سرداري كه غرورش را اينگونه شكست

کد خبر: ۲۴۱۵۸۹
| |
13363 بازدید
|
۴
از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟ گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده‌ام...

حسین موتور می‌راند و من پشت سرش نشسته بودم. ناگهان وسط «تپه‌های ذلیجان» ایستاد. پرسیدم: چی شد؟ چرا ایستادی؟

از موتور پیاده شد و گفت: تو بنشین جلو و رانندگی کن. گفتم: چرا؟

گفت: احساس می‌کنم دچار غرور شده‌ام.

تعجب کردم، وسط دشت و تپه‌های ذلیجان،جایی که کسی ما را نمی‌دید، چگونه چنین احساسی پیدا کرده بود؟

وقتی متوجه تعجب من شد، در حالی که به تپه کوچک پشت سرمان اشاره می‌کرد، گفت: وقتی به آن تپه رسیدم کمی گاز دادم و از موتورسواری خودم لذت بردم. معلوم میشه دچار هوای نفس شدم؛ در حالی که به خاطر خدا سوار موتور شده‌ایم.

تا مدت‌ها سوار موتور نمی‌شد.

از خاطرات سردار شهید غلامحسین خزاعی.

خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه كوير.
اشتراک گذاری
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۸
انتشار یافته: ۴
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۵۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
ما کجا و آنها کجا! آنقدر از اخلاق دور شده ایم که بسیاری با خواندن این مطالب نیشخندی می زنند و .... بگذریم.
ناشناس
|
Germany
|
۱۰:۵۶ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
روحشان شاد ویادشان گرامی .
ناشناس
|
Germany
|
۱۱:۳۸ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
کسانی که لباس سپید برتن دارند . کوچکترین لكه سیاهی آزارشان می دهد .
علیرضا امامی
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۱۲
ایکاش الان هم از این انسانها (فرشته ها) داشتیم.روحت شاد مرد
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا # جنگ رمضان
وب گردی