ترجيحي بانکهاي خصوصي را خريداري کرد.
بنابراين چيزي حدود 100 ميليارد دلار به بانکها تزريق کرد. ويژگي دوم طرح براون اين است که خطوط بين بانکي را که براساس آن بانکها از يکديگر ميگيرند، گارانتي کرده است. براين اساس دولت مطرح کرد که اگر از امروز هر بانکي به هر بانکي با هر نرخي و هر سررسيدي پول قرض بدهد، دولت اين وام را تضمين ميکند. اين به آن معني است که اگر بانک لويدز، يک ميليارد دلار با نرخ بهره 10 درصد آن هم شش ماهه بگيرد سر شش ماه اگر وام مذکور را پس نداد دولت انگليس به جاي وام گيرنده اصل پول را پرداخت ميکند. اينها دو ويژگي عمده طرح براون است. آمريکا چنين کاري انجام نداده است. کاخ سفيد براي ارائه کمک مالي 700 ميليارد دلار هنوز اين پا و آن پا ميکند تا بقيه براساس اين بحران زمين بخورند.
• فکر ميکنيد آيا بحران بين المللي حاضر با حرکت جمعي که از سوي اروپا و آمريکا صورت گرفته براي کمک به بانکها و... متوقف خواهد شد؟ همچنين غرب در چه مرحلهاي ميتواند بحران حاضر را بهبود ببخشد؟
به نظر من اوج بحران در سه هفته پيش بوده و اکنون در اين اوج متوقف شده است. از اين به بعد با يک سرعتي که قابل بحث است به سمت بهبود حرکت خواهد کرد.
منبع: اعتماد
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


